در میانهی جنگ و سایهی ویرانی، بزرگترین خطر آن است که حقیقت گم شود: اینکه چگونه سیاستهای یک حکومت میتواند کشوری را به نقطهای برساند که جنگ، سرنوشت محتوم آن جلوه کند.
اما در همین لحظهی تاریک، خطری دیگر نیز وجود دارد: اینکه ما، شهروندان و نیروهای سیاسی، بهجای یافتن راهی برای عبور، در دام تقابلهای فرسایندهی خود گرفتار شویم.
واقعیت این است که بسیاری از ایرانیان—با هر گرایش فکری—دو دغدغهی مشترک دارند: حفظ ایران، و پایان رنج مردم.
اختلاف از آنجا آغاز میشود که راه رسیدن به این دو هدف چگونه تعریف میشود.
برخی بر این باورند که بدون تغییر بنیادین در ساختار قدرت، سایهی جنگ و بحران هرگز از ایران دور نخواهد شد.
برخی دیگر، در عین انتقاد از حکومت، نگران آناند که هرگونه تشدید درگیری خارجی، به فروپاشی زیرساختها و آسیب بیشتر به مردم بینجامد.
اگر این دو نگاه، بهجای نفی یکدیگر، به رسمیت شناخته شوند، میتوان از دل آنها راهی واقعبینانهتر گشود.
تصور من این است که امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند نوعی «وفاق حداقلی» هستیم:
وفاقی نه بر سر ایدئولوژی، بلکه بر سر چند اصل ساده اما حیاتی:
۱- حفظ جان و کرامت مردم
۲- مخالفت با تداوم چرخهی خشونت
۳- ضرورت پاسخگو بودن قدرت
۴- و حق تعیین سرنوشت از طریق انتخاب آزاد
در چنین چارچوبی، میتوان بر سر یک گام عملی نیز تأمل کرد:
گذار موقت از وضعیت کنونی، از طریق واگذاری مسئولیت اداره کشور به یک هیئت محدود، پاسخگو و مورد اعتماد عمومی—
هیئتی که مأموریت آن نه تعیین شکل نهایی حکومت، بلکه فراهم کردن شرایطی امن و شفاف برای برگزاری یک رفراندوم و انتخابات آزاد باشد.
چنین ایدهای، تنها زمانی معنا پیدا میکند که:
۱- بر پایهی اصولی روشن و مورد توافق شکل گیرد
۲- از حمایت طیفهای مختلف برخوردار شود
۳- و به یک مطالبهی آگاهانه و مسئولانه در سطح جامعه تبدیل گردد
در این میان، وظیفهی شهروندی تنها در حمایت یا مخالفت با یک جریان خلاصه نمیشود، بلکه در این است که:
۱- مرز میان «منافع مردم» و «منافع قدرت» را روشن نگه دارد
۲- از نفرتپراکنی و دوگانهسازیهای مخرب پرهیز کند
۳- و به تقویت گفتوگو و اعتماد میان نیروهای مختلف کمک نماید
گذار به آیندهای بهتر از مسیر حذف یکدیگر ممکن نیست!
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!