اگر بخواهیم بدون تعارف، بدون شعار و بدون پناه بردن به توهمات رایج در فضای مجازی سخن بگوییم، باید پذیرفت که اپوزیسیون ایران در مجموع یکی از سنگینترین شکستهای سیاسی سالهای اخیر خود را تجربه کرده است. واقعیت صحنه، نه آن چیزی است که در اتاقهای پژواک شبکههای اجتماعی بازتاب مییابد و نه آن چیزی که ارتشهای سایبری مایل به نمایش آن هستند، واقعیت این است که رژیم اسلامی، دستکم تا این لحظه، از این دور از بحران جان سالم به در برده و حتی میتوان گفت برنده موقت میدان بوده است.
اگر حکومت بتواند در ماههای پیش رو به توافقی با ایالات متحده دست یابد و احتمال چنین سناریویی کم هم نیست ،آنگاه منابع مالی تازهای وارد ساختار قدرت خواهد شد. تاریخ رژیم اسلامی نشان داده است که هرگاه پول فراوان به سیستم تزریق شده، اختلافات درونی حاکمیت رنگ باخته و جناحهای متخاصم برای حفظ منافع مشترک به سرعت پشت یک میز نشستهاند. پول در رژیم اسلامی نهتنها ابزار اداره کشور، بلکه مهمترین چسب وحدت درون حاکمیت بوده است.
در چنین شرایطی، ممکن است رژیم اسلامی وارد مرحلهای از دگردیسی سیاسی شود، فرآیندی که در آن، پوسته ایدئولوژیک نظام بهتدریج تعدیل شده و ساختاری شبیه نظام عبدالفتاح السیسی در مصر شکل بگیرد، حکومتی امنیتی، متمرکز و اقتدارگرا که در عین حال برای کسب مشروعیت اجتماعی، بیش از گذشته از ادبیات ملیگرایانه بهره میگیرد. به نظر میرسد بخشی از حاکمیت نیز دریافته است که ملیگرایی، برخلاف شعارهای فرسوده ایدئولوژیک، هنوز در میان بخش قابل توجهی از جامعه ایران خریدار دارد.
در سوی دیگر میدان، اپوزیسیون پادشاهیخواه نیز با بحرانی عمیق روبهرو شده است، بحرانی که بیش از هر چیز نشانه یک انشقاق گسترده و فرساینده است. دیگر دشوار میتوان از یک جریان منسجم سخن گفت. اختلافات به حدی رسیده که حتی حذف یا تغییر مشاوران شاهزاده نیز بعید است بتواند شکافهای موجود را ترمیم کند.
به نظر میرسد در آینده نزدیک، پادشاهیخواهان به دو اردوگاه کاملاً متفاوت تقسیم شوند. گروهی کوچکتر اما منسجمتر که همچنان بر اصول مشروطهخواهی، دموکراسی، حاکمیت قانون و توسعه سیاسی پای خواهند فشرد، و در مقابل، جریانی پرصداتر اما کمعمقتر که بیش از آنکه به آینده ایران بیندیشد، در نوستالژی اقتدارگرایی، انتقامجویی سیاسی و رؤیای "سیخ و درفش" گرفتار خواهد شد. تجربه تاریخی نیز نشان داده است که چنین نیروهایی معمولاً نه وفادار به یک ایده، بلکه وفادار به قدرت هستند, و اگر فردا ساختار جدیدی از دل نظامیان یا بخشی از حاکمیت فعلی سر برآورد، نخستین کسانی خواهند بود که لباس عوض کرده و زیر پرچم قدرت جدید صف میکشند.
البته تمام این سناریوها یک پیشفرض اساسی دارد: اینکه رژیم اسلامی بتواند در هفتههای آینده اختلافات داخلی خود را مهار کرده و با صدایی واحد وارد مذاکرات شود. اگر چنین اتفاقی رخ ندهد و شکافهای درونی حاکمیت عمیقتر شود، احتمال ورود کشور به مرحلهای بسیار خطرناک افزایش خواهد یافت, مرحلهای که در آن سایه جنگ بیش از هر زمان دیگری بر سر ایران سنگینی خواهد کرد.
در چنین وضعیتی، آنچه برخی از آن بهعنوان پروژه مطلوب اسرائیل یاد میکنند, یعنی فرسایش داخلی و حرکت ایران به سمت آشوب و درگیریهای گسترده داخلی, میتواند به واقعیتی تلخ تبدیل شود. شاید واشنگتن همچنان به دنبال توافق و مهار باشد، اما بازیگران منطقهای الزاماً اهداف و اولویتهای یکسانی ندارند.
در این میان، شاهزاده رضا پهلوی نیز با آزمونی سرنوشتساز روبهرو است. اگر او قصد دارد در معادلات سیاسی آینده ایران نقش مؤثری ایفا کند، باید پیش از هر چیز بر آشفتگیها و اختلافات موجود در پیرامون خود غلبه کند. سیاست عرصه نمایش چندصدایی متناقض نیست، رهبران سیاسی زمانی جدی گرفته میشوند که بتوانند پیام روشن، منسجم و واحدی به جامعه و بازیگران بینالمللی منتقل کنند.
همانگونه که رژیم اسلامی برای بقا نیازمند یک صدای واحد در مذاکرات است، شاهزاده رضا پهلوی نیز برای باقی ماندن در زمین بازی سیاسی به انسجام درونی و شفافیت راهبردی نیاز دارد. در غیر این صورت، خطر حذف تدریجی او از معادلات آینده ایران، بیش از هر زمان دیگری جدی خواهد بود، سناریویی که امروز، دستکم بر اساس شواهد موجود، محتملتر از ورود او به مرحلهای تازه از تأثیرگذاری سیاسی به نظر میرسد.
ایران در آستانه یک پیچ تاریخی قرار دارد، اما تاریخ معمولاً به کسانی فرصت میدهد که بتوانند بر اختلافات درونی خود غلبه کنند. چه در حاکمیت و چه در اپوزیسیون، نخستین نبرد، نبرد با رقیب نیست، نبرد با آشفتگی درون اردوگاه خودی است
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
روم به دیفال.. از این شفاف…
روم به دیفال.. از این شفاف تر؟
خوشحالی حضرت شان از این مقاله می بارد. مطمئنان آقای فرخ نگهدار نیز همین نظرات را دارند. چه جشنی در دلشان برپاست که رژیم برجا ماند.
مرقوم داشته اند:
باید پذیرفت که اپوزیسیون ایران در مجموع یکی از سنگینترین شکستهای سیاسی سالهای اخیر خود را تجربه کرده است.
ماشالا به این گزاره .. گزنفون کی بودی تو؟ تصورش را بکنید این تکه را روی سنگ بتراشند و 2500 سال بعد باستانشاسان این جمله را کشف کنند. واقعا چی فکر میکنند؟ آمریکا حمله کرده نیروی هوایی، پدافند هوایی، نیروی دریایی همه را به کل کنفیکون کرده ... کل سران رژیم را مالونده....اونوقت اپوزیسیون ایران سهمگین ترین شکست را خورده. قربان فراموش کردید بفرمایید ببرهای تامیل نیز تار و مار شدند.
همچی میگه اپوزیسیون شکست خورده که انگار یک نبرد مسلحانه و درگیری در خیابانهای تهران بین اپوزیسیون و سپاه درگرفته و اپوزیسیون در این جبهه بطرف ایوان کی و گرمسار و از شمال هم بطرف کرج و قزوین عقب نشسته است. آخه کی به تو دکترا داده گزنفون؟ آخه برادر درسته که خیلی خوشحالی که رژیم سرپا موند اما دیگه با این گونه تفاسیر خودت را لو نده. مثلا میتونستی بنویسی گذشته از آنچه که به سر رژیم و نیروهای سرکوبش آمد اما میتوان گفت که اپوزیسیون نیز علیرغم تلاشهایی که در ابعاد صدها هزار نفر تظاهرات کننده در داخل و خارج کشور به انجام رسانده بود به دلیل سبعیت رژیم در کشتار مردم - دستکم پزشکیان به دو سه هزار کشته اعتراف کرده - موفق نشدند رژیم را به زیر بکشند. خب.. این یک گزاره بی غرض و مرض است و یکی مثل من که برانداز هستم حس میکنم با یک آدم حسابی طرف هستم که واقعا دلسوز است و میخواهد گزار از جمهوری اسلامی انجام شود. اما این گونه فرموله کردن درون حضرت شان را لو میدهد که از سرنگونی نشدن رژیم راضی است و بکشن میزند.
خب.. من لنگ انداختم.. دیروز زنگ زدم به شاهزاده گفتم آقای فرخی را برای امر مشاوره به استخدام خود در بیاورند. اما باید اول بیایید سوئد یک معرفی نامه به شما بدم که جلوی قصر سعد اباد مانع ورود تان نشود..
عه.. شرمنده .. یه آن فک کردم قیام مردم پیروز شده .. شرمنده...
شاهزاده به شفافیت راهبردی نیاز دارد رو میشه واسه ما تفسیر کنید استاد؟ آخه ما که استاد دانشگاه و جامعه شناس نیستیم.. اما سر در نیاوردیم که شفایت راهبردی شاهزاده ینی چی؟ شفافیت راهبردی ینی بیاد همه نقشه های پنهان رو شفاف بذاره جلوی وزارت اطلاعات؟ فردا که با معرفی نامه به دربار حضور یافتید بشرفعرض برسانید شاید پاسخی بگیرید. اما این گردن من گرو که شاهزاده به شما خواهد گفت: والا تالا کلا ما نه تنها شفافیم.. بلکه یک دفترچه هم دادیم که زیر دامن مان را هم نشان میدهد که میخوایم چکار کنیم و نقشه راهمان چیست. شما از این شفاف تر اگر میخواهید ببینید روم به دیفال.. اونوخ در و همسایه چی میگن؟
غیبت کبرای مردمان ایران در معرکه بازیهای سیّاسیگری!
درود بر آقای فرّخی گرامی،
تحشیه ای از کمپانی هالیوودی -بالیوودی سیاست وطنی!
مخاطبین حرفهای من، خوانندگان هستند. اینکه شما، از صحبتهایم، چیزی دستگیرتان شود یا نه، الله اعلم!. من مایلم بدانم که آیا بقای یک نظام سیاسی الزاما نشانه ظفریابی آنست؟. شما فرض کرده اید که چون حکومت از یک بحران عبور کرده، پس برنده موقت میدان است. امّا وقایع روز و تاریخ تجربه های گذشته چه میگویند؟. آیا بسیاری از نظامهای سیاسی، سالها و حتّا دههها پس از آغاز فرسایش درونی خود همچنان پابرجا بودهاند؟. امپراتوریها نیز پیش از فروپاشی اغلب در ظاهر قدرتمند به نظر میرسیدند نمونه هایشان: امپراطوری ساسانی، امپراطوری رم باستان. امپراطوری عثمانی. امپراطوری شوروی سوسیالیستی. بنابر این باید پرسید که آیا بقا همان موفقیّت است؟. آیا دوام قدرت با تکیه به گیوتین خونریزی که در کمتر از بیست ساعت، نزدیک به چهل و پنج هزار انسان را قتل عام میکند، معادل حقّانیّت/لژیتیماتسیون است؟. آیا آنچه که امروز استحکام دیده میشود، فردا نشانه تصلب و ناتوانی نخواهد بود؟. میان «ماندن» و «ظفر یافتن» فاصلهای عمیق وجود دارد. آیا پول واقعا چسب وحدت شکافهای درون حکومت و جامعه است یا صرفا پردهای بر تضادهای عمیقتر؟. شما فرض کرده اید که تزریق منابع مالی، اختلافات را کاهش میدهد. اما این گزاره تنها نیمی از واقعیّت را میبیند. ثروت میتواند هم عامل انسجام باشد و هم عامل تشدید رقابت.
من میپرسم که اگر پول، چسب وحدت گسیخته است، چرا بسیاری از حکومتهای ثروتمند، گرفتار فروپاشی شدهاند؟. آیا اختلافات سیاسی فقط بر سر منافع اقتصادی است یا ریشه در تعارضهای هویّتی، ایدئولوژیک و ساختاری نیز دارد؟. آیا وفاداری، خریدنی است یا فقط اجارهکردنی؟. آیا ملّیگرایی واقعا جایگزین ایدئولوژی/مدهب میشود یا خودش به ایدئولوژی تازهای تبدیل میشود؟ صحبت شما گویی ملیگرایی را راهی برای کسب لژیتیماتسیون معرفی میکند. اما چه چیزی ملیگرایی را از ایدئولوژی متمایز میکند؟ آیا ملت، مفهومی طبیعی است یا ساختهای تاریخی؟. اگر ایدئولوژی مذهبی فرسوده شود، آیا ایدئولوژی ملّی میتواند همان کارکرد بسیج و لژیتیم بخشی را ایفا کند؟.
بسیاری از حکومتها زمانی که ایمان مذهبی ضعیف شد، ایمان ملی را جایگزین آن کردند. در نتیجه شاید مسئله تغییر ایدئولوژی نباشد؛ بلکه صرفا تغییر زبان قدرت باشد. آیا اپوزیسیون [ها] شکست خورده است یا اساسا هنوز به یک سوژه سیاسی تبدیل نشده است؟ این مهمترین پرسش است. شاید مسئله این نباشد که اپوزیسیون، شکست خورده؛ بلکه شاید هنوز به معنای دقیق کلمه، «اپوزیسیون» نشده است. اپوزیسیون فقط مجموعهای از گروههای مخالفان نیست. اپوزیسیون زمانی شکل میگیرد که بتواند روایتی بدیل/آلترناتیو از آینده ارائه کند. قدرت سازماندهی داشته باشد. هویّت مشترک بیافریند. هزینه کنش جمعی را کاهش دهد. بنابر این شاید پرسش اصلی این باشد که آیا چیزی که امروز اپوزیسیون نامیده میشود، واقعا یک نیروی سیاسی است یا مجموعهای از نارضایتیهای پراکنده؟ بعدش باید پرسید که آیا انسجام، همیشه فضیلت است؟. انسجام چه بهایی دارد؟. آیا هر انسجامی مطلوب است؟ آیا حذف اختلافها به نام وحدت، خودش سرچشمه استبداد نیست؟. گاهی جامعهای که در آن، اختلافها آشکارند سالمتر از جامعهای است که همه به ظاهر یکصدا سخن میگویند. مرز میان انسجام و یکدستی خطرناک کجاست؟ صحبتهای شما همیشه و بیش از اندازه در چارچوب قدرت متمرکزند. در سراسر حرفهای شما، کنشگران سیاسی همچون مهرههایی تصویر میشوند که در پی بقا، پول، انسجام و حفظ موقعیّت خود هستند. اما در این میان یک غایب بزرگ وجود دارد و آنهم مردمان ایران هستند. در هیچکدام از نوشته های شما، نشانه ای از مردمان ایران نیست. حتّا مدفوع نیز به شمار نمی آیند. مردمان ایران در نوشته های شما بیشتر شبیه تماشاگران صحنهاند تا سازندگان تاریخ. در حالیکه بزرگترین خطای بسیاری از تحلیلهای آبکی/سیاسی رایج و شایع در شبکه های اجتماعی و وسائل ارتباط جمعی همین است که تاریخ را محصول تصمیم نخبگان و کنشگران و ذینفوذان میدانند و نه حاصل انباشت نیروهای متنوّع اجتماعی. اگر تمام کنشگران سیاسی، فردا از صحنه حذف شوند، مسئله اصلی ایران چه خواهد بود؟. بحران ایران بحران حکومت است یا بحران فرهنگ سیاسی؟. بحران اپوزیسیون است یا بحران فقدان اعتماد اجتماعی؟. مشکل در ساختار قدرت است یا در الگوهای بازتولید قدرت در ذهنیّت جامعه؟ تا زمانی که این پرسشها بی پاسخ بمانند، ممکن است کنشگران تغییر کنند اما مسئله باقی بماند. بزرگترین ضعف آشکار نوشته شما اینست که حرفهایتان را تحلیل واقعیّت معرفی و وانمود میکنید، اما در عمل، بخش بزرگی از آن بر حدسهای آینده بنا شده است. شما بارها از عباراتی مانند «ممکن است» و «به نظر میرسد» و« احتمال دارد» و « بعید نیست» استفاده میکنید، امّا سپس از همین احتمالات، نتایج قطعی میگیرید!!. چرا باید فرض کنیم توافق با آمریکا الزاما به انسجام حکومت منجر میشود؟. چرا نباید عکس آن رخ دهد؟. چرا نباید ورود منابع جدید، رقابت میان مراکز قدرت را تشدید کند؟. شما از یک امکان، یک ضرورت میسازید. به چه دلیل و بر پایه چه منطقی؟. چه جوری از پریدن پشه میتوانید نتیجه بگیرید که الان، ملخها هجوم می آورند؟. این نوع صحبت شما همان چیزی است که آن را «لغزش از احتمال به سوی واقعیّت» مینامند. صحبت شما گرفتار شیفتگی پنهان به قدرت است. در سراسر نوشته شما یک فرض ناگفته وجود دارد. «هرکس قدرت را حفظ کند، برنده است». امّا این گزاره از کجا آمده است؟ اگر قدرت، معیار نهایی باشد، آنگاه تمام مستبدان تاریخ نیز موفّق بودهاند. این نگاه شما، عمیقا ماکیاولیستی است. در صحبتهای شما، لژیتیماتسیون غایب است. دادگزاری غایب است. رضایت و دادخواهی عمومی غایب است. کیفیّت زندگی مردمان غایب است. فقط یک چیز حضور دارد: بقای قدرت. آیا قدرت را صرفا با دوام حکومت تعریف میکنند؟. اگر حکومتی بماند امّا سرمایه اجتماعی خود را از دست بدهد، آیا واقعا پیروز شده است؟. چرا در نوشته شما، مردمان ایران، حذف شدهاند؟. در صحبتهای شما، حکومت، بازیگر است. آمریکا، بازیگر است. اسرائیل، بازیگر است چین، بازیگر است، روسیه، بازیگر است، اروپا، بازیگر است. شاهزاده رضا پهلوی بازیگر است. اما مردمان ایران چه؟. احتمالا در نظر شما، مردمان ایران صرفا زمینه و دکوراسیون صحنه بازیگری هستند. انگار تاریخ فقط محصول تصمیم نخبگان است. انقلابها، فروپاشیها و دگرگونیهای بزرگ معمولا زمانی رخ دادهاند که نخبگان تصوّر میکردند جامعه دیگر اهمیتی ندارد. اگر فردا همه کنشگران سیاسی حذف شوند، آیا بحرانهای ایران نیز حذف میشوند؟. احتمالا نه؛ زیرا بسیاری از مشکلات ریشهایتر از افراد و جناحها هستند.
شما اپوزیسیون را با یک شخص تقلیل میدهید بخش مهمی از نوشته بر محور «شاهزاده رضا پهلوی» میچرخد. اما این خودش یک پیشفرض بحث برانگیز است. چرا باید فرض کنیم که آینده اپوزیسیون الزاما به سرنوشت یک فرد گره خورده است؟. شاید مشکل اپوزیسیون نه اختلافات پیرامون یک رهبر؛ بلکه خودِ رهبرمحوری باشد. مطلب شما در باره «انسجام» دچار سادهسازی است. شما گفته اید که «نخستین نبرد، نبرد با آشفتگی درون اردوگاه خودی است» این جمله در ظاهر عمیق است. اما بسیار مسئلهدار است. چرا؟؛ زیرا بسیاری از فجایع تاریخ دقیقا زمانی رخ دادهاند که اردوگاهها بیش از حد منسجم شدهاند. فاشیسم منسجم بود. نازیسم، منسجم بود. استالینیسم منسجم بود. انقلاب فرهنگی چین منسجم بود. انقلاب مزخرف اسلامی نیز منسجم بود. پرسش این نیست که آیا نیروها منسجم هستند یا نه. پرسش اینست که بر سر چه چیزی منسجم هستند؟. انسجام بدون عقلانیّت انتقادی و سازنده میتواند خطرناکتر از پراکندگی باشد.
در سراسر صحبت شما، هیچ اشاره ای به بحران جمعیتی، مهاجرت گسترده، فرار سرمایه، فروپاشی فاجعه بار اعتماد اجتماعی، شکاف نفرت انگیز نسلها از همدیگر، فقر گسترده، خونریزی و اعدام سرسام آور، تغییرات فرهنگی و امثالهم نیست که نیست. درحالیکه این فاکتورهای عینی و ملموس، بسیار مهمتر از دعواهای درون حکومت یا اپوزیسیون هستند. شما فقط در باره کنشگران حرف میزنید، امّا در باره زمین بازی کنشگران که همان مردمان ایران هستند، سکوت میکنید. چرا؟. تناقض پنهان حرفهای شما در اینست که از یک سو میگویید که «ملیگرایی در جامعه ایران خریدار دارد.» امّا از سوی دیگر هشدار میدهید که بخشی از پادشاهی خواهان به سمت اقتدارگرایی خواهند رفت. شما أصلا معلوم نمیکنید که مرز میان ملیگرایی، اقتدارگرایی، هویّت ملّی، پوپولیسم ملّی کجاست؟. انگار ملیگرایی در حکومت، فضیلت است امّا در اپوزیسیون میتواند خطر محسوب شود!!. چرا شما فرض کرده اید که مسئله اصلی ایران «چه کسی حکومت میکند» است، نه «چگونه حکومت میشود»؟. این دو پرسش کاملا متفاوت هستند. با اینهمه، میتوان گفت که نوشته شما برخلاف ظاهر آرایشی و واقعگرایانهاش، هنوز در اسارت یک تصوّر سنّتی از سیاست قرار دارد؛ یعنی تصوّری که سیاست را نزاع میان اشخاص و گروهها میبیند، نه مسئلهای مربوط به ساختارها، نهادها و شیوه زیست جمعی. چرا شما نمیکوشید در باره تئوریها و نظریّه های جدید در باره سیاست، کتابهایی را مطالعه کنید. شما میکوشید که آینده ایران را از خلال رقابت قدرتها توضیح دهید. اگر چنین باشد، آنگاه حتّا پیروزی هر یک از بازیگران میدان سیاست ماکیاولیستی نیز مسئله اصلی را حل نخواهد کرد؛ فقط نام بازیگران عوض خواهند شد، اما بازی همان بازی خواهد ماند.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان