رابرت گرینال، آلیس دیویس و فرانک گاردنر
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، درباره احتمال اقدامات بیشتر علیه جزیره خارگ در خلیج فارس هشدار داده است؛ جزیرهای که میزبان یک پایانه بزرگ نفتی است و شریان حیاتی اقتصاد ایران به شمار میرود.
آقای ترامپ در گفتوگو با روزنامه فایننشال تایمز گفت که میخواهد «نفت ایران را تصاحب کند» و در حال بررسی تصرف جزیره خارگ است. با این حال افزود که چنین عملیاتی «به این معناست که باید مدتی در آنجا [در جزیره خارگ] بمانیم».
او دو هفته پس از آغاز جنگ گفت تاسیسات نظامی جزیره خارگ «به طور کامل نابود شدهاند»، اما افزود از هدف قرار دادن زیرساختهای نفتی آن خودداری کرده است.
اوایل ماه مارس وبسایت آمریکایی آکسیوس به نقل از چهار منبع آگاه گزارش داد که دولت آمریکا در حال بررسی طرحهایی برای اشغال یا محاصره این جزیره است تا ایران را برای بازگشایی تنگه هرمز، یکی از مهمترین مسیرهای کشتیرانی جهان در جنوب سواحل ایران، تحت فشار قرار دهد.
گمانهزنیهایی نیز درباره این موضوع مطرح شده که آیا نیروهای آمریکایی در مقطعی تلاش خواهند کرد کنترل جزیره خارگ را به دست بگیرند یا نه.
تصرف این جزیره نهتنها صادرات نفت ایران را مختل میکند، بلکه میتواند سکویی برای اجرای حملات علیه خاک اصلی ایران فراهم کند.
مایکی کی، تحلیلگر امنیتی بیبیسی میگوید در اختیار گرفتن این جزیره عملا شریان اقتصادی سپاه پاسداران را قطع میکند و توانایی آن را برای ادامه جنگ تحت تاثیر قرار میدهد.
چرا جزیره خارگ برای ایران مهم است؟
خارگ یک جزیره صخرهای کوچک است که تنها ۱۵ مایل دریایی (۲۴ کیلومتر) با سواحل ایران فاصله دارد.
با وجود مساحت نسبتا اندک آن، این جزیره یکی از حیاتیترین بخشهای زیرساخت انرژی ایران محسوب میشود.
حمله آمریکا به این جزیره کوچک اما مهم در شمال خلیج فارس، به معنای هدف گرفتن شاهرگ اقتصادی ایران است.
۹۰ درصد نفت خام ایران از طریق پایانهای در این جزیره صادر میشود.
دونالد ترامپ به طور مشخص به امکان هدف قرار دادن این خطوط لوله اشاره کرده، اما گفته است که تاکنون برای جلوگیری از وارد شدن آسیب بلندمدت به اقتصاد ایران از این کار خودداری کرده است.
او روز ۱۶ مارس گفت: «ما میتوانیم این کار را در عرض پنج دقیقه انجام دهیم. تمام میشود. فقط یک کلمه کافی است و لولهها هم از بین میروند. اما بازسازی آن زمان زیادی میبرد.»
این پایانه روزانه حدود ۱/۳ میلیون بشکه نفت خام را فرآوری میکند که از طریق شبکه پیچیدهای از خطوط لوله زیر دریا از سه میدان اصلی فراساحلی ایران، یعنی ابوذر، فروزان و درود منتقل میشود. ظرفیت ذخیرهسازی آن نیز حدود ۱۸ میلیون بشکه، یعنی معادل حدود ۱۰ تا ۱۲ روز صادرات در شرایط عادی است.
نفتکشهای بسیار بزرگ، که توان حمل تا ۸۵ میلیون گالن نفت را دارند، میتوانند به اسکلههای طولانی این جزیره نزدیک شوند و بارگیری کنند. برخلاف سواحل کمعمقتر سرزمین اصلی، سواحل این جزیره به آبهای عمیق نزدیکتر است.
این نفتکشها سپس با عبور از خلیج فارس از تنگه هرمز خارج میشوند و به چین، که خریدار اصلی نفت ایران است، میروند.
آمریکا و ایران درباره حمله ۱۳ مارس چه گفتند؟
دونالد ترامپ روز ۱۳ مارس گفت فرماندهی مرکزی آمریکا «یکی از قدرتمندترین بمبارانها در تاریخ خاورمیانه را انجام داده و تمام اهداف نظامی در گوهر تاج ایران، یعنی جزیره خارگ، را کاملا نابود کرده است».
او افزود که «به دلایل انسانی»، تصمیم گرفته زیرساختهای نفتی این جزیره را نابود نکند.
فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) اعلام کرد که نیروهای آمریکایی «بیش از ۹۰ هدف نظامی ایرانی در جزیره خارگ را هدف قرار دادهاند، در حالی که زیرساختهای نفتی را حفظ کردهاند.»
رسانههای دولتی ایران گزارش دادند که هیچ آسیبی به تاسیسات نفتی جزیره وارد نشده است. خبرگزاری فارس نیز اعلام کرد که حملات آمریکا سامانههای پدافند هوایی، یک پایگاه دریایی، برج کنترل فرودگاه و آشیانه بالگرد را هدف قرار دادهاند.
ارتش ایران هشدار داد که اگر تاسیسات انرژی این کشور هدف قرار گیرد، زیرساختهای نفتی و انرژی شرکتهایی که با آمریکا همکاری میکنند «بلافاصله نابود و به تلی از خاکستر تبدیل خواهند شد».
هرگونه اقدام نظامی برای نابودی زیرساختهای این جزیره ضربهای بسیار سنگین به ایران وارد خواهد کرد.
چنین اقدامی همچنین به معنای تشدید قابل توجه درگیریها خواهد بود.
این وضعیت احتمالا باعث جهش بیشتر قیمت جهانی نفت میشود و میتواند ایران را به هدف قرار دادن زیرساختهای نفتی بیشتری در سراسر خاورمیانه سوق دهد.
یک ماه پس از آغاز جنگ، ایران همچنان توانایی شلیک پهپادهای ارزان اما با قدرت تخریب بالا به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و همچنین کشتیها را حفظ کرده است.
ایران همچنین میتواند دامنه اهداف خود را گسترش دهد و زیرساختهای حیاتی مانند تاسیسات آبشیرینکن را هدف قرار دهد؛ تاسیساتی که آب آشامیدنی میلیونها نفر را تامین میکنند.
تاریخچه جزیره خارگ چیست؟
جزیره خارگ از بیش از ۲۰۰۰ سال پیش و از زمان پادشاهی هخامنشی نقشی راهبردی در خلیج فارس داشته است؛ زمانی که چشمههای طبیعی آن، این جزیره را به بندری مهم برای تجارت تبدیل کرده بود.
در قرنهای ۱۶ و ۱۷ میلادی، این جزیره تحت سلطه پرتغالیها و هلندیها قرار داشت و در اوایل دهه ۱۹۰۰ نیز میزبان یک زندان امنیتی بود.
سپس در دهه ۱۹۵۰ و در دوران حکومت محمدرضا شاه پهلوی، ساخت یک مرکز ذخیره و توزیع فراوردههای هیدروکربنی در این جزیره آغاز شد که به سرعت به اصلیترین نقطه صادرات نفت ایران تبدیل شد.
این جزیره با مساحت ۲۴ کیلومتر مربع از دهه ۱۹۶۰، زمانی که زیرساختهای آن با مشارکت شرکت نفتی آمریکایی آموکو توسعه یافت، نقشی محوری در صادرات نفت ایران ایفا کرده است. تا پیش از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ نیز بخشی از زیرساختهای آن متعلق به شرکتهای آمریکایی فعال در این منطقه بود.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
نمایشهای ترامپ و نیّاتش
دروود بر کیانوش عزیز،
تحشیه ای کوتاه.
چنانکه پیش تر، در تحلیل رفتارها، مواضع و گفتارهای به ظاهر متناقض و در حقیقت «تارتوفمآبانه» ترامپ نوشته بودم - و گذر زمان، لایههایی از آن را عیان کرد – این بار نیز باید با صراحت گفت: آنچه در سخنان او در باره «خارک» جلوه میکند، نه یک اظهار نظر مقطعی یا پراکنده، بلکه تلاشی سنجیده برای استقرار یک وزنه سخت و پایدار اقتصادی- سیاسی از سوی آمریکا در برابر «چین» است. این نه یک تاکتیک زودگذر، بلکه بخشی از منطق عمیق تری است که هنوز بسیاری از ناظران، به ژرفای آن راه نیافتهاند. حتّا طرح دیدار با رئیسجمهور چین در ماه مه نیز -برخلاف ظاهر دیپلماتیک و آشتی جویانهاش- در امتداد همین هندسه قدرت، فهمپذیر است: نظمی که بر مدار «توازن از خلال رقابت» میچرخد، نه بر پایه صلحی سادهلوحانه. در این چارچوب، هر حرکت، ولو نرم و نمادین، سایهای از یک جا به جایی سخت در موازنه جهانی را در خود حمل میکند. من پیش تر نیز بر این نکته پای فشردهام که حضور آمریکا در ایران؛ بهویژه در مراکز ثقل جمعیتی- اگر در افقی زمانیِ دستکم پانزده ساله فهم شود، میتواند نه به مثابه سلطه، بلکه بهمثابه یک «وقفه تاریخی» برای بازسازی معنا یابد: فرصتی برای رهایی از بقایای یک نظم خونریز و گیوتینی، و امکانی برای آزمودن دوباره باهمزیستی، اعتماد، و بنیانگذاری همبستگی مشترک. نمونه تاریخی آن را میتوان در تجربه پس از جنگ جهانی دوم و بازسازی آلمان مشاهده کرد؛ یعنی جایی که ویرانی، بهواسطه حضور یک نیروی خارجیِ مهار شده، به بستری برای تولد نظمی نو بدل شد. از این لحاظ، حضور پایدار و حتّا سنگین آمریکا - با تمامی توان نظامی اش - در خلیج فارس میتواند نه صرفاً یک آرایش نظامی، بلکه اهرمی برای گشودن افقهای تازه آزادی در ایران و منطقه تلقی شود. اما نکته اساسی در این میان، اینست که هر گونه همپیوندی میان ایران، اسرائیل و آمریکا، در لحظه فروپاشی نهادهای سرکوبگر باید به مثابه ساز و کاری بهره آور عمل کند: ساز و کاری که هم حفظکننده ثبات است و هم زاینده امکان، و بیش از هر چیز، میدان را برای حضور آگاهانه و تعیینکننده خود ایرانیان در پروسه بازسازی بگشاید.
مسئله، در نهایت، نه صرفاً تغییر صوری، بلکه دگرگونی «منطق کشور ارایی و همسایه داری» است. به همین دلیل باید رویدادها را از سطح ظواهر فراتر برد و در ژرف ساختهایشان نگریست. تاریخ، در سطح رخدادها تکرار میشود، اما در سطح معنا، تنها برای آنان که جرأت بازاندیشی دارند، گشوده میشود. اشخاصی که به سطح بسنده کنند، اسیر موجهای رویدادها میمانند و آنانی که به عمق میروند، میتوانند جهت رویدادها را اگر اندک نیز باشد، دگرگون کنند و سرانجام، آنچه بیش از همه، تعیینکننده است، نه حضور این یا آن قدرت، بلکه کیفیت «حضور ما»ست: آیا ما همچنان موضوع مسائل دیگران خواهیم ماند، یا به سوژه آگاه تاریخ و فرهنگ خودمان بدل خواهیم شد؟. آزادی، نه در آمدنِ دیگری، بلکه در برخاستنِ و بیدارفهمی و مسئولیّت ما آغاز میشود.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان