رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه 23 فروردین 1405 - Sunday, 12 April 2026

عصر حجر یعنی: خرید گوشت و مرغ قسطی، کشتن معترضان، تجاوز به زندانیان و پرستاران،

عصر حجر یعنی: خرید گوشت و مرغ قسطی، کشتن معترضان، تجاوز به زندانیان و پرستاران،

علیرضا فغانی، داور بین‌المللی فوتبال، با انتشار یک استوری در اینستاگرام در واکنش به صحبت‌های دونالد ترامپ درباره جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی نوشت: «عصر حجر یعنی هوای مازوت‌سوز سرطان‌زا، خشکسالی عمدی، تورم ساعتی و قحطی دارو.»

فغانی در ادامه استوری خود نوشت: «عصر حجر یعنی: خرید گوشت و مرغ قسطی، کشتن معترضان، تجاوز به زندانیان و پرستاران، تیر خلاص در بیمارستان، نبود اینترنت، خط فقط ۸۰ میلیون تومان.»

تهدید دونالد ترامپ مبنی بر بازگرداندن جمهوری اسلامی به «عصر حجر» با افزایش نگرانی در میان شهروندان ایرانی همراه شده است.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

دروود بر کیانوش عزیز،
تحشیه ای روغن کرچکی برای احتمالا گوشهای شنوا!

اگر سخن «ترامپ» را نه به‌ عنوان هیاهوی سیاسی، بلکه به‌ مثابه امکانی بالفعل و تحقق ‌پذیر در نظر بگیریم، آنگاه پرسش «ترس از بازگشت به عصر حجر» دیگر یک شعار تهی نخواهد بود، بلکه به محکّی برای سنجش حقیقتِ انتخاب بدل میشود. باید از آنانی که از تاریکی آینده بیم دارند، پرسید که آیا این هراس، هراس از فروپاشیِ عادتهاست یا هراس از مواجهه با حقیقتی که سالها از آن گریخته‌اند؟. آیا آماده‌اند که به نام «امنیت»، به نام «نجات» و به نام «حکومت الهی»، تن به نظمی دهند که در آن، خشونت نه استثنا، بلکه قاعده است؟. نظمی که در آن، انسان نه سوژه، بلکه ابزار است؛ نه صاحب حق، بلکه موضوعِ حکم. آیا میپذیرند که زمان، در دستان قدرت الهی، منجمد شود؟.
که «ابدیت» نه به‌معنای تعالی، بلکه به‌ معنای تکرارِ بی ‌پایانِ سرکوب و کشتار تعریف شود؛ چنانکه در زبان و لحن چهره‌هایی چون «صادق خلحالی [هزار سال حکومت آخوندی] و علی خامنه ای « [اقتدار قرن به قرن ولایت فقیه] نه وعده‌ای برای رشد، بلکه تهدیدی برای دوام گیوتین الهی بود؟.
آیا حاضرید که هر صبح، با خبرِ مرگِ جوانی دیگر آغاز شود و هر شب، با ترسِ نوبتِ دیگری در فردا به پایان برسد؟. آیا حاضرید که حرمتِ تن و جانِ عزیزانتان، به سکه‌ای در بازار قدرت بدل شود؟. آیا حاضرید که زیستن، به سطحِ بقا تقلیل یابد- یعنی بقای کوپنی، سهمیه‌بندی‌ شده و مشروط به اطاعت؟. آیا میپذیرید که اندوه، به یک «وظیفه» تبدیل شود؟. که سوگواری، نه واکنش به فقدان، بلکه شرطِ حیات باشد؟. که شادی، نه حق، بلکه جرم تلقی شود؟. آیا میپذیرید که فرزند، پیش از آنکه فرزندِ شما باشد، ملکِ ایدئولوژی حکومتی باشد؟.
که پدر و مادر، پیش از آنکه پناه باشند، متهمانِ بالقوه باشند؟. که خانه، پیش از آنکه مأمن باشد، سایه‌ای از زندان باشد؟.
آیا میپذیرید که سرزمینتان، نه در جغرافیا، بلکه در شأن و منزلت، به حاشیه‌ جهان تبعید شود؟. که پیرامونتان را نه انسانهای آزاد، بلکه کارگزارانِ ترس، عقده و خشونت فراگیرند؟. که جهان، حتّا در ساده‌ترین ارتباطات، شما را پس بزند، نه به‌خاطر ناتوانی، بلکه به‌ خاطر لکه‌ای که بر پیشانیِ زیستِ جمعیتان نشسته است؟. آیا میپذیرید که آگاهی، به تکرارِ بی ‌پایانِ متون فروکاسته شود؛ نه برای فهم، بلکه برای حک‌ کردنِ اطاعت در عمقِ جان و مغز و قلب؟. اگر پاسخ به یکی از این پرسشها، منفی است، آنگاه مسئله دیگر، انتخابی میان «راحتی» و «هزینه» نیست؛ بلکه مسئله، انتخاب میان «بودن» و «فروکاستنِ بودن و اسارت ابدی» است. در چنین بزنگاهی، بی ‌طرفی توهمی بیش نیست. یا باید ایستاد، نه صرفاً در برابر یک نظام سیاسی، بلکه در برابر هر نظمی که انسان را از معنا تهی میکند یا باید پذیرفت که تاریخ، نه در لحظات بحران، بلکه در تداومِ تسلیم، نوشته میشود. پس اگر نمیخواهید که آینده، صرفاً امتدادِ گذشته‌ای تیره باشد، باید نه ‌فقط در خیابان، بلکه در اندیشه، در زبان، و در تعریفِ خویش از «انسان»، مقاومت کنید. زیرا هر استبدادی، پیش از آنکه در میدان پیروز شود، در ذهنها جا افتاده و حاکم شده است. باید پرسید که آیا آنچه از آن میگریزید، حقیقتاً «استبداد» است یا آنکه هنوز، در ژرفای جان، به نوعی به آن نیاز دارید تا از بارِ سنگینِ آزادی و مسئولیتِ خویش بگریزید؟. تکرار میکنم صحبتهایم را مجددا برای تاکید بر مبرم بودن تصمیم تاریخی.
آیا حاضرید حکومت سفّاکان الاهی را بپذیرید و به آن، رسمیت ابد الدّهر بدهید؟. آیا حاضر هستید که هر روز، شاهد اعدامهای جوانان و نوجوانان خود باشید؟. آیا حاضر هستید که هر روز به دختران و خواهران و زنانتان تجاوز شود؟. آیا حاضر هستید که شبانه روز ، کوپنی و قطره چکانی برای بقا زیست کنید؟. آیا حاضر هستید که فقط شبانه روز برای نیات حکومت آخوندی عزاداری کنید و بر سر و مغز خود بکوبید؟. آیا حاضر هستید که فرزندانتان را اعدام کنند و به مادر فرزنداننان تجاوز کنند و پدرانتان را در سیاهچالها محبوس کنند و اموالتان را مصادره؟. آیا حاضر هستید که سرزمینتان در آخرین رده کشورهای عقب مانده جهان برای قرنهای قرنها، محکوم و میخکوب بماند؟. آیا حاضر هستید که دور تا دور خودتان را فقط مکّاران و سفّاکان و کریه منظران و عقده ایها و تبهکاران و آدمکشها و جنایتکاران و متجاوزان حریص و خبیث بگیرند؟. آیا حاضر هستید که حتّا پاکستان و افغانستان و ترکیه و بنگلادش نیز به شما هرگز ویزای ترانزیت نیز ندهند؟. آیا حاضر هستید که هر روز و هر شب از کودکی تا توی گور فقط آیه های قرآن را در گوشتان بخوانند و حکّاکی کنند؟. آیا حاضر هستید در تمام مایحتاج برای بقای خودتان، أنواع و اقسام مواد شیمیایی و مرگبار را با قیمت نجومی بپردازید و میل کنید؟. آیا حاضر هستید که هر میلیمتری از خاک میهنتان، زاغه مهمات باشد حتّا زیر تخت خوابتان؟. و هزاران موارد دیگر. اگر حاضر نیستید به یکی از اینهمه موارد راضی باشید، آنگاه باید با دلاوری و رادمنشی برای بازپس گرفتن میهن خود و ارجمندی خدایی و شاهنشاهی خودتان و نسلهای پس از خودتان با تمام وجود بایستید و مقاومت کنید و بساط حکومت الهی را برچینید و در ریزترین نشانه های میکروسکپی اش نابود و نیست کنید؛ وگر نه باید آمادگی برای قتل عامهای از نوع دیماهی را داشته باشید؛ آنهم نه در مواقع اعتراض؛ بلکه هر ماه و هر ماه و هر ماه به ضرورت الهی. این گوی و این میدان. اکنون فرصت انتخاب است. یا این. یا آن. راه سومی هرگز و ابدا وجود ندارد.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

جمعه, 03.04.2026 - 08:00 پیوند ثابت