رفتن به محتوای اصلی
سه‌شنبه 19 خرداد 1405 - Tuesday, 9 June 2026

آلترناتیو فحاشان - امروز و فردای ایران با دکتر حسین لاجوردی

آلترناتیو فحاشان - امروز و فردای ایران با دکتر حسین لاجوردی

برنامه‌ی زنده امروز و فردای ایران با دکتر حسین لاجوردی، هر هفته، سه‌شنبه، ساعت ۱۵:۳۰ ایران / ۱۴:۰۰ اروپای مرکزی / ۲۲:۰۰ استرالیا / ۸:۰۰ بامداد شرق آمریکا پخش می‌شود. اگر برنامه‌ها را مفید یافتید، لطفا با اشتراک، سابسکرایت، فالو، عضویت، لایک و کامنت، پشتیبانی فرمایید. شبکه‌های اجتماعی پارلمان فکری ایران:

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

انتشار از:

ایران گلوبال

تصویر

تصویر

تصویر

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

دروود،
تحشیه ای کله معلقی بر لبه پرتگاه!

من فعلا قصد ندارم وارد داوری در باره گفته‌های شما شوم؛ زیرا تقریبا هر جمله‌ای که بر زبان می‌آورید، خودش به اندازه یک جلسه کامل، جای چون ‌و چرا و سنجشگری دارد. همچنین نمیدانم عنوان «پژوهشگر فلسفه» دقیقا بر اساس کدام پژوهش و کدام دستاورد فکری به برخی افراد اعطا شده است. ظاهرا در روزگار ما همانگونه که مدرک دانشگاهی ارزان و خریدنی و جعلی شده، لقب فلسفه‌ دانی نیز چندان کمیاب نیست.
امّا پرسش من چیز دیگری است. مایلم بدانم این «اتاق فکر» که گویا خود را موظف به هدایت افکار عمومی میداند، چرا رسالت تاریخی خویش را در تعقیب شبانه‌ روزی شاهزاده رضا پهلوی و خانواده ایشان کشف کرده است؟. آیا در این سرزمین نفرین شده، هیچ مسئله حادّ و خانمانسوز دیگری وجود ندارد؟. آیا تاریخ ایران به نقطه‌ای رسیده است که همه بحرانهایش حل شده و اکنون تنها گره ناگشوده، خاندان پهلوی و شاهزاده رضا پهلوی و پادشاهیخواهان هستند؟. من در شگفتم که چگونه در کشوری که اعدام همچون خط تولید یک کارخانه مرگ، بی‌ وقفه در حال کار است، روشنفکران ما موفق شده‌اند مهمترین مسئله زمانه را در جای دیگری پیدا کنند. طنز تلخ ماجرا اینجاست که طناب دار هر روز مشغول کار است، اما «اتاقهای فکر» چنان سرگرم کالبدشکافی مخالفان سیاسی‌ هستند که گویی صدای افتادن چهارپایه‌های اعدام به گوششان نمیرسد. چرا حتّا یک نشست جدّی در باره صنعت مرگ در جمهوری اسلامی برگزار نمیکنید؟. (پسمانده های ولایت فقاهتی و آباء آنان فقط در این صنعت است که هرگز رقیبی در هیچ کجای دنیا ندارند؛ آنهم مرگ و اعدام و تجاوز و صدها کثافتکاری دیگر) چرا در باره جوانانی که پیش از آنکه فرصت زندگی پیدا کنند، فوری به آمارها تبدیل میشوند، سخنی نمیگویید؟ چرا در باره دستگاهی که انسان را ارزانتر از هر کالای مصرفی به نیستی میفرستد، سکوت اختیار کرده‌اید؟ یا شاید اعدام، تا هنگامی که به نظریّه‌ای فلسفی و وارداتی در «اتاق فکر شما و أمثال شما» تبدیل نشود، ارزش پرداختن ندارد؟.
پرسش دیگرم این است: موضع شما در برابر حکومت الهی گیوتینداران چیست؟ نه در برابر این یا آن شخصیت سیاسی؛ بلکه در برابر خودِ ساختار قدرت و اسلامیّت. در برابر حکومتی که بیش از چهار دهه است با زندان، اعدام، تبعیض و سرکوب، حکومت کرده و هنوز از موضع طلبکاری با مردم سخن میگوید. اصلا شما در باره اسلام سیاسی چه می‌اندیشید؟ در باره تاریخ شمشیر خونریزی که بیش از چهار دهه است بر ایران سایه افکنده و هنوز بسیاری جرئت نمیکنند آن را بی ‌پرده نقد کنند؟ چرا هر گاه بحث به ریشه‌های بحران میرسد، ناگهان همه ترجیح میدهند در باره شاخه‌ها سخن بگویند؟. شگفت‌آورتر آنکه شما از پارلمان سخن میگویید، اما از پیششرطهای پارلمان سخنی به میان نمی‌آورید. از دمکراسی حرف میزنید، امّا از موانع دموکراسی نه. گویی میتوان سقف را ساخت و بعدا به فکر پی‌ریزی افتاد. آیا نمیدانید که پارلمان فرانسه محصول چند قرن کشمکش فکری بود؟ آیا نمیدانید پیش از آنکه صندوق رأی ظهور کند، ذهنیّت انسان اروپایی زیر و رو شد؟. رنسانس آمد، روشنگری آمد، نقد دین آمد، دایرةالمعارف‌ نویسان آمدند، متفکّران رادیکال آمدند، سنّتها به محاکمه کشیده شدند، تقدّسها فرو ریختند و سپس نهادهای سیاسی نوین سر برآوردند. امّا ما ظاهرا میخواهیم بدون عبور از هیچیک از این مراحل، مستقیم به مقصد برسیم؛ درست مانند کسی که هرگز شنا نیاموخته، امّا در باره رکوردشکنی در اقیانوس سخنرانی میکند. دست مریزاد آقای لاجوری گرامی!.
من میپرسم که این اتاق فکر شما دقیقا دنبال چیست؟ آیا رسالتش تخریب یک گرایش سیاسی خاصّ است؟ آیا قرار است شبکه‌های اجتماعی را با گفت ‌و گوهای بی‌ حاصل پر کند؟ آیا قرار است با تولید هیاهو، جای خالی اندیشه را پنهان کند؟ یا اساسا فلسفه را با سرگرمی اشتباه گرفته است؟ زیرا اندیشیدن از جایی آغاز میشود که انسان جرئت کند به ریشه‌ها بنگرد؛ وگرنه مشغول شدن دائمی به اشخاص، آسانترین کار ممکن است. نقد افراد، هزینه چندانی ندارد؛ نقد بنیانهای فکری و تاریخی استبداد است که شهامت میخواهد. به گمان من، مسئله امروز ایران نه شاهزاده رضا پهلوی است و نه هیچ فرد دیگری. مسئله این است که هنوز بسیاری از ما به جای جستجوی علل، سرگرم تعقیب معلولها هستیم؛ به جای کالبدشکافی ریشه های استبداد، به جنگ سایه‌ها میرویم و به جای پرسش از چرایی سقوط، بر سر شکل آوارها نزاع میکنیم. آیندگان این سرزمین، بی شک خواهند پرسید که هنگامی که آزادی خفه میشد، دادخواهی به دار آویخته میشد و حقیقت، قربانی مصلحت بود، شما دقیقا مشغول چه کاری بودید؟. آیا همچنان مشغول سرنگون کردن سلطنت پهلویها!؟.
شادزیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان

پ., 04.06.2026 - 19:54 پیوند ثابت