رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه 21 تیر 1405 - Sunday, 12 July 2026

تیم ملی ایران یا تیم جمهوری اسلامی؟

تیم ملی ایران یا تیم جمهوری اسلامی؟

تیم ملی ایران یا تیم ملی جمهوری اسلامی؟
پاسخی به مقاله: تیم ملی فوتبال ایران، ‌رژیم جمهوری اسلامی نیست!

به قلم:‌ یاشار استهبان‌نژاد 
هنگامی که تیم ملی جمهوری اسلامی ایران در جام جهانی ۲۰۲۲ مقابل آمریکا شکست خورد، صحنه‌ای رقم خورد که در تاریخ فوتبال جهان بی‌نظیر است. در بسیاری از شهرهای ایران مردم به خیابان‌ها آمدند و شادی کردند. آنان از شکست یک تیم خارجی خوشحال نبودند؛ از شکست تیمی خوشحال بودند که آن را نماینده حکومت می‌دانستند، نه نماینده کشور خود.
در همان روزها، جوانی به نام مهران سماک تنها به جرم شادی از شکست تیم جمهوری اسلامی با گلوله مأموران حکومت کشته شد. امروز سنگ قبر او، بیش از هزاران مقاله و بیانیه، شکاف میان ملت ایران و تیمی را نشان می‌دهد که حکومت سال‌ها کوشیده آن را نماد وحدت ملی معرفی کند.
آقای بهرام فرخی در مقاله‌ای با عنوان «تیم ملی فوتبال ایران، رژیم جمهوری اسلامی نیست» از مخالفان جمهوری اسلامی خواسته‌اند میان ایران و حکومت تفاوت قائل شوند. در اصل این سخن تردیدی نیست. ایران با جمهوری اسلامی یکی نیست. ملت ایران بسیار بزرگ‌تر، کهن‌تر و شریف‌تر از حکومتی است که تنها چند دهه بر این سرزمین سایه افکنده است.
اما پرسش اصلی اینجاست: آیا تیم کنونی واقعاً نماینده ملت ایران است یا نماینده جمهوری اسلامی؟

مسئله بر سر ملیت بازیکنان نیست. هیچکس منکر ایرانی بودن آنان نیست. آنان نیز فرزندان همین سرزمین هستند. بحث بر سر نقشی است که این تیم، آگاهانه یا ناآگاهانه، در مشروعیت‌بخشی و تبلیغ جمهوری اسلامی ایفا می‌کند.
در روزهایی که مردم ایران در «جنبش مهسا» در سال ۱۴۰۱ کشته می‌شدند، بسیاری از خانواده‌ها عزیزان خود را به خاک می‌سپردند و زندان‌ها مملو از جوانان معترض بود، انتظار بخش بزرگی از جامعه از بازیکنان تیم ملی نه انقلاب بود و نه قهرمانی سیاسی؛ تنها انتظار یک همدردی انسانی بود.
هیچ قانونی آنان را مجبور نمی‌کرد پس از هر گل با شور و شعف جشن بگیرند. هیچ خطری در سکوت چند ثانیه‌ای، در تقدیم گل به کشته‌شدگان یا در یک حرکت نمادین همبستگی وجود نداشت. اما بسیاری از آنان ترجیح دادند میان خود و مردم معترض فاصله‌ای آشکار بکشند.
از سوی دیگر، نمی‌توان ادعا کرد که این تیم کاملاً بی‌طرف بوده است.
مهدی ترابی در مسابقات رسمی فوتبال شعار «تنها راه نجات کشور، اطاعت از رهبری» (آیت‌الله سید علی خامنه‌ای) را به نمایش گذاشت؛ شعاری که نه ورزشی بود و نه ملی، بلکه آشکارا سیاسی و ایدئولوژیک بود.
برخی دیگر از بازیکنان نیز در مناسبت‌ها و مراسم حکومتی حضور یافتند و مواضعی اتخاذ کردند که آنان را از جایگاه یک ورزشکار صرف فراتر برد. 
ماجرا به همین جا ختم نمی‌شود. اعضای تیم ملی جمهوری اسلامی پس از کشته شدن علی خامنه‌ای - یکی از خونخوارترین و بی‌رحم‌ترین رهبران تاریخ ایران - با صدور بیانیه رسمی و استفاده از تعابیری همچون «شهادت مظلومانه» به ستایش رهبر جمهوری اسلامی پرداختند و در مراسم حکومتی حضور یافتند. این دیگر موضع شخصی یک بازیکن نیست؛ موضع رسمی نهادی است که خود را نماینده ملت معرفی می‌کند.

در چنین شرایطی چگونه می‌توان ورزش را از سیاست جدا دانست؟
اگر ورزش از سیاست جداست، پس چرا حکومت‌ها از موفقیت‌های ورزشی برای کسب مشروعیت استفاده می‌کنند؟ چرا تصاویر بازیکنان در رسانه‌های حکومتی به ابزار تبلیغات سیاسی تبدیل می‌شود؟ چرا پرچم جمهوری اسلامی، سرود جمهوری اسلامی و نمادهای رسمی حکومت بخشی جدایی‌ناپذیر از حضور این تیم در عرصه‌های بین‌المللی است؟

واقعیت آن است که ورزش و سیاست از دیرباز در هم تنیده بوده‌اند.
محمدعلی کلی، قهرمان افسانه‌ای بوکس جهان، حاضر نشد در جنگ ویتنام شرکت کند و بهای آن را با محرومیت، از دست دادن عنوان قهرمانی و سال‌ها فشار سیاسی و حتی زندان پرداخت.
کارلوس کازلی، ستاره فوتبال شیلی، در برابر دیکتاتوری آگوستو پینوشه سکوت نکرد، و در جام جهانی ۱۹۷۴ آشکارا در کنار مردم ایستاد. 
تامی اسمیت و جان کارلوس در المپیک ۱۹۶۸ با بالا بردن مشت‌های گره‌کرده خود به نماد مبارزه علیه تبعیض نژادی تبدیل شدند و هزینه سنگینی پرداختند.
فیسا لیلسا، دونده اتیوپیایی، در المپیک ریو ۲۰۱۶، با یک حرکت نمادین جهان را متوجه سرکوب مردم کشورش کرد. 
این ورزشکاران به ما یادآوری کردند که در لحظات سرنوشت‌ساز تاریخ، سکوت نیز یک انتخاب سیاسی است.

در ماه‌های خونین دی‌ماه ۱۴۰۴ نیز بار دیگر مردم ایران هزینه آزادی‌خواهی خود را با جان و خون پرداختند. در چنین روزگاری، دیگر نمی‌توان از ورزشکاران خواست که قهرمان سیاسی باشند؛ اما می‌توان انتظار داشت که دست‌کم به ابزار تبلیغاتی قدرت تبدیل نشوند.
کسی از آنان انتظار نداشت جان خود را فدا کنند. اما انتظار می‌رفت که میان خود و حکومتی که هزاران ایرانی را داغدار کرده است، فاصله‌ای اخلاقی حفظ کنند.

مشارکت در سرکوب تنها به معنای کشیدن ماشه نیست. بدیهی است کسانی که فرمان قتل می‌دهند مسئول‌ هستند؛ کسانی که حکم صادر می‌کنند مسئول هستند؛ اما کسانی که آگاهانه به مشروعیت‌بخشی و تبلیغ یک نظام سرکوبگر کمک می‌کنند نیز نمی‌توانند خود را کاملاً از مسئولیت اخلاقی آن جدا بدانند.
شاعری که برای استبداد شعر می‌گوید، هنرمندی که برای استبداد آواز می‌خواند و چهره عمومی‌ای که آگاهانه در خدمت تبلیغات استبداد قرار می‌گیرد، هر یک به سهم خود در عادی‌سازی آن نقش دارند.
به همین دلیل است که بسیاری از ایرانیان میان «ایران» و «تیم ملی جمهوری اسلامی» تفاوت قائل می‌شوند.
ایران، مردم ایران‌ هستند؛ مادرانی که فرزندانشان را از دست دادند، زندانیانی که سال‌ها برای آزادی هزینه دادند، جوانانی که در خیابان‌ها جان باختند و میلیون‌ها انسانی که رؤیای ایرانی آزاد را در سر دارند.
اما تیمی که زیر پرچم جمهوری اسلامی بازی می‌کند، به سرود جمهوری اسلامی احترام می‌گذارد، از رهبران آن تمجید می‌کند و در مراسم رسمی حکومت حضور می‌یابد، دیگر صرفاً یک تیم فوتبال بی‌طرف نیست.
اگر این تیم حقیقتاً صدای ملت ایران بود، شکستش مردم را به خیابان‌ها نمی‌کشاند. 
اگر این تیم ملی ایران بود، مردم از باختش رقص و پایکوبی نمی‌کردند.
اگر این تیم حقیقتاً نماد وجدان ملی بود، نام مهران سماک در کنار آن ثبت نمی‌شد.
و اگر این تیم حقیقتاً نماینده همه ایرانیان بود، میان شادی بازیکنان در زمین و اشک مادران داغدار در خیابان، چنین شکاف عمیقی شکل نمی‌گرفت.
فاصله میان ملت ایران و تیمی که زیر پرچم جمهوری اسلامی بازی می‌کند، نه در ورزشگاه‌ها، بلکه در خیابان‌های خونین ایران آشکار شد.
و شاید همین، پاسخ پرسش اصلی باشد:
مسئله امروز ایران، تیم ملی نیست؛ مسئله این است که چه کسی واقعاً نماینده ملت ایران است.
«تیم ملی ایران یا تیم جمهوری اسلامی؟» تنها یک بحث فوتبال نیست؛ پرسشی است درباره هویت، مشروعیت و وجدان ملی در روزگار استبداد. 
 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

گفتگوی روز

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

اسماعیل مرادی
اسماعیل مرادی

عنوان مقاله:
ورزشکاران را با معیار سیاستمداران قضاوت نکنیم

جناب استهبان‌نژاد گرامی
ورزشکاران را با معیار سیاستمداران قضاوت نکنیم
نوشته شما در ظاهر از یک پرسش آغاز می‌شود، اما در عمل نتیجه‌گیری از پیش تعیین شده‌ای را دنبال می‌کند. شما ابتدا این فرض را مطرح می‌کنید که «تیم ملی نماینده ملت نیست بلکه نماینده جمهوری اسلامی است» و سپس تمام استدلال‌های بعدی را بر مبنای همین فرض بنا می‌کنید. در حالی که نخست باید خود این ادعا را اثبات کرد.

نخستین اشکال نوشته شما در کاربرد مفهوم «نماینده ملت» است. در علوم سیاسی، نمایندگی یک مفهوم مشخص و تعریف شده است. نماینده از طریق سازوکارهای معین انتخاب می‌شود و مسئولیت سیاسی می‌پذیرد. بازیکنان فوتبال نه نامزد انتخابات شده‌اند، نه ادعای نمایندگی سیاسی ملت را دارند و نه مردم به آنها مأموریت سیاسی داده‌اند. آنها ورزشکارانی هستند که بر اساس توانایی حرفه‌ای خود به تیم ملی راه یافته‌اند. بنابراین طرح این پرسش که «آیا اینها نماینده ملت هستند یا نماینده جمهوری اسلامی؟» از اساس یک دوگانه‌سازی نادرست است، زیرا هیچ‌کس مدعی نمایندگی سیاسی ملت از سوی این بازیکنان نشده است.
دومین مشکل، نادیده گرفتن واقعیت‌های زندگی در یک حکومت استبدادی است. شما نمونه‌هایی مانند محمدعلی کلی، تامی اسمیت، جان کارلوس و کارلوس کازلی را مطرح می‌کنید، اما اشاره نمی‌کنید که این افراد در چه شرایط سیاسی زندگی می‌کردند. محمدعلی کلی در یک نظام دموکراتیک با دستگاه قضایی مستقل، رسانه‌های آزاد و نهادهای مدنی قدرتمند زندگی می‌کرد. او هزینه پرداخت کرد، اما در معرض اعدام، ناپدید شدن اجباری یا قتل حکومتی قرار نداشت.
مقایسه وضعیت یک ورزشکار آمریکایی یا حتی شیلیایی با ورزشکاری که در جمهوری اسلامی زندگی می‌کند، بدون توجه به تفاوت ساختارهای سیاسی، مقایسه‌ای ناقص و گمراه‌کننده است. در کشوری که معترضان کشته می‌شوند، فعالان سیاسی زندانی می‌شوند و حتی بسیاری از چهره‌های درون حکومت نیز از سرکوب مصون نمانده‌اند، انتظار از یک ورزشکار برای ورود به تقابل سیاسی آشکار، نشان‌دهنده درک ناکافی از فضای واقعی حاکم بر ایران است.
شما می‌نویسید «هیچ قانونی آنان را مجبور نمی‌کرد پس از هر گل با شور و شعف جشن بگیرند.» اما همین استدلال را می‌توان درباره بسیاری از نیروهای سیاسی نیز به کار برد. طی سال‌های اخیر بارها شاهد بوده‌ایم که بخشی از هواداران رضا پهلوی در شرایطی که کشور با جنگ، ویرانی و کشته شدن شهروندان روبه‌رو بوده است، به رقص و پایکوبی پرداخته‌اند. اگر شادی یک فوتبالیست پس از گل زدن را نشانه بی‌اعتنایی به رنج مردم بدانیم، باید همان معیار را درباره همه نیروهای سیاسی نیز به کار ببریم. معیار اخلاقی اگر معتبر است، باید برای همه یکسان باشد.
