رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه 21 تیر 1405 - Sunday, 12 July 2026

ترامپ و دکترین «عصر حجر»

ترامپ و دکترین «عصر حجر»



حمید آصفی: ایران یک جغرافیا نیست که خاموش شود و دوباره روشن شود؛ یک تاریخ است، یک حافظه، یک ایستادگی طولانی در برابر فروپاشی. و هرکس که این سرزمین را به آزمایشگاه ویرانی تبدیل کند، در حافظه‌ی همین تاریخ ثبت خواهد شد، نه به‌عنوان منجی، بلکه به‌عنوان شریک فاجعه. راهی که به خاموشی ختم شود، به آزادی نمی‌رسد. و آن‌ها که امروز زیر نام رهایی، ویرانی را توجیه می‌کنند، فردا نه صدایی خواهند داشت، نه جایگاهی، و نه حتی دفاعی در برابر قضاوت ملتی که از زیر آوار برخاسته است.
ترامپ در سخنرانی دیشب خود فقط یک تهدید مطرح نکرد؛ او چارچوب یک رویکرد جنگی را آشکار کرد.
دیشب یک جمله گفته نشد، یک دکترین اعلام شد.
«بازگرداندن ایران به عصر حجر» دیگر یک تهدید لفظی نیست؛ یک نقشه است، یک هندسه‌ی ویرانی، یک صورت‌بندی دقیق از جنگی که هدفش نه شکست یک حکومت، بلکه فروپاشی یک ملت است.
اینجا دیگر سخن از تغییر سیاسی نیست؛ سخن از خاموش کردن یک سرزمین است.
در این دکترین، جنگ از میدان نظامی عبور کرده و وارد اعصاب جامعه شده است. هدف، تانک و پادگان نیست؛ جریان برق در خانه‌هاست، سوخت در رگ‌های اقتصاد است، نان در سفره‌ی مردم است.
وقتی نیروگاه‌ها هدف قرار می‌گیرند، خاموشی فقط تاریکی نیست؛ توقف زندگی است.
بیمارستانی که برق ندارد، شهر نیست؛ میدان مرگ است.
وقتی پالایشگاه‌ها و مخازن سوخت نابود می‌شوند، فقط انرژی از بین نمی‌رود؛ زنجیره‌ی حیات قطع می‌شود.
کامیونی که حرکت نمی‌کند، نان را به شهر نمی‌رساند، و قحطی از «پیامد» به «ابزار» تبدیل می‌شود.
وقتی ارتباطات قطع می‌شود، ماهواره‌ها خاموش می‌شوند، فیبرهای نوری می‌میرند، بانک‌ها از کار می‌افتند، پول بی‌معنا می‌شود و جامعه در خلأ فرو می‌رود؛ خلأیی که نامش هرج‌ومرج است.
این جنگ، جنگِ تسخیر نیست؛ جنگِ بی‌اثر کردن است.
در این منطق، کشوری که درگیر نان و برق و بقاست، دیگر بازیگر نیست؛ موضوع است. تصمیم نمی‌گیرد، فقط تحمل می‌کند.
این همان لحظه‌ای است که سیاست می‌میرد و بقا جای آن را می‌گیرد.
اما فاجعه فقط در آن‌سوی مرزها نیست؛ فاجعه اینجاست، در جایی که هنوز نامش «اپوزیسیون» است.
اپوزیسیونی که حمله‌ی ترامپ و نتانیاهو را «رهایی» نامید، اکنون نه‌تنها در برابر ویرانی سکوت نمی‌کند، بلکه آن را توجیه می‌کند.
این دیگر خطا نیست؛ سقوط است.
وقتی بمباران زیرساخت‌ها «امید» نامیده می‌شود، خاموشی شهرها «آغاز آزادی» خوانده می‌شود، و قحطی به‌عنوان «هزینه‌ی گذار» پذیرفته می‌شود، دیگر چیزی از سیاست باقی نمانده است.
اینجا زبان آلوده شده است و واژه‌ها به خیانت عادت کرده‌اند.
آنجا که جنگ را «جراحی» می‌نامند، ویرانی را «بازسازی»، و مرگ را «مقدمه‌ی زندگی»، باید فهمید که حقیقت نخستین قربانی بوده است.
این همان لجنزاری است که اپوزیسیون جنگ‌طلب در آن فرو می‌رود؛ لجنزاری که در آن مرز میان آزادی و ویرانی پاک می‌شود و انسان به ابزار تحلیل تقلیل پیدا می‌کند.
اما واقعیت، بی‌رحم‌تر از هر روایت است.
جنگی که با وعده‌ی «چندروزه» آغاز می‌شود، با سال‌ها ویرانی ادامه پیدا می‌کند.
هیچ کشوری از دل خاموشی آزاد بیرون نیامده است.
ویرانی زاینده‌ی آزادی نیست؛ زاینده‌ی خلأ است، و خلأ همیشه با قدرتی سخت‌تر پر می‌شود.
آن‌ها که از بیرون نقشه‌ی بازگشت به عصر حجر را طراحی می‌کنند، دست‌کم در هدف خود صادق‌اند.
اما آن‌ها که از درون این پروژه را «نجات» می‌نامند، حتی دروغ خود را هم نمی‌فهمند.
ایران یک جغرافیا نیست که خاموش شود و دوباره روشن شود؛ یک تاریخ است، یک حافظه، یک ایستادگی طولانی در برابر فروپاشی.
و هرکس که این سرزمین را به آزمایشگاه ویرانی تبدیل کند، در حافظه‌ی همین تاریخ ثبت خواهد شد، نه به‌عنوان منجی، بلکه به‌عنوان شریک فاجعه.
این یک هشدار است؛ نه از سر ترس، بلکه از سر شناخت.
راهی که به خاموشی ختم شود، به آزادی نمی‌رسد.
و آن‌ها که امروز زیر نام رهایی، ویرانی را توجیه می‌کنند، فردا نه صدایی خواهند داشت، نه جایگاهی، و نه حتی دفاعی در برابر قضاوت ملتی که از زیر آوار برخاسته است.
تاریخ دیر قضاوت می‌کند، اما دقیق.
https://t.me/hamidasefichannel2

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

ایران گلوبال

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

دروود،
تحشیه ای کاکتوسی!

بهتر بود که آقای آصفی، پیش از هر چیز دیگر، موضع خودش را در برابر پسمانده های روانپریش گیوتینداران الهی روشن میکرد، بعدا به این رجزخوانی اقدام میکرد.، آقای آصفی، مطلبی نوشته است که آکنده از هیجان و فوران احساسی است و با زبان مثلا هشداردهنده، مخاطب را میخواهد به عمق فاجعه احتمالی رهبری کند. اما اگر بخواهیم آن را با نگاه فلسفی و رادیکال نقد کنیم، چند نکته بنیانی آشکار میشوند: اولا، این متن، ایران و تاریخ آن را در برابر تهدیدات بیرونی به شکل مطلق و قربانیانه تصویر میکند و ملت را تنها صبرکننده‌ای منفعل میبیند. چنین نگاهی، پیچیدگی واقعی تاریخ و سیاست را نادیده میگیرد و ظرفیتهای خلاق و فعال جامعه را در مواجهه با بحرانها کم‌ اهمیت جلوه میدهد. تاریخ و مقاومت ملتها نشان داده‌اند که از دل ویرانی میتوان ابتکار، سازماندهی و خلاقیت به دست آورد، نه صرفاً شکست و سرنوشت محتوم. دوما، متن با قطبی‌ سازی شدید بین خیر و شرّ، رهایی و ویرانی، داخل و خارج، معادله صفر و یکی ایجاد میکند. در این چارچوب، حتّا اپوزیسیون داخلی به عنوان «همدست فاجعه» دیده میشود و هیچ جایی برای نقد درونمرزی، اصلاح یا اقدام هوشمندانه باقی نمیماند. فلسفه سیاسی نشان میدهد که چنین رویکردی، هم از واقعیت سیاست و هم از پیچیدگی اخلاقی انسانها فاصله میگیرد و مخاطب را به واکنشی احساسی و انفعالی سوق میدهد. سوما، استفاده از استعارات آخرالزمانی و زبان شدیدا فاجعه‌ محور («بازگرداندن ایران به عصر حجر»، «زنجیره حیات قطع میشود»، «پول بی‌ معنا میشود» و خزعبلات دیگر) یک خطر اساسی دارد و آنهم اینکه این زبان، تحلیل انتقادی و تفکر استراتژیک را تحت تأثیر هیجان قرار میدهد و خواننده را در حالت واکنش احساسی باقی میگذارد، نه اقدام خردمندانه. هشدار لازم است، اما هشدار باید با شفافیت، واقعبینی و امکان عمل ترکیب شود تا پیامد آن صرفاً ایجاد وحشت نباشد. چهارم اینکه، نگاه آقای آصفی به تاریخ و حافظه ملی، مطلق و ایستا است. تاریخ به عنوان قاضی نهایی معرفی میشود و گویی سرنوشت ملت از پیش نوشته شده است. این دیدگاه، امکان مقاومت هوشمندانه و تغییر را نادیده میگیرد و ظرفیت انسانها و جامعه را برای خلاقیت و بازسازی فعال کاهش میدهد. در نهایت، متن از این منظر، انتقادی رادیکال میطلبد که هشدار و شناخت بحران، باید با ظرفیت عمل، تحلیل واقع‌گرایانه و تمرکز بر ابتکار و خلاقیت جمعی همراه باشد. ایران و مردم تنها قربانی و موضوع نیستند؛ آنها نقش گزاران فعالند. اپوزیسیونها و منتقدان داخلی نیز نباید صرفاً محکوم شوند؛ آنها میتوانند ابزار سرنگونی فوری پسمانده های الهی باشند. به بیان دیگر، نقد ریشه‌ای صحبتهای آقای آصفی را میتوان اینگونه عبارتبندی کرد در خصوص قدرت و ابتکار جمعی مردم، نه صرفاً قربانی‌ پنداری آنها. پیچیدگی اخلاقی و سیاسی اپوزیسیون و منتقدان داخلی، نه محکومیت مطلق. هشدار آگاهانه و عملگرایی خردمندانه، نه آخرالزمان‌گرایی صرف. تاریخ به عنوان حافظه پویا و امکانبخش برای مقاومت و بازسازی، نه یک سرنوشت از پیش نوشته ‌شده. این نگاه، هم مخاطب را از انفعال و وحشت خارج میکند و هم او را در مسیر تفکر انتقادی، عمل هوشمندانه و امید برای آینده قرار میدهد.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

