رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه 23 فروردین 1405 - Sunday, 12 April 2026

ماجرای “خامنه ای کشی “ و اتحاد نامقدس چپ و اسلامگرایان

ماجرای “خامنه ای کشی “ و اتحاد نامقدس چپ و اسلامگرایان

🔺 استراتژی تشدید تنش و مقاومت ج ا  نتیجه معکوس خواهد داشت . 
منطقه به صلح دسترسی نخواهد داشت، مگر اینکه صلح در ایران برقرار شود. در حالی که پیامدهای اقتصادی و دیپلماتیک این جنگ در نهایت فشار بیشتری بر ایران ایجاد خواهد کرد تا بر دشمنانش.
🔺 با گسترش دامنه درگیری‌ها و تهدید شریان‌های حیاتی اقتصادی کشورهای خلیج فارس، ایران می‌خواهد هزینه ادامه جنگ را افزایش دهد.
🔺 جمهوری اسلامی با کودک سربازی که پیشینه ان به دوران جنگ ایران و عراق بر می گردد , از کودکان در نقش‌های امنیتی استفاده می‌کند.
🔺 سپاه پاسداران کنترل کامل دولت را به دست گرفته است . در پی تشدید تنش‌ها میان دولت و فرماندهان نظامی، رییس دولت در جمهوری اسلامی، در یک «بن‌بست کامل سیاسی» قرار گرفته است و اختیار انتصاب مقام‌های کشته‌شده دولت را نیز ندارد.سپاه پاسداران با مقاومت در برابر انتصابات و تصمیم‌های پزشکیان و ایجاد حصار امنیتی دور هسته مرکزی قدرت، درعمل مدیریت اجرایی کشور را از کنترل دولت خارج کرده است.
🔺 جنگ کنونی چهارمین درگیری است که ایالات متحده در ۱۴ ماه نخست ریاست‌جمهوری ترامپ مستقیما در آن مشارکت داشته است.
و همین جنگ آمریکا علیه ایران ممکن است به نقطه ضعف ترامپ تبدیل شود؛ تحولی که نه‌تنها ممکن است آغازی بر پایان کار سیاسی او باشد، بلکه میراث او را نیز تعیین می‌کند. در واقع نتیجه این جنگ تا حد زیادی تعیین خواهد کرد ‌که در کتاب‌های تاریخ درباره چهل و پنجمین و چهل و هفتمین رئیس‌جمهور آمریکا چه نوشته خواهد شد.و نیز به انتخابات میان دوره ای آسیب جدی به کمپ حزب جمهوری خواه خواهد زد . 
🔺 مسدود شدن تنگه هرمز که شاهراهی حیاتی برای حدود ۲۰ درصد از نفت و گاز طبیعی مایع جهان است، جان تازه‌ای به بخش انرژی روسیه بخشیده است.نفت اورال روسیه اکنون هم‌‌سطح با برنت معامله می‌شود، یا حتی بنا بر برخی برآوردها با قیمتی بالاتر. این در حالی است که قیمت برنت طی سه هفته گذشته در حدود هر بشکه ۱۰۰ دلار بوده است.
دو خریدار بزرگ نفت روسیه، یعنی کشورهای چین و هند نیز خریدهای خود را افزایش داده‌اند.
🔺 سپاه اقدام به استفاده از زیرساخت‌های شهری از جمله آب، برق و گاز، مراکز عمومی از جمله مراکز درمانی و‌ مهندسی کرده و برای ایجاد یک شبکه گسترده موشکی همه نهادهای اطلاعاتی، امنیتی و نظامی خود را به خدمت گرفته است.ساخت شهر موشکی در مناطق طبیعی از جمله اعماق مجتمع کوهستانی یزد با عمق حدود ۵۰۰ متر، حاشیه‌های فراوانی در زمینه از بین بردن منابع آبی و زیست‌محیطی ایجاد کرد.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

انتشار از:

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

مجدّدا درود بر آقای علوی گرامی،
توضیحاتی دیگر برای همچنان تامّلات پیگیر.

دغدغه‌ من از وضعیت جنگی کنونی و سرنوشت مردمان ایران، صرفاً به شمار تلفات و حجم ویرانیها محدود نمیشود؛ زیرا خسارت مادّی و حتّا جراحتهای روحی، هرچند هولناک و جانفرسا، باز هم در قلمرو آن چیزی قرار میگیرند که تاریخ بارها تجربه کرده و بشر، با همه زخمهایش، از دل آن برخاسته است. آنچه که مرا به لرزه می‌اندازد و خواب از چشمانم میرباید، نه فقط آتش جنگ، بلکه پسمانده‌های گیوتینداران فقاهتی است؛ یعنی بازماندگانی که اگر مصدر قدرت و اقتدار و تحکّم بمانند، میتوانند خیلی خطرناکتر، به شدّت سفّاکتر و خونریزتر از تمام آنانی باشند که در انفجارها و بمبارانهای اخیر نابود شدند؛ زیرا خطر حقیقی، همیشه در بقای ذهنیّت خشونت نهفته است، نه صرفاً در بقای جسم حامل آن.
از همان روز آغاز جنگ، از گوشه‌ و کنار دیاسپورای ایرانیان شنیدیم و خواندیم و همچنان میشنویم و میخوانیم که بسیاری، در هر صورت و شکلی، مخالف جنگ بوده‌اند و هستند هنوز؛ چه این جنگ به قصد تثبیت سلطه باشد، چه به نیّت فروپاشی حکومت فقاهتی. مخالفت با جنگ، اگر از سر فهم و مسئولیّت باشد، میتواند فضیلتی انسانی باشد؛ امّا آنچه مایه شگفتی و نگرانی است، سکوت این طیف در باره پرسشی بنیانی است و آنهم اینکه موضع آنان در قبال قدرت، اقتدار و امتیازخواهی مافیای فقاهتی چیست؟ و اگر حقیقتاً مخالف حکومت فقاهتی‌ هستند، چگونه میخواهند این دژ الهی را خلع و عزل کنند؟ چگونه؟ با کدام اراده؟ با کدام ابزار؟ با کدام طرح برای آینده‌ای که باید از دل ویرانه‌ها زاده شود؟. برای فهم این موقعیّت، بگذارید جنگ را از هیاهوی سیاست به صحنه‌ای ساده و همگانی منتقل کنیم. به مثالی که هر انسانی بتواند آن را بفهمد. تصور کنید دو نفر در برابر یکدیگر ایستاده‌اند. یکی [= در اینجا حکومتگران گیوتینی] آکنده از انواع سلاحها، و دیگری [= در اینجا مردمان داخل ایران] تهی از هر ابزاری، جز اراده‌ای مصمّم و تصمیمی برگشت ‌ناپذیر. در جنگ بین این دو نفر، فرد مسلح این امتیاز را دارد که اگر یک سلاح از دستش بیفتد، بی ‌درنگ، سلاحی دیگر را فعال کند. اکنون اگر در این میان، شخص ثالثی [= در اینجا آمریکا و اسرائیل] پدیدار شود و بکوشد سلاح‌های فرد مسلح را یکی‌ یکی از چنگش بیرون بکشد و نابود کند، این اقدام، برای فرد بی‌ سلاح نه تهدید، بلکه گشایش یک امکان تاریخی است؛ بویژه در لحظه ای که متوجّه شود و ببیند که دشمنش تنها با یک چاقوی آشپزخانه باقی مانده، آنگاه میتواند با اطمینان بداند که زمانِ تصمیم فرا رسیده است؛ یعنی زمانی که تعلل، خیانت به آینده است و تأخیر، واگذاری سرنوشت به ترس و وحشت نهادینه شده در مغز و قلب و روان و روح نسلها.
در چنین لحظه‌ای، آنچه تعیین ‌کننده است، نه تعداد سلاحها، بلکه زمان‌ شناسی و شهامت اقدام است؛ زیرا دشمنی که از سایه خویش نیز میهراسد، اگر مجال یابد، دوباره دندان میسازد و نیش تازه میرویاند و این، قانون دیرپای قدرتهای خشونت‌محور است. اگر ریشه خشکانده نشود، شاخه‌ها دوباره خواهند رویید. جنگی که مردمان ایران در آن گرفتار شده‌اند، جنگی کلاسیک و میهنی به معنای متعارف نیست؛ بلکه صحنه‌ای چند لایه است که در آن، از یک سو، مردم ایران در جدالی دیرپا با حکومتگران سفّاک و غارتگر خویش ایستاده‌اند، و از سوی دیگر، نزاعی میان دولتهایی جریان دارد که خود نیز در طول دهه‌ها، طعم خصومت، ترور و خشونت را چشیده‌اند.
به همین دلیل، وجه مشترکی میان رنج مردمان ایران و خصومت آن دولتها شکل گرفته است. وجهی که ریشه در تجربه مشترک خشونت دارد. امّا تفاوت نیز آشکار است. مردمان ایران خواهان نابودی کامل ساختار فقاهتی هستند، در حالیکه دولتهای دیگر، در پی آنند که دندانهای زهرآگین آن را برای همیشه بی ‌اثر سازند. این وجه مشترک و این تفاوت، اگر با خرد و دوراندیشی فهمیده شود، میتواند نیرویی عظیم برای وحدت تاریخی بین مدّعیان اپوزیسیونها برغم احتلافات دیدگاهی و برنامه ای و عقیدتی پدید آورد؛ وحدتی که نه از سر شعار، بلکه از سر ضرورت زاده میشود. امّا اگر آنان که نیم قرن است در شیپور اپوزیسیون میدمند، همچنان به جدالهای حقیرانه و انتقامجوییها و رقابتهای سخیف و کینه‌های کمپلکسی مشغول بمانند، اگر به جای هم‌افزایی، زرّادخانه‌های کلامی و تبلیغی علیه یکدیگر برپا کنند، آنگاه این فرصت تاریخی، همچون لحظه‌ای برق‌آسا، خواهد گذشت و هرگز بازنخواهد گشت و متعاقبش، کسانی که امروز مدعی تسخیر قلعه‌ فقاهتی هستند، شاید فردا حتّا نتوانند درِ خانه خشت ‌و کلنگی خویش را آب و جارو کنند؛ زیرا دوران تاریخساز به کسانی تعلق میگیرد که لحظه را میشناسند، امّا از سر بلاهت و حماقت از آن عبور نمیکنند و در حاشیه تردید، خود را به تسلی سکوت و انکار میسپارند.
اما در پسِ همه این سخنان، حقیقتی عمیق‌ تر نیز نهفته است. هیچ جنگی، حتّا اگر به ظاهر بر سر قدرت باشد، در بنیان خودش چیزی جز نبرد میان ترس و اراده نیست. ترس، همیشه در لباس صلحِ بی ‌مسئولیت ظاهر میشود؛ صلحی که از مواجهه میگریزد و نام احتیاط بر تسلیم مینهد و اراده، گاه در هیئت جنگی ناخواسته متجلی میشود؛ جنگی که نه برای ویرانی، بلکه برای پایان دادن به چرخه ویرانگری به پا میخیزد. من میپرسم که اگر لحظه‌ای فرا رسد که دشمن، آخرین سلاح خود را نیز در دست داشته باشد و تاریخ، در آستانه یک تصمیم سرنوشت‌ساز ایستاده باشد، آیا ما شهامت آن را خواهیم داشت که از فرصت استفاده کنیم و آینده را بسازیم یا بار دیگر، با تردید و پراکندگی، همان دشمن را برای قتل عام نسلهای بعدی بازتولید خواهیم کرد؟.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

د., 06.04.2026 - 14:42 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

رضا علوی:

جناب حیدریان گرامی ؛ درود برشما و سپاس از حاشیه نویسی پر بارتان که از متن اصلی ژرف تر است و بسیار آموختم .
چکیده یادداشتی که بر گفتار چهل و چند دقیقه ای هفتگی خود درج می کنم سر تیترگفتار هفتگی ام در کانال یک است پس "ابتر و دم بریده " است . درج می کنم که اگر خواننده علاقمند است به کل سخن توجه نماید .هرازگاهی کیانوش مهربان, مهر ورزی می کند و آن را در سایت درج می کند .
تشریح دقیق و امانیستی از جنگ ارایه دادی که با نوشته ات همسو هستم . یکی از زیبا ترین و در عین حال تلخ ترین و سیاهترین دست آوردهای جنگ را نوشتی .
اراده و قدرت مردم می تواند این دژخیم ها را واژگون کند و بس . یورش آمریکا - اسراییل بستر ساز است و بس . ای کاش خیابان پاسخ می داد و اعتراضات مدنی و خشونت پرهیز مردم سبب فرو پاشی حکومت ولایی می شد, اما این نشد . ایرانیان چندین جنبش و ابر جنبش افریدندند و هزینه فراوانی دادند اما انجام آن به نافرجامی انجامید .
حکومتی که تمام منابع "ایران ما" را در خدمت سرکوب , موشک , هسته ای و نیابتی قرار داده است , مشت آهنین دارد و قلدر خاورمیانه شده است .
کابوس من از آنجاست که اگر این حکومت فروپاشیده شود , از زهدان بقایای ج ا هسته های تروریستی و شبکه های داعشی, ایران ما و خاورمیانه را با تاریک اندیشی به سیاهی بکشا ند . و سال ۲۰۰۳ ؛ عراق , الزرقاوی , القاعده عراق , داعش و روزهای سیاه خاورمیانه دو باره تکرار شود .
کمتر از ۳۶ ساعت به تهدید های ترامپ مانده است ؛ شخم زدن وطن مان و نابودی زیر ساخت ها , هراسی بر همگان انداخته است .
به امید پایندگی و بالندگی ایران ما
رضا علوی

ی., 05.04.2026 - 21:28 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

مجدّدا دروود بر آقای علوی گرامی،
تحشیه ای تکمیلی.

نکته دیگری که فراموش کردم بگویم، این است که آنچه از نظر دور میماند و چه ‌بسا مهمتر از خودِ واقعهٔ جنگ است، پیامدِ روایتی است که پس از فروکش‌ کردنِ آتشها ساخته خواهد شد. اگر این نزاع، به سقوط و خلعِ واپسمانده‌های نظام فقاهتی منتهی نشود و آنان همچنان بر اریکهٔ قدرت باقی بمانند، در شرایطی که اینترنت از اول جنگ به ‌تمامی قطع شده و جریانِ آزادِ آگاهی مسدود گشته است، حقیقت نه آنگونه که هست، بلکه آنگونه که میخواهند، روایت خواهد شد. آنان خواهند گفت: «تاوانی سنگین دادیم، اما بر ایالات متحده آمریکا و اسرائیل چیره شدیم»، و جهانیان یا دست‌کم بخشی از آن در حیرتی ساختگی فرو خواهند رفت. این «حیرت»، نه از جنسِ کشفِ حقیقت، بلکه محصولِ مهندسیِ افکار عمومی است؛ یعنی برساخته‌ای که از دلِ دستگاههای تبلیغاتیِ گسترده و به ‌ویژه در میان جوامع مسلمان، پژواکی عظیم خواهد یافت. در چنین وضعی، روایت جای واقعیت را میگیرد، و یابس و طوبا بافیها بر ویرانه‌های تجربهٔ زیسته بنا میشوند. هزاران روایتِ آمیخته به حدیث و افسانه، برساخته، گزینش‌ شده یا تحریف‌شده به خدمت گرفته میشوند تا وضعِ موجود را نه‌ تنها توجیه، بلکه تقدیس کنند.
خطر اما در همین‌جا پایان نمییابد. آنچه هراس‌انگیزتر است، امکانِ الگو شدنِ این وضعیت برای بخشی از جهان اسلام است. آنجا که «قدرتِ بی ‌پاسخگو» با «مشروعیتِ قدسی» در هم می‌آمیزد. در چنین ترکیبی، کنشهای خشونتبار میتوانند نه به ‌مثابه انحراف، بلکه به‌ عنوان «تکلیف شرعی/دینی/مذهبی» تعبیر شوند و آنگاه، در جوامعی که این افراد مسلمان در آن زیست میکنند، شکاف میان قانون و باور، میان فرهنگِ میزبان و ذهنیتِ مهاجر، به شکلی خطرناک گسترش مییابد. مسئله در اساس خودش، مسئلهٔ «مسئولیّت» است؛ یا دقیق‌ تر، فقدانِ آن. هر جا که قدرت، خود را از حساب‌کشیِ انسانی و عقلانی برهاند و در سپهرِ قدسی مصونیت بجوید، مرز میان خیر و شر تیره میشود. آنگاه نه‌ فقط خشونت، بلکه هر گونه تباهی از سرکوب و غارت تا تحریف و فریب میتواند در پوششِ «وظیفه» و «ایمان» تطهیر شوند و اسلامیّت کلا مانیفست تمام و کمال جنایت و خونریزی و تبهکاری و غارت و تجاوز و چپاول و سرکوب و سرقت و هر کثافتکاری را که بتوان تصوّر کرد و نکرد، در خودش تلنبار و کاملا تطهیر کرده است. این همان لحظه‌ای است که دین ایمانخواه، به ‌جای آنکه افقِ معنا و اخلاق را بگشاید، به ابزارِ انسدادِ آن بدل میشود. به همین دلیل، پایانِ صدای بمبها و خاموشیِ سلاحها، اگر با گشودگیِ افقِ حقیقت و مسئولیت همراه نشود، صرفاً گذار از خشونتی عریان به خشونتی پنهان ‌تر است؛ یعنی خشونتی که در زبان، در روایت و در ذهنها لانه میکند. فرصتها در تاریخ، همیشه به‌صورتِ لحظاتی کوتاه و گذرا پدیدار میشوند. لحظاتی که یا به گسست از چرخهٔ تکرار می‌انجامند یا خود، آغازِ تکراری دیگر میشوند. من میپرسم که اگر حقیقت، در غیابِ امکانِ سنجش و پرسش، به‌دستِ قدرت روایت شود و اگر روایت، به‌ جای روشن‌کردنِ واقعیت، آن را بپوشاند آیا آنچه باقی میماند «فتح» است، یا صرفاً توهمی منسجم از فتح المبینی که وجدانِ یک جامعه را برای سالها به خواب میبرد؟. در نتیجه، خاتمه بمبارانها و سکوت غرّش سلاحها باید فرصت ضربتی را برای نابودی پسمانده های فقاهتی امکانپذیر کند.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

