حسن روحانی در یک ویدیو در یوتوب میگوید که چند ماهی پس از انقلاب به دیدار خمینی رفته و به او گفته کشور دیگر اسلامی شده و ما لازم است که ظاهر اسلامی را نیز به جامعه بدهیم. بحث در میگیرد که چگونه این کار انجام شود. تصمیم میگیرند که این کار را از طریق ارتش که فرمانبری از فرمانده عادتش است آغاز کنند و چه جایی بهتر از نیروی هوایی که جرقه انقلاب را زد. بخاطر دارم که اولین بازخریدها هم از نیروی هوایی شروع شد و دامن خانمهای شاغل افسر و درجه دار و کارمند را گرفت. برخی حجاب را پذیرفتند و برخی کار را پایان دادند. و از اینجا کم کم حجاب اجباری پایگیر شد.
من سالها این روایت را باور داشتم تا اخیراً با تجربه زندگی سیاسی ام به این موضوع از زوایای دیگری نگاه کردم. خمینی آدمی نبود که نیاز باشد طلبه جوانی مثل حسن روحانی به او وظایف شرعی اش را تذکر بدهد که چه کاری لازم است و چه کاری لازم نیست و اگر تا آن تاریخ فَتوا یا فرمانی در این مورد صادر نکرده لابد موافق نبوده. خمینی همان کسی بود که سر قضیه سلمان رشدی توی دهن رئیس جمهور علی خامنه ای زد و او را از اظهار نظر در اینگونه مسائل بری داشت و خامنه ای بلافاصه عذر تقصیر خواست. خمینی آدمی عمرا اجازه چنین جسارتی را به حس روحانی میداد. خمینی برای خودش کسی بود و پیش از پیروزی انقلاب، سابقه مبارزاتی برخاسته از بسترهای دوران رضا شاه و مصدق و سپس سال 42 را داشت و روابط نزدیکی با نیروهای ملی-مذهبی و جبهه ملی برقرار کرده بود—تا جایی که پیشنویس قانون اساسیِ پیشنهادی جبهه ملی را تأیید کرد. به باور من او شخصاً با حجاب زنان مشکلی نداشت. مشکل اما هژمونی و کسب قدرت بود. به باور من قضیه حجاب اجباری یک مساله صرفاً شرعی نبود اگرنه همانطور آمد خود خمینی مدال این «افتخار» را به گردن می آویخت چرا بدهد به حسن روحانی؟ حسن روحانی این سخن ها را پس از مرگ خمینی بر زبان رانده و خالی می بندد. آنچه محتمل تر می نماید آن بود که آخوندها و در راس آنها خمینی بلافاصله پس از انقلاب فهمیدند که اگر اوضاع به همین منوال پیش برود و مطابق قرار قبلی آنها به قم بروند چپ ها و مجاهدین صاحبخانه میشوند و اولین گوسفند قربانی هم آخوندها خواهند بود. از همین رو بود که چند ماه بعد خمینی از قم به تهران و جماران آمد تا به یاری سایر آخوندها، پاسداران لش و لوش و الوات و سایر الوات مدهبی تصمیم گرفتند برای بدست گرفتن همه ابزار قدرت اقدام کنند. اما چگونه؟ آن هم در مقابل جامعهای که بخاطر آزادی و حقوق بشر جان داده بود و تحمل زور به آنها کار سادهای نبود. همه میدانستند که شعارهای مذهبی در حین تظاهرات زمان شاه تنها یک ابزار و وسیله برای سرنگونی شاه بود اگرنه جامعه آنچنان هم اهل مذهب نبود.
قدم اول برای برقراری هژمونی و شروع دیکتاتوری مذهبی نیاز بود که به جامعه سیاسی نشان بدهند که چه کسی ارباب است و کدام گروه – آخوندها- حرف اول را میزنند.
چاله ای که حزب توده سر راه خود کند
در تبیین گامهای نخستین رادیکالیسم پس از انقلاب، نقش دادگاههای انقلاب و اعدام سران ارتش شاهنشاهی اهمیت محوری دارد. این رویکرد مشروعیت قضاوت و بکارگیری قهر را از قوه قضائیه و وزارت کشور و شهربانی به حوزه علمیه منتقل کرد. برخلاف تصور رایج که شخصیتهایی چون صادق خلخالی یا محمد محمدی گیلانی را تصمیمگیرندگان اصلی این احکام میداند، اما در واقع این قبیل آخوندها عروسک های خیمه شب بازی چپ ها بودند. عروسک هایی که آگاهانه نقش عروسک را بازی میکردند تا بعدها مرجع قضاوت و تعیین دوست و دشمن شناخته شوند.
حزب توده، چریکهای فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق، با پافشاری شدید بر «رادیکالیسم انقلابی» فضای دادگاهها را هدایت میکردند. قدم اول را بهتر بود گردن روحانیتی انداخت تا دستهای چپ از این آلودگی اولیه در امان باشد. بدین ترتیب قاضی کشور روحانیت توسط همگان برسمیت شناخته شد. از آن پس نه قوه قضائیه که حوزه علمیه بود که راست و ناراست را در کشور تعیین میکرد و حق داشت قهر دولتی را نمایندگی کرده و بکار ببرد. در نتیجه چاله ای که حزب توده و نیروهای چپ و مجاهدین کندند عاقبت خودشان را در خود بلعید.
قدم اول حجاب اجباری
حجاب اجباری از نگاه چپ و مجاهد امری نالازم بود اما ساده لوحانه باور داشتند که «فعلا چیزی نگیم» سر فرصت ترتیب آخوندها را خواهیم داد.
اجبار به حجاب یک پارادوکس عجیبی در میان مردم انقلابی و نیروهای سیاسی بوجود آورد. پس از ماهها شعارهای مذهبی دادن و حتا کشته در این راه – جمهوری اسلامی – دادن اکنون مخالفت در مقابل آن شعارها کار سادهای نبود حتا برای «کمونیست های ملحد و مرتد». کار تا آنجا پیش رفت که هما ناطق استاد دانشگاه و عضو کانون نویسندگان در فضای پر از هیجان آن روزها با ساده لوحی و جوگیر عوام شدن معتقد بود که دشمن اصلی «امپریالیسم آمریکا» است و هرگونه پافشاری روی حقوق زنان یا مسئله حجاب، باعث تضعیف جبهه متحد ضد امپریالیستی میشود و تمرکز جامعه را به حاشیه میبرد. او در سخنرانیها و مواضعش اعلام کرد که برای شکست دادن امپریالیسم، حاضر است روسری هم سر کند، چون حجاب را یک مسئله فرعی و ثانویه میدانست. تحلیل دقیقتر بستر سیاسی آن دوران نشان میدهد که رادیکالیسم مذهبی، نه یک واکنش فقهی صرف، بلکه یک استراتژی حسابشده برای تثبیت قدرت روحانیون و حذف رقبای سرسخت چپ و غیرمذهبی بوده است.
روحانیت با برجسته کردن مسائل مذهبی و شرعی، دوقطبیِ «مؤمن/انقلابی» در برابر «غیرمؤمن/ضدانقلاب» ایجاد کرد تا از این طریق، جریانات چپ را به حاشیه رانده، هرجومرج اولیه را مدیریت کند و در نهایت، بستری برای حذف کامل رقبای سیاسی از صحنه ایران فراهم سازد.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!