جنگ چهل روزه، فرصتی برای بازاندیشی و تعیین مسیر آینده
آتشبس در جنگ چهل روزه ائتلاف آمریکا، اسرائیل با حکومت تروریستی – اسلامی، آبی بر آتش خاموش ناپذیر (در کوتاه مدت) بحران در منطقه است. استراتژی جنگی حکومت اسلامی، از ابتدای شکلگیری را می توان چنین به تصویر کشید: تهاجم ویرانگرانه و بربرمنشانه، بیتوجهی به امنیت و جان شهروندان، و استفاده ابزاری از مردم (“امت”) بهعنوان سپر انسانی برای حفظ بقای خود بوده است (جنگ عراق و فرستادن کودکان روی مین و اکنون در ایست های بازرسی و ..). در ۴۰ روز گذشته، آسمان ایران عملن در اختیار نیروهای آمریکا و اسرائیل قرار داشت و حملات هدفمند به مراکز نظامی، غیر نظامی، صنعتی، امنیتی و پژوهشی، و همچنین حذف چهرههای کلیدی، بدون توان بازدارندگی، ادامه داشت.
حکومت اسلامی بایستی حداقل به هواداران خود پاسخ دهد که چرا اینچنین ایران را ویران کرده و سرمایه مادی و انسانی ایرانیان و کشورهای همسایه را نابود کرد؟ کی می خواهد پاسخگوی ویرانگری های چهل و هفت ساله در سطح ملی و منطقه شود؟
در جنگ چهل روزه، برتری نظامی و تکنولوژیک آمریکا و اسرائیل بگونهای بود که در صورت تداوم جنگ، امکان وارد آوردن ضرباتی بهمراتب گستردهتر و جبران ناپذیر وجود داشت. با این حال، چند عواملی مانع از تحقق هدف نهایی جبهه ائتلاف، یعنی کنار گذاشتن حکومت اسلامی، شد:
آمادگی حکومت برای تشدید خشونت (عملیات انتحاری) و تکیه بر ریسک های بزرگ بر سر موجودیت ملت و کشور، و محدودیتهای سیاسی و بینالمللی امریکا و اسرائیل از سوی جامعه جهانی و کشورهای منطقه که خود در تیررس بوده و هستند و در جنگ، موقعیت های بسیار شکننده داشته و دارند.
میانجیگری پاکستان و اعلام موضع ارتش این کشور مبنی بر احتمال ورود به درگیری و ایستادن در کنار عربستان، از عوامل تأثیرگذار در پذیرش آتشبس از سوی حکومت اسلامی بود. حکومت اسلامی، یک ایران ویران شده نظیر غزه را مطلوبتر برای افزودن بر عمر ننگین خود می داند، بدینجهت، از نابودی ایران و ایرانیان، در سیاست انتحاری – تروریستی هراسی ندارد.
دولت امریکا و اسرائیل در براندازی حکومت اسلامی، بدون حضور جامعه شهروندی، دچار توهم شدند. حکومت اسلامی که حدود نیم قرن پیش روی دست اقشار ناآگاه جامعه ایرانی و حمایت و خواست امریکا و متحدین او به قدرت دست یافت، با قدرت اقشار آگاه و فرهیخته جامعه برچیده خواهد شد. ملت بزرگ ایران، دیگر ابزار تحقق سیاست ها از برونمرز نخواهد شد و در انقلاب «زن زندگی آزادی»، راه آینده را ترسیم کرد.
تغییر پایدار در ایران، بیش از هر چیز، به اراده مردم وابسته است و نام آن انقلاب است. هرچند فشار خارجی میتواند مؤثر باشد، هر آجری از زیر ستون های نظام کم شود، به سود ملت ایران است، اما عامل تعیینکننده، ملت ایران و جنبشهای اجتماعی آن است.
نابودی زیرساختها و آسیب به اقتصاد کشور، هزینههایی است که مستقیمن بر دوش مردم قرار میگیرد، در حالی که برای حکومت، حفظ قدرت اولویت اصلی است.
این جنگ نشان داد که هیچ بازیگری در منطقه آسیبناپذیر نیست. جنگ چهل روزه، به شکاف در حکومت بی هرم دامن خواهد زد و شاهد تعمیق شکاف در میان شبکه های مافیایی مدیریت کشور خواهیم شد، همچنین این جنگ، آزمایشگاهی برای گروه های اپوزیسیون ایرانی نیز بود. امریکاستیزان و اسرائیل ستیزان، زیر پرچم صلحخواهی در گفتار، در عمل کنار حکومت اسلامی (دشمن آشتی ناپذیر ملت ایران) ایستاده، و همچنین موافقان جنگ، از ترامپ و نتانیاهو سبقت گرفته بودند.
اما بخش بزرگی، جنگ را جنگ امریکا، اسرائیل و حکومت اسلامی تبیین کرد، جنگ اصلی را جنگ ملت با حکومت اسلامی دانسته، در آغوش هیچکدام نیفتاده و دفاع از موجودیت ایران و برچیدن حکومت اسلامی، حفظ موضع مستقل نسبت به طرفین درگیر در جنگ، از اصول سیاسی آنها بود. آنها اهداف آزادی خواهانه ملی و دمکراتیک خود را به اهداف حکومت اسلامی و امریکا و اسرائیل تقلیل ندادند.
راه آزادی ملت ایران، راهی مستقل و متکی بر خرد جمعی جامعه ایرانی (شهروندان ایران) است. ایران دارای ظرفیتهای گستردهای است که میتواند در آینده به یک دولت ملی دموکراتیک، صلحخواه، لائیک و پاسخگو منتقل شود.
انقلاب «زن زندگی آزادی» دارای پتانسیل تغییر بنیادی و دورانساز بوده و همچنان در جامعه ایران زنده است.
تجربه جنگ چهل روزه، فرصتی برای بازاندیشی و تعیین مسیر آینده است.
استقلال
آزادی
جمهوری ایرانی
زن زندگی آزادی
اقبال اقبالی
08.04.2026
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!