رفتن به محتوای اصلی
چهارشنبه 21 مرداد 1405 - Wednesday, 12 August 2026

اين جنگی ژئوپولیتیکی و امنیتی را تنها زمینه سازی های نظامی خودکامه بود که بر کشورمان تحمیل نمود

اين جنگی ژئوپولیتیکی و امنیتی را تنها زمینه سازی های نظامی خودکامه بود که بر کشورمان تحمیل نمود

حذف یا نفی یک حکومت، اگر به‌جای اتکا بر کنش مستقل سیاسی، به استفاده ابزاری از هر وسیله‌ای برای سرنگونی آن تقلیل یابد، به‌تدریج خود کنشگر را نیز در منطق همان ابزار حل می‌کند. در این وضعیت، نیروهای مخالف دیگر صرفا بازیگر سیاسی نیستند، بلکه به حاملان نوعی منطق توجیه‌گر بدل می‌شوند، منطقی که می‌تواند طیفی از ابزارها از فشار خارجی و تحریم تا مداخله نظامی را قابل‌قبول یا حتی ضروری جلوه دهد.
بتجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که قدرت‌های بزرگ، در اغلب موارد، نیروهای محلی یا اپوزیسیون را نه به‌عنوان شریک برابر، بلکه به‌مثابه ابزارهای موقتی در چارچوب اهداف ژئوپولیتیک خود به‌کار می‌گیرند. این رابطه، حتی اگر در ابتدا به‌صورت «همکاری تاکتیکی» تصویر سازی و فهم شود، معمولا به‌سمت نوعی عدم‌تقارن ساختاری حرکت می‌کند، جایی که طرف ضعیف، بیش از آنکه تعیین‌کننده باشد، درون روایتی از پیش تعریف‌شده قرار می‌گیرد.
در اینجا، جنگ یا مداخله خارجی را نمی‌توان صرفا یک ابزار در نظر گرفت. جنگ واجد نوعی منطق و دستگاه معنایی خاص خود است.
نمونه‌هایی مانند عراق در سال ۲۰۰۳ نشان می‌دهد که اتکای بخشی از نیروهای مخالف به مداخله خارجی اگرچه ممکن است به فروپاشی سریع یک رژیم بینجامد، اما لزوما به استقرار نظمی پایدار یا دموکراتیک منتهی نمی‌شود. در آنجا بخش‌هایی از اپوزیسیون نه‌تنها در ساختار جدید قدرت حل شدند بلکه در بسیاری موارد وزن و استقلال سیاسی خود را نیز از دست دادند. این تجربه بیش از آنکه یک استثنا باشد نشانه‌ای از یک گرایش قابل‌تکرار در شرایط مداخله بیرونی است. یک الگوی جبریست . 
با این‌حال مسئله فقط به توجیه جنگ محدود نمی‌شود. پارادوکس زمانی پیچیده‌تر می‌شود که حتی مواضع ضدجنگ نیز، در غیاب یک پایگاه اجتماعی و میدانی مستقل، در معرض ابزارشدن قرار می‌گیرند. نیرویی که فاقد حضور مؤثر در میدان داخلی است، چه در حمایت از مداخله و چه در مخالفت با آن، ممکن است ناخواسته در چارچوب روایت‌های غالب ادغام شود. در یک‌سو به‌عنوان توجیه‌گر مداخله، و در سوی دیگر به‌عنوان مؤلفه‌ای از روایت «مظلومیت» یا «تهدید خارجی» توسط حکومت مستقر.
از این منظر مسئله صرفا اخلاقی یا ناظر به نیت کنشگران نیست، بلکه مسئله ساختاری ست. ورود به چیدمان شطرنج سیاستی که قواعد آن توسط نیروهای قدرتمندتر تعریف شده، به این معناست که زبان، نقش، و حتی معنای کنش، پیشاپیش محدود شده است. در چنین وضعیتی، استقلال سیاسی نه فقط در سطح هدف، بلکه در سطح تعریف میدان کنش اهمیت پیدا می‌کند.
بنابراین، می‌توان گفت:
هر جنبشی که نیروی تعیین‌کننده‌ی تغییر را به کنشگر بیرونی واگذار کند، در معرض آن قرار می‌گیرد که نه‌فقط کنترل ابزار، بلکه توان تعریف معنای سیاست را نیز از دست بدهد.

این جنگی ژئوپولیتیکی و امنیتی را تنها زمینه سازی های نظامی خودکامه بود که بر کشورمان تحمیل نمود و نه نیروهای موافق یا مخالف با دخالت خارجی. به همین خاطر بحث بر سر حاشیه یک رویداد تأثیر چندانی در تبیین آن نمی‌دارد ، و تنها به فراسایش نیروهای مخالف خواهد انجامید . 
بحث اصلی باید چرایی خالی بودن میدان مدیریت مبارزاتی داخل کشور باشد که همه سویه های متفاوت یک اپوزیسیون را وامی‌دارد بدان پاسخ دهند ، اگر مسئولیتی در قبال سرنوشت تاریخی کشور خود حس میکنند . 
س.ملکوتی

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!