جمعه, 03.04.2026 - 11:43 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

Minu Vafai
جمهوری اسهالی سالیان هست که ایران را به عصر حجر برده فقط پول ملت عزیز ایران را خرج موشک و خرج سوریه و فلسطین ‌و دیگر گشورها می‌کرد

جمعه, 03.04.2026 - 10:37 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

Naz Yasi
ما سالیان طولانی هست در عصر حجر جمهوری اسلامی زندگی می‌کنیم در عصر حجری که طناب دار بر گردن فرزندان ما میاندازه ....در عصری حجری که یک مشت آخوند پیر که نفس هم‌ نمی‌توانند بکشند برای ما تصمیم می‌گیرند در عصر حجری که زنان‌ما آزادی پوشش هم ندارند و ......

جمعه, 03.04.2026 - 10:36 پیوند ثابت
کیانوش توکلی
کیانوش توکلی

Shahnaz Shirdelian من چکاره ام که بتونم جلوی جنگ را بگیرم ؛ نه مردم و نه اپوزیسیون کاری از دستشون برنمی اید این رزیم ایران است که باید آینده ایران و خودش را به رفراندم بگذارد و فورا صلح کنه ؛ شما بروید این سئوال را از رهبران باقی مانده رزیم بکنید

جمعه, 03.04.2026 - 10:35 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

Shahnaz Shirdelian
آقا کیانوش این متن را در تایید حرفای ترامپ و وزیر جنگش نوشتید؟!!! شما یکی از چریک های بزرگوار و مدافع اون خاک بودید؛ جدای از تمام اختلاف نظرها و گرایش سیاسی، این حرف ترامپ برای هر انسانی منزجر کننده است! چطورید احساس و قلب و عاطفه و منطق تون با این حرفا می تونه کنار بیاد؟!

جمعه, 03.04.2026 - 10:34 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

Jahangir Alizadeh

در باور من ، هرشخص و هر فردی که شناسنامه و پاسپورت ایرانی دارد ، ولی از بمباران ایران با هر دلیلی خوشحال میشود و یا دفاع کند و قلبش از رنج و درد و مرگ و کشتار این مردمان بدرد نمی اید و از خرابی و ویرانی کشور توسط فاشیست های امریکایی و اسراییلی تحت هر عنوان و توجیهی استقبال می کند ، او ایرانی نیست و در کنار دشمنان این ملت و این کشور قرار دارد و به ملت و کشورش خیانت کرده است ، هر کسی که در برون مرز نشسته و از روی جنازه مردمان ، با شادی و هلهله ، رقص مرگ و جنون و خون دارد ، او چه کسی است ؟
همراهی با ترامپ که با صراحت اعلان می کند ، ایران را به عصر حجر می برم و پل ها و بیمارستان و زیر ساختارهای انرژی و اب و برق مردم و نان و دوا و کارخانه های تولید داروی وطن مان را ویران می کند و به جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت محکوم است نامش چیست ؟
آیا همراهی با چنین جنایات و قتل عام مردم ، هیچ توجیهی بجز خیانت به وطن و مردم ، معنای دیگری دارد ؟!
ج-ع - فروردین ۱۴۰۴-برلین

