دفتر رسانهای شاهزاده رضا پهلوی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «از ۴ تا ۹ ژوئیه (١٣ تا ١٨ تیر)، همزمان با برنامههای تبلیغاتی و فریبکارانه رژیم برای دفن بقایای جنایاتکار اعظم، علی خامنهای، و در ششمین ماه خیزش ملی شجاعانه ۱۸ و ۱۹ دی، ایرانیان مهینپرست و آزادیخواه در قالب هفته جهانی اقدام برای آزادی ایران، به خیابانهای سراسر جهان میآیند، تا واقعیت ایران را به گوش جهانیان برسانند، و همزمان یاد جاویدنامان انقلاب شیروخورشید ایران را در ششمین ماه کشتارشان گرامی بدارند.»
این دفتر افزود: «این کارزار ملی با گردهماییهای روز ۴ ژوئیه (۱۳ تیر) در برابر سفارتخانههای ایالات متحده در پایتختهای جهان آغاز خواهد شد.»
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
بهترین برگ برنده در دستان مردمان ایران
درووود!
گپی از شکاف عمیق فاجعه 1357
من هیچ ضرورتی نمیبینم که در باره سلسله پهلوی و نیز نقش شاهزاده رضا پهلوی در نزدیک به نیم قرن گذشته تا امروز، داوری نهایی صادر کنم. قبلا هم گفته ام. چنین حقّی را برای خودم قائل نیستم؛ زیرا نه مورّخم و نه داعیه مورّخ بودن دارم. آنچه که در توان من است، اندیشیدن در باره تجربه زیسته خودم و نسلهایی است که روزگار پهلوی را از نزدیک زیستهاند و نیز تأمّل در روایتها و شهادتهای آنان؛ یعنی روایتهایی که اگر با صداقت و مسئولیّت بیان شده باشند، میتوانند روزنههایی به فهم حقیقت تاریخی بگشایند. از این رهگذر، سخن گفتن برای من نه به معنای جانبداری از شخصی یا گرایشی سیاسی است و نه به قصد محکوم کردن این یا آن؛ بلکه تلاشی است برای شناخت تاریخ، فهم فرهنگ ایرانی و درک مسئولیّتی که هر ایرانی در برابر میهن و مردمان خویش بر دوش دارد. تاریخ، هنگامی که به ابزار دشمنیهای سیاسی فروکاسته شود، دیگر آموزگار آینده نخواهد بود؛ بلکه به زندان تعصّب و کینه توزی تبدیل خواهد شد.
من به پیشگویی، فال بینی و رمّالی اعتقادی ندارم؛ امّا در عین حال باور دارم که گاه انسانهایی با ژرف اندیشی، تیزبینی و توانایی تأمّل در باره روندهای تاریخی، میتوانند از دل واقعیّتهای زمانه، افقهایی را ببینند که هنوز برای دیگران آشکار نشده اند. چنین بصیرتی نه از جنس غیبگویی؛ بلکه حاصل شناخت عمیق از سرشت انسان، جامعه و حرکت تاریخ است. اگر با دقت به سخنان زنده یاد «مانوک خدابخشیان» گوش کنیم، در پاسخ به پرسشی میگوید که: «شاهزاده، بهترین برگ برندهای است که شما در دست دارید.» این جمله، به رغم ایجازش، لایههای معنایی گوناگونی در خود نهفته دارد. او نمیگوید که هیچ شخصیّت یا امکان دیگری وجود ندارد؛ بلکه از «بهترین برگ برنده» سخن میگوید. امّا این برتری کیفیّتی در چیست؟ برگ برنده در کدام میدان؟ در رقابت قدرتهای جهانی؟ در کشاکش بازماندگان ولایت فقیه؟ یا در نزاع گروههای گوناگونی که هر یک خود را آلترناتیو آینده ایران میدانند؟. به گمان من، مقصود را باید در افقی عمیقتر جست و جو کرد. اگر شاهزاده رضا پهلوی را بتوان «برگ برنده» نامید، این تعبیر نه به معنای برتری ذاتی یک فرد؛ بلکه به این معناست که او، با وجود همه اتّهامها، تخریبها و دشمنیهایی که طی دههها متوجّه خودش و خاندانش بوده و همچنان هست، به یک امکان تاریخی برای عبور از بُن بست کنونی ایران تبدیل شده است. این امکان، پیش از آنکه یک موقعیّت سیاسی باشد، ظرفیّتی تاریخی و فرهنگی است؛ یعنی ظرفیّتی برای پیوند دوباره ایران با تداوم تاریخی که در بحران سال 1357 گسسته شد. از این منظر، «برگ برنده» در اختیار هیچ حزب، گروه یا گرایش سیاسی نیست. این برگ، تنها در دستان مردمان ایران معنا پیدا میکند؛ منظورم مردمانی است که اگر بتوانند در میان رقابت قدرتهای جهانی، بقایای حکومت فقاهتی و مدّعیان رنگارنگ اپوزیسیون، با تشخیص و تمییز تاریخی تصمیم بگیرند، خواهند توانست از این امکان برای گشودن راهی تازه بهره ببرند. ارزش چنین امکانی نه در شخص پرستی؛ بلکه در نقشی است که میتواند در بازگرداندن ایران به مسیر تداوم تاریخی و فرهنگی خویش ایفا کند؛ یعنی مسیری که با انقلاب نکبتبار 1357 دچار گسستی عمیق شد.
به همین دلیل، حمایت از شاهزاده، اگر بر پایه اندیشه و مسئولیّت و انتقاد بهره مند باشد، به معنای تسلیم شدن در برابر اراده یک فرد یا گرایش سیاسی نیست؛ بلکه به معنای ایستادن در کنار مردم ایران و پاسداری از امکانی است که شاید بتواند آنان را از چرخه فرساینده قدرت الهی، استبداد سفّاکان ریشو و ایدئولوژی منحط اسلامیّت بیرون آورد. در این برداشت، موضوع نه یک شخص؛ بلکه آینده ایران، نهفته است؛ نه سلطه فردی؛ بلکه امکان بازسازی پیوند ملّت با تاریخ، فرهنگ و هویّت خویش. ایران، برای آنکه دوباره بتواند سهمی در آفرینش فرهنگ جهانی داشته باشد، نخست باید با خویشتن تاریخی خود آشتی کند. تنها ملّتی که ریشههای خویش را بازمییابد، میتواند با قامتی استوار وارد رودخانه عظیم فرهنگ جهانی شود؛ نه به عنوان مقلّد دیگران؛ بلکه به عنوان ملّتی که از سرچشمه تجربه تاریخی و فرهنگی خود، چیزی نو به جهان عرضه میکند. اینک، میدان آزمون نه برای ادّعا؛ بلکه برای مسئولیّت است. آنان که حقیقتا دل در گرو ایران و همه مردمان آن، فارغ از هر تبعیض و مرزبندی، دارند، باید نشان دهند که آیا منافع زودگذر سیاسی را بر سرنوشت تاریخی این سرزمین ترجیح میدهند، یا آنکه در افقی بلندتر، ایران را به مثابه میراث مشترک همه ایرانیان پاس خواهند داشت. این گوی و این میدان.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان