جبهه ها و گنگره ها عباراتد از :
1- «کنگره آزادی برای ایران» با رهبری شهریار اهی و کلا تیم شورای مدیریت گذار
نشستی برای عبور از جمهوری اسلامی و رسیدن به یک نظام دموکراتیک کثرتگرا
نمایندگان بیش از ۲۰ گروه مخالف جمهوری اسلامی، از گرایشهای جمهوریخواه و چپگرا تا احزاب قومی و شمار دیگری از گروهها در نشستی دو روزه در لندن گرد هم آمدند تا درباره راههای عبور از جمهوری اسلامی و استقرار یک نظام دموکراتیک گفتوگو کنند.
2-کنگره مشترک جمهوریخواهان دموکرات و فدرال (فدارلیست ها و غیر فدارلیست ها) + حزب کمونیست
3- شبکه فراگیر زن، زندگی، آزادی اعلام موجودیت کرد. این شبکه میخواهد از جنبش زن، زندگی، آزادی "آلترناتیوی برای ایران" بسازد
4_ گنگره چپ ها و کمونیست ها : -كنگره احزاب ومحافلي كه خود را كمونيست مينامند و خواهان سرنگوني جمهوري اسلامي هستند وادعا ميكنند كه آلترناتيو جمهوري اسلامي هستند
5_ هوداران سید حسین موسوی : طی بیانه ای که توسط اردشیر امیرارجمند تحت عنوان " ا جماع حداکثری بر اصول حداقلی برای نجات ایران"
۱- استقلال و یکپارچگی سرزمینی ایران؛
۲- تعیین نظام سیاسی آینده بر اساس رأی مردم از طریق رفراندومی آزاد، سالم و منصفانه؛
۳- اعمال موازین جهانی حقوق بشر، از جمله اصل عدم تبعیض در تمام ابعاد و اشکال آن؛
۴- جدایی نهاد حکومت از دین؛
۵- پایبندی به اصول عدالت انتقالی.
6_بیانیه مشترک چهار بلوک جمهوری خواه علیه جنگ، جنگطلبان و برای صلح و آزادی بلوك ادعائي جمهوريخواه كه در حدود ٣٤ تشكل و محفل را شامل ميشود براي نزديكي وهمكاري.
7_ ائتلاف٦ سازمان و حزب كردي و همکاری عملی با مجاهدین خلق
8_ شورای ملی مقاومت مجاهدین خلق در ۳۰ تیر ۱۳۶۰ شورای ملی مقاومت ایران توسط مسعود رجوی و ابوالحسن بنیصدر در تهران تأسیس شد . نخستین رئیسجمهور در شورای ملی مقاومت، ابوالحسن بنیصدر بود، سپس در ۱۳۷۲ شورای ملی مقاومت ایران مریم رجوی(33 سال) را بهعنوان «رئیسجمهور» دوران انتقال برگزید
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
دیدگاهها
پیوند ریشه ها با تنه و شاخ و برگ درخت
درووود!
کلامی در حاشیه و معطوف به متن.
عرض شود که شما مسئله را به درستی دریافتهاید. مقصود من نیز دقیقاً تأکید بر همین نکته بنیانی است. منظورم این سات که هیچ تکثّری بدون ستونها، اهرمها و شالودههایش نمیتواند دوام بیاورد یا نقشی پایدار ایفا کند. کثرت اگر از بنیانهای خویش گسسته شود، نه نشانه پویایی؛ بلکه علامت پراکندگی و زوال است. برای ملموستر شدن سخن، میتوان چنین تمثیلی آورد: محورهای کلیدی همچون زیرساخت و ستونهای یک ساختمان هستند و آنچه که در درون ساختمان قرار میگیرد - اتاقها، فرشها، کمدها، رنگها و دیگر جزئیات- همه صورتهای گوناگون کثرت هستند. این کثرتها زمانی معنا و ارزش مییابند که بر آن ستونها استوار باشند. در غیر این صورت، مجموعهای از اجزاء پراکندهاند که نه وحدتی میآفرینند و نه کارآییدارند. وحدت ساختمان، نه در حذف تفاوتها، بلکه در استواری بنیانهایی است که تفاوتها را در خود جای میدهند و به آنها کارکرد میبخشند.
سالهاست که من بر چهار ستون ریشه ای بُنمایه های فرهنگ مردمان ایران در جامعیت وجودی آن تأکید کردهام. هنوز نیز بر این باور ایستادهام که هر گرایشی، هر اندیشه ای و هر کوشش فرهنگی یا اجتماعی، تنها زمانی میتواند به نیرویی کارگزار بدل شود که بر همین پرنسیپها استوار باشد؛ نه آنگاه که با بریدن از آنها بخواهد برای خودش اصالتی جداگانه دست و پا کند. بریدن از شالودهها نه استقلال میآفریند و نه نوآوری؛ بلکه تنها به گسیختگی حافظه تاریخی - فرهنگی و پریشانی جهتگیریها میانجامد. برای تفهیم قضیه میتوان به مثال ساده ماشین اشاره کرد. هیچ موتور ماشینی - اگر شاهکار مهندسی نیز باشد - بدون قطعات دیگر نمیتواند کلیت کارآمد یک ماشین را پدید آورد. در عین حال، قطعات جداگانه نیز- اگر کوچکترینشان مانند واشر شمع باشد - بدون موتور و مجموعه کلان ماشین، نقشی جامع و معنادار نخواهند داشت. کارکرد واقعی هر جزء، تنها در پیوند با کلّ است و کلّ نیز بدون هماهنگی اجزاء، چیزی جز طرحی ناتمام نیست.
روشهای من متفاوتند. گاهی برای تفهیم منظور و مقصود معنا به طنز، مطایبه، یا حتّا هزل متوسل میشوم. این روش نه از سر تمسخر دیگران است و نه برای ریشخند کردن. چه بسا بارها کوشیدهام نکاتی را با استدلالهای روشن و عباراتی صریح بیان کنم؛ اما یا درست فهمیده نشده، یا چندان جدی گرفته نشده است. ابه همین دلیل، گاه طنز را به خدمت میگیرم، زیرا طنز - اگر درست به کار رود - میتواند چشم را به دیدن چیزی بگشاید که استدلال خشک از دیدنش ناتوان میماند. مقصود من از همه این کوششها تنها یک چیز است: انگیزاندن نگاهها به اصل قضیه.
اصلی که نادیده گرفته مشود و همین نادیدهگرفتن است که تشتّت، پراکندگی و سرگردانی را بازتولید میکند؛ زیرا حقیقتی ساده اما ژرف در کار است: کثرت، زمانی بارور و سازنده است که ریشه در وحدتی زنده داشته باشد و وحدت، تنها آنگاه زنده میماند که بتواند کثرت را در درون خود بپرورد. هر گاه یکی از این دو از دیگری جدا شود، آنچه باقی میماند نه فرهنگ است و نه سامان، بلکه صرفاً انبوهی از اجزاء بی افق است که نه به آینده راه میبرند و نه حتّا گذشته را درست به یاد میآورند.
و شاید بد نباشد بر نکتهای ژرفتر نیز درنگ کنیم. در حقیقت، نسبت میان وحدت و کثرت تنها یک مسئله نظری یا زیباییشناختی یا اختلاف دیدگاهی نیست؛ بلکه مسئله بودن و دوام آوردن است. هر فرهنگی که نتواند میان این دو نسبتِ زنده برقرار کند، یا در جزم اندیشی یخ میزند یا در پراکندگی فرومیپاشد. جزم اندیشی، وحدت را به سنگ بدل میکند و پراکندگی، کثرت را به گرد و غبار. در هر دو حال، آنچه از دست میرود روح زنده فرهنگ است. از این لحاظ، ستونها تنها عناصر ساختمانی نیستند؛ بلکه محورهای حافظه جمعی و جهت یاب معنوی یک جامعهاند. آنها همچون قطب نماییا هستند که در میان تلاطم زمانه، راه را نشان میدهند. اگر این قطبنما از کار بیفتد، هر حرکتی - اگر پرهیاهو و پرشور نیز باشد - در نهایت به دور خود چرخیدن است. جامعهای که شالودههایش را از یاد ببرد، ممکن است لحظهای سرشار از جنب و جوش به نظر برسد، اما در حقیقت همچون کاروانی است که در بیابان بیستاره پیش میرود: حرکت هست، اما افق نیست.
در نتیجه، تأکید من بر این ستونها [= گزندناپذیری جان و زندگی، مهرورزی، دادورزی، راستمنشی] نه از سر نوستالژی است و نه از سر تعصب. مقصودم نگاهبانی از چیزی است که میتوان آن را «انسجام زنده و کارگزار» نامید؛ انسجامی که نه تفاوتها را سرکوب میکند و نه آنها را رها میگذارد تا به هر سو پراکنده شوند، بلکه آنها را در شبکهای از معنا و پیوند جای میدهد؛ زیرا در نهایت، راز هر فرهنگ بالنده در این است که بداند کجا باید ریشه بدواند و کجا باید شاخه بگستراند. ریشهها اگر بریده شوند، شاخه ها دیر یا زود خشک خواهند شد و اگر شاخهای نروید، ریشه نیز در تاریکی خاک خاموش خواهد ماند. پس مسئله در حقیقت این است: نه ریشه بدون شاخه معنا دارد و نه شاخه بدون ریشه دوام و هر کوششی که این نسبت بنیانی را نادیده بگیرد، هر چند در ظاهر، پر شور و نوآورانه جلوه کند، در نهایت چیزی جز تکرار سرگردانی در لباسی تازه نخواهد بود.
شاد زیید و دیر زیید!
فرامرز حیدریان
«نقد طنزآمیز» گویاتر از کلام خشک تحلیلی
این متن کوتاه بلافاصله مرا به خود جذب کرد. این متن، در قالب طنز، به یکی از پدیدههای آشنای سیاست ایرانیها در خارج از کشور اشاره میکند. تکثر بیپایان تشکلها با نامهای پرطمطراق اما با اثرگذاری محدود. نویسنده با اغراق، نامگذاریهای طولانی و ترکیبهای متناقض (مثل جمعکردن سکولاریسم با شعائر مذهبی یا شعارهای آزادیخواهانه با رفتارهای فرصتطلبانه) سعی دارد شکاف میان «ادعا» و «واقعیت» را برجسته کند. این طنز، در اصل نقدی است به نبود انسجام، پراکندگی نیروها و گاه فاصله گرفتن از مسائل واقعی داخل کشور.
طنز سیاسی در چنین مواردی دو کارکرد مهم دارد: اول، تخلیه فشار و بیان انتقاد در قالبی غیرمستقیم و قابلتحملتر؛ دوم، ایجاد آگاهی نسبت به ضعفهای ساختاری بدون ورود به زبان خشک و رسمی.
میدانم و اعتراف میکنم که مرز میان «نقد طنزآمیز» و «بیاعتبارسازی کلی» بسیار باریک است. اگر طنز بهگونهای استفاده شود که همه تلاشها را یکسره بیمعنا جلوه دهد، ممکن است به جای اصلاح، به یأس و بیاعتمادی بیشتر دامن بزند.
در مجموع اما، این متن را میتوان نمونهای ساده از «طنز انتقادی» دانست که هدفش یادآوری یک مشکل واقعی است: نبود هماهنگی و کار جمعی مؤثر. ارزش آن زمانی بیشتر میشود که مخاطب، فراتر از خنده، به این پرسش برسد که چگونه میتوان از این چرخه پراکندگی عبور کرد و به سمت تشکلهایی رفت که هم ریشه در واقعیت جامعه داشته باشند و هم توان اثرگذاری عملی.
لیستی که از قلم افتاده اند!
دروود بر کیانوش عزیز،
شوخی به شدّت جدّی!
من اصلا هیچ صحبتی در این باره نمیکنم؛ چونکه آنقدر که باید و شاید است، صحبت در این خصوص کرده ام. ولی خواستم بگویم که میتوانی گرایشهای ذیل را نیز اضافه کنی تا از قلم نیفتاده باشند:
- کنگره سکولار، دمکرات بادیگاردهای پوسته پیاز
- سازمان دمکرات، سکولار طرفداران مومن به جدایی جلذ کتاب از متن آن
- حزب وحدت آزادیبخش سکوی سر کوچه با رهبری حسین دله دزد
- اتّحادیّه هواداران کفترباز در مجامع عمومی با رعایت بسم الله + آته ایسم
- ائتلاف دوازده فرقه علّاف با مرام ولم کن تا غوغا نکردم
- شورای بیل و کلنگ داران بی دسته و مشتاق سکولاریسم و جدایی حقوق فوق العاده با دستمزد زیرمیزی
- شبکه فراگیر و سراسری لچک نکن سرت، دامن بپوش تا خوشگل بشی
و تعداد کثیر دیگری که هنوز اعلامیه های موجودیّت آنها تحریر نشده و به دستم نرسیده و به محض وصول، برای موجودیّت بی هویّت خودشان به سمع همگان خواهد رسید.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان