تشکیل یک جبهه ملی فراگیر ضرورت عاجل امروز ایران است.
شرائط ایران امروز و بخصوص بعد از اعلام امضای تفاهم نامه پایان جنگ بین آمریکا و رژیم اشغالگر اسلامی بسیار حساس تر شده و ضرورت نزدیکی و هماهنگی حداکثری نیروهای مخالف رژیم و تشکیل یک جبهه ملی فراگیر را برای مبارزه متحد با رژیم اشغالگر اسلامی بیش از هر زمان دیگری در دستور کار آنان قرار می دهد. ضرورت این اقدام وقتی بیشتر می شود که مقامات آمریکایی بوضوح اعلام می کنند که تغییر رژیم از آغاز نیز در دستور کار آنها نبوده، بلکه تغییر رفتار آن مورد نظر بوده است. این اعلام نظر صریح هیئت حاکمه آمریکا باید کسانی را به فکر بیندازد که از جنگهای منقطع آمریکا و اسرائیل در ایران انتظار براندازی و سرنگونی رژیم اسلامی را داشتند و بیاد بیاورند که « کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من». در واقع ترامپ و آمریکا بعد از چند ماه بازی با کلمات و تهدید و تعامل با رژیم اسلامی، آب صاف و پاکی را روی دست مردم ایران ریختند و روشن ساختند که قرار نیست آنها زحمت سرنگونی رژیم ایران را بجای ایرانیان بکشند. آنها بدنبال منافع خود در خاورمیانه هستند و طبیعی است که مردم ایران باید با اتکا به نیروی خود برای سرنگونی رژیم بپاخیزند.
شاهزاده رضا پهلوی دیروز در واکنش سریع خود نسبت به این توافقنامه گفت که « این توافقنامه بدون حضور و در نظر گرفتن منافع و خواست مردم ایران صورت گرفته است و مورد تایید آنان هم نیست. مردم ایران بیش از چهل هزار کشته ندادند که این رژیم همچنان بر سر کار بماند و به جنایات خود ادامه دهد». او تاکید کرده است که « ایرانیان خودشان و بدون کمک خارجی هم برای سرنگونی رژیم جنایتکار اسلامی تلاش خواهند کرد». این موضع صریح شاهزاده راه تازه ای را پیش پای ایشان و مردم ایران قرار می دهد، تجمیع همه نیروها و تلاش بیشتر برای هدف نهایی که همانا سرنگونی رژیم اسلامی است.
از آنسوی، درست در روز اعلام امضای توافقنامه پایان جنگ، دستگاه قضایی رژیم از اعدام دو نفر از بازداشت شدگان اعتراضات دیماه 1404 را به نام ابوالفضل ساعدی و جواد زمانی در شاهرود و به اتهام محاربه و افساد فی الارض در سحرگاه 26 خردادماه خبر داده است. رژیم اسلامی با این جنایت و ادامه اعدامها با دهن کجی به مردم ایران نشان داده است که اگر در جنگ با آمریکا کوتاه آمده و برای استمرار حیات ننگین خود شرائط تسلیم ترامپ را پذیرفته ولی در جنگ با مردم ایران بهیچوجه کوتاه نمی آید، مردم را همچنان دشمن اصلی خود می داند، خصومت با مردم را کاهش نداده و در سرکوب آنان در صورت بروز دوباره تظاهرات خیابانی تردید نخواهد کرد.
رژیم برای اثبات عزم خود در سرکوب خشن اعتراضات احتمالی به اعدام جوانان بازداشت شده که بصورت گروگان در زندانها نگهداری می شوند ادامه می دهد و همزمان از زبان نعیم قاسم دست نشانده خودش در لبنان مردم ایران را تهدید می کند. نعیم قاسم دیروز درست مانند رهبر پیشین حزب الله لبنان مراتب ارادت و سرسپردگی خودش را نسبت به حاکمان جدید رژیم اسلامی اعلام کرد. او گفت که « قالیباف نیز مانند رهبر پیشین ایران از ما حمایت کرده و همه نیازهای ما را برآورده می کند. آنها همچنان به حمایت از لبنان ( حزب الله )در مقابل اسرائیل متعهد هستند و توافقنامه تهران با آمریکا مورد تایید ما هم هست». این اظهارات نعیم قاسم به معنای سرسپردگی حزب الله به رژیم اسلامی و کمک مزدورانش به آن در صورت بروز ناآرامی های جدید در خیابانهای شهرهای ایران است.
این توافقنامه یادآور توافق آمریکا با طالبان افغانستان در سه سال پیش در دوحه است و می تواند بعنوان پرده دوم سناریویی باشد که در دوحه نوشته و در افغانستان اجرا شد و پرده دوم آن اکنون در ایران به اجرا درخواهد آمد. طبق این سناریو آمریکا دو نیروی واپسگرای اسلامی شیعی و سنی منطقه را که در تمایل به جنگ افروزی در منطقه شبیه هم هستند و در عین حال استعداد رویارویی و رقابت با یکدیگر را نیز دارند، در دو کشور مهم منطقه همچنان بر سر کار نگه داشته و حمایت می کند. این دو نیرو همچنان در منطقه خاورمیانه بحران سازی کرده و در راه ثبات و امنیت بین کشورها سنگ اندازی خواهند کرد.
مدتی است که بسیاری از فعالان سیاسی و مردم از بدعهدی ترامپ و فریبکاری و عقب نشینی او در حمایت از مردم ایران گله مندند، ولی باید به این نکته توجه داشت که او رئیس جمهور آمریکا است نه ایران و هیچ تعهدی به مردم ایران نداشته و ندارد. او به منافع کشورش و حزب سیاسی خودش پایبند است و وعده های او برای حمایت از مردم ایران در واقع برای ترساندن و تهدید رژیم ایران و کشاندن آنها به پای میز مذاکره و امتیازگیری از آنها بوده است. او در واقع از کارت مردم ایران برای رسیدن به اهداف خود استفاده ابزاری کرده است. او بلافاصله بعد از قتل عام رژیم در 18 و 19 دیماه و کشتار حدود پنجاه هزار نفر از تظاهر کنندگان بی سلاح و بیدفاع توسط جانیان سپاه پاسداران و مزدوران لبنانی و عراقی اش در خیابانهای شهرهای مختلف، فریبکارانه گفت که « رژیم ملایان اعلام کرده بود که می خواهد حدود 800 نفر از دستگیر شدگان را اعدام کند ولی من مانع اعدام آنها شده و رژیم قول داده کسی را اعدام نکند و تاکنون هم نکرده است». من در همان زمان، در پانردهم ژانویه و تنها شش روز بعد از آن جنایت وحشتناک در مقاله ای با عنوان « ما لعبتکانیم و فلک لغبت باز» در ایران گلوبال نوشتم « ترامپ که فعلا پرچمدار دنیای غرب است و همچنین قدرتمندترین نیروی نظامی و اقتصادی را در اختیار دارد، در چندین سخنرانی رژیم ایران را تهدید کرده بود که اگر جمهوری اسلامی حتی یک نفر را در خیابان بکشد یا اعدام کند چنین و چنان خواهد کرد، هنوز شش روز بعد از کشتن چندین هزار نفر در دو شب توسط نیروهای آدمکش جمهوری اسلامی دست از پا خطا نکرده است! او حتی دیروز آمد و جلوی خبرنگاران گفت که « آنها ( رهبران جمهوری اسلامی) اعلام کرده اند که دیگر کسی را نخواهند کشت و اعدام نخواهند کرد»!!!!! این ادعا یعنی چه!؟ حالا ما باید خوشحال باشیم که آنها قول داده اند دیگر ما را در خیابان نمی کشند یا در زندانها اعدام نخواهند کرد!؟ پس تکلیف جنایت انجام شده چه خواهد شد!؟»
در همان مقاله ذکر کردم که « مردم ایران در نبرد مقابل یک رژیم منسجم و سازمانیافته و برخوردار از نیروهای امنیتی و نظامی مجهز و همچنین تسلط بر منابع مالی عظیم کشور، حتی از سازمان و تشکلات اجتماعی و سیاسی بصورت احزاب و سازمانهای ریشه دار برخوردار نیستند. اجتماعات و تظاهرات متفرق و ناهماهنگ که تا همین اواخر از رهبری مورد قبول اکثریت نیز بی بهره بود طبعا نمی تواند ضربات جدی به شاکله منسجم رژیم وارد کند. ورود شاهزاده رضا پهاوی به عرصه مبارزه و پذیرش رهبری ایشان از سوی اکثریت عظیم مردم ایران توانسته است تا حدود ریادی این نقیصه را جبران کند.»
همانظور که در سطور بالا نوشتم ترامپ رئیس جمهور آمریکاست نه ایران و قرار نیست منافع و خواستهای ملت ایران اولویت او باشد. دولت آمریکا چه با ترامپ در حوادث اخیر و چه با بایدن در جریان جنبش زن زندگی آزادی و چه با باراک اوباما در جنبش سبز در سال 1388 نشان داده است که برای حقوق بشر ارزش درجه اول قاّئل نیست و علی رغم وعده هایشان در دفاع از دمکراسی و حقوق مردم ایران با رژیم اسلامی کنار آمده و پشت مردم را خالی خواهد کرد. ما هنوز فریادهای مردم ایران در سال 88 را فراموش نکرده ایم که شعار می دادند « اوباما اوباما، یا با اونا یا با ما»! باراک اوباما بالاخره با رژیم اسلامی توافق کرد و در عمل نشان داد با ما نیست و با آنهاست، جایی که می تواند لقمه چربی برای آمریکا بدست آورد! کسانیکه فکر می کنند این ترامپ است که زیر پای مردم را خالی کرده و اگر مثلا یک رئیس جمهور دمکرات در آمریکا بر سر کار بود شاید این چنین نمی شد که شد، علاوه بر موارد پیش گقته در سطور بالا به وقایع سالهای 1356 و 57 و فریبکاری رئیس جمهور وقت ایالات متحده، جیمی کارتر در رابطه با شاه فقید محمدرضا شاه پهلوی و توطئه و سرنگونگی او توجه کنند که اتفاقا توسط همین کارتر دمکرات طراحی و اجرا شد!
مردم ایران، فعالان سیاسی و سازمانهای اپوزیسیون باید بعد از تجربیات مبارزاتی 30 سال اخیر از خرداد 1376 تا خیزش دیماه 1404 دریافته باشند که بدون اتحاد و سازماندهی و رهبری مورد وثوق قادر به رویارویی و شکست رژیم اشغالگر اسلامی نخواهند بود. پذیرش و تایید فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در دیماه 1404 نشان داد که اکثریت قاطع مردم در داخل و خارج ایران رهبری او را تایید کرده و با او وارد مبارزه با رژیم خواهند شد. اگر باز هم به ضرب المثل « کس نخارد پشت من ، جز ناخن انگشت من» بازگردیم، باید بپذیریم که فقط اتکا به کمک خارجی برای گذار از رژیم خونریزی چون جمهوری اسلامی کافی نیست و باید با تشکل و سازماندهی با اتکا به نیروی خود به مصاف رژیم اسلامی برود.
امروز بیش از هر زمان دیگری شرائطی فراهم شده که شاهزاده رضا پهلوی می تواند با دعوت از همه سازمانهای سیاسی اپوزیسیون ایران آنها را برای تشکیل « جبهه فراگیر ملی ایران » فرابخواند. این ضرورت تاریخی و عاجل امروز ایران است. امید است که شاهزاده با دریافت این ضرورت به وظیفه ای که تاریخ بر عهده ایشان گذاشته است پاسخ دهد.
شالوده تشکیل جبهه ملی می تواند تعهد بر رعایت اصول زیرین باشد،
-تعهد بر حفظ تمامیت ارضی
-تعهد بر رعایت حقوق بشر، دمکراسی و سکولاریسم
-خودداری از توسل به اسلحه و خشونت در حل اختلافات بین خود
-محول کردن شکل نظام به برگزاری رفراندوم بعد از سرنگونی رژیم اسلامی
-اعتقاد به برابری آحاد مردم ایران از هر جنس، مذهب و قومیت
2026/06/17
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
ایضا بر همان منوال
ایضا بر همان منوال
دوستی در تماس با من گفت که پاسخ من به دوست گرامی ام آقای علوی تند و از منظر تکبر بوده و این گونه برخورد به صلاح نیست. با توجه به حسن نیتی که من در این هر دو دوست سراغ دارم و از بخاطر اهمیتی که برایم دارند و میدانم که انسان های دلسوزی هستند و عمری در راه ایران تلاش کرده اند مهم میدانم که در این مورد بیشتر بنویسم.
دوستانی که مصاحبه های دکتر هلاکویی را در یوتوب دنبال می کنند و نیز سایر روانشاسان همواره از مراجع سوال میکنند که فرزند چندم خانواده هستی. این سوال ریشه در این دارد که فرزندان اول معمولا بی مهابا و با شجاعت - من اسمش را می گذارم بی کله گی- بیشتری به سوی خطر میروند تا فرزندان سری آخر. فرزندان سری آخر اگر اشتباهی میکردند یک بزرگتری بود که جلویشان را بگیرد یا در خانواده سنتی تر مثل ما که من فرزند پنجم بودم هزینه اشتباه سنگین بود. و همین عادت در من ماند که قبل از دست زدن به هر کاری، مهاجرت، کاسبی، کار سیاسی و .. قبل از آن که به نیت نیک خودم بیاندیشم و آرزو پروری کنم و بگویم انشالله گربه است و به احتمال قوی به هدفم میرسم یک حساب دو دوتا چارتا بکنم. من فکر میکنم که این انقلاب 57 را فرزندان اول خانواده براه انداخته باشند - طنز- .
ما هزینه این اشتباه بزرگ فرزند اول ها را در این انقلاب کم ندادیم. در اینجا منظورم از فرزند اول کلیه کسانی است که گز نکرده پاره کردند و به اندازه کافی به پیامدهای کار نیادیشیدند و با انشالله گربه است و بگذار این برود بقیه اش را کنار میاییم - منظورشان شاه بود- به این فاجعه افتادیم. و من شخصا بعنوان فرزند پنجم خانواده بشدت از ریسمان سیاه و سفید میترسم. آیا معنی اش این است که شجاع نیستم؟ چرا شجاع هستم و بسیار هم شجاع هستم و اما تفاوت شجاعت و حماقت را هم میدانم. شرکت همه ما در انقلاب در جوانی از شجاعت مان بود. براه اندازی انقلاب توسط جبهه ملی و پیرانه سران اما از حماقت شان بود. اگر من تجربه آنها را داشتم جلویشان می ایستادم. کسی مثل دکتر صدیقی اما شجاع نبود که بشدت و با تمام قوا جلوی این انقلاب بایستند.
بازگردیم به مقاله. در نیت نیک آقای علوی و همچنین دوستانی که در نظر دارند در دوسلدورف آلمان گرد بیایند من کوچکترین شکی ندارم. اما تجربه 47 ساله ام از روند این گونه نشست ها و همنظری ها به من می گوید که به جایی نخواهد رسید و این اتلاف وقت و انرژی است. آخرین نمونه آن نشست های اتحاد جمهوریخواهان و نیز شورای گذار شریعتمداری و سازگارا است. چه شد؟ به کجا رسید؟ من در نیت گذار از جمهوری اسلامی آنها کوچکترین شکی ندارم. اما آرزو پروری و رویا پردازی هم نباید کرد. وقت و زندگی و امید و پول دارد سرمایه گذاری میشود که چه به دست آید که تابحال نیامده؟ حتا اگر به اندازه یک قدم هم بتوانیم به جلو برویم خوب است. برای همین دوباره این سوال را از آقای علوی و نیز سایر دوستانی که قرار است در دوسلدورف جمع شوند میپرسم:
برای گذار از جمهوری اسلامی شما یا باید نیروی چریکی مثل احمدشرع سوریه داشته باشید و یا نیرویی کف خیابان های تهران که مطالبات شما را پلاکارد کرده و فریاد بزنند. کدام شان را دارید؟ یا تصور می کنید که در آینده پس از آن که در رسانه ها شما را فرا خواندند شماها نزد مردم شناخته شده و برایتان پلاکارد بدست می گیرند؟ با تجربه این که من در عمر سیاسی 47 ساله ام دارم میدانم که تقریبا نزدیک به صفر است که بتوانید کاری در راه براندازی جمهوری اسلامی یا گذار از آن بکنید.
از آنطرف یک نفر در میدان است که نمیتوان نادیده اش گرفت: شاهزاده!
شما در قبال ایشان چه سیاستی در پیش خواهید گرفت؟ مسلما این نشست ها یک سری خروجی هایی خواهد داشت که یا حمایت شاهزاده را طلب می کند و یا میخواهد توصیه هایی به او بکند. واکنش شاهزاده چه خواهد بود؟ پاسخ فرزند پنجم خانواده:
1- برایتان آرزوی موفقیت خواهد کرد و نه تایید و نه رد خواهد کرد. همان سیاستی که در مورد شورای گذار حسن شریعتمداری پی گرفته شد.
2- اگر خروجی به انتقاد از شاهزاده و مشاورانش بپردازد و یا توصیه هایی به او بکند به باور من به احتمال 90 درصد او اهمیتی نخواهد داد. و شما این را حمل به بی اعتنایی کرده و انتقاد. نتیجه این که ضمن آن که به جمهوری اسلامی انتقاد دارید به منتقد شاهزاده هم بناچار تبدیل میشوید.
3- آنجا که من نوشتم شما گروه خودتان را تشکیل بدهید و اهمیتی هم ندهید که شاهزاده به توصیه های شما عمل می کند یا نه بخاطر بند های بالا بود و تجربه ای که همه داریم. و نیز کارنامه شاهزاده در این مورد. مگر کم هستند مشاوران سابق که امروز با ایشان دشمنی میکنند؟ و چرا؟ بجز این است که شاهزاده به توصیه هایشان عمل نمی کند؟ از همین رو علاج واقعه را قبل از وقوع توصیه کردم که اگر شاهزاده به توصیه تان اهمیت نداد شما کار خودتان را بکنید. قضیه تکبر نیست، این شرایط بازی است که در رابطه با شاهزاده پیش خواهد آمد.
4- در کمال حسن نیت و بدون توجه به شاهزاده و این که او تایید می کند یا نمی کند کار خودتان را بکنید. این گردن من گرو که کار شماها به همانجا خواهد انجامید که اتحاد جمهوریخواهان و شورای گذار. به همانجا خواهد انجامید که دهها گروه و انجمن طی 40 سال گذشته برقرار شد و به جایی نرسید. ضمنا خودتان را برای حمله جانانه امثال سایبری های سلطنت طلب و نیز پادشاهیخواهان بی کله آماده کنید. و در اینجا بناچار نزد شاهزاده نق خواهید زد که چرا جلوی اینها را نمی گیرد. خلاصه این که کار شما بجای براندازی جمهوری اسلامی یا گذر از آن به کلنجار رفتن با بخش دیگری از اپوزیسیون خواهد انجامید.
این بگفتم.. قضیه نه تکبر است و نه از زاویه بالا سخن گفتن. قضیه واقعیات ملموس و تجربه شده و نیز سیلی سخت انقلاب 57 است و 47 سالی که درد این سیلی به صورت ملت ایران باقی است. در چنین وضعیتی که ما در خارج از کشور جان از دست نمیدهیم اما وقت و انرژی بسیاری از ما تلف میشود اصلا جای تعارف نیست. شما فرزند اولی ها، قبل از دور هم جمع شدن باید پاسخ این سوالات بدهید چرا که پس از تشکیل تشکل تان با این وضعیت روبرو خواهید شد. این مطلب را برای دوستانی که قصد کنفرانس همگرایی ملی را دارند نیز خواهم فرستاد.
یک جبهه ملی تشکیل بشه؟
یک جبهه ملی تشکیل بشه؟
آقای علوی گرامی.. اپوزیسیون ایران فاقد انرژی اضافه برای این کار هست و نهایت به نشست های اینترنتی برای گپ سیاسی زدن منتج خواهد شد. شما هنگامی میتوانید از تشکیل جبهه سخن بگویید که نیرویی کف خیابان داشته باشید. کف خیابانهای تهران چند نفر از این جبهه حمایت خواهند کرد؟ اینجاست که خواهید گفت حضور شاهزاده کمک خوبی است. چنین جبهه ای چه کمکی میتواند به شاهزاده بکند که او در حال حاضر فاقد آن است؟ فکر میکنم ما خوانندگان این سایت به این مرحله رسیده ایم که بتوانیم آینده را حدس بزنیم. این جبهه متشکل از افرادی بالای 65 سال خواهد بود. کسی شما را نمی شناسد. چیزی به شاهزاده اضافه نمی کنید. اما یک کار را میتوانید بکنید.
یک جبهه برای حمایت از شاهزاده تشکیل شود و توجهی نداشته باشد که شاهزاده تایید می کند یا نمی کند و کار خودش را بکند. اگر سخنی دارد برای شاهزاده بفرستد و مشورت بدهد. شاهزاده عمل کند یا نکند بعهده اوست و این جبهه وظیفه اش را انجام داده. اما این که شما جمع شوید و یک صندلی هم به شاهزاده بدهید چنین چیزی نشدنی است. حمایت از شاهزاده مثلا در افتادن با مخالفان نظری شاهزاده امری است که شاهزاده و گروه مشورتی او وقت کافی برای آن ندارند. در عوض این جبهه تجربیات ارزشمندی در زمینه پلیمیک سیاسی دارد و میتواند به حمله کنندگان به شاهزاده پاسخ های درخور بدهد که در توان مشاوران شاهزاده چنین توانایی شاید کمتر باشد یا وقتش را نداشته باشند. ایرج مصداقی و مصاحبه هایش نمونه ای بارز است. یک جبهه میتوان تشکیل داد و کسانی با بار تجربی و تاریخی خود میتوانند در مقابل منتقدین شاهزاده که اغلب حامیان رژیم هستند در این جبهه شروع به فعالیت نمایند.