بیش از ۱۰۰ نفر از کارشناسان حقوق بینالملل نامه سرگشادهای را امضا کرده و «نگرانی عمیق» خود را از آنچه نقض جدی قوانین بینالمللی از سوی آمریکا، اسرائیل و ایران در جنگ خاورمیانه میدانند، ابراز داشتهاند.
این دانشگاهیان و مقامات پیشین دولتی میگویند به دلیل ارتباطشان با آمریکا، تمرکزشان بر رفتار ایالات متحده است.
کارشناسان حقوقی میگویند هم رفتار و هم لحن و ادبیات آمریکا در این جنگ عمیقاً نگرانکننده است و در برخی موارد نقض قوانین بینالمللی به شمار میرود.
به گفته آنان، حمله به ایران نقض آشکار منشور ملل متحد است که استفاده از زور را خارج از حالت دفاع از خود یا بدون مجوز شورای امنیت ممنوع میکند.
در میان این کارشناسان، مقامات پیشین دولت آمریکا و استادان حقوق بینالملل دیده میشوند.
آنها همچنین به «ادبیات نگرانکننده» مورد استفاده مقامات آمریکایی از جمله تهدیدهای دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، برای «نابود کردن» نیروگاههای ایران اشاره میکنند.
آنها با تمرکز روی حمله به مدرسهای در میناب در روز اول جنگ که شواهد نشان میدهد نتیجه حمله هوایی آمریکا بوده است، میگویند اگر شواهدی مبنی بر بیاحتیاطی مسئولان آن پیدا شود، میتواند جنایت جنگی محسوب شود.
پنتاگون گفته است که این حمله را بررسی میکند.
برای اظهارنظر درباره نامه این کارشناسان با کاخ سفید و پنتاگون تماس گرفته شده است.
مقامات آمریکایی پیشتر اتهامات نقض قوانین بینالمللی را رد کرده و گفتهاند که رئیسجمهور آمریکا با از بین بردن تهدیدهای ایران علیه آمریکا و متحدانش، منطقه را امنتر میکند.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
بی وجدانهایی به نام حقوقدان!
دروود!
تحشیه ای برای بیدارمغزان و هوشیاران.
اگر این صد نفر را نه صد، که یک میلیون نفر نیز فرض بگیریم، باز هم آویختن نام «حقوقدان» بر پیشانی آنها، بههیچ وجه من الوجوه، دلالت بر فهم، شعور، درایت یا حتّا آگاهی از جوهر «حقوق انسانی» ندارد. نام، تنها یک نقاب است و نقاب، هرگز جایگزین چهره نمیشود. آنچه حقوقدان را حقوقدان میکند، نه مدرک است و نه عنوان، بلکه نسبت زنده و بی واسطه او با حقیقتِ انسان است؛ یعنی حقیقتی که در رنج، در ستم، در بیدادگری، در تجاوز و غارت، در خاموشیِ قربانیان فریاد میکشد. کجا بودند این مدعیان، آنگاه که بنا بر روایتهای رسمی، هزاران هزار انسان بی سلاح در سکوتی مرگبار در دیماه به خاک افتادند؟. در کدام پناهگاهِ مصلحتی خزیده بودند، وقتی که جان انسانها، چون اعدادی بی ارزش، از صفحه هستی پاک میشد؟. چرا حتّا یک سطر اعتراض، یک فریاد مکتوب، یک ایستادن ساده در برابر این سیلابِ بیدادگری عریان از آنان سر نزد؟. آیا سکوت، خودش به نوعی امضا کردنِ حکمِ جنایت نیست؟.
اگر چین را با آن دیوارهای ضخیمِ پنهانکاری در باره اعدامهایش از معادله کنار بگذاریم، کشوری که در طول دههها از سال 1357 تا همین وضعیّت جنگی، بی وقفه در صدرِ آمار اعدام و مقام اول ایستاده است، چگونه توانسته است چنین جایی را حفظ کند، بی آنکه با موجی از اعتراضات حقوقی درونمرزی و برونمرزی مواجه نشود و همچنان امروز، در شرایطی که سایه جنگ، خود بهانهای برای تشدید خشونت شده، چگونه است که تهدید به اعدام، به یک زبان روزمره بدل گشته و باز هم مدعیانِ «دانش حقوق» در سکوتی سنگین فرو رفتهاند؟.
بیایید خود را نفریبیم. تحصیلِ دانش حقوق، اگر به بیداری وجدان نینجامد، نه تنها فضیلت نیست، بلکه میتواند به ابزاری خطرناک بدل شود؛ یعنی ابزاری برای توجیه، برای تزیینِ ظلم، برای توجیه بخشی به سرکوب. آنجا که در برابر چشمان ما، ابتداییترین حقوق انسانی - حق حیات، حق ارجمندی، حق آزادی، حقّ لباس پوشیدن و غیره - با وقاحت بی مرز و به نام الله و دین و رسول و اسلام و قرآن، لگدمال میشود، هر سکوتی، هر بی اعتنایی و هر توجیهی، چیزی جز مشارکت در همان جنایت نیست. وقتی قتل، تجاوز، غارت، مصادره، شکنجه و حذف انسان از صحنه اجتماع، به امری عادی و حتّا مقدس بدل میشود، دیگر نمیتوان از «حقوق» سخن گفت؛ زیرا حقوق، پیش از آنکه در کتابهای قوانین نوشته شود، باید در وجدانها زنده باشد و آنکه وجدانش خاموش است، هر چند هزاران جلد قانون از بر داشته باشد، در حقیقت، بیگانهای بی وجدان است در هیبت و شکل و شمایل انسان.
آنان که چنین مدعیانی را «سرمایه» یا «افتخار» میپندارند، در واقع ناآگاهانه بر تهیبودنِ بنیان فهم خویش مهر تأیید میزنند؛ زیرا حق، اگر حقیقتاً «حق انسانی» باشد، مرز نمیشناسد، تابع پرچم و قدرت نیست و در برابر هیچ حاکمی سر فرود نمیآورد. حق، آنجاست که انسان است و هر جا که انسان تحقیر میشود، حق نیز فریاد میکشد، اگر گوشی برای شنیدن باشد. پس مسئله، نه داشتنِ عنوان، بلکه داشتنِ شهامت است. نه دانستنِ علم حقوق و شناختن قانون، بلکه ایستادن در برابر بی قانونی و اعتراض با بانگ بلند در برابر پایمالی حقوق انسانی است. نه تکرار واژگانِ عدالت/دادگزاری و امثالهم، بلکه زیستن در افقِ آن است که معنای حقوق و حقوقدانی را رقم میزند. من میپرسم که اگر «حق» را نه در کتابهای حقوق، بلکه در رنجِ انسانِ دیگر باید جست، ما - هر یک از ما - در لحظهای که این رنج رخ میدهد، در کدام سوی ایستادهایم؟. در کنار حقیقت، یا در پناهِ سکوتی که خودش، چهره دیگرِ بیدادگری است؟
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان