مریم سطوت، فعال جمهوریخواه، در پنل احزاب کنگره آزادی ایران در رابطه با نقش گفتوگو سخن گفت. او با اشاره به وجود اختلافات و تفاوت نظرها، گفت: «باید بدون تلاش برای حذف اختلافها و تفاوتها برای مدیریت آن تلاش کنیم. عدم عضویت ما در احزاب یا انشعابهای درون احزاب ناشی از همین عدم مدیریت اختلافهاست.»
این فعال جمهوریخواه ادامه داد: «برخی میگویند بگذارید از جمهوری اسلامی عبور کنیم، بعد گفتوگو کنیم. اما آنها که انقلاب ۵۷ را به یاد دارند به خوبی میدانند که از فردای انقلاب دیگر فرصتی برای گفتوگو نیست. ما باید گفتوگو را از دیروز شروع میکردیم.»
جلیل شرهانی، از حزب تضامن دموکراتیک اهواز، سخنانش با لزوم عادت کردن گوشها به لهجه عربی هموطنان آغاز شد. او در رابطه نقش «احزاب ملیتها» در روند دموکراتیک احزاب صحبت کرد. به گفته جلیل شرهانی نخستین گام در این مسیر شناسایی رسمیت است. به گفته او نیروهای سیاسی باید پیش از هرچیز یکدیگر را به رسمیت بشناسند. نه فقط به عنوان بازیگران سیاسی بلکه نماینده هویتها و تجربههای تاریخی متفاوت.
او تاکید که به رسمیت شناختن نیروهای مرکز و پیرامون پیش شرط هر پروژه بدیل در ایران است. او با اشاره به نیاز به آلترناتیو متکثر گفت نیازمند تشکیل یک بلوک سیاسی حول یک افق مشترک برای عبور از این وضعیت هستیم.
پرویز نویدی، عضو هیئت سیاسی حزب چپ ایران، گفت: «تنها راه ایجاد تغییر در ایران و ایجاد یک نظام دموکراتیک، سکولار و جمهوریخواه، تشکل است.»
او اضافه کرد: «از ما در مورد آلترناتیو سوال میپرسند، ما نمیتوانیم و نمیخواهیم فردی را معرفی کنیم. ما ساختار جایگزین جمهوری اسلامی را به عنوان آلترناتیو معرفی میکنیم.»
این فعال سیاسی چپگرا ادامه داد: «جامعه ایران از اقشار، طبقات، ملیتها و … مختلف تشکیل شده است که بازتاب آن را باید در احزاب و تشکلها دید.»
افشین افشینجم، کنشگر حقوق بشر، با تاکید بر دموکراسیخواه بودن، گفت: «ما تا به امروز اپوزیسیون قدرتمند نداشتیم. با حضور متکثر در چنین جمعهایی میتوان به قدرت لازم رسید.
او افزود: «نه جمهوریخواهان به تنهایی و نه پادشاهیخواهان به تنهایی میتوانند زمینه سقوط جمهوری اسلامی را فراهم کنند. اما اگر حضور و وجود یکدیگر را به رسمیت بشناسیم، میتوانیم به نتیجهای جز آنچه ونزوئلا، عراق، سوریه و … رسیدند، برسیم.»
حمید تقوایی، دبیر کمیته حزب کمونیست کارگری، از آزادی سخن گفت. او با اشاره به سرکوب تاریخی اقوام ایرانی، بر لزوم رفع هرگونه تبعیض ملی، اجتماعی و اقتصادی تاکید کرد. حمید تقوایی افزود که باید از جدایی طلبی رفع جرم انگاری شود، گفت: «ما داوطلب ایرانی بزرگ و جامع و مانع هستیم اما داوطلبانه نه به زور لشکر کشی.»
او اضافه کرد اگر حقوق و آزادیهای مدنی تمامی افرادی که در این جغرافیا زندگی میکنند، تضمین شود، نباید نگرانی از احزاب جدایی طلب داشت و خواست: «به اصول آزادی و برابری برگردیم.»
بهروز چمنآرا، محقق ایرانشناس و مطالعات کردی، سخنانش را با تاکید بر لزوم تغییر زبان به «زبان و ادبیات آزادی» سخن گفت. او به نشانههای اقتدار در زبان فارسی اشاره کرد و گفت: «ادبیات ما همچنان زبان سرکوب، حذف و نادیده گرفتن است.» این محقق اضافه کرد: «ما برای آزادی برای وحدت در عین کثرت نیازمند یک زبان تازه هستیم.»
علیرضا اردبیلی، عضو هیئت مدیره کانون دموکراسی آذربایجان، احزاب سیاسی را ستونهای نگهدارنده دموکراسی خواند. او تاکید کرد که دموکراسی نه صرفا مجموعهای «انتخابات» که یک معماری پیچیده از نهادها، قواعد و روندها هست که در آن احزاب مردم را به قدرت پیوند میزند.
به گفته او احزاب رقابت را سطح شخصی و فرد محور به سطح برنامه محور بهبود میبخشد. اردبیلی افزود: «دموکراسی یک پدیده فصلی نیست و بدون تداوم نمیتواند پایدار باقی بماند و این احزاب هستند که این تداوم را تضمین میکنند. آنها حافظههای جمعی هستند و تجربه دستاوردها و خطاها را از نسلی به نسل دیگر منتقل میکنند.»
عبدالرحمان حیدری، سخنگوی جنبش ملی دموکرات عربی الاحواز، در مورد فعالان حزبی عرب، ضمن اشاره به تاریخچه تشکیل احزاب عربی اهواز گفت: «خواست ما حق تعیین سرنوشت ملت عرب الاحواز است.
او ادامه داد: «ما امروز در رابطه با خاک، مرز و جغرافیا سخن نمیگویم. در مورد انسانها سخن میگویم. انسانهایی که حقدارند آزاد زندگی کنند. به زبان مادری خود سخن بگویند. فرهنگ خود را حفظ کنند و در تعیین سرنوشت خود مشارکت داشته باشند. واقعیت این است که این جغرافیای سیاسی، سرزمین یک ملت واحد نیست. بلکه متعلق به مجموعهای از ملتها و هویتهای گوناگون است. عربها، بلوچها، ترکها، کردها، ترکمنها، لرها، پارسها و دیگر ملتهای ایران که هریک دارای تاریخ و هویت مستقل خود هستند و پذیرش این موضوع نه تهدید بلک فرصتی برای عدم تکرار خطاهای گذشته است.»
عبدالله مهتدی، دبیرکل حزب کومله کردستان، که نتوانسته بود در این کنگره شرکت کند، با پیامی مکتوب گفت: «این نشست نه در ضدیت با این و آن بلکه محصول ضرورت وجود یک نهاد دموکراتیک کثرتگرا در صحنه سیاسی امروز ایران است. جای خالی چنین نهادی از مدتها پیش احساس میشد و این کنگره تلاشیاست در راه کمک به شکلگیری چنین نهادی.»
سعید دهقان، وکیل و فعال حقوق بشر، پنل «عاملیت شهروندان و حمایت جامعه بینالمللی» را با سخنانی در رابطه با جنگ و نقض حاکمیت ملی آغاز کرد. او با اعتراض به کشته شدن غیر نظامیان و انتقاد از نقض حاکمیت ملی شهروندان به واسطه تجاوز خارجی، خبر از آن داد که ساختار این پنل تغییر یافته و از دو نفر موافق و مخالف جنگ در ابتدا صحبت خواهد کرد.
نگین شیرآقایی، بنیانگذار «شبکه آزادی»، پنل جنگ را با حضور محمد رهبر، روزنامه نگار و شکریه برادوست، حقوق زنان، اداره کرد. گفتوگو با این سوال شیرآقایی آغاز شد: «من به عنوان یک فمینیست با جنگ مخالفم اما شاهد آن هستم که هر روز عزیزان ما به دلیل سبعیت جمهوری اسلامی از دست میروند و به همین دلیل پاسخی به این سوال ندارم که جنگ آری یا نه»
محمد رهبر، روزنامه نگار، در این رابطه گفت: «مردم ایران از دو سمت فریب خوردند. اولی نوستالژی و وعده بازگشت به گذشته و دیگری نفرت. همچنین به دنبال راه میانبر هستیم. در چنین شرایطی من خیلی عملگرایانه به جنگ نگاه میکنم.» او ادامه داد: «یکماه است که جنگ شروع شده و جمهوری اسلامی سقوط نکرده است. برای مقاومت طولانیتر هم برنامه ریزی کرده است. البته ممکن است آمریکاییها وارد ایران شوند و حتی پیروز شوند اما پس از آن چیزی از ایران باقی نخواهند ماند. ما باید همین الان برنامه ریزی کنم برای ماههای آینده که چطور باید به شهروندان ایرانی غذا و دارو برسانیم.»
نگین شیرآقایی از او پرسید: «همین الان اگر جنگ متوقف شود، جمهوری اسلامی کشتاری به راه میاندازد که به اندازه جنگ ممکن است قربانی داشته باشد.» رهبر پاسخ داد: «چیزی که از مردم دریغ شد اراده ملی است. این در حالیست که جنبش سبز توانست موجب ریزش نیرو در داخل نظام شود و جنبش «زن،زندگی،آزادی» توانست جمهوری اسلامی را از خاکریز حجاب به عقب براند.»
شکریه برادوست در پاسخ به محمد رهبر گفت: «هیچ کس موافق جنگ و کشتار نیست. اما باید به دنبال راهحل گشت. مردم در ابتدا به دنبال تغییر و اصلاح بودند. شهروندان به جمهوری اسلامی بارها و بارها فرصت دادند اما این نظام نشان داد که هیچ تمایلی به اصلاح نداشتند. فراموش نکنید که عدد قابل توجهی از مردم در داخل ایران به رغم لمس واقعیت جنگ، از این جنگها استقبال میکنند.»
او ادامه داد: «جنگ تبدیل به راهحل شده است نه انتخاب.»
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
Shah Garshasb Pahlavan
Shah Garshasb Pahlavan
به عنوان یک تحولخواه ضد سلطنتطلبی عرض میکنم، جمع اضداد ممکن نیست. نفس تشکیل این کنگره خوب بوده ولی قرار نیست به هر انگیزه مثبتی با هرکسی بنشینیم و یا حتی گفتگو کنیم. ملیت ها؟ جرم زدایی از جدایی خواهی؟ مشکل داشتن با لهجه عربی؟ داشتن تاریخ جدا برای هر یک از ملتهای درون ایران؟!!
این حرفها یعنی چه؟ این حرفها یعنی دموکراسیخواهی؟ آزادیخواهی؟ واقعا لزومی دارد که جمهوریخواهان واقعی با اینها بنشینند؟! به نظرم لزومی ندارد. بله شنیدیم و خواندیم که این ائتلاف نیست و گفتگو است و .... ولی حتی همینها هم حداقل مشترکهایی میخواهد. کسی که به صراحت میگوید تصمیمش بر جدایی از ایران است چه چیز مشترکی با یک جریانجمهوریخواه ایرانی دارد؟ فقط ضد جا و مخالف سلطنت بودنشان کافی است که باهم بنشینند؟ این نقض غرض است، این از چاله درآمدن و به چاه افتادن است.
می شود چپها و لیبرالها و ملی ها و فمنیستها و مذهبی ها و قومیتی هایی که خود را جمهوریخواه در چارچوب قطعی ایران غیرقابل تجزیه میبینند جمع شوند با همان اهدافی که ذکر میکنند. کسی با حزب کردی یا بلوچی یا عربی مشکلی ندارد، ولی با ملت خواندن قومیت ها و خواهان جدا شدن از ایران مشکل داریم.
شخصا بسیار از سلطنتطلبها فحش میخورم، ولی یک جمهوریخواه ایرانی واقعی فاصلهاش با یک سلطنتطلب دو آتشه کمتر از اینهایی است که چنین حرفهایی را زدهاند. لااقل یک سلطنتطلب هرچقدر هم که فاشیست و دیگرستیز هم که باشد زمین بازی را که ایران باشد میخواهد، اینها که رسما میگویند میخواهند ایران پاره پاره شود. چه نقطه عزیمت مشترکی میماند؟ اینها چه چیزی به آن جمع اضافه میکنند؟
Keyvan Rahmani
Keyvan Rahmani
قبل از نوشتن پوزش من را اگر کلمه ای در قالب توهین باشد را بپذیرید . دوستان و رفقا و هموطنان دلاور و وطندوست من از نوجوانی به عنوان یک چپ و کمونیست مبارزات سیاسی خودم را آغاز کردم غریب به پنجاه سال مبارزه کردم هشت سال در زندان ارومیه و رحلی شهر کرج و 209اوین زندانی شدم بیست و سه ما ه در تک سلولی بودم تمام عمرم با سرافرازی بر علیه جمهوری جنایت مبارزه کردم از این بابت ناراحت یا پشیمان نیستم چند سالی است مطالعات و تحقیقات خودم را آغاز و به نتایج شگفت انگیزه رسیدم به واقعیات و حقیقت مبارزه و انسداد ها و گشایشها و رهاییها پی بردم متاسفانه به این نتیجه رسیدم چپ ایران بیمار و به دور از حقیقت نوین زندگی عصر در اوهامی وحشتناک به پرواز بدون فرود ادامه میدهد (آدمهای که در عالم خلسه بی روح و بی ذوق )دنبال نیاز اساسی و بسیار ضروری مبارزه مردم ایران برای رهای میگشتم همه گزینه ها را تحقیق کردم تنها و تنها گزینه که به واقع تنها را حل رهای و آزادی ایران و مردم در اسارت را یافت یافتن این گزینه به من نوعی شجاعت برای اعلام برائت از خطوط قبلی و اعلام حمایت از تنها گزینه رهایبخش را میداد ایران را دوست داشتم مردمم را دوست داشتم آینده ایران برایم اهمیت داشت و انرا یافتم آن گزینه و برگزیده شاهزاده رضا پهلوی بود تنها فردی که در سرتاسر عمر خود هرگز بیمار سیاسی نشد برای ایران جنگید برای ایران غصه خورد برای ایران صبوری کرد برای ایران حقارتها را خرید برای ایران زنده ماند برای رهایی ایران نفس کشید بر خلاف گذشته سیاسی خودم بعد از یافتن گزینه منتخب شاداب تر و با انگیزه و واقع بینانه مبارزه را ادامه دادم حال با شجاعت اعلام میکنم( پاینده ایران و جاوید شاه) غرض از بیان پنجاه سال تجربه مبارزه سیاسی نه تنها ادعایی برای بودن نیست بلکه برعکس داشته هایم را برای بودن ها هزینه خواهم کرد . و این بیان فقط یک پیام دارد ( چپ و مجاهد و همه نیرو های که حول محور خیال پرداز بیمارگونه گرد امده اند گاها در راستای اهداف سرکوبگرام با متدهای تعیین شده با دستمزد معین قدم برداشته اند و گاها با اوهام و خال آب در آسیاب سرکوبگران ریخته اند ) این بیماران در پروسه انقلاب شیرو خورشید و تحت تابش نور خورشیدی و غرش شیران به تدریج از صفحه سیاسی و اجتماعی طرف خواهند شد
Amrollah Ibrahimi III
Amrollah Ibrahimi III
نمیدانم منظور ایشان از «گفتگو» دقیقاً چیست؛ آیا منظور ایشان گفتگو میان طیفهای مختلف اپوزیسیون است، یا گفتگو درون سازمانها و جریانهایی که از پیش به هم نزدیک بوده و یا شدهاند.
اگر منظور ایشان نوع دوم باشد، چنین گفتگوهایی کموبیش وجود داشته و دارد، هرچند به نظر میرسد که همین سطح از گفتگوها نیز نتوانسته به مدیریت مؤثر اختلافها منجر شود و بیشتر تاکتیکی و در جهت حذف بلوک دیگر صورت گرفته و میگیرد و به نظرم اتحاد و ائتلافشان هم دوام نمیآورد.
اگر منظور ایشان، گفتگو میان بلوکهای مختلف اپوزیسیون است، تحقق آن در شرایط کنونی دشوار به نظر میرسد چون چون صف آرایی آنان نه معطوف به مبارزه با باندهای مافیایی - تروریستی حاکم بر ایران، بلکه درون و بیرون خودشان است و بیشتر فعالیتها در جهت حذف بلوک دیگر و یا به عبارتی، رقبای فرضی صورت گرفته و میگیرد. بدون اینکه روی مقاصد، شعار، عمل و حتی نظر افراد بیرون بلوک خود تأمل کنند، همه را دشمن، متهم و مظنون میبینند. این صف آرایی چنان خشن است که نه تنها امکان همکاری و همراهی با بلوک دیگر نیست، بلکه جایی برای تنفس، گفتگو، مذاکره و مصالحه هم وجود ندارد. نگاهها خصمانه و مملو از نفرت و کینه است. این خصم، نفرت و کینه، بی تردید ذوب کننده، انرژیگیر، بی بازده و عامل بقای کسانی است که در طی این 47 سال، ایران و ایرانی را به روز سیاه نشانده و به جهل و جنایت ادامه میدهند.
کافیست که فقط به کامنتهایِ زیر دو نوشتۀ آخرم توجه کنید تا به صحتِ آنچه که در اینجا نوشتم پیببرید. اصلا توجه نکردند که من چی نوشتم و منظورم چی بوده و هست. آنچه که به آن توجه کردند، فقط اسم خانم شیرین عبادی و آقای پهلوی بود که در نوشتهام نام آنان را آوردم.
🔶 آری، متأسفانه اپوزیسیون عملاً به بلوکهایی تقسیم شده که بخش قابل توجهی از انرژی خود را نه صرف مقابله با حاکمیت، بلکه صرف رقابت و حتی تقابل با یکدیگر میکنند و تداوم این وضعیت، بهجای تقویت اپوزیسیون، به فرسایش انرژی آنها میانجامد و در نهایت میتواند به تداوم شرایط موجود کمک کند.
Jaleh Roodbari
Jaleh Roodbari
براستى چه حرفهاى شاعرانه و رمانتيكى زده اند.بنظر ميرسد اين دوستان در فراز ابرها پرواز ميكنند و كلن خبرى از هيچ خبرى ندارند!اين عزيزان دست به قلم تئورى گرا مرا دقيقن بياد گروه اركسترى مى اندازد كه تا آخرين لحظه پيش از اينكه كشتى تايتانيك به قعر اقياموس فرو رود،همچنان مشغول نواختن بودند!والا مانده ام كه چه بگويم!ضمنن آنطور كه من از سخنرانى بعضى از شركت كنندگان در اين كنگره دستگيرم شد، اين كنفرانس نه به منظور «آزادى ايران!»بلكه بيشتر براى كوبيدن پهلوى و پادشاهى خواهان تشكيل شده بود! شگفتا!اى كاش لااقل يك راه حل كاربردى ارائه ميدادند.به قول معروف«ما ميدونيم اين افراد فرهيخته چى ميگن،نميدونيم اصولا چى ميخوان!»باور كردنى نيست اما اينطور كه من دريافتم اكثرن راضى اند به ماندن اشغالگران آدمخوار اسلامى!!
Manochehr Maghssudniaگفتگو…
Manochehr Maghssudnia
گفتگو دیروز لازم بود. و سال هاست که بخشی از نیروها این گفتمان را شروع کرده و در عمل هم آن را اجرا کردند.. ولی در همه این سال ها گذشته متاسفانه بخشی به راحتی از کنارش عبور کردند.
