رفتن به محتوای اصلی
چهارشنبه 21 مرداد 1405 - Wednesday, 12 August 2026

هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله!

هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله!

 

 یک جایی هست که صحبت از مردانگی و شجاعت است و یک جایی هست که صحبت از مروت است که زن و مرد هم بر نمیدارد. اینجاست که جایگاه شجاعت و مروت در ادبیات سیاسی مشخص میشود. و ما نظیر این گونه زنان و مردان در تاریخ مان در مردان بسیار و در زنان هم با توجه به واپسماندگی جامعه کم نداشتیم. نمونه در سیاست؟ خانم فخرالدوله دختر مظفرالدین شاه!

روایت است که هنگامی که رضاشاه قصد تأسیس بانک ملی را داشت و تجار بازار از خرید اوراق قرضه خودداری می‌کردند، فخرالدوله (اشرف‌الملوک فخرالدوله، دختر مظفرالدین شاه) به او پیغام فرستاد که: "مگر من مرده‌ام که می‌خواهی از بازاریان پول قرض کنی؟! من حاضرم در بانک ملی سرمایه‌گذاری کنم." و باز به رضاشاه نسبت میدهند که گفته بود در خاندان قاجار اگر یک مرد هست آن خانم فخرالدوله است. و این نه به دلیل آن کمک مالی که این سخن را رضاشاه قبل از این کمک بر زبان رانده بود و آن هنگامی بود که شاهزادگان قاجار داشتند بر علیه او توطئه میکردند. هرچند بحث ما را به درازا می کشد اما برای اهل دل شنیدنی است:

علی امینی در کتاب خاطرات خود نوشته است: "در اوایل سلطنت رضاشاه، روزی از دربار خبر دادند که شاه می‌خواهد به دیدن مادرم بیاید. مادرم فورا دستور داد وسایل پذیرایی را آماده کنند و مبل ها را طوری ترتیب دهند که رضاشاه پایین‌تر از مادر بنشیند، در ضمن دستور داد لنگه در ورودی باغ را هم ببندند که رضاشاه نتواند با کالسکه یا اتومبیل خودش وارد باغ شود و ناچار مقداری راه را پیاده تا عمارت طی کند.

مرا هم که بچه ۱۰-۱۲ ساله‌ای بودم، دم در فرستاد که از شاه استقبال کنم. رضاشاه همراه من تا داخل عمارت آمد ولی روی مبل ننشست و همانطور که قدم می‌زد شروع به صحبت کرد و قدم زنان به داخل باغ برگشت. مادرم هم ناچار به دنبال او روان شد. او در باغ روی کنده درختی نشست. در آنجا بود که منظور اصلی خود را از آمدن به دیدن مادرم بیان کرد و گفت: "خانم فخرالدوله شنیده‌ام که شاهزاده‌های قاجار هنوز در گوشه و کنار بر ضد من تحریک می‌کنند. آنها خیال می‌کنند من تاج را از سر احمدشاه برداشته‌ام. آمده‌ام به شما بگویم که این شاهزاده‌ها را جمع کنید و به آنها بگویید دست از این کارها بردارند وگرنه آنها را معدوم خواهم کرد. "رضاشاه پس از گفتن این حرف از جای خود بلند شد و ضمن خداحافظی به مادرم گفت: "چون برای شما احترام قائلم خواستم این مطالب را قبلا به شما گفته باشم وگرنه از میان بردن این تحریکات برای من کار آسانی است."

وقتی رضاشاه رفت، مادرم شاهزاده‌های قاجار را خبر کرد که فردای آن روز همه در خانه ما جمع بشوند. فردای آن روز در جمع آنان گفت: "کاری است گذشته و رضاشاه بر تخت نشسته و مقاومت در مقابل او بی فایده است به علاوه این شخصی که من می‌شناسم، ملایمت و گذشت سرش نمی‌شود و اگر تمکین نکنیم، دودمان ما را به باد خواهد داد پس بهتر است دست از پا خطا نکنیم و کنار بنشینیم." وقتی شاهزاده ها رفتند مادرم به دیدن رضاشاه رفت و به او گفت خیالش از بابت قاجاریه راحت باشد.

بعد از آن هم هر وقت مشکلی پیش می آمد مستقیما به رضاشاه مراجعه می کرد و از آن جمله یادم هست که یک بار اداره مالیه، مالیات سنگینی برای مادرم تعیین کرده بود که با مراجعه مستقیم مادر به رضاشاه دستور رسیدگی مجدد داده شد. رضاشاه صریحا به وزیر مالیه وقت گفته بود که مراعات خانم فخرالدوله را بکنید." نقش فخرالدوله به عنوان واسطه ای میان قاجاریه و پهلوی باعث شد تا قجرها از هرگونه گزندی از جانب رضاشاه در امان بمانند.

مهدی بامداد در کتاب شرح حال رجال ایران از فخرالدوله این گونه یاد کرده است: "فخرالدوله زنی بود، بلکه می‌توان گفت مردی بود، بسیار فعال، صاحب پشتکار، مدیره، مدبره، خیلی مرتب و منظم، اجتماعی، عاقل، با اطلاع از اوضاع مملکتی و جریان روز ... . به طور کلی فخرالدوله در میان زنان ایرانی زنی فوق العاده بود و نبوغی داشت که نظیرش در ایران آن زمان خیلی کم بود."  ( البته بر ما دانش آموزان واضح و مبرهن است که منظور مهدی بامداد  از دادن لقب مرد به فخرالدوله، نرینگی نبود بلکه به داشتن مروت بود که مرد و زن نمی شناسد). برعکس فخرالدوله ، مریم فیروز همسر کیانوری تفرعن قاجاری اش را داشت و با نگاهی تحقیر آمیز به همسر و دختران رضاشاه نگاه می کرد اما تعهد خانم فخرالدوله به جامعه اش را نداشت. هرچه کرد خرابکاری بود.

همانطور که ملاحظه فرمودید من از «خانم» فخرالدوله قاجار با احترام یاد می کنم و مسعود بهنود از «مریم خانم» فیروز همسر کیانوری با احترام  صحبت میکند و در کتابش به تفسیر و شرح حال او میپردازد. مسعود بهنود در هزار داستان در یوتوب از برخوردش با مریم فیروز حکایت می کند که بخوبی میتوان از فحوای کلام مسعود بهنود دریافت که با چه زن متفرعنی روبرو هستید. جمیله بوپاشا کجا و مریم فیروز هردو چپ بودند اما این کجا و آن  کجا . مسعود بهنود بجای مریم فیروز که بانی هیچ خیری برای این مملکت بجز خرابی نشد باید از خانم فخرالدوله یاد می کرد. تفاوت این دو زن از زمین تا آسمان است.

باری... نه کیانوش توکلی رضاشاه است و نه ما ثروت خانم فخرالدوله را داریم. کیانوش در مرامش پرچم فروشی و خاک فروشی هم نیست. اما ما چی؟ اگر بازاری نیستیم ولی داریم که یک دست چلوکباب یا یک فروند مکدونالد در ماه بخوریم؟ (اگر هم نمیخوریم لابد دستپخت «منزل» خوب است که کمتر به رستوران سر میزنیم). پول دوتا از اینها رو که بگذریم روی هم و همه از نویسنده و خواننده میتوانیم این سالیانه 1600 یوروی این سایت و خیلی بیشتر که پول سیگار مدیر سایت هم در بیاید تامین کنیم که کمترین حسن آن این است که ما را به هم وصل میکند تا در کنار بحث های معقول هرچه عقده از رژیم داریم سر هم دیگر خالی کنیم و خالی شویم. زشته که کیانوش مجبور باشه بارها این مساله رو تکرار کنه برای 1600 یور. (البته نوشته 1550 که من بازاریش کردم سر راست 50 یورو هم پول سیگارش - البته سیگار نمیکشه ولی اهل دل میدانند که بیش از این 1600 یورو خرج میکنه. همین که از وقتش بجای کار کردن میگذاره برای سایت یعنی از دست دادن پول آقا! برای دلش که نمیکنه که.. برای مردمش میکنه. مردمش یعنی من و شما و آنها که در ایران برایشان دل میسوزانیم.  امروز هم که خوشبختانه سایت وزین شده و بحث ها و کامنت های سبک در آن مطرح نمی شود. شاید باشند ایرانیانی که واقعا مفلس و سوسیالی هستند و حرجی بر آنها نیست اما چند درصد هستند؟ از طرفی هم یک مقدار بی حالی درگیر است و یا کسی هست که میخواهد مثلا 20 یورو کمک کند رویش نمی شود چون کم است و بیش از آن هم زورش نمیرسد یا نمیخواهد در نتیجه میرود با آن بیست یورو چلوکباب کوبیده میخورد.
میدونم که الان اهل دلاش الان ماستخور ما رو میگیرن که مطلب تکراریه.. یک سری هم تا اسم پول اومد یادشون اومد تکراریه.  آره داداش، خوشتیپ، آبجی، نازنین، فداتشم...تکراریه ولی یه تغییراتی دادم بد نیست بخونی. مثلا 200 یورو مبلغ رو از مطلب قبلی بالاتر بردم برای چند درصد تورم و خرج اضافه که کیانوش الان مجبوره یه پاکت سیگار رو گرون تر بخره - البته سیگار نمیکشه ولی ما بهش می بندیم اشانتیون. 

آقا... بیست یورو بده. مطمئن باش کسی نمیگه کنس هستی دستت هم درد نکنه. اصلا با خودت قرار بگذار اگر از مطلبی خوشت آمد بیست یورو بدی. مث اینا که یوتوبر هستن و وسط یوتوب تشکر میکنن. یه مدتی فک میکردم اینا چرا هی تشکر و مرسی میگن فهمیدم کسی براشون پول میریزه و اون پایین تصویر بصورت زنده می بینند. قبلا فکر میکردم فقط شهرام همایون این کار رو میکنه اما بعدها که بیشتر وارد شدم فهمیدم آنهایی که یوتوبر هستند گاهی اینجوری زنده تشکر میکنند. اگر تو هم مثل من نمیدونستی یوتوبر یعنی چی بگم که یعنی کسی که برنامه اش روی یوتوب هم پخش میشه. اگه بازم نگرفتی بهتره بی خیال شی. خوشبختانه اونایی که نمیدونستن یوتوب چیه عمرشونو دادن به شما از شر شون راحت شدیم با تعداد کمتری ناچاریم کل کل کنیم. اوناشون هم که زنده هستین بهتره اصلا ندونین یوتوب چیه و اصلا سیاست رو ول کنین و بجاش دو رکعت نمازی، ذکر مصیبتی، روضه اباعبدالله یا چیزی دیگه این دم آخری فرصتی باقی نمونده ها! یه دفه دیدی بر خلاف تصورت اون زیر یه نکیر و منکری با گرز آتشین منتظرت باشه. از ما گفتن! ضمنا بدین نوه نتیجه تون از این صحنه ها و اداهای اباعبدالله با موبایل عکس و ویدیو تهیه کنه بفرسته کلاود اون پایین نکیرین با موبایل بتونن دانلود کنن که مدرک داشته باشین. چی؟ نکرین میفهمند که داری تقلب میکنی و فقط همین دم آخری مومن شدی؟ نه بابا... اینو آخوند حقه باز به ننه بزرگامون گفته بود سرکیسه شون کنه بیچاره ها سالهای آخر عمر تو کفن میخوابیدن که فشار قبر زیاد اذیت شون نکنه تو چرا باور کردی؟  حقیقتش اینه که نکیرین یکی از یکی خنگ تر و مشنگ تر هستن. قیافه شونو که تو پرده خوانی های کنار خیابون یادتونه، ما میترسیدیم چون بچه بودیم..  که تحت تاثیر پرده خوان از قیافه شون مترسیدیم اگه نه یه جفت بوزینه بودن یکی از یکی گاگول تر! نقاش شون از از اون دوتا گاگول تر و روانپریش تر! اگه نه کدام آدم عاقلی چنین پرده هایی برای زهره ترک کردن بزرگ و کوچک عوام آن زمان می کشید؟ خب گاگول هستن میان بالا سر کسی که   توی قبر مرده و پزشکا قبلا تمام تلاش شونو کردن زنده اش کنن اما طرف زیر بار نرفته و در رفته اون دنیا اما این گوساله های گاگول با گرز اومدن سراغش!  چی؟ کلاود نمیدونی چیه؟ .. ام.. والا... چی بگم.. آره .. عرض به حضورتون که کلاود مخفف کلاهخود هست که با مرده دفن میکنن وقتی نکیرین آمدن میگذاره روی سرش که ضربه گرز نکیرین اثر نکنه. 

بگذریم.. بریم سر چراغ اول. ببین نازنین .. با خودت قرار بگذار اگه از مقاله ای حال کردی ده یورو بگذار کنار برای کمک به سایت. و چون با همه دعوا داری و در سال از یکی دو تا مقاله بیشتر خوشت نمیاد - بخصوص از مقاله های اسماعیل مرادی بجز این آخری بدت میاد و کفری میشی -  همون سر راست  بیست یورو را یکضرب بفرست به حساب سایت که در سایت آدرس چگونگی کمک کردن هست.  و همان لحظه هم بفرست که پشتت باد نخوره.

خب.. از طبقه مفلس و فعله و کارگر و حقوق بگیر دون پایه که ما هم جزوش هستیم بگذریم، که اکثریت رو تشکیل میدیم و باید به سهم خودمون کمک کنیم، اما بالاخره دوتا مایه دار داریم که؟ نداریم؟ آقای مایه دار .. نمیخوای آقا باشی؟ (عه شرمنده یه لحظه روح خمینی در من حلول کرد خواستم خدعه کنم .. شرمنده). ولی داریم مایه دار که بتونه بصورتی ناشناس که خودش راهشو بلده، یا با یک صراف صحبت کنه یک جوری به سایت کمک کنه. ماشالا علاقمند به سیاست که مایه دار یا بازاری  هم باشه باشند کم نداریم. بازاری های قبل از انقلاب اگر نبودند شاه سقوط نمیکرد و مساله مالی بسیار مهم هست. امروز هم لازم هست که مایه دار ایرانی یا یک ایرانی که در خارج دستش تو جیبش میره زیر بال کیانوش رو بگیره. کسی نمیگه که با این دست گرفتن ها فردا این رژیم سقوط میکنه.  شاید تا صد سال دیگر هم این سایت ادامه پیدا کنه و این رژیم سقوط نکنه - و البته ما هم از رو نمیریم و زنده هستیم و همچنان در مقام اپوزیسیون اراجیف می بافیم- اما مهم نیت و انگیزه هست. این که شما کاری که وجدانا صحیح میدانی و خرج سنگینی روی دستت هم نمیگذاره انجام بدی حتا اگر رژیم اسلامی سقوط نکنه مهمه و نکرین به این ها هم توجه دارند. این که فردا که دارن میگذارندت تو قبر روز قبلش که داری چرتکه زندگی ت رو میندازی به خودت بگی خودم رو فدا نکردم اما آنچه از دستم بر می آمد کردم مهمه.. آره برادر.   

در مطلب قبلی به سهم خودم عهد کردم اگر سایت فارغ از خرمگس های معرکه و کرم ریختن هاشون این وضعیت وزین امروزش رو ادامه بده،  تلاش میکنم در سال چند دست چلوکباب کمتر بخورم در عوض به سایت کمک کنم. الان هم یک سال از مقاله قبلی میگذره - چی؟ زود گذشت؟ آره داداش.. اما اگر قرار بود بدونی که قراره یک سال دیگه یه پولی بهت برسه لامصب یک سال یک عمر میشد! 

باری... اشتباه نشود. این که صحبت خرمگس رو کردم اونایی بود که با نام مستعار طنازی میکردن و اینجا هم کج فهمی از آزادی بیان برقرار بود حسابی چند سال تازاندند. اگرنه هیچ مشکلی با کسی که مقاله وزین و مخالف من مینویسد - مثل اسماعیل مرادی که میمیرم برای انصاف، دید عمیق و صداقتش و یا بهرام فرخی که میمیرم واسه افق دیدش که منو کشته و به صدتا منتسکیو، ماکیاول و جان لاک گفته زرشک -  ندارم. (شرمنده یادم رفت در میان متفکرینی مث جان لاک و منتسکیو نام مریم رجوی را هم اضافه کنم باشه واسه مقاله بعدی. چی؟ مسعود؟  والا میخواستم اسم اینم بگم اما گفتم شاید رفته لا دست موشتبا الان باهم محشورند).

 باری.. برگردیم به مطلب برعکس عاشق کسی هستم که بحث تاریخی یا بحث سیاسی روز بکند و ایراد مرا بگیرد. من بارها از کسانی در این سایت بخصوص نامبردگان قبلی که براشون میمردم یاد گرفته ام. بارها کسانی ماستخور مرا گرفته اند و پاسخی نداشته ام. خوب است که یک سایت منصف داشته باشیم.  و این یک ساله شاهد هستم که سایت بسیار وزین شده و این بسیار خوب است و مقاله ها و بحث های مفیدی در گرفته است.  در نبود آن خرمگس ها میشه قلم گاه تلخ و گزنده محسن کردی یا مطالب «منصفانه»  اسماعیل مرادی و فلسفه حیدریان و یا مطالب «سرشار از هوش و فهم سیاسی  بهرام فرخی و را تحمل کرد. بهرحال هرجا گل هست خار هم هست!

-خب.. حالا بچه مرشد! 

  • جون مرشد!
  • بریم سراغ  اصل مطلب ببینیم حالا که جماعت ما رو دوره کردن و روی پرده هم نکیر و منکر و معرکه رو حال کردن چراغ اول رو کی روشن میکنه.
  • والا مرشد جون اینجور که تو معرکه رو گردوندی فک کنم چراغ اولو اسماعیل مرادی و دومی رو بهرام فرخی روشن کنن! 
  • آورین.. آورین بچه مرشد! معلومه درس تو خوب یاد گرفتی و زحماتم در این سالها هدر نرفته.  اولش کمی از حرفت تو لب شدم اما بعد مقادیری تامل و تفکر ملتفت منظور نظرت شدم. آورین! اگه منم جای این دو عزیز بودم ناخن خشکی نمیکردم و چراغ رو روشن میکردم. خداییش در کدام سایت اینقدر وزین و موشکافانه به این دو عزیز میپردازند بجز اینجا؟ اختلافات به کنار اما یک منتقد منصف و بیرحم بهترین وسیله برای رسیدن متفکرین به تکامل فکری هست... درسته بچه مرشد؟
  • ایول مرشد.. ایول! الحق که زدی تو خال! یک منتقد منصف و در عین حال بیرحم و بدون رودربایستی بهترین وسیله برای گرفتن ایرادات کار یک نویسنده  و در نتیجه تکامل بخشی به اوست. خب ما اینجا واسه قشنگی که نمی نویسیم.. درد وطن داریم و باید ممنون باشیم از کسی که ماستخور ما رو میگیره. 
  • خب... بچه مرشد چراغ سوم و چهارم رو کی روشن کنه؟ .. عه.. بچه مرشد!! بچه مرشد!! کجا رفت این؟ عه عه عه.. ناکس تا اسم چراغ سوم چهارم اومد چو ورش داشت که الانه که یقه شو بگیرم بیست یورو تخلیه بشه زد به چاک! 

     خب.. بی خیال بچه مرشد.. زوری که نیست. کسی که دوس داره دست میکنه تو جیبش پول یک دست کوبیده رو میذاره تو سایت و کسی هم دوست نداره به هر دلیلی همین که هست بهتر از نبودش هست. پارسال همین موقع ها بود که کیانوش کشکول بدست چراغ الله میگرداند امسال شاید آلزایمر گرفته - اگه نه که غیر ممکنه لاتاریش برده باشه- گفتم  به قول مرحوم مادرم نگفته خودم پاشم در نبود و فرار بچه مرشد چراغ الله رو بگردونم: هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله! 

     

فخرالدوله و علی امینی

ما خانم  فخرالدوله نیستیم.. اما دست مون هم برای معادل یک دست چلوکباب کوبیده یا مک دونالد کوتاه نیست! 

 

 

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

محسن کردی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!