شیونِ مهتاب
دیده :
بر شانه ی پگاه پرنیانسپید می تنید
و
مَحملِ فرصت:
به برق خیالی چشم می مالید.
زندانیان انتظار :
المِ شب شکن بدوش می کشیدند
تاطرفه طراز آزادی رونمایی کند.
جانوسپار:
که به خیانت شتاب داشت:
جامه ی دارا به تن کرده بود.
رکاب کشیده تکاور فریب می راند.
در باغِ وهم، سرابِ سبزمی نمود.
دلخوش بود:
شانه اش نشیمگاه هما شود.
آتش ِسفسطه به پرش مژگانی شعله ور شد.
سیاهیِ دود به سرخی آتش خزیدودامن کشان بازارِرشت رادرآغوش گرفت.
. دلق ِازرقِ آتشنشانی سوختن آغازید.
گلوله هایِ سربیِ تیربار،خون باریدند
و
بر سینه یِ نیلی رنگ آسمان:
پرده یِ نقشی ماندنی از خون آشامی تاریخی نگاشتند.
شیون مهتاب که در گوشِ باد و آب می دمید:
سپهر پسرم کجایی ؟!
کجایی پسرم سپهر؟!
در گنبدِ گردون پیچید!
پاریس
بیست و ششم ژوئن دوهزاروبیست وشش میلادی
پنجم تیرماه هزاروچهارصدو پنج خورشیدی
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!