رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه 21 تیر 1405 - Sunday, 12 July 2026

شرم !کلمه غربیست !

شرم !کلمه غربیست !

نوشته هائی هست که تمامی وجود آدمی را غرق خشم واندوه می سازد . شب گذشته  به پستی از خانم "راحله طارانی" یکی از چهره های "حزب چپ "بر خوردم که خامنه ای  را تقدیس می  کرد وبر مرگش می گریست .  او کلمه شرم  را نثار  کسانی کرده بود که  از مرگ چنین کسی خوشحال بودند .بی اختیار بیاد جنازه های کشته شدگان هجدهم دی ماه افتادم  بیاد فریاد پدری که سپهر خود را جستجو می کرد "سپهر با با کجائی ؟  بیاد زنی که تا صبح پیکر در پتو پیچیده عزیزش را در خانه نگاه داشت  چهره بر چهره اش فشرد و اشک ریخت .دریغ از آن همه کمان ملامت کشان چپ  از رهبران تا پیاده گان که کلمه ای در ذم چنین نوشته ای بنویسند ! یکی دسته گل نثار کرده بود ودیگری تائید ! و بسیارانی سکوت براستی که 
شرم کلمه غریبی است ! ابوالفضل محققی
در آغوش کشیدم پیکر یارم را 
یار گریست من گریستم 
جمع شدند همسایه گانم   
همسایه گریست من گریستم. 
    با نخستین باد خزانی 
گل هایم پر پر گشت 
تا خبر به یلیل برسد 
بلبل خار برسینه 
گریست من گریستم 
درد دل با تار کردم 
سیم های تار گسست 
تار نالید , من نالیدم 
تار گریست , من گریستم 
سخن گفتم با کوه های بلند 
با قله های پر برف 
از جدائی سخن گفتم 
قله های پر برف آه کشیدند 
کوه آه کشید 
برف ها گریستند.
من گریستم , کوه گریست 
گفتم حق با من است 
به دارم کشیدند 
طناب راه نفس بر من بست 
دار گریست , من گریستم !
در آغوش کشیدم پیکر یارم را 
یار گریست , من گریستم .
ترجمه تحت الفظی ترانه یار گریست شبنم توزلو خواننده جوان آذری  " خاری بلبل "بلبلی است که در پای گل می خواند سیه بر خارش می کوبد می خواند ،می خواند تا پای گل جان دهد .
 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

انتشار از:

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

دیدگاه‌ها

اصغر جیلو
اصغر جیلو

جیلو؛

شعر اين أواز غم انكيز، از هوشنك جعفري شاعر مشهور زنجانيست كه در آذربايجان باكو و تركيه هنرمندي شناخته شده است. صرفنظر از مواضع سياسي متلون او، اشعارش حقيقتا بر از احساسات عميق إنساني است. اين خواننده ترك هم اين شعر را با تغييراتي جند به اجرا در او ده است كه شنيده بودم بدون اجازه خود او بوده است. لينك اين شعر بر از احساس با زبان رسا و تواناي خود جعفري در زير آمده است كه اكر كپي پيست بكنيد و در كوگول بكذاريد احتمال زياد فعال ميشود. او اساسا ودر ابتدا مثل ابولفضل عزيز نقاشي جيره دست بوده كه بعد از تصادف و فوت همسرش و يكي از فرزندانش ، از نقاشي دست ميكشد و به شعر روي ميآورد و هنر نقاشي خود را با جزيئات مينياتوري در قالب إشعاري كم نظير وبي نظير به زبان تركي، به تصوير ميكشد.

Take a look at this video, 'شعر تار اعلادي من آعلادیم با دكلمه هوشنك جعفري' https://share.google/RusD1olMi45ghxcSj

جمعه, 05.06.2026 - 14:09 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

محققی در پاسخ به بهروز خلیق:

با احترام ایشان چند سال قبل بعنوان عضو رهبری چپ مرا مورد خطاب قرار داد ومن فکر میکردم هنوز عضو حزب چپ است .چرا که وقتی به صفحه او مراجعه کردم بیشتر موضع شما منظورم حزب چپ را داشت ونماد صفحه اش از دکتر ارانی نا طبری،جزنی تا رهبران جدید چپ را دارد وچنان قربان صدقه خانم رقیه دانشگری رفته که تنها از یک رابطه نزدیک حکایت می کند اخرین پستش در رابطه با اقای ناصر زرافشان است..لذا برهمان سیاق قدیمی فکر کردم! ومتوجه انشعاب ایشان نشدم ر ضمن این کلمه از طرف عضو رهبری وشاید هم نفر اول حزب که مطرح می کنید" من جا زدم " کلمه نادرستی است ونوعی توهین می توانستید بنویسید که امر مطرح شده در مورد این خانم که قبلا عضو رهبری حرب چپ بودند در حال حاضر صادق نیست وهیچ رابطه ای با حزب چپ ندارند .در فارسی جا زدن معنی خوبی ندارد .با احترام

جمعه, 05.06.2026 - 14:04 پیوند ثابت
کیانوش توکلی
کیانوش توکلی

منهم فکر می کنم ان دسته از چپ محور مقاومتی نه تنها در حزب چپ دیگر عضویت ندارند حتی تعدادی از انها از جمله خانم ملیحه محمدی هم از سازمان فدائیان اکثریت بدون سر و صدا خارج شدند

جمعه, 05.06.2026 - 09:39 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

Jalal Abtahi

با احترام
کاش جناب توکلی دقت میکردن...
جلوی نشر اکاذیب را تا حدی سد میکردن...
بانو طارانی مدتها ست که از حزب چپ ایران جدا شدن...
بعیدست جنابعالی ندانید...
بهر حال لجن پراکن به اندازه کافی داریم... شما لطفا فاصله بگیرید...
شرم لایق آنهایی ست که خون عزیزان ما را پله کردن برای رسیدن به اهداف شان...
همان‌ها که در امنیت زندگی می کنن ولی جنگ و بمباران و نابودی زیرساخت های میهن مان را آرزو مندن....

جمعه, 05.06.2026 - 09:32 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

درود بر ابوالفضل عزیز،
تحشیه ای از سر قبر رسول پرولتاریا، حضرت کارل مارکس دامة افاضاته!

شاید برخی حقیقتها آنقدر گفته شده باشند که دیگر کسی به شنیدنشان رغبت نکند؛ امّا حقیقتهای فرسوده و به ظاهر تکراری، گاه از هزاران سخن ناگفته ارزشمندترند؛ زیرا مشکل بسیاری از جوامع در کمبود سخن نیست؛ بلکه در ناتوانی از فهمیدن سخن است. حقیقتی که فهمیده نشود، ناگزیر بارها بازمیگردد و خود را تکرار میکند؛ نه از سر لجاجت گوینده سخن؛ بلکه از سر کرختی شعور و میزان حقیر و تنگِ درک و فهم شنونده. سالهاست که بر یک نکته انگشت گذاشته‌ام: آنچه را که در ایران به نام «چپ ایدئولوژیک» شناخته میشود، بیش از آنکه محصول سنّت انتقادی مدرن باشد، وارث ساختار ذهنیّتی است که قرنهای قرن در دیگ مذاب شرایع دینی جامعه ما، ریخته گری و پرورش یافته است. مقصود این نیست که مارکسیسم و تشیّع یک چیزند؛ چنین ادّعایی ساده‌لوحانه خواهد بود. سخن بر سر شباهت در شیوه ایمان آوردن است، نه شباهت در موضوع ایمان. نامها عوض شده‌اند، امّا ساختار روانی پابرجاست. دیروز حقیقت مطلق در آسمان شرایع الهی جستجو میشد و امروز در تاریخ مبارزه طبقاتی. دیروز امام معصوم حامل نجات بود و امروز طبقه پرولتاریا و جنگ علیه امپریالیسم و صهیونیسم. دیروز انتظار ظهور منجی صاحب زمان در میان بود و امروز انتظار فرارسیدن جنّت زمینی. صورتها تغییر کرده‌اند، امّا میل به یقین مطلق همچنان دست‌نخورده باقی مانده است.
بسیاری از کسانی که خود را دشمن سنّت دینی/شریعتی معرفی میکنند، در عمل همان الگوهای رفتاری سنّت دینی/شریعتی را بازتولید میکنند. آنان الله را کنار گذاشته‌اند، امّا تقدّس عقیده را نه؛ محراب را ویران کرده‌اند، امّا نیاز به عبادت را نه. عمّامه را به گوشه‌ای انداخته‌اند، امّا روحانیّت را در قالبی دیگر بازسازی کرده‌اند. این واقعیّت تلخ اثبات میکند که انسان بسیار آسانتر از آنکه بتواند از بند عقیده رها شود، فقط موضوع عقیده‌اش را عوض میکند.
مسئله اصلی اما جای دیگری است. هر دینی/مذهبی/ایدئولوژیی که اخلاق را به حاشیه براند، دیر یا زود به ابزاری برای توجیه قدرت تبدیل خواهد شد. هنگامی که انسان صرفا محصول مناسبات اقتصادی تلقی شود، فضیلت و رذیلت، شرافت و دنائت، مسئولیّت و وجدان نیز به پدیده‌هایی فرعی و ثانوی فروکاسته میشوند. در چنین دستگاهی، حقیقت دیگر آن چیزی نیست که با وجدان انسانی سازگار باشد؛ بلکه آن چیزیست که با ضرورت تاریخی یا مصلحت ایدئولوژیک انطباق پیدا کند. در اینجاست که تراژدی آدمها آغاز میشود؛ زیرا هر گاه اخلاق از مقام داوری برکنار شود، قدرت بر تخت آن مینشیند و قدرت، خواه ردای دین بر تن داشته باشد و خواه پرچم انقلاب پرولتری در دست، سرانجام به یک زبان سخن میگوید: «هدف، مقدّس است، پس وسیله نیز مجاز است». شگفت‌آور آن است که بسیاری از ایدئولوگهای مدّعی رهایی انسان، هرگز از خود نپرسیده‌اند اگر روزی تمام آرمانهای اقتصادیشان تحقّق یابد، امّا انسان همچنان دروغگو، متعصّب، حسود، چاپلوس، کینه‌جو و قدرتخواه و جاه طلب و شرور باقی بماند، دقیقا چه چیزی نجات یافته است؟ جامعه یا فقط ماشین تولید؟. تمدّن و فرزانگی نه از وفور نان آغاز میشود و نه از فراوانی ثروت. تمدّن و فرهیختگی از لحظه‌ای آغاز میشود که انسان بتواند در برابر قدرت – از هر نوعش که میخواهد باشد - بایستد و به چیزی فراتر از منفعت بیندیشد. هیچ جامعه‌ای صرفا با اقتصاد و برابری در فقر مطلق، جامعه ای انسانی نمیشود همانگونه که هیچ انسانی صرفا با رفاه به فضیلت و شعور و فرزانگی نمیرسد. تاریخ، مملوّ از جوامعی است که ثروتمند شدند، امّا شریف نشدند. قدرتمند شدند، امّا خردمند نشدند. شاید بزرگترین خطای مومنان به ایدئولوژیها این باشد که میپندارند، میتوانند انسان را از بیرون نجات دهند. حال آنکه مسئله اصلی همواره در درون انسان نهفته است. کسی که در اعماق وجود خود برده تعصّب، نفرت و جزم‌اندیشی است، حتّا اگر پرچم آزادی را بر دوش بکشد، در نخستین فرصت، زندان تازه‌ای بنا خواهد کرد.
به همین دلیل، مسئله نه دین است و نه چپ؛ نه مسجد است و نه حزب. مسئله، ذهنیّتی است که به جای جستجوی حقیقت، در پی مالکیّت حقیقت است. ذهنیّتی که نمیخواهد بیندیشد؛ بلکه میخواهد ایمان بیاورد و شعار بدهد و ادا و اطوارهای مضحک در آورد. فرقی هم نمیکند موضوع ایمان، خدا باشد یا تاریخ، امام باشد یا انقلاب، کتاب مقدّس باشد یا مانیفست حزب کمونیست. احتمالا ریشه بسیاری از مصیبتهای چپ ایدئولوژیکی و ذهنیّت ذوب شده در شرایع اسلامیّت و متابعین هر چی اساتید باختری حکم کنند، دقیقا همین باشد که ما بیش از آنکه عاشق حقیقتجویی باشیم، عاشق اعتقادات نصوصی هستیم و حب المتینی. وقتی که اعتقادات از نقد و اخلاق تهی شوند، خطرناکترین بتِ تاریخ، ساخته خواهد شد که شیرازه باهمستان را مضمحل و نابود خواهد کرد. من بارها نشان داده‌ام که آنچه در ایران به نام «چپ ایدئولوژیک» شناخته میشود، در بنیان روانی و فرهنگی خود چیزی جز صورتِ استحاله ‌یافته همان ذهنیّت شیعه دوازده‌ امامی نیست. ذهنیّتی که چنان در دیگ شریعت اسلامی جوشیده و ذوب شده که حتّا هنگام پوشیدن لباس مارکسیسم نیز از قالب نخستین خویش بیرون نیامده است. تفاوت تنها در نقابهاست. یکی عبای سنّت الهی را بر دوش می‌اندازد و دیگری کت و شلوار مفاهیم غربی را. امّا زیر این جامه‌های متفاوت، همان روح آشنا نفس میکشد که نامش اسلامیّت متعفّن است.
اگر تمامی دستگاه اعتقادی چپ ایدئولوژیک را از پایه تا بام زیر و رو کنید، به دشواری میتوان ردّی از تأمّلی جدّی درباره اخلاق، منش انسانی یا مسئولیّت فردی یافت. این غیبت، اتفاقی نیست؛ ریشه در بنیان نظری آن دارد. در دستگاه فکری مارکس، اخلاق، منزلتی مستقل ندارد؛ بلکه پدیده‌ای روبنایی تلقی میشود که اعتبارش را از مناسبات اقتصادی میگیرد. در چنین نگرشی، انسان نه موجودی اخلاقی؛ بلکه عمدتا محصول مناسبات تولید و ساختارهای مادّی است. وقتی همه چیز به اقتصاد فروکاسته شود، اخلاق نیز به حاشیه رانده میشود همچون خادمی که باید در برابر اربابِ «ضرورت تاریخی» سر فرود آورد. در انبوه آثار مارکس و حواریونش و نوشته‌ها، رساله‌ها و تفاسیر مارکسیستی، هزاران صفحه در باره سرمایه، طبقه، تولید، استثمار و انقلاب میتوان یافت، امّا سخن از فضیلت، نجابت، شرافت انسانی و مسئولیّت اخلاقی، یا غایب است یا در حاشیه‌ای کم ‌رنگ قرار دارد. وقتی اخلاق از متن اندیشیدن حذف شود، نباید انتظار داشت که در متن رفتار پیروا ایدئولوزیکی ناگهان ظهور کند.
هنگامی که هر ایدئولوژی نتواند منش و اخلاق مستقل خویش را بیافریند، پیروانش ناگزیر به همان الگوهای تربیتی بازمیگردند که در آن پرورش یافته‌اند. آنان زبان جدید می‌آموزند، اما با روان کهنه، سخن میگویند. شعارهای تازه سر میدهند، امّا با خُلق ‌و خوی قدیمی زندگی میکنند. از این منظر، بخش بزرگی از آنچه «چپ ایدئولوژیک ایرانی» نامیده میشود، نه گسستی از شرایع مذهب مسلّط بر جامعه؛ بلکه ادامه آن در قالبی دیگر است. گویی شریعت، این بار نه در محراب و منبر؛ بلکه در جلسات حزبی و جزوه‌های انقلابی به حیات خود ادامه میدهد. نامها عوض میشوند، اصطلاحات تغییر میکنند، امّا ساختار روانی پابرجا میماند. همان اعتقادات ایدئولوژیکی و تقدیس شده، همان حقیقتهای انحصاری، همان تکفیر دگراندیشان، همان نفرت از فردیّت و همان میل پایان‌ناپذیر به نجات جهان از طریق ایمان به یک نسخه نهایی. طنز تلخ ماجرا اینجاست که بسیاری از این مدّعیان مبارزه با میراث دینی/مذهبی، بیش از آنکه از آن عبور کرده باشند، آن را با واژگان دیگری بازتولید کرده‌اند. آنان از مسجد فاصله گرفته‌اند، امّا ذهنیت محرابی را با خود حمل میکنند حتّا در قلب نیویورک و پاریس و کانادا و آلمان و سوئد و انگلستان و امثالهم. قبله را عوض کرده‌اند، امّا عادتِ سجده کردن را نه. شاید به همین دلیل است که هر جا اخلاق، قربانی ایدئولوژی/دین ایمانخواه شود، نتیجه، تفاوت چندانی نمیکند؛ خواه نام آن شریعت باشد، خواه انقلاب پرولتری و مدرنیته پُست مدرنی!!؛ زیرا همه این خزعبلات، در غیاب منش اخلاقی انسانی، دیر یا زود به یک سرنوشت مشترک میرسند: تقدیس عقیده و تحقیر انسان.
شادزی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

جمعه, 05.06.2026 - 09:22 پیوند ثابت