اشکال دیگر نوشته شما، تعمیم دادن رفتار چند نفر به کل یک تیم است. اشاره به مهدی ترابی یا چند بازیکن دیگر نمی‌تواند مبنایی برای قضاوت درباره تمام اعضای تیم ملی باشد. همان‌گونه که نمی‌توان رفتار چند فعال سیاسی را به کل یک جریان سیاسی تعمیم داد، نمی‌توان مواضع چند بازیکن را به کل تیم نسبت داد.
البته در تاریخ ورزش ایران همواره ورزشکارانی بوده‌اند که فراتر از عرصه ورزشی، به فعالیت سیاسی و اجتماعی نیز روی آورده‌اند. نمونه‌هایی مانند حبیب خبیری، کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران، که به دلیل فعالیت سیاسی بازداشت، شکنجه و در نهایت اعدام شد، نشان می‌دهد که برخی ورزشکاران آگاهانه وارد میدان سیاست شده‌اند و هزینه سنگینی نیز پرداخته‌اند. همچنین می‌توان از افرادی مانند پرویز قلیچ‌خانی یا غلامرضا تختی نام برد که هر یک به شکلی در مسائل اجتماعی و سیاسی زمان خود نقش داشتند.
اما وجود چنین چهره‌هایی به این معنا نیست که بتوان از همه ورزشکاران انتظار داشت وارد عرصه سیاست شوند یا موضع‌گیری سیاسی داشته باشند. هر فردی حق دارد حوزه فعالیت و مسئولیت خود را انتخاب کند. همان‌گونه که نمی‌توان از یک پزشک، مهندس یا هنرمند انتظار داشت الزاماً فعال سیاسی باشد، از یک ورزشکار نیز نمی‌توان چنین انتظاری را به عنوان یک وظیفه عمومی مطالبه کرد.
نمونه غلامرضا تختی از این جهت قابل تأمل است. تختی در دوران حکومت محمدرضا شاه پهلوی زندگی می‌کرد؛ حکومتی که بنا بر بسیاری از روایت‌های تاریخی، ساختاری اقتدارگرا داشت و در زندان‌های آن شکنجه و سرکوب سیاسی وجود داشت. با این حال، هنگامی که شاه بازوبند پهلوانی را بر بازوی تختی بست، هیچ‌کس از او نپرسید چرا این افتخار را از دست یک پادشاه مستبد پذیرفته است. هیچ‌کس جایگاه ملی و محبوبیت او را به دلیل حضور در یک مراسم رسمی زیر سؤال نبرد.
علت آن نیز روشن است. مردم میان شخصیت، منش و کارنامه یک ورزشکار با ساختار سیاسی حاکم تفاوت قائل می‌شدند. تختی به دلیل رفتار انسانی، جوانمردی و جایگاهی که در میان مردم داشت، به یک قهرمان ملی تبدیل شد، نه به دلیل رابطه‌اش با حکومت وقت.
اگر قرار باشد صرف حضور یک ورزشکار در مراسم رسمی یا دریافت مدال و افتخار از مقام‌های حکومتی، معیار قضاوت درباره هویت و جایگاه او باشد، آنگاه باید همین معیار را درباره بسیاری از قهرمانان ورزشی در کشورهای مختلف و در دوره‌های گوناگون تاریخ نیز به کار برد. در حالی که قضاوت منصفانه ایجاب می‌کند میان موفقیت ورزشی، زندگی حرفه‌ای یک ورزشکار و مواضع سیاسی او تفاوت قائل شویم و از تعمیم‌های شتاب‌زده پرهیز کنیم.

همچنین شما بارها از واژه‌هایی مانند «ملت»، «مردم» و «بخش بزرگی از جامعه» استفاده می‌کنید، اما هیچ داده آماری برای این ادعاها ارائه نمی‌دهید. اینکه عده‌ای از شکست تیم ملی در جام جهانی خوشحال شدند یک واقعیت است، اما اینکه از این واقعیت نتیجه گرفته شود اکثریت ملت ایران تیم ملی را نماینده جمهوری اسلامی می‌دانند، ادعایی است که نیازمند شواهد و داده‌های معتبر است. در علوم اجتماعی نمی‌توان از مشاهده یک گروه به نتیجه‌ای درباره کل جامعه رسید.
از نظر اخلاقی نیز باید میان مسئولیت یک ورزشکار و مسئولیت یک سیاستمدار تفاوت قائل شد. کسی که وارد عرصه سیاست می‌شود، مسئولیت سیاسی می‌پذیرد. اما ورزشکاری که سال‌ها برای موفقیت حرفه‌ای خود تلاش کرده و هیچ ادعای رهبری سیاسی ندارد، الزاماً مسئول موضع‌گیری درباره همه تحولات سیاسی کشور نیست. سکوت را می‌توان نقد کرد، اما نمی‌توان آن را معادل همراهی با سرکوب دانست.
سرانجام، مشکل اصلی نوشته شما این است که میان استفاده تبلیغاتی حکومت از یک پدیده و ماهیت خود آن پدیده تفاوتی قائل نمی‌شود. حکومت‌ها از موفقیت‌های علمی، فرهنگی، هنری و ورزشی بهره‌برداری تبلیغاتی می‌کنند. اما این واقعیت به خودی خود دانشمند، هنرمند یا ورزشکار را به نماینده حکومت تبدیل نمی‌کند. اگر چنین منطقی را بپذیریم، باید تمام دستاوردهای علمی، فرهنگی و ورزشی ایران را نیز متعلق به حکومت بدانیم، در حالی که این دستاوردها حاصل تلاش افراد و بخشی از سرمایه ملی کشور هستند.
با احترام، مرادی

پ., 18.06.2026 - 20:55 پیوند ثابت
گفتگوی روز
گفتگوی روز

عنوان مقاله:
کدام سیاست.

درود به شما جناب کردی
من تردید در سخن شما ندارم که «این تیم ملی مردم ایران نیست». پیشنهاد شما، هم از دید سیاسی و هم از دید تاریخی منطقی است که گفتید: «یا ایرانیان خارج کشور به تماشای مسابقات نروند و یا اگر میروند از فرصت استفاده کرده با پرچم شیر و خورشید و شعارها و پلاکاردهای ضد رژیم حاضر شوند».
تحریم کردن مسابقات تیم جمهوری اسلامی بخصوص بر پایی اعتراضات جلوی ورزشگاه یا در داخل، هم نشان مخالفت مردم ایران علیه سیاست‌ها رژیم است و همچنین از دید تاریخی این حرکت جایگاهی پیدا می‌کند که نسل‌ها در باره‌اش صحبت خواهند کرد.
روزگارتان خوش

جمعه, 12.06.2026 - 17:28 پیوند ثابت
محسن کردی
محسن کردی

کدام سیاست.

در شرایطی که برخی ورزشکاران در اعتراض به جمهوری اسلامی هنوز هم به کشورهای میزبان پناهنده میشوند تیم فوتبال کاملا به اراده سپاه وابسته شده است و یک تیم مبلغ جمهوری اسلامی است. اینها همان ها بودند که با وجود نفرت عمومی از رئیس جمهور اسلامی رئیسی به دیدار او رفتند و دست ادب به هم بسته صف کشیدند و عکس گرفتند. نه.. این تیم ملی مردم ایران نیست. اما میتوان دو سیاست را پیش گرفت. یا ایرانیان خارج کشور به تماشای مسابقات نروند و یا اگر میروند از فرصت استفاده کرده با پرچم شیر و خورشید و شعارها و پلاکاردهای ضد رژیم حاضر شوند.

س., 09.06.2026 - 07:06 پیوند ثابت