مهرنوش موسوی تحلیل گر سیاسی چپ ساکن المان در فیسبوک خود به دروغ نوشت: "در تظاهرات امروز شهر کپنهاگ سلطنت طلبها که مثلا" قرار بود علیه اعدام و اختناق دیجیتالی جمهوری اسلامی تظاهرات کنند، با لباس های ارتشی و سلام هیتلری به خیابان آمدند"
خانم موسوی , چرا در روز روشن؛ دروغ می بافی . من انجا بودم و این "سلام هیتلری" نبود بلکه از "جلو نظام ارتشی " بود _ برای اینکه صفوف گروهان گارد جاویدان منظم و در یک ردیف قرار بگیرند . انهایی که در ارتش خدمت کرده اند می دانند؛ سخن شما دروغ است
هزاران نفر در مرکز شهر کپنهاگ جمع شدند و به اعدام و جمهوری اسلامی نه گفتند ؛ شنبه ۹ می ۲۰۲۶



دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
اصل قضیه و حواشی بی ربط
درود بر کیانوش عزیز،
تحشیه ای شایان تامّل از فراز پله هفتم منبر مجلس اتّحادیّه مسلمانان اروپایی انصار ابی عبدالله، لشگریان مجتبا، برای هرگز از پا ننشستن تا رسیدن به مقصد.
به نظر میرسد بخش بزرگی از فضای گفت و گوی سیاسی امروز، به جای آنکه در مسیر فهم واقعیّت حرکت کند، درگیر حواشی فرساینده، واکنشهای هیجانی و بازتولید نزاعهای سخیف و بی پایان شده است. فضایی که در آن، گفتارها بیش از آنکه ناظر بر «حل مسئله» باشند، به تخلیه خشم یا تثبیت مواضع پیشینی تقلیل یافتهاند. در چنین وضعیّتی، طبیعی است که ذهنِ حسّاس به سرنوشت جمعی، از این آشوب زبانی و مفهومی فاصله بگیرد و در جست و جوی یک صورتبندی روشنتر و بنیانیتر، به سراغ بازخوانی تاریخ و نیروهای اثرگذار آن برود. با این حال، اگر بخواهیم از سطح داوریهای شتابزده عبور کنیم، لازم است تاریخ را نه به مثابه عرصه «ستایش مطلق» یا «نفی مطلق»؛ بلکه به مثابه شبکهای پیچیده از امکانها، خطاها، دستاوردها و شکستها درک کنیم. هیچ دوره تاریخی - از جمله دوره سلسله پهلوی – تقلیل پذیر به یک تصویر تک بعدی نیست. هر نظام سیاسی، در عین برخورداری از برخی ظرفیّتها و کارکردها، حامل تناقضها و کاستیهایی است که تنها با تحلیل ساختاری و بی طرفی معرفتی میتوان آنها را فهمید. بنابر این، اگر از «ماندگاری» یا «کیفیّت» یک دوره سخن گفته میشود، این سخن تنها زمانی واجد اعتبار تحلیلی است که در کنار آن، امکان نقد شالوده ای همان ساختار نیز به رسمیّت شناخته شود؛ زیرا تاریخ، نه شیء مقدّس است و نه انبار زباله؛ بلکه عرصهای زنده از تداخل نیروها و تصمیمهاست.
در این میان، یکی از آسیبهای جدّی فضای سیاسی، تبدیل تاریخ به ابزار است؛ یعنی جایی که گذشته نه برای فهمیدن؛ بلکه برای توجیه یا نفی یا ستودن مواضع امروز به کار گرفته میشود. این نوع مواجهه، هم امکان نقد را مخدوش میکند و هم فهم را به اسارت روایتهای گزینشی درمیآورد. در مقابل، آنچه ضرورت دارد، عبور از این گونه نمایلات ساده ساز و ورود به سطحی از تحلیل است که در آن، «فهم پیچیدگی» جایگزین «داوریهای مطلق» شود. از سوی دیگر، در میدان سیاست معاصر، مسئله زبان و نحوه مواجهه با مخالفان، صرفا یک مسئله اخلاقی حاشیهای نیست؛ بلکه بهطور مستقیم بر کیفیّت اندیشه سیاسی اثر میگذارد. دشنام، تحقیر و نفرتپراکنی - اگر از سر درد یا باور به دادگزاری باشد -به تدریج ظرفیّت گفت و گو را فرسوده و سیاست را از سطح تحلیل به سطح واکنشهای غریزی سقوط میدهد. با اینهمه، نمیتوان انکار کرد که خشم اجتماعی نیز اغلب ریشه در تجربههای واقعی و زخمهای تاریخی دارد؛ اما مسئله دقیقا در همینجاست که چگونه میتوان میان «فهم خشم» و «تبدیل خشم به منطق سیاسی» تفکیک برقرار کرد، بدون آنکه یکی به دیگری فروکاسته شود. در کنار این مسائل، باید به مسئله «دشمن سازی سیاسی» نیز توجه کرد. مرز میان نقد ریشهای و حذف اخلاقی کنشگران، مرزی تعیینکننده است. میتوان یک فکر و شخصیّت و کنشگر را به طور کامل نقد و رد کرد، بدون آنکه امکان گفت و گو به طور مطلق نفی شود. در غیر این صورت، سیاست از عرصه حل اختلاف به میدان تثبیت خصومتهای پایدار تبدیل میشود و در چنین وضعی، هیچ امکان واقعی برای عبور از بحران باقی نمیماند.
در سطحی گستردهتر، مسائل تاریخی و ژئوپلیتیکی منطقه نیز - از جمله موضوع یهودیان، اسرائیل و فلسطین - تقلیل پذیر به روایتهای ساده و تک عاملی نیستند. یهودیان، تاریخی طولانی از رنج، آوارگی و در عین حال مشارکت گسترده در تمدّن و فرهنگ انسانی دارند و اسرائیل نیز واقعیّتی پیچیده در بستر تاریخ مدرن است که صرفا با برچسبهای هویّتی، توضیح پذیر نیست. هر گونه تلاش برای فهم یا حل چنین بحرانهایی، اگر بر پایه تقلیلگرایی هویّتی بنا شود، ناگزیر به بازتولید همان گره هایی خواهد انجامید که ادّعای حل آنها را دارد. آنچه که در پس همه این مباحث قرار دارد، اینست که آیا ما سیاست و تاریخ را برای فهم پیچیدگیهای واقعیّت میخواهیم، یا برای تثبیت پیشفرضهای ذهنی خود؟. اگر پاسخ به منظور فهمیدن باشد، آنگاه ناگزیر باید از زبان نفرت، داوریهای مطلق و بت سازیهای سیاسی فاصله گرفت و به سوی نوعی عقلانیت انتقادی حرکت کرد که در آن، نه ستایش جای تحلیل را میگیرد و نه نفی جای فهمیدن را. تنها در چنین افقی است که میتوان امید داشت سیاست از سطح نزاعهای فرساینده عبور کرده و به سطحی از بلوغ برسد که در آن، دیگری نه بهعنوان دشمن مطلق؛ بلکه به عنوان بخشی از واقعیّتی پیچیده و فهمپذیر دیده شود.
به نظر من، پرداختن به اینگونه صحبتها که کی چی از دهنش پرید یا چه بد و بیراهی گفت یا چه دشنامی داد، وقت تلف کردن است و برجسته کردن حواشی بی پایه و اساس. از قدیم الایّام گفته اند که در دروازه را میشه بست، امّا در دهان مردم را نمیشه. من نمیدانم چه کسانی شعارها را برنامه ریزی میکنند. نمیدانم آیا خودجوش هستند یا از پیش تعیین شده. ولی صدها فرم وجود دارد که میتوان با قاطعیّت و خیلی گویا هم به زبان فارسی، هم به زبان مردم کشورهای میهمان و از همه مهمتر به زبان انگلیسی در گردهماییها و تجمّعات و تظاهرات بر زبان راند بدون هیچگونه دشنامگویی و شعارهای انحرافی. بدترین شعاری که من از روز اول بر خطا بودن آن تاکید کردم، شعار «مرگ بر سه مفسد: ملّا، چپی، مجاهد» است. کلا بحث مرگ بر فلان و بیسار را باید از مبارزات حذف کرد؛ زیرا سلطان مرگ هر روز با «اذان بلال حبشی» فعلا مصدر گیوتین اقتلویی در ایران هست و ما مخالفین نباید جای او را بگیریم؛ بلکه باید کلا بساطش را برای همیشه و ابد از جامعه ایرانیان برچینیم. این شعار باید از دامنه دوستداران پادشاهی خواهی و شاهزاده رضا پهلوی فوری محو و به کنار گذاشته شود؛ زیرا گویای هیچ چیزی نیست؛ سوای ایجاد کدورت و دلخوری و گسست و خصومت. اینکه فجایع میهنی، محصول کدام خبط و خطاهای خاطیان بوده اند، دلیل بر آن نمیشود که ما بخواهیم همدیگر را متّهم و قصاص کنیم؛ بلکه باید به دنبال ریشه یابی علل خطاها و سنجشگری آنها بود. به نظر من، سنجشگری و انتقاد صحیح و دقیق بدون هیچ حبّ و بغضی از رفتارها و گفتارها و مواضع گرایشهایی مثل «مجاهدین و چپهای ایدئولوژیک و همچنین دیگران» کفایت میکند و لزومی ندارد که ما آنها را دشمن بپنداریم. بالاخره اینها هر چه باشند، خودشان را ایرانی میدانند. در باره چند و چون کیفیّت ایرانی بودن آنها میتوان صحبتها و انتقادها کرد، ولی فعلا چنین ادّعایی را دارند. پس باید برای پرهیز از تنشهای بیخود؛ آنهم در تحت شرایط فعّال بودن گیوتین الهی از هر گونه اقدامی که به تشتت و تفرقه و خصومت می افزاید، واقعا پرهیز کرد. همین الانش، تمام سایبریهای حکومت گیوتینی در تمام شبکه های اجتماعی با شدّت و حدّت، در حال نفرت پراکنی و اعتشاش و تفرقه هستند. اینکه حالا گرایشهایی از رقیبان برونمرزی شاهزاده، انتقادهایی را – چه درست، چه غلط- مطرح میکنند، نباید از اصل قضیه غفلت کرد و آنهم اینکه، شاهزاده، تنها امید ارزشمند کثیری از ایرانیان برونمرزی و درونمرزی است برای عبور از این فلاکت تاریخی که ایران و مردمانش در آن، به اسارت و محکومیّت گرفتار آمده اند.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
Mehdi Jafari Gorzini
Mehdi Jafari Gorzini
نگاهی دیگر به بخشی از هواداران پادشاهیخواه؛ نگاهی که کمتر دیده و کمتر گفته میشود، اما جهان آرامآرام به آن عادت میکند.
متهم کردن این جریان به نزدیکی با هیتلر و فاشیسم، نهتنها مرزهای اخلاق را مخدوش میکند، بلکه حقیقت عریان امروز را نیز تحریف و پنهان میسازد.
واقعیت این است که امروز، در میان بسیاری از جریانهای سیاسی ایرانی، این پادشاهیخواهان هستند که آشکارا در کنار یهودیان ــ بزرگترین قربانیان فاشیسم هیتلری ــ و در کنار تنها کشور یهودیان جهان، اسرائیل، ایستادهاند.این حقیقت را دیگر نمیتوان انکار کرد؛ همانطور که هزاران فیلم، تصویر و ویدیو نشان میدهد چه کسانی همچنان یکطرفه فقط از فلسطین و حتی حماس دفاع میکنند، اما وقتی نوبت به دفاع از یهودیان میرسد، سکوت میکنند یا عقب مینشینند.
سؤال ساده اما مهم اینجاست:آنهایی که با نفرت، برچسب «فاشیست» و «هیتلری» به پادشاهیخواهان میزنند، خود چه نگاهی به یهودیان دارند؟نظرشان درباره اسرائیل، کشوری که برای بسیاری از یهودیان نماد بقا پس از فاجعه هولوکاست است، چیست؟
نمیشود از قربانیان فاشیسم سخن گفت اما چشم بر یهودستیزی بست.نمیشود ادعای انساندوستی داشت اما در برابر ترس، رنج و خون یهودیان سکوت کرد.تاریخ حافظه دارد؛ و افکار عمومی جهان نیز کمکم تفاوت میان شعار و حقیقت را درک خواهد کرد
Mokhtar Barazesh
Mokhtar Barazesh
کیانوش جان
این صفحه ی خانم موسوی، «سقاخونهی سیارِ» چپهاست. پاتوقش شده مأمنِ درماندگانی که دیگه از امامزادههای رنگارنگِ کمونیسم شفا نمیگیرند. مییان اینجا چهار تا شمع روشن میکنند و دخیل میبندند، به امید اینکه معجزهای بشه و خاندان پهلوی به روز سیاه بنشینه. سالهاست بساطش همینه.
یک مشت چپِ پیر و پاتال و به قولِ مصداقی «قوزبیت»، که از قطارِ تاریخ جا موندن، دورِ این معرکه جمع میشن تا نذری ادا کنند. ایشون هم نقشِ نقال رو بازی میکنه. یا از قهرمانیهای خیالی و دلاوریهایِ کذب خودش میگه، یا داستانهای «حسین کرد شبستری» رو به خوردشان میده. اگه هم قصهای در چنته نداشته باشه، با مهارت تمام سناریوسازی میکنه.
تخصص اصلیاش اما، ترکیب کردنِ معجونهای ضد پهلوی ی. در هر نفرین و هر روایت، مقداری زهر میریزه تا این جماعتِ وامانده برای لحظاتی هم که شده «نشئه» بشن. این پاتوق، نه یک فضای سیاسی، که یک اتاقِ «خالیبندیدرمانی» ی برای کسایی که جز کینه، چیزی برای سپری کردن روزهای پیری ندارن. هر کسی هم اعتراضی بکنه یا کافیه یکی به تریج قباش بگه تو، یا یه نقدِ کوچیک کنه که به مذاقش خوش نیاد، سریع قیافهی حقبهجانب میگیره، واویلا راه میندازه و برچسب "ضد زن" میچسبونه پیشونیت تا با همین شانتاژبازیها دهنت رو ببنده...
خلاصه زیاد جدی نگیرش .... به هر حال دلش خوشه که داره مبارزه می کنه دیگه....
Hoshang Asadi
Hoshang Asadi
🚫مشکل اصلی اینجاست که با یک روانپریشِ عقدهای روبهرو هستیم؛ کسی که آگاهانه دروغ میگوید و میداند هرچه دروغ بزرگتر باشد، واکنش بیشتری برمیانگیزد. همین واکنشها و پرداختنها، او را به مرکز توجه میآورد و دقیقا همان چیزی است که میخواهد.
✅️هر رسانهای، از جمله ایرانگلوبال، اگر چنین افرادی را جدی بگیرد، عملاً به ابزار تبلیغاتی و دستاویز آنها تبدیل میشود. بهترین برخورد با این نوع شخصیتها، بیاعتنایی کامل است. تاریخ مصرف چهرههایی که روزگاری تصور میکردند با جنجال و گردوغبار میتوانند اثرگذار باشند، گذشته است.
❌️پرسش اینجاست: آیا ایرانگلوبال به این مسئله توجه دارد، یا هنوز تلاش میکند از کیوسکِ تاریخمصرفگذشتهها صدایی بیرون بکشد؛ صداهایی که در واقع دیگر پژواکی در جامعه ندارند؟
☑️متأسفانه این رویکرد، تا حدی به جدیت و اعتبار کار ایرانگلوبال آسیب میزند و این تصور را ایجاد میکند که نشریه بیش از آنکه تحلیلگرا باشد، به سوژهسازی و حاشیهپردازی تمایل دارد.
BK AK
BK AK
بنده طرفدار شاهزاده برای رهبری دوران گذارم.
ولی این نمایشهای شبه نظامی فقط به دید عمومی خارجی ها نسبت به ما ضربه میزنه و هیچ منفعتی نداره. نمیدونم این مسخره بازیها چیه که خودمون رو شبیه سپاهی و چریکی در بیاریم… اگر میخواید کاری کنید یه بلیط بگیرید برید نزدیک ایران از مرز وارد شید. وگرنه این نمایشات نظامی خیابانی احمقانه فقط آسیب میزنه.
واقعا هر روز میگذره بیشتر به این باور میرسم که دست اندکاران تظاهرات ما ایرانیان افرادی ناکارآمد و بی لیاقت اند که بویی از مارکتینگ نبرده اند.
تا همین الانش هم هیچ دید خوبی نسبت به ما نیست و مقصرش هم لیدرهای تظاهرات اند که به جای تمرکز شعارها بر هدف که دموکراسی هست، متمرکز بر شکل حکومت دموکراسی (اون هم فقط یک نوعش که شاهنشاهیه) هستند. همه دنیا فکر میکنند ایرانیها یک مشت عقب افتاده ی سیاسی اند که دنبال شاهنشاهی مطلق اند. به خاطر اینکه تو شعارها فقط میشنویم «جاویدشاه»،«پهلوی برمیگرده» و اصلا شعاری درباره «دموکراسی» یا «جمهوری سکولار» و یا «سلطنت “مشروطه”» نمیشنویم یا به ندرت.
همین باعث شده باید یک ساعت وقت بزاریم به هرخارجی میبینیم توضیح بدیم که برداشتشون اشتباهه. ولی کی اینو بهشون داده؟ ما!
نمیتونیم بگیم که دید دنیا اهمیت نداره. اگر اهمیت نداره پس این تظاهرات واسه چیه؟ سیاست های دنیا بخش بزرگیش متاثر از دید جهانی به مسائل هست وگرنه دولتها میلیون ها دلار سرمایه گذاری نمیکردن روی جنگ روانی.
روز به روز بیشتر درک میکنم که لیدری تظاهراتمون افتاده دست یک مشت شاهنشاهیخواه “دو آتیشه” که هدف (دموکراسی) رو با ابزار هدف (شاهزاده رضا پهلوی) اشتباه گرفته اند.
و حالا هم این : رژه های احمقانه در لباس شبه نظامی چریکی تروریستی که تصویر وحشتناکی روبه مردم دنیا القا میکنه.
وای بر ما
Margit MA
Margit MA
شما ظاهراً هنوز فرق بین تمسخر و هویت تاریخی را نفهمیدهای.
اسم «گارد جاویدان» از دل تاریخ سههزارساله ایران آمده؛ از داریوش بزرگ و جاویدانان هخامنشی که ستون ارتش ایران بودند، نه از اتاقهای فکر مارکسیستی و ترجمههای وارداتی. این نام برای ایرانی یعنی وفاداری، انضباط، میهنپرستی و دفاع از ایران؛ چیزی که جریانهای چپ در صد سال گذشته بارها مقابلش ایستادند و نتیجهاش را هم مردم دیدند: انقلاب، ویرانی، اعدام، فرار مغزها و نابودی کشور.
شما میگویی گارد جاویدان باید در جبهه باشد. کدام جبهه؟
در کشوری که کوچکترین تشکل ملی را سرکوب میکنند، وطنپرست را زندانی میکنند و پرچم شیر و خورشید را جرم میدانند، مبارزه فقط سنگر نظامی نیست. امروز جبهه واقعی، حفظ هویت ایران، متحد کردن نیروهای ملی و آماده شدن برای روز بازسازی کشور است.
اینکه ایرانیهای ۲۰ تا ۷۰ ساله در کپنهاگ یا هرجای دنیا جمع شوند و بگویند اگر ایران آزاد شد، برمیگردیم برای ساختن کشور شرف دارد به آنهایی که فقط پشت کیبورد نشستهاند و هر حرکت ملی را مسخره میکنند اما حتی یک قدم برای آینده ایران برنداشتهاند.
طنز تلخ تاریخ اینجاست که همان تفکرات چپی که روزی شعار «خلق» و «آزادی» میدادند، عملاً کشور را دودستی تحویل آخوندها دادند؛ بعد حالا برای وطنپرستها ژست عقلانیت میگیرند!
اگر امروز هنوز نام ایران، تاریخ ایران و آرزوی ایران آزاد زنده است، به خاطر کسانی است که هویت ملی را حفظ کردند؛ نه کسانی که همیشه با هر نماد ملی مشکل داشتند، از پادشاهی گرفته تا پرچم و ارتش و مفهوم ملت.
گارد جاویدان یعنی این پیام:
ایران هنوز فرزندانش را دارد؛ حتی اگر موقتاً دور از خاکش باشند.
و روزی که ایران آزاد شود، همین «مسخرهشدهها» برای ساختن کشور جلوتر از خیلی مدعیان خواهند ایستاد.
مجید جان :1_ گادر جاویدان در…
مجید جان :1_ گادر جاویدان در راهپیمایی در جلوی صف بود و بعدا در محل برگزاری تجمع در گوشته ای از محل تظاهرات ایستادند2_ من؛ پادشاهی خواه نیستم و طبیعتا با برخی از شعار هایشان مثل "مرگ بر سه فاسد" جدا مخالفم ولی انچه مهرنوش موسوی نوشت واقعا دروغ بیشرمانه ای است؛ چرا که او جنبش انفلابی مخالف فاشیسم مذهبی در ایران را "فاشیسم هیلتری" می نامد
هزاران نفر در مرکز شهر…
در روز شنبه ۹ می ۲۰۲۶ ؛ هزاران نفر در مرکز شهر کپنهاگ جمع شدند و به اعدام و جمهوری اسلامی نه گفتند ؛ بعد می گویند" این ها عددی نیستند" ادامه می دهند که" در داخل کشور عددی نیستند" .و قتی کشتار در 18 و 19 دی 1404 که در ان میلیون ها نفر به خیابان ها امدند ؛ ادعا می کنند که "مقصر اصلی کشتار دی ماه , نه جمهوری اسلامی بلکه رضا پهلوی است"
Majid Ajangکیانوش جان گیریم…
Majid Ajang
کیانوش جان گیریم که حرف ایشان دروغ و تبلیغات ضد سلطنت است ، اما چرا به اصل موضوع اشاره ای نداری ؟ اخه این مسخره بازی های “ گادر جاودانی “ دیگه چه صیقه ایست ؟ گادر جاویدان باید در سر صف در جبهه باشد نه اخر صف در کپنهاگ !! این داستان مرا یاد یک ماحرایی می اندازد و ان اینکه ؛ روزی صیادی در بیابان بی اب و علف تور ماهیگیری بزرگی را پهن نموده بود تا خشک شود ، مردی از انجا گذشت و به او گفت که اخر مکر دیوانه ای که در بیابان تور ماهیگیری پهن کرده ای ؟ ان مرد در جواب گفت ؛ چرا به من می گویی ؟ به ابن دیوانه ها نکاه کن که با صبد کرد من امده اند که ماهی ببرند ؟ حالا حکایت شما شده و گادر جاویدان ؟ خدا شما را به راه راست بیشتر کمک کند !
Sepideh Salarمتاسفانه این…
Sepideh Salar
متاسفانه این خانم دموکراتیک! امکان کامنت گذاری های مرا، بخاطر مخالفتم با او بسته، و این چنین، ماهیت خود را نمایان کرد.
Farnaz Khosraviبه جز دروغ…
Farnaz Khosravi
به جز دروغ گفتن چیز دیگه بلد نیست و اگر مخالفش بنویسید با اعتراض کتین ناسزا میگوید و بلاک ..همه ایشون رو میشناسند :))
Y Ashar Y Ashariاین خانم یک…
Y Ashar
این خانم یک دروغگوی بی اخلاق است و هنری و حرفی جز ضدیت با شاهزاده رضا پهلوی نداره. شرم هم در نزد این افراد وجود خارجی ندارد.