جمعه, 03.04.2026 - 10:30 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

Shadi Mitra
مگر موافق یا مخالف جنگ بودن، بدون قدرت اجرایی تاثیری در عملکرد طرفین جنگ دارد؟ مگر ترامپ به خواست مردم وارد جنگ شده که به خواست آنها از آن خارج شود؟ کاش آقای آصفی پیشنهاد عملی میدادند. قابل تصور نیست هیچ ایرانی از این جنگ خوشحال باشد یا حتی بی تفاوت باشد. ایرانیانی که از جنگ طرفداری می‌کنند، به خاطر نابودی جمهوری اسلامی و نهایتان نجات ایران است، اما این نظریه ، صرف نظر از درست یا غلط بودنش هیچ عاملیت اجرایی در شروع یا پایان جنگ نداشته است.

جمعه, 03.04.2026 - 10:28 پیوند ثابت
احمد پناهنده
احمد پناهنده

آزادی و رهایی بر آبادی ارجحیت دارد*

به این معنی وقتی ملتی در گروگان اشغالگران تبهکار اسلامی هستند، نه آزادی دارند و نه آبادی و شما بخوانید زیرساخت ها.
برای همین است -آنها- به درستی به این باور رسیده اند، که بی هیچ شک و تردیدی و یا اما و اگری بلکه به یقین، باید اقدام بشردوستانه آمریکا و اسراییل تا سرنگونی جمهوری اسلامی ادامه یابد و شرایط را برای خیزش ملی نهایی آماده کند و سرنگونی نهایی بدست خودشان رقم بخورد.
همچنین به درستی به این باور رسیده اند، کسانی را که در این شرایط تعیین کننده یِ مرگ و زندگی، شعار نه به جنگ می دهند آنها را در خدمت و عمله های جمهوری اسلامی تعریف کنند که می خواهند همین حکومت اشغالگر و وحشی و ایرانی-کشِ اسلامی در قدرت بماند و ملت ایران به تاریخ و فرهنگ و تمدن شاهنشاهی و پادشاهی شان سنجاق نشوند.
برای همین است این جماعتِ عمله و پادوی جمهوری اسلامی هر روزه از بام تا شام مبارزه شان -فقط- علیه شاهزاده رضا پهلوی و شادی و رقص ملت با فرهنگ ایران است.
زیرا خودشان از جنسِ فرهنگ ناله و عزاِ جمهوری اسلامی هستند و حرص می خورند دختران و زنان زیبای ایرانی دوشادوش پسران و مردان، در خیابان ها و متینگ ها در نابودی و کُشته شدن جانیان جمهوری اسلامی، رقص رهایی می کنند و ترانه و سرود آزادی می خوانند.
زیرا این ایرانیان راستین به درستی باور دارند که زندگی نیاکانشان بر بستر شادخواری وُ شادخوانی وُ شادگویی و شاد-زیستی و شاد-رقصی، سفره شادمانی پهن کرده بود و غم را در سرسرای کاشانه شان مکانی نبوده است که هیچ حتا در مرگ عزیزانشان لباس سپید می پوشیدند و برای شادی آن عزیز از دست رفته رقص و دست افشانی می کردند.
زیرا باور داشتند که باید شادی ها و شادمانی هایِ عزیز از دست را در زنده ماندگان شکوفا دید.
بنابراین بر پایه این فرهنگِ ناب و شادی-سالار ایرانیِ است که امروز بر سر مزار جاویدنامان به جای عزا و ناله که یک فرهنگ وارداتی است، رقص و دست افشانی و پایکوبی می کنند تا غم و ناله و گریه و عزا از جای جای ایرانزمین دور و دورتر گردد.
احمد پناهنده
*این دیوار نوشته را ایرانیانِ خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی با جان وُ خون خود روی دیوارهای جای جای ایران حک و ثبت کردند تا بگویند و بنویسند، وقتی جمهوری اسلامی باشد نه آزادی وجود دارد و نه آبادی.
بنابراین کمترین هزینه برای سرنگونی جمهوری اسلامی، ویران و نابود کردن زیرساخت های نظامی و شهرک های موشکی و زاغه های مهمات و همچنین زیرساخت هایی که در خدمت زیرساخت های نظامی جمهوری اسلامی استفاده می شوند،هست که فقط برای بقایشان از پول و ثروت و نانِ سفره تک تک ملت ایران هزینه می شود.
بله،
آزادی و شما بخوانید سرنگونی جمهوری اسلامی بر آبادی و شما بخوانید زیرساخت نظامی و نگهدارنده جمهوری اسلامی در این شرایط ارجحیت دارد.

جمعه, 03.04.2026 - 10:27 پیوند ثابت