من نه رهبرم، نه سخنگوی یک حزب، نه مدعی حقیقت.
من تنها یک شهروند ایرانیام؛ انسانی که بیش از چهار دهه دور از سرزمین مادری زندگی کرده است، اما هیچگاه نتوانسته است دل از ایران و مردمانش برکند.
زندگی مرا از وطن دور کرد، اما مسئولیت را نه.
من از آنانی نیستم که همه پاسخها را میدانند. نه ادعا میکنم تحلیل من کامل است و نه انتظار دارم دیگران همانند من بیندیشند.
این نوشته، دعوت به پیروی از من نیست.
تنها شهادت وجدانی است که نمیخواهد در روزهای دشوار کشورش خاموش بماند.
در زندگی هر ملت، لحظههایی فرا میرسد که بزرگترین خطر، نه شکست در یک جنگ، نه بحران اقتصادی و نه اختلافهای سیاسی است؛ بلکه از دست رفتن توان تشخیص اولویتهاست.
آن هنگام که همه بر سر آینده دور سخن میگویند، اما کسی درباره خطر امروز سخن نمیگوید.
آن هنگام که هر گروه، آرمان خود را برترین میداند، اما خانه مشترک همه در آستانه آسیب قرار گرفته است.
من گمان میکنم ایران امروز در یکی از همین لحظهها ایستاده است.
در چنین روزهایی، شاید نخستین وظیفه شهروند این نباشد که پاسخ همه پرسشهای آینده را بداند، بلکه این باشد که از خود بپرسد:
امروز چه میتوان کرد تا فردا، ایرانی برای ساختن باقی مانده باشد؟
من باور دارم که مسئولیت شهروند تنها اعتراض به گذشته نیست. مسئولیت شهروند، هشدار دادن نسبت به خطرهای امروز نیز هست.
اگر سیاستی میتواند جان انسانها را به خطر اندازد، اگر تصمیمی میتواند آینده نسلهای بعد را تیرهتر کند، اگر راهی میتواند کشور را به سوی انزوای بیشتر، خشونت بیشتر یا ویرانی بیشتر ببرد، سکوت نیز خود نوعی انتخاب است.
شاید شهروند نتواند مسیر تاریخ را به تنهایی تغییر دهد. اما میتواند شهادت دهد که در برابر آنچه میدید، خاموش نماند.
من بر این باورم که امروز، پیش از هر تفاوت و اختلاف دیگری، چند اصل سزاوار اجماع ملی است.
- کرامت انسان باید بر هر ایدئولوژی، هر مذهب و هر قدرت سیاسی مقدم باشد.
- جان هیچ ایرانی نباید ابزار تحقق هیچ آرمان سیاسی شود.
- منافع ملی باید بر هر منفعت جناحی، مذهبی یا ایدئولوژیک تقدم داشته باشد.
- ایران نیازمند رابطهای مبتنی بر احترام متقابل، گفتوگو، مسئولیتپذیری و همزیستی مسالمتآمیز با همسایگان و جهان است.
- صلح، نشانه ضعف نیست؛ نشانه خرد است.
- قدرت حقیقی، آن نیست که کشوری بتواند دشمنان بیشتری بیافریند؛ آن است که بتواند آیندهای امنتر برای مردم خود بسازد.
- منابع این سرزمین، پیش از هر چیز، متعلق به مردم ایران است و باید صرف آبادانی، آموزش، بهداشت، رفاه، آزادی و آینده فرزندان این سرزمین شود.
- و سرانجام، هیچ حکومتی نمیتواند جایگزین اراده مردم شود.
مردم ایران، همانند همه ملتها، حق دارند آزادانه درباره آینده نظام سیاسی کشور خود تصمیم بگیرند؛ در انتخابی که آزاد، منصفانه و مورد اعتماد همگان باشد و رأی آنان، سرچشمه مشروعیت حکومت آینده گردد.
من این سخنان را نه از سر خشم مینویسم و نه از سر کینه. عشق به سرزمینی که هرچند سالهاست در آن زندگی نمیکنم، اما هنوز بخشی از وجودم در کوچهها، کوهها، دشتها و خاطرات آن باقی مانده است.
من نه از کسی میخواهم مرا رهبر بداند و نه پیرو.
تنها آرزو دارم شهروندان بیشتری، فارغ از هر گرایش سیاسی، از خود بپرسند:
اگر امروز سخن نگوییم، فردا در برابر وجدان خود چه پاسخی خواهیم داشت؟
اگر این نوشته بتواند حتی یک نفر را به اندیشیدن درباره مسئولیت شهروندی وادارد، احساس خواهم کرد که وظیفه خود را، هرچند اندک، انجام دادهام.
زیرا ایمان دارم که آینده ملتها، تنها به تصمیم حکومتها وابسته نیست؛ به وجدان بیدار شهروندان نیز وابسته است.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
Faramarz Bahar ·ایرج گرامی…
Faramarz Bahar
·
ایرج گرامی، سپاس از این نوشته سنجیده و مسئولانه.
به گمانم، گام بعدی این بحث، پاسخ به یک پرسش بنیادین است: چگونه میتوان کرامت انسان، حاکمیت مردم، منافع ملی و صلح را از سطح آرمان، به نهادها و سازوکارهایی پایدار تبدیل کرد که مستقل از اشخاص، از آنها پاسداری کنند؟
شاید تفاوت میان یک آرزو و یک آینده پایدار، دقیقاً در پاسخ به همین «چگونه» نهفته باشد.