ی., 05.04.2026 - 13:12 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

دروود بر آقای علوی گرامی،
تحشیه ای مختصر و شایان تامّل.

مسئلهٔ جنگ در هر صورت و شمایلی که رخ بنماید نه یک «رخداد»، بلکه یک انحراف بنیانی از پرنسیپ زندگی است؛ گسستی عمیق از هارمونی ناپیدایی که هستی بر آن استوار است. جنگ، خواه به نام احقاق حق برپا شود، خواه به قصد غلبه بر حق، در ماهیت خود چیزی جز تخریب نیست. تخریبِ انسان، تخریبِ جانداران، تخریبِ زیستبوم و در نهایت، تخریبِ خودِ امکانِ زیستن. آنچه که در ورد زبانها به ‌عنوان «ضرورت» یا «اجتناب‌ ناپذیری» جنگ صورتبندی میشود، در حقیقت، پوششی است بر یک فاجعهٔ عریان؛ آنهم فروپاشی حرمت جان.
توهمِ مهارپذیریِ جنگ با این خیال خام که میتوان آن را چون معادله‌ای ریاضی به طور قیراطی و دقیق محاسبه کرد از همان ابتدا محکوم به شکست است. تاریخ خون‌ آلود تجربه‌های بشری، هیچگاه شاهد انطباق کامل میان نقشه و واقعیت نبوده است. جنگ، در میدان درگیری رخ میدهد و در میدان، آنچه که تعیین‌ کننده است نه عقلِ محاسبه‌گر، بلکه نیروهای کورِ ترس، خشونت، بقا و گاه جنون است. به همین دلیل، آنچه که پس از جنگ باقی میماند، نه صرفاً «فاتح» و «مغلوب»، بلکه بقایای یک فاجعه است. یادگارِ سبعیتی که انسان بر «قداست جان» روا داشته است. از همین لحاظ، تمرکز بر اینکه «چه کسی مقصرتر است»، اگر چه بی ‌اهمیت نیست، امّا پرسش اصلی نیز نیست. پرسش کلیدی این است که چرا انسان تا این اندازه مستعدِ صدمه ‌زدن به خودِ زندگی است؟. چه خلأیی در آگاهی یا چه انحرافی در فهم، او را به جایی میرساند که نابودی را بر امکان ترجیح می‌دهد؟. در باب «تحلیل» نیز، باید مرزی روشن کشید. آنانی که صرفاً پژواک سخنان سیاستمداران‌ هستند، تحلیلگر نیستند؛ بلکه ناقلانِ روایتهای قدرت‌ هستند. تحلیل، آنگاه معنا دارد که از استقلال اندیشه برخیزد؛ از جرأتِ ایستادن در برابر روایتهای رسمی، از تواناییِ غربال‌کردنِ حقیقت از میان انبوهی از شایعات، تناقضات و مهندسیهای ادراکی و گفتاری و نمایشی. تحلیلگر، کسی است که به شعور و فهم و نیروی داوری خویش تکیه میکند، نه به زبانِ سیاستمدار؛ زیرا که سیاستمدار، بنا بر ماهیتِ کنش خود، هرگز آنچه را که هنوز در پرده است، آشکار نمیکند. او یا سکوت میکند، یا پس از وقوع، روایت را بازسازی مینماید.
اما در میانهٔ این تاریکی، مسئله‌ای انضمامی و استخوانسوز نیز وجود دارد و آنهم سرنوشت یک جامعه در دلِ این منازعات است. هیچ نیروی خارجی، هرقدر هم قدرتمند باشد، نمیتواند بارِ دگرگونیِ بنیانی یک ساختار سیاسی را بر دوش کشد. تاریخ نشان داده است که آزادی، اگر از درون نجوشد، در بیرون نیز پایدار نمیماند. به همین دلیل، اگر تحولی قرار است در جامعه ایرانی رخ دهد، این تحول نه در اتاقهای جنگ، بلکه در ارادهٔ مردمانی رقم میخورد که دیگر نمیخواهند قربانیِ چرخه‌های تکرار شوندهٔ خشونت باشند. تعویقِ آگاهی، همانند تعویقِ عمل، خودش شکلی از تسلیم است. لحظات تاریخی، همچون روزنه‌هایی گذرا هستند. یا از آنها عبور میکنیم، یا در تاریکیِ پس از آنها فرو میرویم. اگر جامعه‌ای نتواند در لحظه‌ای که نگاه جهان بر آن دوخته شده، به بازتعریفِ سرنوشت خودش دست بزند، خطر آن است که نه‌ تنها فرصت را از دست بدهد، بلکه به صحنه‌ای دائمی از بازتولید خشونت بدل شود؛ یعنی جایی که زندگی و ارجمندی جان، به‌ جای آنکه غایت باشد، به ابزار تبدیل میشود. در نهایت، پرسش شاید این نباشد که «جنگ را چه کسی آغاز کرد» یا «چه کسی فاتح خواهد شد»؛ بلکه این است که آیا انسان، در ژرفای وجود خودش، هنوز به «حرمت زندگی» باور دارد یا اینکه در پسِ همهٔ توجیهات، از این اصلِ بنیانی عبور کرده و آن را بی‌ صدا قربانیِ قدرت، ترس و توهمِ کنترل کرده است؟.
بنابر این من همچنان تاکید میکنم که مسئله جنگ در هر شکل و شمایلی که وقوع پیدا کند، کلّا مسئله ای فاجعه بار است. امّا این جنگی که علیه حکومتگران گیوتینی است، باید در خاتمه بمبارانها و سکوت سلاحها به نابودی تمام و کمال حکومت فقاهتی بینجامد و این به معنای این نیست که کار حکومت را ریشه کن کردن از وظایف و تکالیف آمریکا و اسرائیل است، خیر و هرگز؛ بلکه کار اصلی نابودی حکومت فقاهتی به عهده مردمان ایران است؛ آنهم نه صبر کردن در پروسه ای نیم قرنه دیگر؛ بلکه بلافاصله تا زمانی که به قول معروف، تنور گرم است و افکار و نگاههای مردمان جهان به ایران زوم کرده اند، باید به خلع و عزل و نابودی حکومت فقاهتی اقدام کرد. اصل مسئله این است؛ زیرا اگر مسئله نابودی حکومت فقاهتی اتّفاق نیفتد و پسمانده های الهی بتوانند همچنان مصدر قدرت بمانند، آنگاه ایران به سلّاخ خانه خاور میانه تبدیل خواهد شد و جهان هرگز جای امنی نخواهد بود.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

ی., 05.04.2026 - 11:51 پیوند ثابت