رفتن به محتوای اصلی
شنبه 19 اردیبهشت 1405 - Saturday, 9 May 2026

آیا ایران در خطر تجزیه است؟ روایت صادق زیباکلام از پشت پرده

آیا ایران در خطر تجزیه است؟ روایت صادق زیباکلام از پشت پرده

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

انتشار از:

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

درود بر کیانوش عزیز.
تحشیه ای فوری.
من، گوش دادن به صحبتهای امثال آقای زیباکلام را کفّاره حواسپرتیهایی خودم میدانم. آقای زیبا کلام و صدها نفر أمثال ایشون، أصلا کاره ای نیستند و حرفی برای گفتن ندارند که کسی بخواهد وقت خودش را تلف کند برای شنیدن پرت و پلا گوییهای آنها. اگر من در این باره صحبتی میکنم برای آنانی است که خاموشند و منتظر پاسخی به اینجور آدمها. یعنی افرادی امثال آقای زبیا کلام که أصلا تفاوت آ را از ب نمیدانند؛ ولی همه جا بر منبر میروند و اظهار لحیه های آنچنانی میکنند. فعلا بپردازم به اصل قضیه و نشان دهم که آقای زیبا کلام و أمثال او، کلّا بیسوادند و بی خبر از همه چیز.
انسانی که درک غلط و ناسنجیده از ایدهٔ دمکراسی دارد، اغلب دمکراسی را نه به‌ مثابه یک «شدنِ تاریخی»، بلکه همچون «شیئی آماده» میبیند؛ گویی دمکراسی کالایی مونتاژی است که میتوان آن را از جایی خرید و در جایی دیگر نصب کرد. این خطا، در بنیان خودش، خطای فهم و نداشتن شعور فرهیخته برای تمییز و تشخیصص دادن تفاوت نسبت میان اندیشه و زیست است؛ زیرا دمکراسی پیش از آنکه یک نظام حقوقی یا ساختار سیاسی باشد، نوعی «اخلاقِ زیستن با دیگراندیشان و دیگر معتقدین و کلّا هر دیگری نامتعارف و خلاف آمد با ذهنیّت من» است؛ یعنی اخلاقی که باید در طول زمان، در بطن فرهنگ و حافظهٔ تاریخی یک جامعه، آرام ‌آرام رسوب کند. انسانی که دمکراسی را تنها در قالب واژه‌ها، نهادها یا آیین نامه‌ها میفهمد، در حقیقت، به پوستهٔ دمکراسی دل بسته است و از جانِ آن بی‌ خبر مانده است. او میپندارد که با نوشتن قانون، برگزاری انتخابات، یا تکرار واژه‌هایی چون «آزادی» و «حقوق» و امثالهم میتوان جامعه‌ای دموکراتیک پدید آورد. اما این تصور، از نادیده‌گرفتن یک حقیقت کلیدی ناشی میشود. دمکراسی از متن قانون آغاز نمیشود، بلکه از متن بُنمایه های فرهنگ باهمستان.
فرهنگ، در اینجا، تنها مجموعه‌ای از رسوم یا آیینها و امثالهم نیست، بلکه شبکه‌ای از عادتهای ذهنی، اخلاقی و منشی و تجربه زیسته و تاریخی است که انسانها در طول آمد و شد نسلها در رفتار و کردار و گفتار با خود حمل میکنند. دمکراسی زمانی میتواند واقعیت یابد که این شبکهٔ فرهنگی، ظرفیتِ پذیرشِ «دیگران نامتعارف» را در خودش پرورش داده باشد؛ یعنی جامعه یاد گرفته باشد که اختلاف را نه تهدید، بلکه امکان بداند. بدون چنین پیشزمینه‌ای، هر ساختار دموکراتیک، همچون بنایی خواهد بود که بر خاکی سست بنا شده است؛ یعنی عمارتی زیبا در ظاهر، اما لرزان در زیرساختهایش. دمکراسی، اگر بر بُنمایه ‌های فرهنگ و تاریخ زیستهٔ یک جامعه تکیه نکند، به صورت نمایشی بدل میشود با آیینهایی بدون روح، صندوقهایی بدون اعتماد و گفتارهایی بدون تعهد و وفاداری به اجرا. انتقال صوری ایدهٔ دمکراسی؛ یعنی ترجمهٔ واژه‌ها، تقلید از نهادها، یا تکرار شعارها که هرگز زایندهٔ مناسبات دموکراتیک نمیشوند؛ زیرا مناسبات، از دل تجربهٔ زیسته میرویند، نه از دل تقلید. آنچه تقلید میشود، شکل است؛ اما آنچه باید زاده شود، معناست.
