رفتن به محتوای اصلی
شنبه 23 خرداد 1405 - Saturday, 13 June 2026

آیا جامعه فرسوده، هنوز انرژی اعتراضات جمعی را دارد؟/ کشورهایی که از شوک نفتی سود می‌برند؟

آیا جامعه فرسوده، هنوز انرژی اعتراضات جمعی را دارد؟/ کشورهایی که از شوک نفتی سود می‌برند؟

آیا جامعه فرسوده، هنوز انرژی اعتراضات جمعی را دارد؟

«شورش گرسنگان» بیش از آنکه یک پروژه سیاسی باشد، یک واکنش اجتماعی است.
با این حال، هیچ جبر تاریخی‌ای وجود ندارد. گرسنگی می‌تواند به شورش منجر شود، می‌تواند به سرکوب خونین ختم شود، می‌تواند جامعه را به تعادل شکننده‌ای در فلاکت عادت دهد، یا حتی به عقب‌نشینی‌های موقت قدرت برای خرید زمان بینجامد.
ترس از مرگ، همیشه مانع اعتراض نمی‌شود. گاه دقیقاً برعکس، وقتی مرگ به تجربه‌ای روزمره بدل می‌شود، ترس کارکرد بازدارنده‌اش را از دست می‌دهد. در چنین وضعیتی، جامعه ممکن است هم‌زمان دچار خودفرسایی فردی (افسردگی، خودکشی، انفعال، انزوا ، مهاجرت) و یا آمادگی برای انفجار جمعی شود.
شورش‌ها معمولاً نه از دل قحطی مطلق، بلکه از مرحله‌ای پیش از آن زاده می‌شوند؛ جایی که هنوز نانی هست، اما دسترسی به آن ناعادلانه است. جایی که مردم زنده‌اند، اما تحقیر می‌شوند. نظریه‌پردازان جنبش‌های اجتماعی بارها نشان داده‌اند که اعتراض زمانی شکل می‌گیرد که شکاف میان «آنچه باید باشد» و «آنچه هست» به سطح آگاهی جمعی برسد. این همان لحظه‌ای است که گرسنگی، فقط فیزیولوژیک نیست؛ سیاسی می‌شود.
بحران اقتصادی، نارضایتی عمومی یا حتی نفرت گسترده از حکومت، لزوماً به معنای وجود شرایط انقلاب نیست. برای گذار سیاسی معمولاً مجموعه‌ای از عوامل باید هم‌زمان وجود داشته باشند از جمله: 1-شکاف در نیروهای امنیتی، 2- سازمان سیاسی قدرتمند، 3- شبکه‌های اجتماعی پایدار، 4- اعتصاب‌های فلج‌کننده، و 5- نوعی اجماع اجتماعی دربارهٔ آینده.اما زمانی که اپوزیسیون پیش از شکل‌گیری این شرایط وارد فاز نهایی تقابل می‌شود، طبیعی است که حکومت می‌تواند: جامعه را امنیتی کند، سرکوب را تشدید کند و فضای مدنی را برای سال‌ها عقب براند.
در پروژهٔ «سرنگونی فوری» آنچه که بیش از هر چیز در خطر قرار می گیرد، نه فقط شکست یک اعتراض خیابانی، بلکه فرسودگی روانی و سیاسی جامعه‌ مدنی ایران است که پس از «زن، زندگی، آزادی» تازه در حال بازسازی خود بود.

کشورهایی که از شوک نفتی سود می‌برند؟
جنگ، جهان را وارد شدیدترین بحران انرژی تاریخ کرده است؛ بحرانی که با کاهش تولید نفت و جهش قیمت‌ها همراه بوده است.
این افزایش شدید قیمت‌ها سودهای هنگفتی برای شرکت‌هایی ایجاد کرده که خارج از خلیج فارس فعالیت می‌کنند؛ به‌ویژه در ایالات متحده که صادرات انرژی‌ خود را به‌طور قابل‌توجهی افزایش داده است.
ایالات متحده بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت و گاز طبیعی جهان است و توانسته ضربه اقتصادی جنگی را ، تا حدی خنثی کند. تا اواخر مارچ ، شرکت‌های آمریکایی میزان صادرات نفت، گازوئیل و سایر سوخت‌ها را به‌طور قابل‌توجهی افزایش دادند. این افزایش بخشی از کمبود انرژی جهانی را جبران کرده و مانع از افزایش بیشتر قیمت‌ها شده است.
اما برخلاف بسیاری از تولیدکنندگان بزرگ نفت، ایالات متحده شرکت نفتی دولتی ندارد. این یعنی بخش عمده این درآمد اضافی نصیب شرکت‌های بزرگ نفتی و سهامداران می‌شود.
روسیه نیز یکی دیگر از برندگان بزرگ این وضعیت بوده، نه فقط به این دلیل که نفت بیشتری می‌فروشد، بلکه به این دلیل که نفت خود را با قیمت بالاتری می‌فروشد. دلیل اصلی نیز افزایش شدید قیمت جهانی نفت به‌دنبال جنگ است.
ایالات متحده همچنین در ماه مارچ  به‌طور موقت برخی تحریم‌ها علیه نفت روسیه را لغو کرد؛ تغییری ناگهانی در سیاست که احتمالا به روسیه کمک کرده نفت خود را به مقدار بیشتری ( مثلا به چین ) با قیمت بالاتری بفروشد.
برای مثال، در اوایل آپریل قیمت نفت روسیه در خلیج فنلاند به حدود ۱۲۰ دلار در هر بشکه رسید، در حالی که پیش از جنگ قیمت هر بشکه ۴۱ دلار بود. 
عربستان سعودی و امارات متحده عربی عملکرد نسبتا بهتری داشته‌اند، زیرا سال‌ها پیش در خطوط لوله‌ای سرمایه‌گذاری کرده‌اند که تنگه را دور می‌زند؛ نوعی بیمه پرهزینه که اکنون نتیجه داده است.
صادرات عربستان در طول جنگ نسبت به سال قبل بیش از ۱۵۰ میلیون بشکه کاهش یافته، اما درآمد آن از این فروش‌ها حدود ۹.۲ میلیارد دلار افزایش یافته است.
در این میانه چین آسیب جدی خورده است .

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

رضا علوی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!