رفتن به محتوای اصلی
پنج‌شنبه 31 اردیبهشت 1405 - Thursday, 21 May 2026

مناظره جنجالی ایرج مصداقی و رامین پرهام

مناظره جنجالی ایرج مصداقی و رامین پرهام

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

انتشار از:

ایران گلوبال

تصویر

تصویر

تصویر

دیدگاه‌ها

محسن کردی
محسن کردی

بسیاری ایرانیان از اختلال شخصیت ناریسیسم - خودشیفتگی- رنج می برند. گاه آنقدر در آنها عمیق است که به جفنگ گویی می افتند و رامین پرهام یکی از مشکل دار ترین آنهاست. من زیاد تجعب نکردم که این آدم توانست خود را به شاهزاده نزدیک کند.

بسیاری ایرانیان از اختلال شخصیت ناریسیسم - خودشیفتگی- رنج می برند. گاه آنقدر در آنها عمیق است که به جفنگ گویی می افتند و رامین پرهام یکی از مشکل دار ترین آنهاست. من زیاد تجعب نکردم که این آدم توانست خود را به شاهزاده نزدیک کند. متاسفانه اطراف شاهزاده را افرادی که سیاست روز را درک نمی کردند کم نبودند. یکی از یکی پرت تر و طول کشید تا شاهزاده متوجه شود که از آنها آبی گرم نمیشود. همه آنها پس از کنار نهاده شدن به جای آن که پی ببرند که مشکل ناتوانی خودشان بوده شدند دشمن شاهزاده. شاید بی تجربگی شاهزاده و توانایی خودشیفته هفت خطی مثل رامین پرهام باعث شد که شاهزاده پی نبرد که این چه ماری هست. شد مشاور شاهزاده. شروع کرد به تراوش دادن آب پهن های مغزش را عنوان مشروطه نوین. وقتی به او گفته شد که مشروطه نوین مجموعه ای از مقالات داریوش همایون است از وجود چنین کتابی اظهار بی اطلاعی کرد. خود یک طرح مشروطه نوین داده بود. میگفت هر ده سال یک بار از میان اقشار مختلف جامعه، بقال و چقال و پرستار و خلبان و کفتار و شغال و درخت بید و مهندس سازه های هسته ای و کوفت و زهر مار یکی انتخاب و شاه بشود!!!!!!!! فکرش را بکنید.. شاه انتخابی!! از میان پرستار و سایر اقشار که تحصیلکرده باشند!!!! در اینجا در مناظره با ایرج مصداقی ادعایش کون خر را پاره میکند و با وقاحت و بیشرمی تمام ایرج مصداقی را با یک فخرفروشی به بیسوادی و بیشعوری متهم میکند. متهم نه.. حکم میدهد که ایرج مصداقی فاقد سواد و شعور است. در میان ایرانیان متاسفانه کم نیستند کسانی که به استدلال بر نمی آیند و مخالفین فکری خود را بیسواد میخوانند. در اصل رامین پرهام که مخالفانش را بیسواد میخواند هدفش این است که اثبات کند که چون طرف مقابل از نظر من بی سواد است پس شما تولیدات پهن مغز مرا بی کم و کاست بپذیرید!! ینی نمیشه خزعبلات این مردک را شنید و کفرتان از میزان وقاحت و بلاهت و ادعایی که کون خر را نزد این مردک پاره می کند در نیاید.. واقعا کفر آدم در میاد. ایرج مصداقی همینجوریش به قول قدیمی ها به دمبکش دست بزنی دامبی صدا میکند و آدمی است هیجانی. وقتی خزعبلات این مردکه رامین پرهام را بخصوص توهین هایی که روز روشن با بیشرمی و وقاحت به مصداقی نسبت میداد می شنیدم نزد خود میگفتم من که اینقدر کفری شدم ببین مصداقی الانه که فوش خارمادر بکشه به جان این میمون. اما خب.. مصداقی فقط توانست یک سری حرفهای متقابل را بار او کند. ینی حجب و حیا بخرج داد مصداقی اگر من بودم. نامرد پست فطرت.. پس از این همه سال که مصداقی مجاهدین را رسوا کرده باز تلاش میکرد از سابقه مصداقی که خود مصداقی بارها در موردش صحبت کرده برای زدن او استفاده کند. ینی عین نامدردی و پست فطرتی است. خود فلان فلان شده اش به آب و آتش زد تا به شاهزاده نزدیک شود و مدتی هم دیگه .... را سابیده بود از بس مالیده بود بعد به مصداقی بابت همکاری با شاهزاده تکه میپراند. چند سالی است که حتا یک مصاحبه پرهام را هرکجا می بینم بلافاصله رد میکنم و تماشا نمیکنم. این بار هم تحمل خزعبلات این مردک را نداشتم اما خواستم ببینم مصداقی چه میگوید. فشارم رفته بود بالا در آخر مصاحبه. اما آنچه میخواهم بگویم این است که رسانه هایی که این مریض روان پریش را بعنوان کارشناس دعوت می کنند چه حرامزاده هایی هستند. خزعبلات رامین پرهام را کسی به پشم اش هم نمیگیرد. ایرج مصداقی نباید شان خود را پایین میاورد تا پاسخ مزخرفات این مردک را بدهد. مصداقی میگوید شاهزاده با همه رسانه ها مصاحبه میکند و در معرض چالشی ترین پرسش ها قرار میگیرد اما رامین پرهام عقیده دارد که شاهزاده از این گونه سوالات و انتقادات می گریزد. البته منظور رامین پرهام را می فهمم. او خیال میکند شاهزاده به او و امثال او بدهکار است که بیاید و سوالات نامربوط و انتقادات بلاهت آمیز رامین پرهام را بدهد. میگوید بیانیه دادم که شاهزاده از مردم دعوت به آمدن به خیابان نکند چرا که رژیم آدم می کشد. این را همان ها که به خیابان آمدند می دانستند اما آگاهانه به خیابان رفتند. جانشان را بدست گرفتند و رفتند و دلسوزی ها و خونشوری های امثال رامین پرهام را به تخم شان هم نگرفتند. و این عقده ای بار کشتار را از دوش خامنه ای میخوواهد به دوش شاهزاده منتقل کند. رامین پرهام در نبرد نرماندی کشته شدن فرانسویان به هنگام حمله متفقین را از دوش هیتلر اشغاگر بر میدارد و به گردن ژنرال دوگل و پارتیزان های فرانسوی می اندازد. روزی در ایران باید مجسمه های بلاهت را از رامین پرهام و امثال او که شاهزاده از خود راند را در موزه مجسمه های مومی بسازند و ملت مسخره شان کنند.

چ., 15.04.2026 - 21:07 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

دروووود!
اندکی حرفهای شاید شایان شنیدن. شاید!

چرا ما – به ‌ویژه در فضای ایرانیان مدّعو – در دایره «گفت ‌و‌ شنود» ناتوان مانده‌ایم؟. چرا بسیاری از آنانی که به میدان مصاحبه پا میگذارند، به ‌جای آنکه در باره «موضوع» سخن بگویند، صرفاً در آینه ذهنیّت خویش خیره و میخکوب میمانند و نیّات و مقاصد و پیشفرضهای خود را بازمیگویند؛ گویی مصاحبه نه میدان تقابل اندیشه ها و دیدگاهها و تجربیات و تامّلات انتقادی؛ بلکه صحنه تکرار اعتقادات از پیش منجمد است؟. چرا مجریانی که میبایست میانداران مسیر بحث باشند، خودشان نخستین عاملان آشفتگی موضوع بحث میشوند و از هدایت گفتار به ‌سوی معنا و نتیجه ارزشمند ناتوان میمانند؟. من به شخصه، اینگونه هیاهوهای لفظی را هرگز «گفت ‌و ‌شنود» نمیدانم و به رسمیت نیز نمیشناسم. آنچه که در بسیاری از این مصاحبه‌ها - به وفور در شبکه های اجتماعی عین مور و ملخ وجود دارند و هر روز نیز هزاران هزار نوع بر آنها افزوده میشود - رخ میدهد، نه دیالوگ است و نه حتّا جدال فکری و نظری؛ بلکه نوعی کشمکش غریزی و بی‌ مهار است و چیزی شبیه زد و خوردهای «کوچه ‌مردها» (با این کمداشت که زنده یاد «حسین واثقی» زنده نیست تا ریتم تنبک را پا به به پای زد و خورد حریفان گلاویز شده بنوازد!). گوش سپردن به چنین مشاجراتی، نه تنها اتلاف وقت است؛ بلکه نوعی فرسایش روح و روان نیز است؛ زیرا ذهن و مغز و حواس آدمی را از تأمل، تهی میکند و گوش را به سر و صدا عادت میدهد.
کسانی توان سخن گفتن دارند که «حرفی» برای گفتن داشته باشند و «حرف حساب»، چیزی نیست که از میل و هوس یا از تعصّب و جانبداری بجوشد. حرف، زاده اندیشیدن است. زاده تأملی که از مرز خودخواهی عبور کرده و به قلمرو حقیقت نزدیک شده است. انسانِ اهل گفت ‌و ‌شنود، انسانی است گشوده ‌فکر؛ یعنی کسی که میتواند میلیمتری از اصل موضوع منحرف نشود و به ‌جای درگیر شدن با اشخاص، به کاوش محتوا بپردازد؛ زیرا موضوع بحث، میدان حقیقتیابی است و اشخاص، تنها حاملان موقّت آن. گفت ‌و‌ شنود اصیل، با «بازشکافی موضوع» آغاز میشود و با «نقد اندیشمندانه» ادامه مییابد. نقدی که بر شالوده تفکّر استوار است، نه بر نیّات پنهان، علایق شخصی، سوائق غریزی، یا وفاداریهای گروهی و تشکیلاتی و حزبی و سازمانی و عقیدتی و غیره و ذالک. آنجا که نقد از تعصّب زاده شود، دیگر نقد نیست؛ بلکه واکنش است و واکنش، هرچند پر صدا و توام با جیغ و فریاد و کف بر لب آوردن، هرگز زاینده معنا و استدلال نیست. مثلا مشارکین بحث باید بدانند و از قبل فهمیده باشند که تفاوتی بنیانی و سرنوشت‌ ساز وجود دارد میان «اندیشیدن در باره ایده دادگزاری» و «جبهه‌گیری برای توقّعات حقوقی». میان «ایده پادشاهی» و شخص «پادشاه». اندیشیدن، حرکتی است به ‌سوی کشف یا ساختن حقیقت. امّا جبهه‌گیری، حرکتی است به‌ سوی چیره و غالب شدن بر حریف مقابل. مثلا اولی میپرسد که «حقّ چیست؟» و دومی در مقابلش میپرسد که «حقّ من کجاست؟». نفهمیدن این تمایز کلیدی، نه ‌تنها نشانه ناآگاهی از یکی، بلکه گواه بی‌ خبری از هر دو است. کسی که فرق میان اندیشه و جانبداری را درنیابد، نه مدافع حق است و نه جوینده حقیقت؛ بلکه او صرفاً بازیگری است در میدان منافع.
به همین دلیل، بسیاری از آنچه که این روزها «مصاحبه» نامیده میشود، در حقیقت صورتکی مضحک و حقیر است بر چهره گفت‌ و‌ گوی شایان تامّل و بارآور. واژه‌ها حضور دارند، اما معنا غایب است. صداها بلندند، امّا اندیشه کوتاه. چنین میدانهایی را من نه فقط بی ‌ثمر؛ بلکه زیانبار میدانم؛ زیرا به‌ تدریج ، هنر گفت‌ و ‌شنود را به میدان جدال و جنگ لفظی و أعصاب خوردکن تقلیل میدهند و انسان را از اندیشیدن به واکنش‌ نشان دادن ندافعی تنزّل میدهند و شاید ریشه این ناتوانی، عمیق ‌تر از آن باشد که در سطح مهارتهای گفتاری، جست ‌و جو شود. شاید ما هنوز نیاموخته‌ایم که «گوش دادن و نیوشیدن» پیش از «سخن گفتن» قرار دارد. همچنین فهمیدن، مقدم بر پاسخ دادن است و اینکه حقیقت، نه در صدای بلندتر؛ بلکه در اندیشه ژرف ‌تر آشکار میشود. گفت‌ و‌ شنود، پیش از آنکه یک فنّ باشد، یک منش رفتاری و زیستی است. نوعی انضباط درونی که انسان را وادار میکند پیش از داوری، بیندیشد و پیش از دفاع، بفهمد. جامعه‌ای که در آن، گفت ‌و ‌شنود به جدال لفظی بدل شود، به ‌تدریج، توانایی تفکر جمعی خود را از دست میدهد؛ زیرا اندیشه، در فضای احترام و دقّت میروید؛ نه در میدان هیاهو و غلبه و هنگامی که شعله های تفکّر خاموش شود، تصمیمها نیز کور میشوند و کورترین تصمیمها، آنهایی هستند که با بیشترین اطمینان گرفته میشوند. من تاکید میکنم که اینگونه مصاحبه‌ها را بیش از آنکه میدان تبادل اندیشه ها باشند، صحنه نمایش هیجانهای ناشی از غلظت شدید تستسرون میدانم و آنها را صراحتاً و حقیقتاً به قول جوانان امروز، «کنسل ابدی» میدانم؛ نه از سر خشم؛ بلکه از سر دفاع از شأن اندیشه و احترام به ارجمندی انسان؛ زیرا اندیشه و سخن مغزدار، اگر به بازی گرفته شود، دیگر توان هدایت انسان را نخواهد داشت. آیا ما واقعاً خواهان «گفت ‌و‌ شنود» هستیم؛ یعنی رویارویی صادقانه با حقیقت یا تنها در پی آنیم که در هیاهوی واژه‌ها و صداهای گوشخراش، تصویر خود را بر دیگران تحمیل کنیم و نام آن را گفت ‌و‌ گو بگذاریم؟.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان

چ., 15.04.2026 - 18:19 پیوند ثابت