مكس يادتان هست؟ يك فيلم موزيكال، انتقادي اصلاح طلبي با شركت فرهاد آئيش كه تازه از امريكا رفته بود ايران.فرهاد آئيش را از تئاتر سهم ما از خانه ي پدري مي شناختم. به دعوت كانون فرهنگي نگاه اسن به شهر ما آمده بودند و من كه آن روز دستم بند بود نتوانستم خوب ببينم و بعد يك بار ديگر در دوسلدورف به تماشايش نشستم و راستش خيلي از بازي صميمي آئيش لذت بردم. وقتي مكس به بازار آمد هم با علاقه تماشا كردم. من از آنها نيستم كه مي گويند هيچ وقت فيلم هاي اين دوره را نديده اند. دروغ چرا ؟ من خيلي هاشان را ديده ام و بعضي ها را هم دوست داشتم از جمله مكس را. فرهاد آئيش يك جورهايي نقش خودش را بازي مي كند يا نقش خيلي از هنرمندان ناكام خارج از كشوري كه آرزوي بازگشت دارند. همين كه قهرمان داستان، خواننده ي لوس آنجلسي، فقط بر اثر اشتباه پست توانسته بود به آرزويش برسد، خودش خيلي است. نمي خواهم فيلم را كه خيلي هاتان ديده ايد، تعريف كنم. وقتي معلوم مي شود كه اشتباهي رخ داده و اين مكس آن استاد موسيقي سنتي كه قرار بود بيايد تا شاهدي بر أجراي طرح گفتگوي تمدن هاي اصلاح طلبان باشد، نيست چاره اي جز فرار برايش نمي ماند. ج آ صاف و ساده شايد تحمل يك استاد موسيقي سنتي را داشته باشد ولي تحمل يك خواننده ي لوس آنجلسي را نداشت. مكس رفت و فرهاد آئيش ماند و كلي هم فيلم و سريال بي ارزش بازي كرد. ولي مكس معيار تحمل پذيري رژيم را تعيين كرد و نشان داد كه حتي اقبال عمومي هم باعث نمي شود كه از أصول انقلابي خود بگذرند. يك جاهايي هم گناه خشك مغزي و عدم انعطاف دولت إصلاحات را انداختند گردن راست هاي افراطي يا به قول خودشان غوغاسالاران كه مثلا نمي گذارند اين آقايان و خانم هاي منعطف كم كم پاي شان را بگذارند لاي در تا كمي هواي تازه وارد شود و دل جوانان به دست آيد. حالا ولي نمايندگان همان غوغاسالاران، يك خواننده ي ناكام لوس آنجلسي به زعم خودشان را از فرودگاه مستقيم مي برند روي استيج، نه براي بازكردن فضا، نه به خاطر كمي كوتاه آمدن و به دست آوردن دل آن ها كه از دست بايد نبايدهاي اين ها به تنگ آمده اند. خواننده ي اين طرف آبي را مي برند كه كار مداحان راحت شود. يك دهن مداح يك دهن قيصر. اگر قرار بود مكس پلي باشد ميان داخل و خارج، موسيقي جوان پسند و سنگين ، قيصر قرار است از گذشته توبه كند و در خدمت دستگاه سركوب قرار بگيرد. به فرهاد آئيش فكر مي كنم و فيلم هاي بعديش، به اين كه قيصر تداوم منطقي مكس است. در راستاي روندي كه از خاتمي تا پزشكيان ادامه دارد. مي شود با بخشي از اين روند زندگي كرد و با آن خاطره داشت ولي نمي شود چشم به روي نتيجه ي راهي كه از سال ها پيش شروع شده، بست. مكس فرار كرد كه سال ها بعد در هيئت قيصر بازگردد؟ يا قيصر محصول اين دوره است؟ آن معصوميت و ساده دلي را هم ندارد و دقيقا منفعت خود را تشخيص مي دهد. نيامده كه دلي خوش كند و ادامه ي خودش باشد در ميهن، حالا هر كه بوده، همان خواننده ي مجالس عروسي و … نه او آمده كه با همان يك ذره نام و نشان، سهمش را از سفره ي قدرت بردارد. پاي منبري خوان مداحان شود و آن دريچه اي را كه قرار بود بازش كنند، تا هوا تازه شود، چهار ميخه كند.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!