به همین دلیل، گفت ‌و گو در بارهٔ دمکراسی، هر چند ضروری، ولی به‌ تنهایی کافی نیست. سخن گفتن، اگر به نقدِ موانع نیانجامد، میتواند به نوعی خودفریبی جمعی بدل شود. اسلامیّت و موکّلانش در ایران از بزرگترین خاصمان ایده دمکراسی و خونریزترین مانع در سر راه دمکراسی بوده اند و هستند و احتمالا اگر بقایی ازش در ایران بماند، همچنان مانع دمکراسی خواهد بود. جامعه‌ای که میخواهد دموکراتیک شود، باید پیش از هر چیز، با موانعِ درونیِ خودش رو به‌ رو شود؛ یعنی با عادتهای دیرپایی چون اطاعتِ بی ‌پرسش، تقلید، دنباله روی از هر چی آقا و رهبر معظّم حکم کرد، وداع با ترس از اختلاف، مقابله شدید با تقدیسِ کردن قدرت الهی، و نبرد با بی‌ اعتمادیِ تاریخی میان افراد. این موانع، اغلب نامرئی‌ هستند، اما ریشه ‌دارتر از هر مانع حقوقی یا سیاسی. من میپرسم که کی و کجا آقای «زیبا کلام» با محتویات قرآن و ذهنیّت اسلامیّت شمشیر اقتلویی، برخورد شفّاف انتقادی داشته است؟. مشارالیه حتّا علنا به زبان خودش گفته است که من ایرانی نیستم و افتخاری به ایرانی بودن ندارم. کسی که ایرانی نیست، چطور به خودش حقّ و اجازه میدهددر باره چیزی فضولی کند که هیچ علقه ای و مهری و نسبتی با آن ندارد؟. صف‌آرایی انتقادی در برابر موانع دمکراسی، نخستین گامِ واقعی به‌ سوی دمکراسی است. نقد، در این معنا، نه تخریب، بلکه نوعی پالایش است. پالایشِ ذهنیّت خود از عادتهایی که آزادی را ناممکن میکنند. دمکراسی، پیش از آنکه در پارلمانها و مجالس تشخیص مصلحت نظام!!؟؟ متولد شود، باید در زبانِ روزمره، در مناسبات خانوادگی، در مدرسه، و در شیوهٔ مواجههٔ انسانها با یکدیگر، به ‌تدریج زاده شود.
دمکراسی، اگر اصیل باشد، همچون بارانی آرام است. «نم‌ نم» میبارد، نه طوفانی. بارانِ آرام، در طول زمان، خاکِ مناسبات اجتماعی را نرم میکند و بذر اعتماد را در آن میرویاند. هیچ جامعه‌ای نمیتواند با آمریّت و مستقر کردن شمشیر اقتلویی و اعدامهای شبانه روزی یا تقلید، دموکراتیک شود؛ همانگونه که هیچ درختی با چسباندن برگهای مصنوعی به شاخه‌ های خشک، زنده نمیشود. انسانی که دمکراسی را تنها در سطح صوری میفهمد، از یک حقیقت بنیانی غافل است. دمکراسی نه یک مقصد، بلکه یک پروسه است که از دلِ تاریخ، فرهنگ، و خودآگاهبود انتقادیِ افراد جامعه زاده میشود. شاید بزرگترین خطای انسان این باشد که میخواهد دمکراسی را «داشته باشد»، بی‌ آنکه حاضر باشد دمکراسی را «زندگی کند»؛ زیرا دمکراسی، پیش از آنکه نظامی برای حکومت باشد، شیوه‌ای برای بودن است. بودنی که در آن، انسان می‌آموزد دیگران نامتعارف را حذف نکند، بلکه به رسمیت بشناسد و نگاهبان آنها باشد؛ نه جانستان آنها.
آقای زیبا کلام و همعقیدگانش کی و کجا، دیگران نامتعارف را به رسمیّت شناختند و رادمنشانه برای بودن آنها در کنار خودش، قد علم کرد و در برابر شمشیرکشان اقتلویی الله کریه منظر ایستاد و پافشاری کرد؟. کی و کجا؟. ایشون فقط تا امروز سوای بروز دادن جهالت و بلاهت خودش، کوچکترین گامی برای واقعیّت پذیری دمکراسی بر نداشته است؛ زیرا ذهنیّت خودش به شدّت در باتلاق شرایع اسلامیّت توع شیعه گری، ذوب شده و فقط به دفاع از نظام خونریز فقاهتی پایبند مانده است. به همین دلیل، ترّهات ایشون، پشیزی ارزش ندارند. ایشون خیلی خطیب تشریف دارند، لطف کنند و ذهنیّت خود را از حقیقت کوری برهانند که باعث و بانی حاکم شدن چهل و هفت سال گیوتین الهی بر شاهرگ زیباترین فرزندان این آب و خاک شد. همین.
شادزی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

ش., 11.04.2026 - 18:00 پیوند ثابت