رفتن به محتوای اصلی
چهارشنبه 27 خرداد 1405 - Wednesday, 17 June 2026

از تهران تا پیونگ‌ یانگ؛ راه چندانی نیست

از تهران تا پیونگ‌ یانگ؛ راه چندانی نیست

هیچ جامعه‌ای یکشبه به کره شمالی تبدیل نمی شود. انزوا، خاموشی و عادت دادن مردم به محدودیت، همیشه قدم به قدم به اعماق جامعه نفوذ میکند. شاید خطرناکترین بخش ماجرا نیزهمین باشد؛ اینکه جامعه ، در میانۀ بحران های روزمره، متوجه عمق تغییری که در حال وقوع است نشود.
بیش ازهفتاد روز است که بخش بزرگی از مردم ایران، نه فقط با اختلال اینترنت، بلکه با نوعی «خاموشی اجتماعی» زندگی می‌کنند؛ خاموشی‌ای که فقط ارتباطات مردم را مسدود نکرده، بلکه معیشت، امنیت روانی و حتی احساس تعلق میلیون‌ها انسان به جهان بیرون را هدف قرار داده است.
در این هفتاد روز، شاید برخی تنها واژه‌هایی مانند «فیلترینگ» یا «خاموشی اینترنت» در ایران را شنیده باشند؛ عباراتی فنی و خنثی که بازگو کنندۀ عمق آنچه در ایران می‌گذرد نیستند. درحالیکه برای میلیون‌ها ایرانی، اینترنت فقط ابزار سرگرمی یا ارتباط نیست. اینترنت، نان شب، کلاس درس، داروخانه، بازار کسب و کار، رسانه، امکان دیده‌شدن و آخرین روزنه تنفس در جامعه‌ای بسته است. وقتی اینترنت خاموش می‌شود، فقط چند اپلیکیشن از کار نمی‌افتند؛ بخشی از زندگی متوقف می‌شود.
میلیون‌ها ایرانی طی سال‌های اخیر، زیر فشار تورم، تحریم، فروپاشی اقتصادی و بیکاری، تلاش کرده بودند با همان اینترنت نیم‌بند و محدود، برای خود راهی برای بقا بسازند؛ از فروشگاه‌های کوچک اینستاگرامی تا آموزش آنلاین، خدمات دیجیتال، تولید محتوا، تبلیغات و تجارت خرد. بسیاری از زنان، جوانان و حتی خانواده‌هایی که از بازار رسمی اقتصاد حذف شده بودند، تنها از طریق شبکه‌های اجتماعی امرار معاش می‌کردند. اما با قطع گسترده اینترنت، درآمد بخش بسیار بزرگی از این مردم عملاً به صفر رسید.
برآوردها از خسارت روزانه ده‌ها میلیون دلاری به اقتصاد ایران سخن می‌گویند؛ خسارت‌هایی که فقط در اعداد خلاصه نمی‌شوند. پشت هر عدد، انسان‌هایی ایستاده‌اند؛ درگیر قسط‌های عقب‌افتاده، اجاره‌های پرداخت‌نشده، سفره‌های کوچک‌تر و آینده‌ای مبهم‌تر از همیشه.

اما مسئله فقط اقتصاد نیست. آنچه این خاموشی را خطرناک‌تر می‌کند، معنای سیاسی و امنیتی آن است. حکومتی که حاضر است چنین هزینه سنگینی را به اقتصاد و جامعه تحمیل کند، به‌خوبی می‌داند چه می‌کند. جمهوری اسلامی می‌بیند که میلیون‌ها نفر در حال فقیرتر شدن هستند، می‌بیند که کسب‌وکارها نابود می‌شوند، می‌بیند که جامعه زیر فشار روانی و اقتصادی فرسوده می‌شود؛ و با این حال، این سیاست را ادامه می‌دهد. این یعنی از نگاه ساختار قدرت، هزینه اقتصادی این خاموشی در برابر ارزش سیاسی-امنیتی آن، قابل‌قبول است. و شاید یکی از مهم‌ترین کلیدهای فهم رفتار جمهوری اسلامی، دقیقاً در همین ارزیابی از «هزینه و فایده» نهفته باشد.

سال‌هاست بسیاری تلاش می‌کنند جمهوری اسلامی را با منطق دولت‌های متعارف تحلیل کنند؛ گویی فشار اقتصادی، انزوای بین‌المللی یا نارضایتی عمومی، سرانجام حکومت را وادار به عقب‌نشینی و تسلیم خواهد کرد. اما تجربه چهار دهه گذشته نشان داده که جمهوری اسلامی، «زندگی در بحران» را نه یک وضعیت اضطراری، بلکه بخشی از مدل حکمرانی خود تعریف کرده است. چرا که بحرانزایی، خصلت ذاتی حکومتی ست که در قرن بیست و یکم میخواهد با معیارهای قرون وسطا حکمرانی کند.
در چنین مدلی، بحران پیوسته بازتولید می‌شود. و جامعه‌ای که همواره در بحران است و دائماً درگیر بقا، تورم، ناامنی اقتصادی و اضطراب روزمره و سرکوب مداوم باشد، به‌مرور توان کنش سیاسی پایدار را نیز از دست می‌دهد. انسانی که تمام انرژی خود را صرف زنده‌ماندن می‌کند، فرصت کمتری برای سازماندهی، اعتراض و مطالبه‌گری خواهد داشت.
به همین دلیل است که قطع اینترنت را نمی‌توان صرفاً یک تصمیم امنیتی موقت دانست. آنچه امروز در ایران در حال شکل‌گیری ست و سال‌ها (با همکاری چین) برای آن برنامه‌ریزی شده، بیش از آنکه یک واکنش امنیتی کوتاه‌مدت باشد، پروژه‌ای بلندمدت برای مهندسی کنترل اجتماعی است.
پروژۀ توسعه اینترنت ملی، اینترنت طبقاتی، سامانه‌های دائمی احراز هویت، محدودسازی ارتباطات جهانی و ایجاد دسترسی‌های ویژه برای گروه‌های مورد اعتماد حکومت، همگی نشانه‌های یک نهادسازی عمیق‌اند؛ ساختاری که در آن، دسترسی آزاد به جهان خارج دیگر یک «حق عمومی» نیست، بلکه به امتیازی امنیتی تبدیل می‌شود که افراد و گروه‌های خاصی می‌توانند از آن برخوردار شوند.
در چنین سیستمی، شهروندان طبقه بندی می‌شوند، وفاداران به حکومت دسترسی بیشتری دارند، به شهروندان عادی اما متمول که قادر به پرداخت هزینه بیشتری هستند دسترسی محدود و کنترل شده‌ای داده می شود، و عموم جامعه به‌تدریج از جهان بیرون منقطع می‌شود. و دقیقاً همین‌جاست که مقایسۀ جمهوری اسلامی (در صورت بقا) با کره شمالی دیگر صرفاً یک اغراق سیاسی به‌نظر نمی‌رسد. وقتی از کره شمالی حرف می‌زنیم، ذهن بسیاری فوراً به سمت برنامه هسته‌ای و ارتش آن کشور می‌رود. اما شاید مهم‌ترین ویژگی کره شمالی، نه بمب اتم، بلکه جامعه‌ای دربند و منزوی باشد که دهه‌ها از جهان خارج جدا نگه داشته شده است؛ جامعه‌ای که حکومت، کنترل آن را پیش از هر چیز از طریق کنترل اطلاعات و قطع ارتباط آزاد مردمش با جهان ممکن کرده است.
جمهوری اسلامی البته هنوز کره شمالی نیست. ایران از نظر اجتماعی، تاریخی و فرهنگی بسیار پیچیده‌تر و بازتر از آن است که به‌سادگی به نسخه‌ای مشابه تبدیل شود. اما مسئله، شباهت کامل نیست؛ مسئله، شباهت در «منطق بقا» است. منطقی که در آن بقای نظام «اوجب واجبات» است، وحکومت حاضر است رفاه اقتصادی، توسعه ملی، آزادی ارتباطات ، آینده نسل‌ها و حتی جان صدها هزار ایرانی را قربانی حفظ ساختار قدرت کند.
خاموشی اینترنت در ایران، فقط خاموشی چند سرور یا چند اپلیکیشن نیست؛ تمرینی برای عادت‌دادن جامعه به انزواست که قواعد و دستورالعمل های آن نیز از ماهها پیش تهیه و تنظیم شده و جنگ اخیر بهانه ای برای اجرای آن شد، و از این روست که شاید خطرناک‌تر از خود خاموشی، عادی‌شدن و استمرار آن باشد.

شوربختانه جهان نیز در برابر این وضعیت، سکوتی پرسش‌برانگیز اختیار کرده است. در اغلب مذاکرات بین‌المللی درباره ایران، تقریباً همه‌چیز حول غنی‌سازی اورانیوم، موشک‌ها و موازنه‌های منطقه‌ای می‌چرخد؛ اما حق ارتباط نود میلیون انسان، عملاً جایی روی میز مذاکرات ندارد.
این حق بنیادین اما، تنها زمانی می‌تواند به بخشی از مطالبه جهانی در برابر جمهوری اسلامی تبدیل شود که دیاسپورای ایرانی، خطر این پروژه خطرناک را جدی بگیرد و پیوسته، منسجم و با صدایی بلند درباره آن سخن بگوید.
دیروز (یکشنبه، ۱۰ می) ده‌ها هزار ایرانی بدعوت شاهزاده رضا پهلوی در شهرهای مختلف جهان علیه خاموشی اینترنت و سرکوب در ایران به خیابان‌ها آمدند. این اعتراض‌ها فقط درباره اینترنت نبود؛ درباره حق دیده‌شدن یک ملت بود. درباره این هشدار بود که ایران، آرام‌آرام به‌سمت نوعی حکومت امنیتیِ منزوی حرکت می‌کند؛ مدلی که اگر تثبیت شود، بازگرداندن جامعه از آن، بسیار دشوارتر و پرهزینه‌تر خواهد بود.
صدای اعتراض ایرانیان خارج از کشور امروز فقط یک حرکت نمادین نیست؛ بخشی از آخرین خطوط ارتباطی جامعه ایران با جهان آزاد است. اما این صدا باید بلندتر شود. قطع اینترنت فقط خاموش‌کردن ارتباطات نیست؛ می‌تواند به معنای خاموش‌کردن روایت‌ها، پنهان‌ماندن سرکوب و دفن حقیقت در سکوت باشد. هرچه این صدا بلندتر، منسجم‌تر و مداوم‌تر باشد، هزینه سیاسی این خاموشی برای حکومت بیشتر خواهد شد. و هرچه سکوت طولانی‌تر شود، خطر عادی‌شدن این وضعیت نیز بیشتر خواهد شد.

زمان، برخلاف تصور بسیاری، الزاماً به سود جامعه ایران حرکت نمی‌کند. حکومت‌هایی که منطق بقای امنیتی را می‌پذیرند، می‌توانند بسیار بیشتر از پیش‌بینی‌ها دوام بیاورند؛ به‌ویژه اگر جامعه جهانی سرگرم ملاحظات ژئوپولیتیکی باشد و مخالفان حکومت نیز درگیر پراکندگی و فرسایش شوند.
شاید امروز، بیش از هر زمان دیگری، مسئله فقط آینده یک حکومت نباشد؛ مسئله آینده جامعه‌ای است که خطر جداافتادن تدریجی از جهان را احساس می‌کند. شاید هنوز برای جلوگیری از این مسیر دیر نشده باشد. جمهوری اسلامی با قطع ارتباطات اینترنتی میخواهد صدای مردم ایران را خاموش کند، و جامعه را آرام آرام در فقر و انزوا ‌‌و در فضایی امنیتی، فرسوده و بی کنش کند.
شاید ناجیز شمردن دشمن و دلگرمی باینکه با توجه به ویژگی‌های فرهنگی ایرانیان؛ پروژۀ اینترنت داخلی رژیم و قطع ارتباط ایرانیان با جهان خارج، پیشاپیش محکوم به شکست خواهد بود؛ خطایی بزرگ باشد. واقعیت این است که جمهوری اسلامی سال‌هاست تلاش می‌کند جامعه ایران را به زیستن در محدودیت، بحران و انزوا عادت دهد؛ آری، ایران هنوز کره شمالی نشده، چرا که جامعه ایران هنوز زنده است، هنوز با جهان ارتباط می‌خواهد، هنوز مقاومت می‌کند و هنوز نسبت به حذف تدریجی آزادی‌هایش حساسیت نشان می‌دهد. همین اعتراض‌ها، همین واکنش‌ها و همین تلاش برای شکستن سکوت، نشان می‌دهد که پروژه «عادی‌سازی خاموشی» هنوز کامل نشده است. و دقیقاً به همین دلیل است که صدای اعتراض امروز، اهمیتی فراتر از یک مطالبه تکنولوژیک پیدا کرده است. مسئله فقط اینترنت نیست؛ مسئله، جلوگیری از تثبیت الگویی است که می‌تواند نسل‌های آینده ایران را در جامعه‌ای منزوی، امنیتی و فرسوده گرفتار کند.


تاریخ بارها نشان داده هیچ پروژه کنترل اجتماعی، صرفاً با قدرت حکومت‌ها تثبیت نمی‌شود؛ سکوت جامعه، عادت‌کردن به محدودیت و فرسایش حساسیت عمومی نیز بخشی از آن است. پرسش این است که: آیا ما ایرانیان در خارج کشور پیش از آنکه این خاموشی به وضعیت دائمی تبدیل شود، خطر آن را جدی خواهیم گرفت؟

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

دروود بر آقای دها گرامی،
تحشیه ای دم دست.
صحبت شما، در ظاهر هشدار دهنده و آگاه‌ کننده است، امّا در لایه‌های عمیقترش، حامل چند پیشفرض، چند ساده‌ سازی و نوعی تراژدیِ پنهانِ فکری است. تراژدی‌ که شاید خودِ شما نیز متوجّه آن نباشید. گرانیگاه صحبت شما در توصیف «فرسایش تدریجی آزادی» است، امّا ضعف اساسی اش اینجاست که هنوز سیاست را بیش از حدّ در قالب «حکومتِ سرکوبگر در برابر جامعه قربانی» میفهمد و تحلیل میکند؛ گویی جامعه، موجودی معصوم، یکدست و فقط سرکوب ‌شده است و نه بخشی از همان ساز و کار بازتولید قدرت. شما خاموشی اینترنت را به خاموشی اجتماعی پیوند میزنید، امّا شاید خطرناکترین خاموشی، خاموشیِ تفکّر انتقادی باشد؛ زیرا شما، بی‌ آنکه متوجّه باشید، در دام همان منطق دوگانه‌ای افتاده اید که همه حکومت‌های ایدئولوژیک، غرق آنند؛ یعنی «مای پاک و قربانی، در برابر آنهای شرّ مطلق.» امّا آیا واقعا مسئله به این سادگی است؟. آیا فقط حکومتها، جامعه ‌ها را به انزوا عادت میدهند؟. یا خودِ انسانها نیز اغلب مشتاقِ امنیّتند، حتّا اگر بهایش نابودی و غارت آزادی باشد؟. آیا مردمان، همیشه قربانی‌ هستند؟ یا گاه، از فرط خستگی، ترس، منفعت‌ طلبی یا میل به بقا، خودشان به شریک خاموشِ استبداد تبدیل میشوند؟ [= شوهای خیابانی و منفعت طلبان و صادراتیها و سایبریهای خادم حکومت در ایران و دیگر اقصاء نقاط جهان]. صحبت شما، همه‌ چیز را به «پروژه حکومت» تقلیل میدهد، اما نمیپرسید که چرا جامعه‌ای با این حجم از نارضایتی، هنوز نتوانسته از داخل، بدیلی نیرومند، منسجم و خلّاق برای جایگزینی وضعیّت موجود خلق کند؟. چرا اپوزیسیونها – به استثنای شاهزاده رضا پهلوی و پادشاهی خواهان -، با وجود دسترسی به جهان آزاد، همچنان در چرخه تکرار، خودشیفتگی سیاسی و سازمانی و حزبی و فرقه ای و گروهی و پراکندگی گرفتار ند؟. چرا جامعه‌ای که از شدّت خفقان در میهن مینالد؛ - بویژه برونمرزیان-، در دنیای آزاد، در مناسبات روزمره خود نیز اغلب اقتدارگرا، حذف‌گر و تحمّل‌ ناپذیر باقی مانده اند؟. استبداد، فقط در ساختار حکومت، زندگی نمیکند؛ بلکه در روان انسانها نیز خانه دارد . شما، کره شمالی را صرفا محصول «کنترل حکومتی» میبیند، امّا اگر فردا همان حکومت فرو بپاشد، آیا جامعه‌ای که دهه‌ ها در ترس، بی ‌اعتمادی، فرصت ‌طلبی و بقا زیسته، فورا آزادمنش خواهد شد؟
یا فقط صورتِ قدرت، تغییر خواهد کرد؟ .شما از «اینترنت» تقریبا چهره‌ای قدسی جلوه داده اید؛ گویی اینترنت ذاتا آزادیبخش است. اما آیا واقعا چنین است؟. آیا همین اینترنت، همزمان بزرگترین ابزار نظارت، مهندسی افکار، اعتیاد روانی، ابتذال جمعی و دستکاری ذهنیّت توده‌های خادم و مطیع و دست نشانده و مزدور و پادو و امثالهم حکومتها و فرقه ها و سازمانها و گروهها و احزاب و غیره و ذالک در تاریخ بشر نیست؟. آیا شبکه‌های اجتماعی، همانقدر که امکان آگاهی دهنده هستند، ماشین تولید خشم، توهّم، سطحی ‌شدن و قطبی ‌سازی نیز نیستند؟. آیا انسان معاصر، در جهانی که مدام آنلاین است، حقیقتا آزادتر شده یا فقط به شکلی پیچیده ‌تر کنترل میشود؟. شما از «حقّ اتّصال» سخن میگویید، اما نمیپرسید که اتّصال به چه؟ به آگاهی؟ یا به بازار جهانیِ حواس‌ پرتی؟ به حقیقت؟ یا به سیلاب بی ‌پایان اطّلاعاتی که توان اندیشیدن و غربالگری را نابود میکنند؟. صحبت شما با تمام ذکاوتی که در آن نهفته است، هنوز درون پارادایم مدرنِ ساده‌ نگرانه ای باقی میماند و آنهم اینکه تکنولوژی را تقریبا مترادف آزادی میبینید. اگر جامعه‌ای فقط زمانی احساس خفگی میکند که اینترنتش قطع شود، آیا پیش از آن واقعا آزاد بوده است؟. انسانی که هویّتش را از شبکه‌های اجتماعی میگیرد، خشمش را الگوریتمها هدایت میکنند، حافظه‌اش را ترندها میسازند و افق اندیشه‌اش را اتاقهای پژواک شبکه های اجتماعی تعیین میکنند، آیا اساسا پیش از فیلترینگ هم آزاد بوده است؟ یا فقط در زندانی شیکتر زندگی میکرد؟. در غرب، انسان شاید اینترنت آزاد داشته باشد، امّا ذهنیّتش زیر سلطه سرمایه، تبلیغات، مصرفگرایی و الگوریتمهاست. در حکومتهای اقتدارگرا، کنترل، عریانتر و خشن تر است. امّا هر دو، به‌ نوعی، انسان را از خویشتنِ متفکّر و مستقل دور میکنند و تابعی بازیچه شده از سیاستهای حاکم میخواهند. جامعه‌ها اغلب زمانی متوجّه سقوط آزادی میشوند که پیشتر توانِ فهمِ آزادی را از دست داده‌اند.
آنچه که امروز در ایران رخ میدهد، فقط نبردی بر سر اینترنت نیست؛ بلکه نشانه‌ای از بحران عمیقتری در نسبت انسان معاصر با آزادی است. حکومتها زمانی میتوانند ارتباطات را قطع کنند که پیشتر، توان اندیشیدن مستقل در جامعه فرسوده شده باشد. استبداد، ناگهان از آسمان فرود نمی‌آید. آهسته در زبان، در ترسها، در عادتها، در میل انسان به امنیّت و حتّا در خستگیِ او از آزادی شکل میگیرد. خطر فقط این نیست که حکومت مردم را منزوی کند. خطر بزرگتر اینست که انسانها کم‌کم به انزوا خو بگیرند و آن را طبیعی بپندارند. هیچ قدرتی با زور و دوشکا و اسلحه پایدار نمیماند. قدرت، زمانی ریشه میدواند که در روان جامعه لانه کند. جامعه‌ای که مدام در بحران، اضطراب و فرسایش زندگی میکند، به‌ تدریج نه ‌فقط توان اعتراض؛ بلکه حتّا توان تصوّرِ بدیلی متفاوت را از دست میدهد. امّا خطای بزرگ اینست که گمان کنیم تکنولوژی به ‌تنهایی ناجی آزادی است. اینترنت میتواند ابزار رهایی باشد، امّا همانقدر نیز میتواند ابزار انقیاد، ابتذال و نظارت باشد. جامعه‌ای که فقط به اتصال دیجیتال دل ببندد، بی ‌آنکه بینش تفکّر انتقادی، شجاعت اخلاقی و مسئولیّت جمعی را بازسازی کند، حتّا با اینترنت آزاد نیز ممکن است برده بماند. [= نیم قرن گذشته و وضعیّت کنشگران مدّعی اپوزیسیونها، پته این حقیقت تلخ را بر روی آب ریخت]. مسئله اصلی، فقط حکومت نیست؛ مسئله، انسانِ معاصر است که میان ترس و آزادی سرگردان مانده. انسانی که اغلب آزادی را میخواهد، امّا هزینه آن را نه و همینجاست که تاریخ فجایع میهنی، بارها تکرار میشود. استبداد، فقط محصول قدرت عریان و خونریز حکومتها نیست؛ بلکه محصول ضعف انسانها نیز هست. به همین دلیل نباید پرسید که که «آیا ایران به کره شمالی تبدیل میشود؟» [که محال بودنش اظهر من الشّمس است؛ زیرا میلیونها ایرانی در بیرون مرزها، علیه حکومت فعّالند. امّا کره شمالی به شدّت دربسته است و تحت کنترل قیراطی]؛ بلکه باید پرسید که آیا انسان ایرانی، پیش از آنکه دیوارهای بیرونی کامل شوند، در درون خودش به انزوا عادت کرده است؟ یا آنقدر شهامت دارد که پتانسیل کارگزار و راهگشاینده «شاهزاده رضا پهلوی و پادشاهی خواهان» را حمایت کند و با گشوده فکری به انتقادهای اصیل و مغزه دار همّت کند؛ به جای توسعه و شیوع و پخش نفرت و کینه توزی علیه شاهزاده و پادشاهی خواهان؟.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

س., 12.05.2026 - 10:10 پیوند ثابت