رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه 21 تیر 1405 - Sunday, 12 July 2026

مشروطه‌خواهان در شرایط فعلی چه می‌خواهند؟

مشروطه‌خواهان در شرایط فعلی چه می‌خواهند؟

 


مشروطه‌خواهی، پیش از آنکه دفاع از یک شکل خاص حکومت باشد، دفاع از حاکمیت قانون، استقلال ایران، حقوق شهروندی و حق تعیین سرنوشت ملت است. ریشه این اندیشه به انقلاب مشروطه ایران بازمی‌گردد، جنبشی که با هدف محدود کردن قدرت مطلقه، ایجاد مجلس منتخب مردم و استقرار حکومت قانون شکل گرفت.
در اندیشه مشروطه، هیچ فرد یا نهادی فراتر از قانون قرار نمی‌گیرد. در نظام پادشاهی مشروطه، پادشاه نماد تداوم تاریخی، وحدت ملی و پاسداری از قانون اساسی است، نه دارنده قدرت مطلقه یا حاکمیت اجرایی. اداره کشور بر عهده نهادهای انتخابی و پاسخ‌گو به ملت است.
مشروطه‌خواهان برای تمامی جریان‌های سیاسیِ پایبند به اصول دموکراسی، اعم از چپ، راست و میانه، حق فعالیت و رقابت سیاسی قائل‌اند و باور دارند که گردش قدرت باید از مسیر صندوق رأی، آزادی احزاب و انتخابات آزاد انجام گیرد، نه از طریق حذف، سرکوب یا طرد رقیب."مشروطه خواهان هرگز از کلمه مرگ بر علیه هموطنانشان استفاده نمی کنند".از این منظر، ایران متعلق به همه ایرانیان با هر گرایش سیاسی و فکری است.
یکی از اصول بنیادین این اندیشه، احترام به اراده ملت است. بر همین اساس، اگر در آینده اکثریت مردم ایران از طریق سازوکارهای قانونی، آزاد و دموکراتیک و در چارچوب یک مجلس مؤسسان منتخب، خواهان تغییر شکل نظام سیاسی باشند، این اراده باید محترم شمرده شود, زیرا مشروعیت هر نظام سیاسی در نهایت از خواست ملت سرچشمه می‌گیرد.
با این حال، مشروطه‌خواهان بر این باورند که حفظ تمامیت ارضی، استقلال، حاکمیت ملی و یکپارچگی ایران اصلی بنیادین و فراتر از رقابت‌های سیاسی است. بدون ایرانِ امن و یکپارچه، نه آزادی پایدار خواهد بود و نه دموکراسی امکان تحقق خواهد داشت.
از همین رو، بسیاری از مشروطه‌خواهان در شرایط کنونی معتقدند که جنگ، مداخله نظامی خارجی, بمباران و تخریب زیرساخت‌های ملی، بیش از هر چیز به تضعیف جامعه مدنی، فرسایش سرمایه ملی و تقویت اقتدارگرایی منجر می‌شود. آنان گذار به آینده‌ای آزاد و دموکراتیک را در گرو حفظ ایران و تقویت همبستگی ملی می‌دانند.
در یک جمع‌بندی روشن، می‌توان گفت:
مشروطه‌خواهان در شرایط فعلی، "حفظ تمامیت ارضی ایرانِ یکپارچه و مستقل" را پیش‌شرط هرگونه گذار سیاسی می‌دانند و بر تحقق دموکراسی از مسیر مبارزه سیاسی، قانون و اراده مردم تأکید دارند.
 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی
برگرفته از:
امیل رسیده

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

گفتگوی روز
گفتگوی روز

عنوان مقاله:
مشروطه‌خواهان در شرایط فعلی چه می‌خواهند؟

شما را جناب فرخی دعوت می‌کنم به یک مناظره دو نفره در ایرن‌گلوبال در باره «مشوطه‌خواهی».
موضوع می‌تواند بر اساس همین ادعای شما بادش که: «در اندیشه مشروطه، هیچ فرد یا نهادی فراتر از قانون قرار نمی‌گیرد. در نظام پادشاهی مشروطه، پادشاه نماد تداوم تاریخی، وحدت ملی و پاسداری از قانون اساسی است، نه دارنده قدرت مطلقه یا حاکمیت اجرایی. اداره کشور بر عهده نهادهای انتخابی و پاسخ‌گو به ملت است».
پیشنهاد هم می‌کنم که آقای کیانوش توکلی مجری برنامه باشد.
انتخاب زمان با شما
منتظر جواب هستم
سپاس: یاشار استهبان‌نژاد

ش., 13.06.2026 - 21:13 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

درود بر آقای فرّخی گرامی،
کلپتره هایی از جلد هفتاد و هشتم «بحارالانوار مدرنیته ای» برای عبور از صراط الهی بدون چراغ قرمز!

این صحبتها برای دیوار است و مخاطبانی که گوش شنوا دارند و اهل تامّل هستند.
نخستین پرسشی که در برابر مشروطه‌ خواهی قرار میگیرد، این است که آیا این گرایش واقعا یک نظریّه سیاسی مستقل و متمایز است یا آنکه صرفا مجموعه‌ای از ارزشهای عام دنیای مدرن را مانند کاربست قانون، رعایت و تامین و تضمین حقوق شهروندی، تفکیک قوا و انتخابات آزاد را بازنمایی میکند؟ اگر جوهر مشروطه‌ خواهی ،چیزی سوای دفاع از قانونگرایی و أصول دمکراسی نباشد، در این صورت چه ویژگی بنیانینی، آن را از یک «جمهوری» متمایز میکند؟ اگر در نظام مشروطه خواهی، پادشاه فاقد قدرت اجرایی باشد و اداره کشور به وزیران و نهادهای منتخب مردم واگذار شود، آنگاه باید پرسید که نهاد پادشاهی چه ضرورتی دارد؟ آیا صرفا یک نماد تاریخی - ویترینی است یا نقشی سیاسی و ضروری ایفا میکند؟ و اگر تنها یک نماد است، چرا باید این نماد از طریق وراثت و نسب خانوادگی منتقل شود و نه از طریق انتخاب آزاد و آفرینگویی شهروندان؟.
مسئله مشروطه‌ خواهی در بطن تنش میان دو اصل مهم، قلاب بند است: از یک سو، اصل برابری سیاسی شهروندان و از سوی دیگر، اصل وراثت سیاسی. آیا میتوان از برابری انسانها در عرصه عمومی سخن گفت و در عین حال، عالیترین مقام نمادین کشور را بر مبنای تولّد و تعلّق به یک خاندان خاصّ تعریف کرد؟. آیا این موضوع با روح برابری ‌خواهانه دمکراسی سازگار است یا نوعی استثنا بر قاعده آن محسوب میشود؟
جایی که حقّانیّت/لژیتیماتسیون سیاسی به اراده ملّت بازگردانده میشود، در نگاه نخست، با اصول دموکراتیک سازگار به نظر میرسد، امّا خودش نیازمند واکاوی عمیق‌ تری است. اگر حقّانیّت/لژیتیماتسیون تنها از اراده ملّت سرچشمه میگیرد، چرا باید از پیش، شکل خاصّی از نظام سیاسی، برتر یا مطلوب‌ تر تلقی شود؟. آیا در این صورت، خود مشروطه‌ خواهی چیزی بیش از یک ترجیح سیاسی موقّت است؟. افزون بر این، آیا حقیقت سیاسی را میتوان به رأی اکثریّت فروکاست؟. اگر اکثریّت بتواند هر تصمیمی را محق و مُجاز کند، چه چیزی از حقوق اقلیتّها محافظت خواهد کرد؟ و اگر حقوق بنیانی انسانها فراتر از رأی اکثریت قرار دارند، در آن صورت حقّانیّت/لژیتیماتسیون سیاسی تنها بر اراده جمعی استوار نیست؛ بلکه بر اصولی تکیه دارد که حتّا اراده اکثریت نیز نمیتواند آنها را نقض کند. این مسئله مهم، ما را با یکی از بنیانیترین معضلات عرصه سیاسی روبرو میکند و آنهم اینکه آیا دمکراسی فقط حکومت اکثریّت است یا حکومت اصولی که حتّا نفوذ اکثریّت نیز در برابر آنها محدود میشود؟.
صحبت شما حفظ تمامیّت ارضی را پیش‌ شرط آزادی و دمکراسی معرفی میکند. این گزاره در سطحی عملی و سیاسی دفاعپذیر است، امّا نمیتوان آن را بدیهی و فراتر از پرسش دانست. معمولا حکومتهای اقتدارگرا نیز به نام امنیّت ملی، وحدت سرزمینی و حفظ کشور، آزادی را به آینده‌ای نامعلوم موکول کرده‌اند. باید پرسید که اگر روزی میان امنیّت و آزادی، تعارضی واقعی پدید آید، کدام یک باید قربانی شود؟. آیا کشوری که از تمامیّت ارضی برخوردار است امّا شهروندانش از آزادی محرومند، به راستی به هدف خود دست یافته است؟. نمونه حیّ و حاضرش: تمامیّت ارضی در ولایت گیوتین الهی و سلّاخی شدن شبانه روزی آزادی و جان و زندگی شهروندان. آیا تمامیّت ارضی، ارزشی ذاتی و مستقل دارد یا ارزش آن از کرامت، آزادی و رفاه انسانهایی ناشی میشود که در آن سرزمین زندگی میکنند؟ این پرسشها برای نفی اهمیّت استقلال و یکپارچگی کشور نیستند؛ بلکه تلاشی‌ تلنگری و انگیزشی هستند برای جلوگیری از تبدیل شدن آنها به مفاهیمی مقدّس، مطلق و مصون از نقد.
شما مشروطه‌ خواهان را به عنوان گرایشی معرفی میکنید که علیه هموطنان خود از زبان نفرت استفاده نمیکنند. این ادّعا از منظر اخلاقی، ستودنی است، امّا باید با احتیاط به آن نگریست. هر گرایش سیاسی صرفا با ادّعای مدارایی، مداراگر نمیشود. فضیلت مدارایی، نه در توصیفی که هر گرایش سیاسی از خودش ارائه میدهد؛ بلکه در نحوه مواجهه آن با مخالفانش آشکار میشود. آزمون واقعی آزادیخواهی زمانی فرا میرسد که هر گرایش سیاسی با اندیشه‌هایی روبرو شود که موجودیّت فکری یا سیاسی آن را به همآوردی فرامیخوانند. آیا مشروطه‌ خواهان حاضرند از آزادی مخالفان خود حتّا زمانی دفاع کنند که مخالفان، خواهان پایان نظام مشروطه باشند؟؛ زیرا تحمّل موافقان هنر نیست؛ بلکه فضیلت سیاسی، زمانی معنا پیدا میکند که انسان از حقّ بیان و موجودیّت و مشارکت کسانی دفاع کند که با عمیق ‌ترین باورهای او مخالفت میکنند.
من مایلم بدانم که آیا قانون، همواره عادلانه است یا ممکن است خودش به ابزاری برای سلطه تبدیل شود؟ آیا ملّت، واقعیّتی عینی و مستقل است یا مفهومی تاریخی که انسانها برای سازماندهی قدرت و هویّت جمعی پدید آورده‌اند؟. آیا وحدت ملّی، هدفی فی نفسه است یا وسیله‌ای برای تأمین آزادی و رفاه انسانها؟. آیا هر نماد سیاسی، تاریخی یا ملّی نباید در معرض نقد قرار گیرد؟. آیا عشق به میهن میتواند در شرایطی به توجیهی برای تعلیق آزادی تبدیل شود؟. اگر اکثریّت مردم، روزی و روزگاری، خواهان تصمیمی ضدّ دموکراتیک باشند، آیا باید به آن تن داد؟ و سرانجام، آیا قدرت موروثی، حتّا اگر صرفا نمادین باشد، با اصل برابری حقوقی انسانها سازگار است؟.
شما صحبت از «هموطن» میکنید. من مایلم بدانم که آیا «اژه ای و تیم جلّادان الهی او»، هموطن شما محسوب میشوند یا خاصم هموطنان شما هستند؟. کلّا دم و دستگاه گیوتین الهی و متصدّیان اجرایی آن در کجای لغتنامه شما قرار میگیرند و معنای وجودی آنها چیست؟. آیا کرد و کار «تیم اژه ای و میر غضبان الهی» برای خدمت به وطن و مردمانش، شاغلند و فعّال؟ یا برای نابودی وطن و هموطنان شما؟. کدامیک؟. به نظر شما با «هموطنانی» که وطن را غارت و ساکنینش را سرکوب و شکنجه و اعدام و تجاوز و مصادره أموال و تهدید و آزار و اذیّت و تحقیر و زندان و زورگویی و خباثت توصیف ناپذیر در حقّشان اجرا میکنند، چه باید نامیده شوند؟. فرشتگان رحمت یا روانپریشان عقده ای که خاصم وطن و هموطنان هستند؟. با چنین جاندارانی چگونه باید برخورد کرد؟. به دستبوسشان رفت؟ یا آنها را از اریکه قلدری و خونریزی به پایین کشید و پشت میز محاکمه نشانید؟. کدامیک؟. آیا «اژه ای و تیم جلّادش»، هموطن شما هستند یا بی وطنانی که به نام دین ایمانخواه و مذهب متعفّنشان، شبانه روز علیه هموطنان و وطن ، مشغول خونریزی هستند؟. آیا به نظر شما، زیرساختهایی که در خدمت «اژه ای و تیم سفّاکش» باشند، جزو أموال ملّی محسوب میشوند و باید مراقب حفظ آنها بود یا اینکه نه، باید زیرساختها را نیز منهدم کرد تا جلّادان از آنها برای مقاصدشان استفاده نکنند؟. به نظر شما، مسترابی که برای پشه ها و مگسها، ضیافت با شکوه محسوب میشود، باید هر روز در وسط سفره مردمان ایران پهن باشد یا اینکه برای ریشه کن کردن پشه ها و مگسها، مستراب را در جایی، انتقال و تخلیه کرد که لایق پشه ها و مگسهاست؟. کدامیک؟. چرا شما تا امروز شهامت این را نداشته اید که یک جمله در سنجشگری گیوتین خونریز الهی بنویسید و موضع خودتان را شفّاف در برابر ولایت فقاهتی مطرح کنید؟. مگر میشود بدون چیره شدن بر موانع «مشروطه خواهی» به زایش نظام مشروطه کامیاب شد؟. شما از چه راهی میتوانید به مقصود خود برسید؟. آیا مشروطه خواهی شما، «قلعه الموت» است که هوادارانش راه مخفی برای دور زدن ولایت گیوتینداران الهی را بلد هستند یا اینکه مشروطه خواهی شما، برای علم کردن و خالی نبودن عریضه در این بلبشوی عرصه سیاست وامونده وطنیست؟. چگونه میتوان بدون عزم خود را جزم نکردن در سمت و سوی خلع و عزل و نابودی ریزترین نشانه های ولایت سفّاکان الهی به نظام مشروطه بر أساس «ایده آلهای شما» دست یافت؟. چگونه؟.
این پرسشها لزوما برای رد یا نفی مشروطه‌ خواهی مطرح نمیشوند؛ بلکه هدف از طرح آنها آزمودن استحکام مبانی نظری مدّعیان مشروطه خواهی است. هر اندیشه‌ای و ایده ای، زمانی ارزشمند و استخواندار است که نه تنها پاسخهای خود؛ بلکه پرسشهای ریشه ای را در باره خودش نیز جدّی بگیرد. اندیشه‌ای و ایده ای که از پرسش، هراس داشته باشد، دیر یا زود به عقیده‌ای جزمی تبدیل میشود؛ امّا اندیشه‌ای و ایده ای و تزی که بتواند عمیق‌ترین نقدها را تحمّل کند و پاسخگو باشد، ظرفیّت آن را خواهد داشت که به افقی پایدارتر و انسانی‌ تر برای زندگی سیاسی بدل شود.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

ش., 13.06.2026 - 21:10 پیوند ثابت