Ghorbani Yadiاین ادعا که…
Ghorbani Yadi
این ادعا که عدد قابل توجهی از مردم از جنگ استقبال میکنند، از منظر جامعهشناسی سیاسی یک واقعیت موجود در لایههایی از افکار عمومی ایران است، اما به معنای «تمایل قلبی به جنگ» نیست؛ بلکه واکنشی است به بنبستهای معیشتی و سیاسی که جنگ را در ذهن این افراد به تنها موتور محرک تغییر تبدیل کرده است
Mike Naderاين جمع تصميم…
Mike Nader
اين جمع تصميم گرفته بدون طرح رضا پهلوى و جمع و شوراى انها نه نامى به برد و نه همكارى كند ؟ اين گوى و اين ميدان به بينيم چقدر نيروى همكارى با هم خواهند داشت و چقدر در داخل مردم از انها استقبال خواهند كرد و. طرحى اش ايا كاركردى در داخل خواهد داشت چه حالا و بعد از فروپاشى ؟ اگر اين جمع همين طور در حرف و در فضاى مجازى بماند همان خواهد بود كه سالها در خارج بوده بى نتيجه مى ماند و در شعار خلاصه مى شود ؟ كارى كه ٤٥ سال با دشمنى و خود زنى و تهمت و فحاشى و ان هم عليه رضا پهلوى خلاصه شده ؟ كارنامه ها روشن هست و عمل كردها هم ثبت شده ؟ مردم درون كشور هم ثابت كرده اند كيلومتر ها جلوتر از اين روشنفكرها حركت مى كنند و حول چه تفكرى هستند و بين صدها صدا جذابيت يك صداى رسا و مطمعن را پژواك مى كنند ؟
اول، خواهری ات را اثبات کن، بعد ادّعای ارث و میراث کن!
درووود بر خانم سطوت گرامی،
تحشیه ای برای ریگهای بیابون و سیّارات فراسوی منظومه شمسی!
آنانی که امروز ناگهان به یاد «گفت و گو» افتادهاند، بیش از آنکه حاملان یک ضرورت تاریخی باشند، نشانه های یک تأخیر مزمن و بیمارگونه هستند؛ یعنی تأخیری که نه از سر ناآگاهی، بلکه از سالها غفلتِ آگاهانه و مغرضانه و هدفمند و بدجنسیهای کینه توزانه و انتخابهای خطا زاده شده است. نیم قرن فرصت، زمان کمی نبود - پنجاه سال مجال برای آنکه صداها به رسمیت شناخته شوند، نمایندگان واقعی و اصیل و مسئولیّت پذیر پدید آیند و بر سر دردهای مشترک این سرزمین، سخنی مشترک شکل گیرد. اما این فرصت، بهجای آنکه به گفت و گو بدل شود، به میدان فرساینده خصومت و حسادت و کینه توزی و بر باد دادن کاه کهنه نفرتها تقلیل یافت؛ منظورم خصومتیهایی استکه نه از جنس نقد بودند و نه از سنخ اندیشه و ایده، بلکه بیشتر به کینهای تاریخی و هیستوریک روانپریشی میمانست که خود را در هیأت حقیقت جا زده بود. در این میان، آنانی که خود را «اپوزیسیون» نامیدند، به جای آنکه از دل جامعه برآیند و زبان مردم شوند، در بسیاری موارد به بازتولید همان ساز و کارهای حذف و انکار پرداختند که مدعی نفیاش بودند. گویی «دیگری» نه رقیب که دشمنی بود که باید از صحنه زدوده میشد و در این مسیر، نود و نه و نیم درصد گرایشهای چپ ایدئولوژیک؛ به ویژه آنانی که خود را در چارچوبهای سخت و از پیش تعیین شده تعریف میکردند و همچنان تعریف میکنند – به نام مبارزه، عملاً به استمرار وضعیتی یاری رساندند که خود مدعی براندازیاش بودند. تناقضی که اگر چه در زبان پنهان میشد، در عمل عریان بود.
گفت و گو، اما، نه با ادعای مالکیت بر حقیقت آغاز میشود و نه با پیشفرضِ حقانیتِ مطلقِ خویش. گفت و گو از جایی آغاز میشود که انسان، «ندانستن» را نه ضعف، بلکه شرط امکان فهم بداند. آنجا که ذهن، به جای سنگر گرفتن در قطعیتها و منم منمها و حق به جانبیهای از خود متشکری، خویشتن و ذهنیّت اعتقاداتی خود را در معرض قضاوت دیگری قرار دهد و این، نه صرفاً یک روش، که یک منش است؛ یعنی منشی که ریشه در نوعی فروتنی معرفتی و مسئولیت تاریخی دارد. در چنین افقی، نمادها نیز بی اهمیت نیستند. پرچم، تنها یک تکه پارچه نیست؛ فشردهای است از تاریخ، رنج، امید و حافظه جمعی و پیوستگی فرهنگی یک ملت. بی اعتنایی به آن، اگر از سر ناآگاهی باشد، نشانه ایست از گسست و پاشیدگی و از خود بیگانه بودن حافظه جمعی و فرهنگی و اگر آگاهانه باشد، نوعی انکار هویّت و أغراض کینه توزانه است. پرسش اینجاست: چگونه میتوان از گفت و گوی ملی سخن گفت، بی آنکه زبان مشترک این ملت - در سطح نمادین و تاریخی - فهمیده نشده باشد؟. آنچه که امروز در برخی گردهماییها بهنام «کنگره» یا «اجماع» عرضه میشود، اگر فاقد این درک بنیانی باشد، بیش از آنکه گامی به سوی همگرایی باشد، میتواند به تعمیق شکافها بینجامد؛ زیرا که گفت و گو، پیش از آنکه به کلمات نیاز داشته باشد، به صداقت نیاز دارد و پیش از آنکه به تریبون متکی باشد، به فهم مشترک از «ایران» و «ایرانی بودن» وابسته است. اما شاید مسئله از این هم عمیقتر باشد. مسئله این نیست که چه کسی دیر آمده است، یا چه کسی زودتر سخن گفته است؛ مسئله این است که آیا ما هنوز توان آن را داریم که از دایره کینه توزیها، پیشداوریها و روایتهای بسته و از خود متشکریهای عزیز بی جهت بیرون بیاییم یا نه؟. آیا میتوانیم «دیگری» را نه تهدید، که امکان ببینیم؟. آیا میتوانیم تاریخ را نه به عنوان ابزاری برای تسویه حساب، بلکه به مثابه میدانی برای فهمِ خود و خطاهایمان بخوانیم؟.
اگر پاسخ این پرسشها منفی باشد، هر کنگرهای، هر شعاری، و هر ادعای گفت و گویی، صرفاً پژواکی توخالی خواهد بود. اما اگر- در حد امکان -جرئت بازاندیشی در خود را داشته باشیم، آنگاه شاید هنوز بتوان از دل این ویرانه بی اعتمادی، افقی تازه گشود و در پایان، باید با صراحتی بی پرده اذعان کرد: گفت و گو نه با «دیگران»، که پیش از هر چیز با «خود» آغاز میشود. ملتی که با خود به تفاهم نرسیده است، با هیچ فرد دیگری نیز به تفاهم نخواهد رسید. اگر ما هنوز در تعریف «ایران» سرگردانیم، اگر هنوز میان تاریخ و هویت خویش آشتی برقرار نکردهایم، آنگاه هر تلاشی برای ساختن آینده، بر زمینی لغزان بنا خواهد شد. پس شاید نخستین گام، نه برگزاری کنگرهها، بلکه بازگشت به این پرسش ساده اما سهمگین باشد: ما، به راستی، چه نسبتی با «ایران و تاریخ و فرهنگ مردمانش» داریم و آیا آمادهایم بهای فهم آن را بپردازیم؟. هنوز کثیری از گرایشهای مدّعی اپوزیسیون و کثرتگرایی؟؟؟ از شنیدن نام «شاهزاده رضا پهلوی و سلسله پهلویها»، به شدّت کهیر میزنند و چانه سکته ای می اندازند و دچار تاولهای چرکین میشوند. آیا شما توضیحی برای این حسّاسیّت بی علّت و بی منطق دارید؟.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان