شاهزاده رضا پهلوی رهبر بی همتا و بی بدیل ملت ایران
بله،
نیازی به گفتن و نوشتن نداریم که بگوییم و بنویسیم،
وقتی حمایت یک ملت را پشت سر داشته باشی، به قولی کوه ها بلرزند تو نمی لرزی
ستونی می شوی که یک ملت می تواند به تو تکیه کند و در تندپیچ ها نیافتد.
امیدی می شوی که در دلها چراغِ رهایی روشن می کنی و روی لب ها ترانه آزادی می خوانی
عاطفه ای می شوی که عشق را در هر سرایی جاری و در هر کاشانه ای جاری می کنی
نماینده و سخنگو و رهبری می شوی که شخصیت ها، نمایندگان و رهبران جهان سبقت می گیرند در مقابل تو زانو بزنند و در خواست دیدار کنند.
رهبری می شوی که در جایگاه برابر با رهبران مجامع جهانی ارتباط برقرار و از منافع ملی ایران دفاع می کنی و سیاست مماشات آنها را زیر تیغ انتقاد قاطع می بری
زیرا که یک ملت و یک پرچم شیر و خورشید و یک کشور باستانی و دارای تمدن و فرهنگ ناب جهانی را پشت سر خود داری
بله،
و امروز بی هیچ شک و تردیدی موقعیت شاهزاده رضا پهلوی در جغرافیای سیاسی ایرانزمین، این بی همتاییِ بی دیل را در چشم ها، نازش و در دلها نوازش می کند.
به معنی دیگر و به یقین بیش از نود درصد ملت ایران یا بیش از هفتاد و پنج میلیون ایرانی پشت سر شاهزاده صف کشیده اند تا با رهبری داهیانه و بی بدیل ایشان جمهوری اسلامی را در جای جای ایران نفس بگیرند و سرنگون کنند.
برای همین است که هم جمهوری اسلامی و هم همه به اصطلاح اپوزیسیون* و شما بخوانید حمالان و مزدوران جمهوری اسلامی در داخل و خارج از ایران، از بام تا شام مبارزه شان فقط با شخص شاهزاده و پادشاهی خواهان است.
گویی، جمهوری اسلامیِ اشغالگرِ ملک دارا، وجود خارجی ندارد و همگی آنها مبارزه می کنند که تبهکاران اسلامی بماند و بیشتر ایرانی بکُشد و ایران جانان را ویران تر از امروز بکند تا پهلوی برنگردد
اما به کوری چشم همه این پاسداران سیاسی جمهوری اسلامی تحت عنوان اپوزیسیون، پهلوی برمی گردد
زیرا که این آخرین نبرد است
چون ملت ایران فقط پهلوی را می خواهد و دوران ایرانساز پهلوی را آه می کشد.
احمد پناهنده
*منهای پادشاهی خواهان و شخصیت و گروه ها و سازمانهای جمهوریخواهِ همسو با پادشاهی خواهان، همگی از ریز تا درشت از جوان تا پیر و از دختر و زن تا پسر و مرد و به معنی دیگر از کروب تا میکروب، مزدوران و رجاله های جمهوری اسلامی تحت عنوان اپوزیسیون هستند
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
شاهزاده ای که زمینی است و با دیگران، سیمرغشاه میشود.
دروود بر آقای پناهنده گرامی،
تحشیه ای شایان تامّل.
صحبت شما در باره شاهزاده رضا پهلوی، در ظاهر ،گفتاری سیاسی - احساسی و آکنده از امید، ستایش و آرمانخواهی است، اما در لایههای عمیقتر، حامل نوعی نگرش خاص به قدرت، حقیقت و رهبری است که نیازمند تأمل فلسفی جدی است. مسئله اصلی نه در نامها یا مصادیق، بلکه در شیوهٔ اندیشیدن نهفته است؛ یعنی شیوهای که میتواند از امید، بن بست بسازد و از نقد، خاموشی. بی بدیل سازی، اگر چه ممکن است در سطح عاطفی و شرایط فعلی میهن، آرامش بخش یا الهام آفرین باشد، در سطح معرفتی، خطرناک است؛ زیرا نقد را به تردید، و تردید را به تهدید تبدیل میکند. در چنین وضعی، جامعه به تدریج از فضای گفت و گوی عقلانی فاصله میگیرد و به سوی پذیرش تصویری از قدرت مجهول حرکت میکند. از سوی دیگر، زبان صحبت شما به شدت، متکی بر استعارههای شاعرانه و هیجانی است. از لرزش کوهها تا چراغ رهایی و ترانه آزادی. این زبان، هر چند از نظر زیبایی شناختی تأثیر گذار است، اما از منظر معرفت شناسی این پرسش را به ذهن متبادر میکند که آیا تأثیرگذاری احساسی میتواند جایگزین استدلال شود؟. فلسفه میان «آنچه احساس میشود» و «آنچه اثبات پذیر و سنجش پذیر است» تمایز قائل میشود. هنگامی که زبان سیاست بیش از حد شاعرانه میشود، خطر آن وجود دارد که واقعیت، جای خود را به تصویر بدهد، و تحلیل جای خود را به احساس. در ادامه حرفهایتان، بحث اکثریّت مطرح میشود . اکثریت نه معیار حقیقت است و نه تضمین کنندهٔ درستی. حقیقت، مستقل از شمار موافقان یا مخالفان وجود دارد و باید بر پایهٔ استدلال و امکان نقد سنجیده شود. تکیه بر ارقام و داده های ریاضی، زمانی که از سنجش واقعی تهی باشد، بیشتر کارکرد روانی دارد تا معرفتی؛ یعنی ایجاد حس قطعیّت، نه کشف حقیقت. شاهزاده به ارقام و آمار، نیازی ندارد؛ زیرا حضور او در بستر واقعیّتهای میهنی و دیاسپورای ایرانیان و شبکه های متنوّع اجتماعی و جهانی، کفایت میکند تا بتوان کیفیّت موثّر و ارزشمند نقش او را در مقایسه با دیگرانی که ادّعاهایی دارند به طور تخمینی برآورد کرد.
یکی دیگر از عناصر مهم این نوع گفتار شما، دو گانه سازی شدید میان «ما» و «آنها» است؛ جایی که مخالفان نه به عنوان افراد دارای دیدگاهها متفاوت، بلکه بهعنوان دشمن، مزدور یا حتّا موجوداتی عوضی متصوّر میشوند. البته هستند شمار کثیری که مستقیما در خدمت حکومت داغان شده فقاهتی کار و فعالیّت میکنند از طُرُق مختلف. ولی نمیتوان نتیجه گرفت که هر کسی با شاهزاده و پادشاهی خواهی مخالف است، الزاما مزدور حکومت داغان شده فقاهتی است. هستند همچین کثیری که چشم دیدن حکومت نکبنی فقاهتی را ندارند ولی در اثر ذهنیّت و مواضع عقیدتی/ایدئولوژیکی خودشان، غیر مستقیم به دوام پسمانده های حکومت فقاهتی ممکن أست کمک کنند، با این حال نمیتوان آنها را مزدور مستقیم نامید. اینگونه گرایشها را باید دقیق شناخت و فقط هوشیارشان کرد و مواضعشان را سنجشگری منطقی و مستدل. زبان اتّهام، اگر موثق نباشد، پیامدهای ناگواری خواهد داشت. این نوع زبان، در سطح اخلاقی، نوعی «غیر انسانی سازی» را بازتولید میکند. تاریخ اندیشه و سیاست نشان داده است که حذف گوهر ارجمندی مخالفان در هر وضعیّتی که باشند، اغلب مقدمهای برای حذف امکان گفت و گو و در نهایت، کاربست خشونت است. جامعهای که در آن، مخالف به رسمیت شناخته نشود، در حقیقت، توان اصلاح خود را از دست میدهد؛ زیرا نقد، مهمترین ابزار بازسازی خطاست؛ نه توجیه و استتار خطاها.
دیگر اینکه، تجربهٔ تاریخی نشان داده است که پایداری سیاست بارآور و مسئول نه بر دوش افراد یا شخصیّتها، بلکه بر پایهٔ باهمخوانی و هارمونی مردمان و شخصیّتها و مسئولان راهبردی شکل میگیرد. فرد در منش شخصی اش، خواه خوب یا بد، گذراست؛ اما اگر همه چیز به فرد وابسته شود، جامعه در برابر فقدان او یا خطای او صدمه پذیر خواهد شد. ناگفته نماند که گذشته هر چقدر نیز با شکوه بوده باشد، همواره ترکیبی از دستاورد و خطاست، نه یک کل یکدست و بی نقص. ایدهٔ بازگشت کامل به یک «دوران طلایی سپری شده» بیش از آنکه پروژهای تاریخی باشد، یک تخیّل سیاسی است. مسئله اصلی در صحبت شما، امید به رهایی، به جای آنکه بر آگاهی جمعی و مسئولیت فردی استوار شود، به انتظارات جادویی از شاهزاده رضا پهلوی وابسته شده است. در حالیکه در سنتهای فلسفی مختلف، از اگزیستانسیالیسم تا فلسفهٔ سیاسی مدرن، تأکید اصلی بر این است که آزادی نه داده میشود و نه هدیه گرفته میشود، بلکه ساخته میشود و این ساختن، نیازمند مشارکت آگاهانه همه مردم از هر نوع گرایش فکری و اعتقادی و مرام و مسلکی که میخواهد باشد و همچنین نقد پذیری و پذیرش پیچیدگی است. در نتیجه، آزادی زمانی پایدار خواهد بود که در دل جمع آگاه و پرسشگر شکل بگیرد؛ زیرا امیدی که از نقد عبور نکند، ممکن است به جای رهایی، به تکرار فلاکت ناخواسته درغلتد.
با این تفاصیل، جای هیچ تردیدی نیست که شاهزاده رضا پهلوی در پروسه نیم قرن اخیر ثابت کرده است که مرد میدانهای آزمونگری است و در همه جا و تا امروز سرفرازی ایران و مردمانش را آرزومند بوده و به دفاع از مردمان ایران و آب و خاک کهنسال برآمده است و در مقایسه با بسیاری از آنانی که خودشان را اپوزیسیون میدانند و مدام از میدان آزمونگری میگریزند، از محبوبیّت و کارآرایی بسیار بالایی برخوردار است. موضع تمام دوستداران شاهزاده و حتّا مخالفان شاهزاده و پادشاهی خواهی باید بر این محور شکل بگیرد که تا میتوانیم از امکانهای شکلگیری تنشهای علقه ای و جانبداری و احساسهای رقیق فاصله بگیریم و اصل قضیه را که همان آزادی ایران و مردمانش است، موضوع صحبتهای خود بدانیم و انتقاد را به معنای حذف و نادیده گرفتن و اتّهام زدن به دیگری و سپس تقدیر و ستایش از دیگری تمرکز ندهیم؛ ولو شخص محبوب ما در حرف و عمل اثبات کرده باشد که واقعا لیاقت تقدیر شدن را دارد. مسئله نقش شاهزاده رضا پهلوی را در وضعیّت خطیر امروز نباید از دامنه مسائل ایران بیرون گذاشت؛ بلکه باید پا به پای شاهزاده آمد و همانطور که خودش صمیمانه گفته است از «سیستان و بلوچستان» آغاز کنیم و این یعنی، من نیز مانند شما هستم و ما با دست در دست همدیگر گذاشتن است که «سیمرغشاه» میشویم و سربلندی میهن و آزادی تک تک خودمان را رقم میزنیم، یعنی آزادیی که از میان انتقادها و خرّاطی شدنها و پرداختهای مسئولانه به زیباترین شمایل شایسته آفرینگوییها تبدیل میشود. از شاهزاده رضا پهلوی، هیچوقت «قدّیس» نسازیم؛ زیرا وی شاهزاده ای زمینی است که هنر «خویشکاریهایش در لحظه های سرنوشتساز میهن» میتوانند قداست زندگی و جان و سرفرازی ایران کهنسال را در لبه پرتگاه هراسناک سقوط تاریخ و فرهنگ ایران و آخرین امیدهای رو به شعله ور شدن همچون افسانه ای با شکوه برای تمام قرون آینده ایران و جهان رقم بزند.
شادزی و دیر زی!
فرامرز حیدریان