رفتن به محتوای اصلی
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1405 - Thursday, 21 May 2026

معامله اسلام‌آباد: پایان رؤیای اپوزیسیون تبعیدی و آغاز کابوس پوتین

معامله اسلام‌آباد: پایان رؤیای اپوزیسیون تبعیدی و آغاز کابوس پوتین

پس از جنگ اخیر و برقراری آتش‌بس دو هفته‌ای، روندی تازه در معادلات منطقه آغاز شد، روندی که نقطه کانونی آن، مذاکرات فشرده در اسلام‌آباد بود. برای نخستین‌بار در طول ۴۷ سال گذشته، مقامات ارشد رژیم اسلامی ایران به‌صورت مستقیم و رو در رو با مقام‌های بلندپایه ایالات متحده پشت یک میز نشستند، رخدادی که صرف‌نظر از نتیجه نهایی، خود به‌تنهایی یک تحول راهبردی به شمار می‌رود.
این گفت‌وگوها، هرچند تنها یک روز به طول انجامید، اما بنا بر نشانه‌ها و گزارش‌های غیررسمی، از سطحی بالا و با دستورکاری سنگین برخوردار بود. در سوی آمریکایی، معاون رئیس‌جمهور جی دی ونس و شماری از مشاوران نزدیک دونالد ترامپ حضور داشتند و در سوی ایران، محمدباقر قالیباف رئیس مجلس و عباس عراقچی وزیر امور خارجه هدایت هیئت مذاکره‌کننده را برعهده داشتند.

اگرچه در فضای رسانه‌ای، روایت‌هایی از شکست مذاکرات منتشر شد، اما شواهد نشان می‌دهد گفت‌وگوها در کانال‌های غیرعلنی ادامه یافته و هیئت‌ها با دستور پیگیری موضوعات به پایتخت‌های خود بازگشته‌اند. اظهارات بعدی ترامپ نیز مؤید همین واقعیت بود، او طی چند مصاحبه از "پیشرفت‌های جدی" و در عین حال "موانع مهم" سخن گفت و به‌صورت تدریجی بخش‌هایی از خواسته‌های دو طرف را رسانه‌ای کرد.
گره‌های اصلی توافق و
مهم‌ترین اختلافات موجود را می‌توان در چند محور خلاصه کرد:

آینده غنی‌سازی اورانیوم در ایران،
سرنوشت حدود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده شصت در صدی موجود در داخل کشور،
امنیت کشتیرانی و وضعیت تنگه هرمز،
تضمین‌های امنیتی متقابل
رفع تحریم‌ها و بازسازی اقتصادی ایران.

تنگه هرمز، اگرچه عملاً بسته نشده، اما در وضعیت محدود و کنترل‌شده قرار دارد و عبور کشتی‌ها با احتیاط و کاهش ظرفیت انجام می‌شود. بازارهای جهانی انرژی نیز به‌شدت به تحولات این آبراه حساس‌اند. بخشی از جهش قیمت نفت و گاز بیش از آنکه ناشی از انسداد واقعی باشد، ناشی از فضای روانی بازار و رفتار سوداگرانه شرکت‌های بزرگ انرژی است.

خواسته‌های تهران
در این مذاکرات، ظاهراً بر چند مطالبه اساسی تمرکز دارد:

دریافت تضمین از سوی آمریکا و اسرائیل برای عدم پیگیری پروژه تغییر رژیم در آینده
آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده ایران در خارج
رفع تدریجی تحریم‌های اقتصادی و بانکی
مشارکت منطقه‌ای و بین‌المللی در بازسازی زیرساخت‌های آسیب‌دیده کشور.

خواسته‌های واشنگتن و تل‌آویو:

در سوی مقابل، ایالات متحده و اسرائیل بر مطالبات زیر تأکید دارند:
تعلیق بلندمدت غنی‌سازی در ایران
انتقال ذخایر اورانیوم غنی‌شده به خارج از کشور یا رقیق‌سازی تحت نظارت کامل
محدودسازی ظرفیت‌های موشکی و بازدارندگی منطقه‌ای ایران
تضمین آزادی کشتیرانی در خلیج فارس و تنگه هرمز

آیا توافق ممکن است؟
اگر دو طرف از زیاده و حداکثر خواهی فاصله بگیرند، دستیابی به توافق نه‌تنها ممکن، بلکه در دسترس است.
ایران می‌تواند با پذیرش تعلیق موقت غنی‌سازی برای یک بازه ۱۰ تا ۲۰ ساله و انتقال یا مدیریت بین‌المللی ذخایر حساس، در مقابل امتیازاتی تاریخی دریافت کند:

رفع بخش عمده تحریم‌ها
بازگشت سرمایه خارجی
عادی‌سازی روابط سیاسی با آمریکا
ورود به پروژه‌های نوین انرژی، حمل‌ونقل و صنعت
تضمین بقای ساختار سیاسی موجود
حتی می‌توان تصور کرد که سوخت مورد نیاز نیروگاه‌های صلح‌آمیز ایران از طریق یک کنسرسیوم بین‌المللی تأمین شود و تهران در میان‌مدت به فناوری نیروگاه‌های مدرن آمریکایی دست یابد.

دستاوردهای یک چنین توافقی برای ایالات متحده و شخصی ترامپ یک پیروزی ژئوپلیتیک بزرگ خواهد بود:

پایان نسبی یکی از طولانی‌ترین منازعات خاورمیانه
تبدیل رژیم اسلامی از یک بازیگر انقلابی و ایده لوژیک به یک دولت قابل پیش‌بینی‌تر و حتی نظامی 
گشایش بازار ۹۰ میلیونی ایران برای سرمایه‌گذاری غرب
کاهش قیمت جهانی انرژی با بازگشت نفت ایران به بازار
کاهش نیاز به حضور نظامی گسترده در منطقه و تمرکز بیشتر بر رقابت با چین در خاور دور.
برای شخص ترامپ نیز این توافق می‌تواند برگ برنده‌ای مهم در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای باشد.

منافع کشورهای عربی خلیج فارس:

کشورهای عرب حوزه خلیج فارس نیز پس از تجربه جنگ اخیر، بیش از گذشته دریافته‌اند که امنیت منطقه‌ای را نمی‌توان صرفاً  با خرید سلاح و  در اختیار گذاشتن پایگاه های نظامی در اختیار دولت های غربی تضمین کرد. امیر نشین ها فاقد عمق استراتژیک‌اند و ناگزیر باید با واقعیت انکارنا پذیر ژئوپلیتیکی ایران کنار بیایند.
مشارکت در صندوق بازسازی ایران، برای این کشورها هزینه‌ای محدود اما سودی راهبردی خواهد داشت:
کاهش تنش مزمن منطقه
تثبیت مسیرهای انرژی
افزایش تجارت منطقه‌ای
تبدیل خلیج فارس به بلوک اقتصادی-امنیتی باثبات‌تر

اروپا، چین و روسیه:

اروپا از هرگونه کاهش تنش استقبال خواهد کرد، زیرا امنیت انرژی، ثبات بازارها و بازگشت شرکت‌های اروپایی به ایران  و باز گشت به پروژه اوکراین ،برای بروکسل اهمیت بالایی دارد.
چین نیز از عادی‌سازی روابط حمایت می‌کند، زیرا ثبات منطقه و انرژی ارزان برای اقتصاد پکن در میان مدت حیاتی است.
اما روسیه، به احتمال زیاد، بازنده اصلی خواهد بود. کاهش قیمت نفت و گاز، کاهش وابستگی غرب به انرژی روسیه و بازگشت تمرکز جهانی به جنگ اوکراین و از همه مهمتر از دست دادن یک شریک سیاسی مهم در منطقه برای مسکو خبر خوبی نخواهد بود و کابوسی برای پوتین رقم خواهد زد.

ایران، مردم و اپوزیسیون تبعیدی:

در صورت تحقق توافق، نخستین برنده واقعی، تمامیت ارضی و بقای ایران خواهد بود. کشوری که در معرض خطر جنگ فرسایشی، فروپاشی زیرساختی و شکاف‌های مرکزگریز قرار گرفته، فرصت بازسازی خواهد یافت.
برای مردم داخل کشور نیز کاهش فشار اقتصادی، رونق نسبی، ورود سرمایه و کاهش فضای امنیتی به بهانه جنگ، می‌تواند امکان مطالبه‌گری مدنی و اجتماعی را در بلندمدت افزایش دهد. تجربه تاریخی نشان داده است که توسعه اقتصادی، هرچند به‌تنهایی کافی نیست، اما اغلب مقدمه‌ای برای گشایش‌های اجتماعی و سیاسی است.

اما اپوزیسیون خارج از
کشور با دشوارترین پرسش های تاریخی خود مواجه خواهد شد. جریانی که در چهار دهه گذشته نتوانسته به همگرایی پایدار، رهبری مؤثر و کثرت گرا و یا آلترناتیوی جامع و قابل ملموسی دست یابد و در سال‌های اخیر بخشی از آن راهبرد فشار خارجی و حتی مداخله نظامی را تبلیغ کرده، در صورت توافق تهران و واشنگتن عملاً بخش مهمی از سرمایه سیاسی خود را از دست خواهد داد.

اگر بحران اخیر از مسیر مذاکره مدیریت شود، مرکز ثقل سیاسی اپوزیسیون ایران دوباره به داخل کشور بازمی‌گردد و جامعه ایران ترجیح خواهد داد مطالبات خود را از مسیرهای داخلی، تدریجی و واقع‌گرایانه دنبال کند، نه از طریق پروژه‌های تبعیدی و شعارهای دور از واقعیت.

اپوزیسیون تبعیدی اگر قصد نقش آفرینی در آینده ایران را دارد ،باید بار دیگر تاکتیک‌ها و راهبردهای خود را بازتعریف کند تا بتواند یک آلترناتیو واقعی، فراگیر و کثرت‌گرا ارائه دهد، آلترناتیوی که قادر باشد اکثریت مردم ایران را زیر چتر خود گرد آورد و هم‌زمان، زمینه تضمین فعالیت آزاد و رقابتی سیاسی را در آینده فراهم سازد.
این بازنگری باید با نگاهی بلندمدت و در چارچوب یک روند پایدار برای تحقق آزادی و دموکراسی در ایران صورت گیرد. همچنین، اپوزیسیون می‌بایست از هرگونه راه‌حل میان‌بر، ماجراجویانه و مغایر با منافع ملی برای دستیابی به قدرت پرهیز کند.

لحظه انتخاب:

اکنون تصمیم در دست کسانی است که بر اهرم قدرت تکیه زده‌اند. اگر نگاهی استراتژیک بر محاسبات کوتاه‌مدت غلبه کند، امکان خروج ایران از چرخه جنگ، تحریم و فرسایش وجود دارد.
اما اگر خودبزرگ‌بینی، سوءمحاسبه و لجاجت سیاسی دست بالا را بگیرد، سناریوی مقابل نیز روشن است: بمباران زیرساخت‌ها، تضعیف  و سقوط دولت مرکزی، گسترش ناامنی، فعال شدن نیروهای مرکزگریز و تبدیل ایران به میدان رقابت گروه‌های مسلح و بازیگران خارجی.

در چنین بزنگاهی، مذاکره صرفاً یک گفت‌وگوی دیپلماتیک نیست، انتخاب میان بازسازی یک کشور و آغاز دوران بی‌دولتی است.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

درود بر آقای فرّخی گرامی،
تامّلتی چند به همراه پرسشهایی بدون طول و تفصیل.

1- نخستین پرسش این است که چرا صحبت شما، توافق را به ‌طور ضمنی، عقلانیتر از عدم توافق فرض میکند؟. آیا هر توافقی، صرفا به‌دلیل جلوگیری از جنگ، ذاتا به حقّ و مطلوب است؟. آیا صلحی که بر پایه ترس، موازنه قدرت و مصالحه‌های اضطراری بنا شود، واقعا صلح است یا صرفا تعویق خشونت به آینده‌ای نزدیکتر؟. مسئله فقط امنیت یا اقتصاد نیست؛ بلکه معنای خود «نجات»، مشکوک و پرسشی است. شما بقای ساختار سیاسی موجود را به‌ عنوان یک دستاورد معرفی میکنید، گویی بقای یک نظام سیاسی، هم ‌ارز بقای یک کشور و رضایت خاطر مردمانش است. امّا آیا چنین هم‌ ارزی‌، دفاع پذیر است؟. اگر یک ساختار سیاسی خودش بخشی از منشأ بحران باشد، آیا تثبیت آن به ‌معنای نجات کشور است، یا به‌معنای استمرار بحران در قالبی پایدارتر؟. آیا ثبات، همیشه فضیلت است، یا گاهی میتواند صورت منجمد بیدادگری باشد؟. بزرگترین نقطه ضعف ادّعاهای شما در نحوه تصویر کردن مردم نهفته است. چه کسانی هستند که دوام و ثبات یک حکومت را تضمین و تعیین میکنند؟. آمریکا و اسرائیل یا مردم ایران در جامعیّت وجودی؟. چرا مردم در روایت شما و أمثال شما همیشه خدا فقط به‌عنوان دریافت‌کنندگان پیامدها، نه به‌ عنوان کنشگران تاریخ مطرح میشوند؟. چرا مردمان ایران، هیچ محلی از اعراب ندارند؟. هنوزم صغیرند و علیلند؟. آیا مردمان ایران، محقّ و مجاز نیستند که آینده خودشان و فرزندانشان را تعیین کنند؟. آیا هر کسی که گیوتین و اسلحه بر سر آدم گرفت، باید به اراده جبّار و خونریزش تسلیم ابد الدّهر شد؟. تصوّر شما و امثال شما از انسان ایرانی، خیلی حقیر آمیز و بی اصل و پایه است. شما و امثال شما، انسان را به‌ مثابه مصرف‌ کننده رفاه، نه آفریننده آزادی تصوّر میکنید. در چنین نگاهی، آزادی سیاسی به توسعه اقتصادی حواله داده میشود؛ گویی اقتصاد میتواند جایگزین اراده و عرّت و شرافت و ارجمندی و سرفرازی انسانی شود.
2- صحبت شما به‌شدت به عقلانیت قدرت اعتماد دارد. فرض میکنید که اگر محاسبات استراتژیک بر خود بزرگ بینی غلبه کند، مسیر خروج از بحران هموار خواهد شد. امّا قدرت، در لحظاتی که بیشترین عقلانیت لازم است، بیشترین توهم را تولید میکند. بسیاری از فاجعه‌های بزرگ انسانی، نه از جنون ناگهانی؛ بلکه از دل محاسبات سرد و دقیق زاده شده‌اند. بنابر این اعتماد به عقلانیت قدرت، اگر بدون نقد باشد، میتواند به ساده ‌لوحی تبدیل شود. شما سرنوشت یک ملت را به مجموعه‌ای از متغیرهای اقتصادی و امنیتی فرو میکاهید مثل تحریم، انرژی، سرمایه، بازار، کشتیرانی. این رویکرد، هرچند در تحلیل‌های ژئوپلیتیک رایج است، اما یک ملت، صرفا یک سیستم اقتصادی نیست. ملتها حافظه دارند، زخم دارند، ارجمندی دارند و تاریخی از امید و شکست را در خود حمل میکنند. تجربه قتل عام هولناک دیماه را دارند. قطعی کامل اینترنت را در فاصله دو ماه دارند و شاهد انواع اعدامهای سرسام آور هستند و أمثال این کثافتکاریهای الهی که أصلا و ابدا در قلم و زبان شما و أمثال شما، هیچ ردّ پایی و نشانه ای از آنها نیست که نیست. حذف این عناصر انسانی از تحلیل، یک حذف خنثی نیست؛ بلکه حذف معنای انسانی سیاست است. از سوی دیگر، حرفهای شما، صلح را به‌ عنوان هدفی نجاتبخش معرفی میکند، اما نمیپرسید که صلح برای چه کسی و به چه قیمتی؟. صلحی که تنها ثبات ساختارهای قدرت پسمانده های گیوتین فاجعه بار را تضمین کند، فقط دوام بیدادگری و حمام خونریزی را تثبیت کرده است. چنین صلحی، نه رهایی، بلکه انجماد بحران است. صلح قدرتها به معنای صلح ملّتها با حکومتهای ناحق نیست؛ زیرا صلح حکومتها میتواند به ابزاری برای کنترل و سرکوب وحشیانه مردم معترض تبدیل شود.
3- شما مدّعی هستید که توسعه اقتصادی اغلب مقدمه‌ای برای گشایشهای اجتماعی و سیاسیست. این ادّعا، اگر چه در برخی تجربه‌های تاریخی صادق بوده، اما اگر به‌صورت یک اصل کلی پذیرفته شود، میتواند به ابزاری برای تداوم استبداد گیوتینی تبدیل شود. توسعه بدون آزادی، بارها به تمرکز قدرت و تثبیت اقتدارگرایی انجامیده است. اقتصاد میتواند رفاه ایجاد کند، اما رفاه بدون آزادی، اغلب به کشتارگاه مردم معترض تبدیل میشود، نه به ارجگزاری به انسان در مقام موجودی آرزومند و جویشگر آزادیهای فردی و اجتماعی. همچنین شما از سناریوی فروپاشی به‌ عنوان تهدیدی جدّی سخن میگویید و آن را در برابر گزینه مذاکره قرار میدهید. آیا ترس از فروپاشی پسماندهای فقاهتی در سایه سار نیابتیهای دستت به ماشه برای قتل عامهای دیگر همچون دیماه، همیشه ابزار به حقّ بودن و توجیه تحلیل است، یا گاهی میتواند به ابزاری برای تولید اطاعت ذهنیّت آچمز شده تحلیلگر تبدیل شود؟. چه کسی تعیین میکند که کدام خطر واقعی است و کدام خطر بزرگنمایی‌ شده برای محدود کردن تخیل سیاسی؟. ترس، اگر چه میتواند هشدار دهنده باشد، اما اگر به ابزار دائمی تحلیل تبدیل شود، ذهن را از امکان تصوّر بدیلهای دیگر [= شاهزاده رضا پهلوی و پادشاهی خواهان] منحرف میکند و در خدمت پسمانده های ولایت گیوتینی سوق دهد.آیا وظیفه شما همین کار است که در خدمت گیوتینداران باشید یا در تقابل با آنها؟. آیا تمام تلاش و بال و پر زدنهای شما و امثال شما برای بی اعتبار کردن شاهزاده و پادشاهی خواهان نیست؟. کدامیک؟.
4- ضعف اخلاقی صحبت شما این است که در باره رنج انسانها و قربانیان حکومت گیوتینی سکوت کرده اید. در حالی که در باره نفت، بازار، کشتیرانی و سرمایه با جزئیاتش سخن گفته اید. شما هیچ کلامی در باره تجربه زیسته انسانها، از رنج، سرکوب، ترس، شکنجه، اعدام، تجاوز، مصادره اموال، تهدیدات مکرّر، اخّاذیها و صدها کثافتکاری الهی و همچنین أصلا در باره امید و شرافت و آرزو و آینده بر زبان و قلم نمی آورید. چرا؟. مشکلتان در چیست؟. چرا دلیر نیستید که شفّاف حرف بزنید؟. سیاست برای شما و امثال شما ، فقط مسئله ای فنّی و تنظیم متغیّرها برای هوچیگری است، نه مسئله زندگی انسانها. آنچه که در صحبت شما به ‌عنوان «لحظه انتخاب» معرفی شده و لحظه‌ای بسیار مهم تر از یک انتخاب ژئوپلیتیک است، انتخابیست میان دو نوع فهم از جهان. یکی فهمی که کشور و مردمانش را به‌ مثابه یک ماشین مکانیکی تنظیم پذیر میبیند، و فهمی که آن را به‌ مثابه یک واقعیت انسانی پیچیده در نظر میگیرد. در نگاه نخست، مذاکره میتواند ابزاری عقلانی برای جلوگیری از جنگ باشد. اما اگر عقلانیت بر پیشفرضی استوار باشد که مدّعیست ساختارهای قدرت ایدئولوژیکی و ذهنیّت متعفّن مذهبی که بر «ظلوم و جهول بودن انسان» سنگبندی شده اند، ذاتا مهار پذیرند، آنگاه این عقلانیت شما و أمثال شما آچمزهای وطنی، به خوش‌ بینی خطرناکی تبدیل شده است که مردمان ایران را گوسفند قربانی در سلّاخ خانه الهی محکوم خواهد کرد. قدرت؛ مخصوصا از نوع متعفّن الهی اش، کمتر از آنچه تصور میشود، پیش‌بینی پذیر نیست. بسیاری از ساختارهای قدرت، دقیقاً زمانی که خود را عقلانی میپنداشته‌اند، بزرگترین خطاها را مرتکب شده‌اند. مشکل ادّعاهای بی اصل و پایه شما در این است که کشور و مردمانش را به‌ مثابه یک ماشین میبینید؛ یعنی ماشینی که با تنظیم چند اهرم مثل تحریم، سرمایه و امثالهم میتوان آن را به حرکت در آورد. امّا کشور و مردمانش، ماشین نیستند. کشور و مردمانش، شبکه‌ای از حافظه ‌ها، ترسها، امیدها و آرزوهای انسانی هستند. هیچ توافقی، هر چقدر هم هوشمندانه باشد، نمیتواند این لایه انسانی را نادیده بگیرد و همچنان مدّعی نجات باشد. خطر واقعی نه در امید به توافق؛ بلکه در نوع تخیلی است که سطحی نویسی شما میخواهد به خواننده تلقین کند و آنهم تخیل ثبات بدون دادگزاری، توسعه بدون آزادی، و صلح بدون میلیمتری تحوّل رفتاری در چارچوب گیوتیینداران پسمانده های فقاهتی. این تخیل، اگر چه برای شما و امثال شما، آرامش ‌بخش به نظر میرسد، امّا در بلند مدت میتواند به خطرناکترین شکل توهم سیاسی تبدیل شود؛ زیرا کشوری که فقط از فروپاشی میترسد، اما از بیدادگری و خونریزی و قتل عام و تجاوز و شکنجه و اعدام و زورگویی و تعرّض و امثالهم نمیترسد، ممکن است از جنگ بگریزد، اما از واقعیّتهای تلخ روزمره نخواهد توانست که بگریزد. بزرگترین خطر نه در شکست مذاکره؛ بلکه در توافقی است که بیدادگری و دوام گیوتین الهی را پایدار کند. شما در کدام سمت ایستاده اید و میجنگیید. برای دوام گیوتین الهی یا برای آزادی مردمان ایران و سرفرازی ایران؟. کدامیک؟. دلیر و شریف باشید و شفّاف حرف بزنید.

شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

جمعه, 17.04.2026 - 11:23 پیوند ثابت