به قلم: یاشار استهباننژاد
در پی اظهارات اخیر دونالد ترامپ – رئیسجمهور آمریکا – بحثی جنجالی در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی ایرانی شکل گرفته است؛ بحثی که در آن گروههای کُرد نهتنها به «بیاعتمادی»، بلکه به «خیانت» متهم شدهاند.
ترامپ در مصاحبهای با شبکه فاکس نیوز در تاریخ ۵ آوریل ۲۰۲۶ (۱۶ فروردین ۱۴۰۵) مدعی شد که دولت آمریکا در جریان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ در ایران، برای معترضان سلاح ارسال کرده است. به گفته او، این سلاحها از طریق نیروهای کُرد منتقل شدهاند، اما هرگز به دست معترضان نرسیدهاند.
در این گفتوگو، مجری برنامه برای اطمینان از صحت ادعا، پرسشی صریح مطرح میکند: آیا رئیسجمهور واقعاً گفته است که سلاحها از طریق کُردها ارسال شده اما آنان این تسلیحات را برای خود نگه داشتهاند؟
پاسخ خبرنگار مثبت است. او تأکید میکند که ترامپ نهتنها از ارسال سلاح سخن گفته، بلکه بر «حجم قابلتوجه» این کمکها نیز تأکید کرده است. همچنین به وعدههای پیشین ترامپ در شبکه اجتماعی خود، تروث سوشیال ، اشاره میشود؛ وعدههایی مبنی بر اینکه «کمک در راه است» برای معترضان ایرانی.
این اتهام، بهسرعت در رسانههای بینالمللی بازتاب یافت و به یکی از داغترین موضوعات در میان کاربران ایرانی تبدیل شد. واکنشها، بهویژه در فضای مجازی، شدید و احساسی بود؛ بسیاری از کاربران، گروههای کُرد را به «خیانت به مردم ایران» و حتی «همکاری غیرمستقیم با جمهوری اسلامی» متهم کردند.
با توجه به حساسیت و پیامدهای چنین اتهامی، انتظار میرفت که گروهها و سازمانهای فعال کُرد در کوتاهترین زمان ممکن، موضعگیریهای رسمی و شفاف ارائه دهند. اما برخلاف این انتظار، سکوت یا تأخیر در واکنش، به خودی خود به یک مسئله تبدیل شد.
در این میان، برخی چهرهها و نمایندگان سازمانها بهصورت موردی به این ادعا واکنش نشان دادند. از جمله، نماینده حزب دموکرات کردستان ایران در واشینگتن این گزارش را «نادرست» خواند و هرگونه دریافت سلاح از دولتهای خارجی را رد کرد. همچنین، اعضایی از کومله (شاخه عبدالله مهتدی) و حزب پژاک نیز در مصاحبهها و شبکههای اجتماعی، دریافت چنین کمکهایی را تکذیب کردند.
با این حال، این تکذیبها عمدتاً فردی، پراکنده و غیررسمی بودند و هرگز، در قالب بیانیههای رسمی حزبی منتشر نشدند. حتی برخی رسانههای بینالمللی نیز در بازتاب این تکذیبها، به نقلقولهای محدود از افراد بسنده کردند، نه مواضع سازمانی.
در میان تمامی این گروهها، تنها یک جریان بهصورت رسمی و سازمانیافته واکنش نشان داد: کومله (علیزاده) شاخه حزب کمونیست، که در ۶ آوریل ۲۰۲۶ (۱۷ فروردین ۱۴۰۵) با انتشار بیانیهای صریح، تمامی این ادعاها را رد کرد. در این بیانیه تأکید شده است:
«ما با قاطعیت دریافت هرگونه سلاح، کمک یا هماهنگی سیاسی – امنیتی از سوی آم
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
دیدگاهها
تفاوت مردمان کردستان با سازمانهای مسلّح خلاف مردمان کردستان
دروووود!
تحشیه ای بدون شرح.
انسان وقتی در دل یک سرزمین زندگی میکند، نه از پشت نقشهها و گزارشها، بلکه از میان چهرهها، نگاهها و رنجهای واقعی، حقیقت را لمس میکند. من، که نزدیک به یک سال و نیم در کردستان زیستهام و از نزدیک شاهد بسیاری از صحنههای پر تنش و درگیریها بودهام، به تجربه ای رسیدهام که با هیچ روایت کلیشهای و تبلیغاتی سازگار نیست. میان «مردم کردستان» و «احزاب و سازمانهای مسلّحی که به نام آنان سخن میگویند»، فاصلهای وجود دارد که نه با خطکش جغرافیا، بلکه با مقیاس حقیقت و انسانیت سنجیده میشود؛ یعنی فاصلهای از زمین تا آسمان، و از منظومهای تا بی نهایت منظومه های ناشناخته. مردم کردستان، آنگونه که من دیدهام، مردمانی مهربان، نجیب و سرشار از حسّ باهمزیستی هستند. مردمانی که رنج را همچون مردمان سیستان و بلوچستان، بیش از هر کس و هر قومی دیگر چشیدهاند و در عین حال، دل از مهر به دیگران خالی نکردهاند. اما در کنار این چهره انسانی، ساختارهایی نیز شکل گرفتهاند که گاه به نام دفاع از مردم، به ابزاری برای تداوم بحران و بازتولید رنج تبدیل شدهاند. بسیاری از این گروهها، به جای آنکه نماینده آرمانهای فراگیر ملّی و انسانی باشند، درگیر رقابتهای درونگروهی، طایفهای، عشیره ای، قوم و خویشی و قدرتطلبانه شدهاند و چه بسیار که سلاح را نه به عنوان آخرین چاره، بلکه بهعنوان نخستین زبان گفتگو برگزیدهاند.
فاجعه آنجا رخ میدهد که «نام مردم» به پوششی برای توجیه سلاح بدل شود. آنهم وقتی رنج انسانها به سرمایهای برای توجیه بخشی به قدرت تبدیل گردد. در چنین وضعیتی، آنچه که بیش از همه آسیب میبیند، نه فقط امنیت، بلکه اعتماد و آینده یک ملت است. مخصوصا برای مردمی که میخواهند زندگی کنند، بسازند، دوست بدارند و در کنار دیگر اقوام، در چارچوب یک سرزمین مشترک، به صلح و شکوفایی برسند. اگر ادعاهایی در باره حمایت یا تجهیز این گروهها از سوی قدرتهای خارجی مطرح میشود، خواه از زبان «ترامپ» یا هر سیاستمدار دیگری باشد، آنگاه معیار صداقت، واکنش شفاف و مسئولانه است. حقیقت، اگر حقیقت باشد، از روشنی نمیگریزد. اگر اتهامی بیاساس است، باید با صراحت و از مجاری معتبر رد شود؛ نه با هیاهو، نه با شعار، بلکه با سند و مسئولیت پذیری؛ زیرا در جهان سیاست، سکوتهای مبهم و تکذیبهای نیم بند، اغلب بیش از خود اتهام، تردید میآفرینند. اما در لایهای عمیقتر، مسئله تنها به این یا آن ادعا محدود نمیشود. مسئله اصلی، نسبت «قدرت» با «مسئولیت» است. هر گروهی که به نام مردم سخن میگوید، باید پیش از هر چیز، پاسخگوی رنج همان مردم باشد. هیچ سلاحی، اگر به جای حفاظت از جان انسانها، به چرخهای از خشونت و بی ثباتی دامن بزند، نمیتواند ادعای نمایندگی اخلاقی داشته باشد.
آینده کردستان و هر سرزمین دیگری، نه در انبارهای سلاح، بلکه در دلهای آگاه و در ارادهای برای باهمزیستی و خرد جمعی شکل میگیرد. مردمی که در عمق وجود خود، پیوندهای انسانی و ملی را پاس میدارند، هرگز خواهان استمرار نزاع نیستند. آنان، بیش از هر کس، تشنه آرامش و دادگزاری هستند. من میپرسم که آیا آنانی که به نام مردم سخن میگویند، حاضرند روزی در برابر خودِ مردم بایستند و بی هیچ شعار و سلاحی پاسخ دهند که کدام رنج را کاستند و کدام رنج را افزودند؟ و آیا حقیقت، اگر روزی بیپ رده در برابر همگان بایستد، آنان را تبرئه خواهد کرد یا محکوم؟. با توجّه به اینکه احزاب مسلّح کردی، لابی بسیار پر نفوذی در آمریکا دارند، اقدام برای تبرئه خودشان، خیلی کار آسانی است. امّا اگر همینطور تکذیب کنند، بدون تایید ترامپ؛ نه دیگران؛ - یعنی اینکه دقیقا خود ترامپ باید تکذیب را تایید کند -، آنگاه میتوان نتیجه گرفت که احزاب کردی، واقعا شیّادند و هرگز نباید به آنها اعتماد کرد و مردم کردستان را باید از دام این شیّادان به موقعش آزاد کرد هر چه زودتر. همین.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان