رفتن به محتوای اصلی
چهارشنبه 27 خرداد 1405 - Wednesday, 17 June 2026

اركستر بزرگ مخالفين پادشاهي خواه ؛ مهرداد درویش پور و ادعای دروغگین نیویورک تایمز

اركستر بزرگ مخالفين پادشاهي خواه ؛ مهرداد درویش پور و ادعای دروغگین نیویورک تایمز

- در يك سال گذشته يك آركستر بزرگ از كانال بك شهرام همايون ، حسن اعتمادي ، شادی امین ، هالو و ایده لوگ ها چون مهرداد درویش پور و بلاگر هایی چون مهرنوش موسوی و صد ها بلاگر دیگر. شب تا صبح در این ارکستر علیه  پهلوی فعالیت دارند
- راستی به قول   لاله بازرگان :در خواب هم نمیدیدم یک عده از کسانیکه می شناختم برن پشت جمهوری اسلامی و از اعدام و کشتار هولناک دیماه چیزی نگن بلکه بی وقفه و بدون شرم و حیا سعی کنند مسئولیت کشتار رو بندازن گردن اپوزیسیون!
-  هر شنبه در شهرهای اروپا در حمایت از حماس درتظاهراتی که پرچم جمهوری اسلامی و پوستر خامنه ای در آن حمل می شد رژه برن! جل الخالق!
مهرداد درویش پور ؛ از نظر من رضا پهلوی نیروی نیابتی بیشتر تبلیغاتی اسرائیل بود و احمدی‌نژاد کاندیدای ادعایی نیویورک تایمز برای در دست گرفتن قدرت برای دوره گذار

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

انتشار از:

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

درود بر کیانوش عزیز،
روضه ای تعجیلی از پشت صحنه تیارت بازیهای ترامپ خان تارتوف در نمایشنامه: « اینطور نباشد که آنطور باشد!».

تک‌تک اشخاصی که نام برده‌ای و نیز بسیاری از همگنان و همقماشانشان، پیش از آنکه بخواهند درباره تاریخ عصر پهلوی قلم بزنند، باید نخست صلاحیت خود را برای فهمیدن معنای «تاریخ» اثبات کنند. تاریخ ایران، زمین بازی کودکان نیست که هر رهگذری برای تفریح، هیاهو یا ارضای میل خودنمایی، به میان میدان بدود و نقش مورخ را بازی کند. تاریخ، حافظه و بستر هویّتی یک ملت است و دست بردن در حافظه یک ملت، اگر از سر دانش و وجدان نباشد، چیزی کمتر از خیانت به حقیقت نیست. این اشخاصی که نام برده‌ای، و بسیاری دیگر از هم‌ردیفان و هم‌آوازانشان، پیش از آنکه بخواهند در باره تاریخ عصر پهلوی سخنی بگویند، باید نخست به این پرسش پاسخ دهند که اساسا «تاریخ» چیست و نسبت آن با حقیقت کدام است. تاریخ، اسباب‌بازی اوقات فراغت نیست که هر کس در ساعت بیکاری خویش به سراغش برود و چند روایت دلخواه را کنار هم بچیند و نامش را پژوهش بگذارد. تاریخ هر ملتی که ملعبه دست مدعیان بی مایه وبی اصل و نسب شود، دیر یا زود توانایی تشخیص واقعیت را از توهم، از دست خواهد داد. به همین دلیل، بحث کردن در باره چرتگوییهای بسیاری از این افراد را اتلاف وقت میدانم. نه از آن جهت که مخالفند مخالفت اگر بر بنیان اندیشیدن و بینش فرهیخته و مسئولیّت باشد، نعمتی برای فهم است. مسئله آنجاست که بخش بزرگی از این هیاهوها نه از دل پژوهش؛ بلکه از دل شهرت‌طلبی، تعصّب، کینه یا نادانی برمیخیزد و انسان چه سرمایه‌ای گرانبهاتر از عمر خویش دارد که بخواهد آن را صرف جدال با کسانی کند که پیش از سخن گفتن و پژوهیدن و اندیشیدن، حکم خود را صادر کرده‌اند؟.
امّا آنچه که مرا بیش از غوغای این مدّعیان، واقعا اندوهگین میکند، سکوت کسانیست که میدانند و سخن نمیگویند. تاریخ را معمولا دروغگویان نابود نمیکنند؛ زیرا دروغگویان همیشه بوده‌اند. آنچه که حقیقت را به انزوا میبرد، خاموشی کسانیست که حقیقت را میشناسند، امّا یا از ترس، یا از سر مصلحت، یا از فرسودگی، میدان را به اهل هیاهو واگذار میکنند. هر گاه خردورزی انتقادی خاموش شود، ابتذال با صدایی بلندتر سخن خواهد گفت. امروز شمار لجن‌پراکنان و جارچیان علیه تاریخ عصر پهلویها و شاهزاده رضا پهلوی فراوان هستند. خروارها کلمه تولید میکنند و کوهها صدا میسازند؛ اما ارزش بسیاری از آنچه که میگویند و مینویسند، از یک بال پوسیده پشه نیز کمتر است. عجیبتر آنکه در روزگار ما، معیار حقیقت، وزن استدلال نیست؛ بلکه حجم صداست. گویی هر کس بلندتر فریاد بزند، عالِم‌ تر است و هر کس بیشتر دیده شود، حقّانیّت بیشتری دارد. در چنین بازاری، شهرت جای معرفت را گرفته و هیاهو لباس دانش پوشیده است.
اگر بنا باشد این وزوزهای ممتد را ارکستراسیون بنامیم، من ترجیح میدهم نام دیگری بر آن بگذارم: «جنجال فقر فکری»؛ زیرا آنچه که میشنویم، هماهنگی اندیشه‌ها نیست؛ بلکه پژواک خلأیی است که خود را در قالب کلمات بی مغز و مایه در شبکه های اجتماعی و دیگر وسایل ارتباط جمعی، مدام تکثیر میکند. این صداها بیش از آنکه نشانه زنده بودن تلاشهای پژوهشی باشند، نشانه بیماری بسیار مزمن و خطرناکند. نشانه دورانی که در آن، ادّعا و تهمت و انتقامجویی و نفرت و کثافتکاری و رقابت شدید جاه طلبی فراوان است و فهم و شعور و دانش، خیلی اندک. تریبون بسیار است و تأمل کمیاب.
فاجعه امّا در این نیست که نادانان سخن میگویند. نادانی، به خودی خودش، حادثه تازه‌ای در تاریخ بشر نیست. فاجعه آنجاست که جامعه‌ای به مرحله‌ای برسد که دیگر نتواند میان دانستن و وانمود کردن به دانستن تمایز بگذارد. از آن لحظه به بعد، بلاهت و حماقت، دیگر صرفا یک نقصان فردی نیست؛ بلکه به یک نهاد فاجعه بار فرهنگی تبدیل میشود. در این عرصه، فقر از سر و کول ما بالا میرود. مهم هم نیست چند عنوان و تیتل دانشگاهی بر نام خویش بیفزاییم. میتوان استاد معتبرترین دانشگاههای جهان بود و در عین حال در فهم تاریخ، گرفتار همان سطحی‌ نگریی ماند که یک عوام بی‌ خبر گرفتار آن است. عنوان علمی، تضمین کننده خردورزی نیست همانگونه که لباس قضاوت، ضامن دادگزاری نیست. تاریخ اندیشه، پُر است از آدمهای باسوادِ نادان و از خود متشکر. شاید ریشه اصلی مشکل ایرانی جماعت؛ مخصوصا اگر پر مدّعا نیز باشد - مثل آقای درویش پور - همینجاست: بسیاری از افراد گمان میکنند اطّلاعات، همان معرفت است. حال آنکه انباشتن اطّلاعات، حتّا اگر به اندازه کتابخانه‌ای عظیم باشد، هنوز فهمیدن و اندیشیدن و ژرفنگری نیست. فهمیدن، زمانی آغاز میشود که انسان بتواند از خود نیز فاصله بگیرد؛ بتواند آرزوها، تعصّبات، نفرتها و دلبستگیهایش را موقتا کنار بگذارد و بگذارد که واقعیت، آنگونه که هست، خود را آشکار کند. این کار امّا دشوارترین کار دنیاست؛ زیرا بیشتر انسانها حاضرند جهان را قربانی باورهای خود کنند، امّا باورهای خود را قربانی حقیقت نکنند.
درد جانسوز و تلخ، اینست که میزان بلاهتی که بسیاری از این حضرات در نفهمیدن تاریخ و فرهنگ ایرانی از خود نشان داده‌اند، گاه چنان حیرت‌آور است که انسان نمیداند باید بخندد یا تأسف بخورد. گویی برخی نه تنها از تاریخ، چیزی نیاموخته‌اند؛ بلکه با سماجتی کم‌ نظیر در برابر آموختن نیز مقاومت میکنند. میزان بلاهتی که بسیاری از این حضرات در فهم تاریخ و فرهنگ ایرانی از خود نشان داده‌اند، چنان شگفت‌انگیزست که گویی خودِ بلاهت نیز در برابر آنان احساس شاگردی میکند. آنان نه تاریخ را فهمیده‌اند، نه فرهنگ را، و نه حتّا نادانی خویش را. آنان به جای آنکه تاریخ را بخوانند و بفهمند و به عمق معضلات و پیچیدگیهای روان ایرانی پی ببرند، میکوشند تاریخ را به استخدام پیشداوریهای خود درآورند. تاریخ را میتوان تحریف کرد، امّا نمیتوان برای همیشه اسیر کرد. حقیقت را میتوان به تأخیر انداخت، امّا نمیتوان نابود کرد. هر نسلی که به تاریخ میهن خود خیانت کند، ناگزیر هزینه آن را در آینده خواهد پرداخت و این، به گمان من، مسئله اصلی است. دعوا بر سر چند نام و چند روایت نیست. مسئله بر سر شأن حقیقت و پژوهش بی غرض و مرض است. بر سر این پرسش اساسیست که آیا ما ایرانیان میخواهیم واقعیت را بفهمیم یا فقط به دنبال آن هستیم که باورهای خود را در آیینه تاریخ تماشا کنیم. همین.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

پ., 04.06.2026 - 19:00 پیوند ثابت