هیئتی از هیئت هماهنگی سازمانهای احوازی به ریاست آقاي جلیل الشرهانی، هماهنگکننده کل هیئت، امروز پنجشنبه ۱۹ مارس ۲۰۲۶، با مسئولان وزارت امور خارجه آلمان در برلین دیدار کرد؛ دیداری که بهعنوان گامی مهم در جهت تقویت حضور سیاسی مسئله احواز در عرصه بینالمللی توصیف شد.
در جریان این نشست، هیئت احوازی گزارشی جامع از تحولات مسئله احواز ارائه داد و بر ابعاد تاریخی و سیاسی آن، و همچنین نقضهای مستمر حقوق بشر علیه مردم احوازی تأکید کرد. همچنین بر مطالبات ملی و حقوقی مشروع، بهویژه حق مردم احواز در آزادی و تعیین سرنوشت بر اساس قوانین و میثاقهای بینالمللی، تأکید شد و به چالشهایی که ملتهای غیرفارس در ایران با آن روبهرو هستند، اشاره گردید.
هیئت بر اهمیت ژئوپلیتیکی منطقه احواز تأکید کرد و آن را منطقهای حیاتی دانست که بهطور مستقیم بر امنیت انرژی جهانی و ثبات منطقه تأثیر میگذارد. همچنین اشاره شد که هرگونه تحول در وضعیت این منطقه میتواند پیامدهای گستردهای برای امنیت منطقهای و بینالمللی بههمراه داشته باشد، بهویژه در سایه تنشهای فزاینده در خاورمیانه.
اعضای هیئت همچنین به نقش مورد انتظار مردم احوازی در آینده موازنههای داخلی ایران پرداختند و تأکید کردند که توانمندسازی ملتهای غیرفارس در دستیابی به حقوق سیاسی و فرهنگی خود، عاملی اساسی برای تحقق ثبات پایدار در کشور و منطقه است.
در مقابل، مسئولان آلمانی به سخنان هیئت گوش فرا دادند و پرسشهایی درباره ماهیت جنبش احوازی، چشماندازهای آن و نیز دیدگاههای مربوط به آینده روابط منطقهای مطرح کردند. این دیدار همچنین شاهد بحثهایی درباره آخرین تحولات منطقهای، از جمله چالشهای امنیتی و اقتصادی و راههای کاهش تنشها بود.
دو طرف همچنین درباره امکان همکاری مشترک در زمینه حمایت از حقوق بشر، تقویت گفتوگوی سیاسی و ایجاد سازوکارهایی برای تضمین حفاظت از منافع مردم احوازی، در چارچوب قوانین بینالمللی و در عین حال تأمین منافع آلمان امنيت آن، گفتوگو کردند.
این دیدار در چارچوب تحرکات دیپلماتیک فزاینده هیئت هماهنگی سازمانهای احوازی انجام میشود که با هدف جلب حمایت بینالمللی برای مسئله احواز و گسترش ارتباط با تصمیمگیرندگان در کشورهای اروپایی، در سایه تحولات ژئوپلیتیکی شتابان منطقه دنبال میشود.
هيئت هماهنگي سازمان هاي احوازي
19 مارس 2026
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
بارها مریم رجوی به پارلمان…
بارها مریم رجوی به پارلمان نروژ دعوت شد. تازه مدعی ایران بود نه مثلا.. مازندران. مردم در ایران به خواست شاهزاده به پا خواستند یه دفه همه آشغال کله ها از چپ و راست به فکر ماهیگیری افتادن. اینا هیچکدام تهدید نیستن. بعد از سقوط رژیم تنها رقیب پادشاهیخواهان بازمانده های اصلاح طلبان هستند. چپ درمانده مخالف شاهزاده که سالها مخالف شاهزاده بودند حالا با رهبری رضا علیجانی و چند چهره دیگر شون حزب مخالف نظام پادشاهی ایران را تشکیل خواهند داد بجای این که مثلا یک حزب سازندگی براه بیاندازند. اینقدر اینها نفهم و موقع نشناس هستند.
به کدام کشور بر روی کره زمین، ملّت فارس میگویند!!؟
تحيّة طيّبة إلى السيّد الأهوازي المحترم،
ملاحظة موجزة، وإن كانت في عمقها أبعد من الاختصار.
لم تعرف إيران، منذ أقدم عصور تاريخها وحتى يومنا هذا، شيئًا يُسمّى «فارس وغير فارس». إنّ الكيان الإيراني، في جوهره، ليس إلا اجتماعًا حيًّا لأقوام متنوّعة، هي التي نسجت معًا نسيج التاريخ والثقافة الإيرانية كما نعرفهما اليوم. ولو قلبنا صفحات هذا التاريخ كلّها، طبقةً فوق طبقة، لما وجدنا قومًا أو أمّة باسم «الفُرس» حكمت وحدها أو مثّلت الكلّ. أمّا «اللغة الفارسية»، فليست ملكًا حصريًا لقوم أو قبيلة أو عشيرة، بل هي ثمرة مشتركة لوجدان الأقوام الإيرانية جميعًا. لقد كان العرب، منذ البدء، جزءًا من هذا الامتداد الحضاري، وسيبقون كذلك-ثقافيًا كما جغرافيًا. وما تسمّونه «الأحواز» أو «الأهواز» أو «هوز» أو «حوزية» أو غيرها من التسميات، فإنّها، في أصولها، تعود-دون استثناء-إلى جذور أقدم ضاربة في عمق الرمزية الإيرانية، متّصلة بما يُعرف بـ«الإلهات الأنثوية» في الميثولوجيا القديمة. وكما أنّ الأهواز جزء من إيران، كذلك كانت البحرين واليمن (دشت يَلان) والجزيرة العربية (دشت حملة الرماح)، وكذلك العراق ومناطق عربية أخرى، داخلةً-بوجهٍ من الوجوه-في فضاء التاريخ والثقافة والإمبراطورية الإيرانية. ومن المفارقات الدالّة، أنّ واضع أسس النحو العربي كان إيرانيًا، وهو سيبويه، وكتابه «الكتاب» لا يزال شاهدًا على ذلك الأثر الخالد. وكثير من أعلام المعاجم العربية كانوا أيضًا من أصول إيرانية، كما أنّ حضور اللغة العربية في دواوين الشعراء الإيرانيين يتجلّى بيتًا بيتًا، في تداخل حيّ بين لسانين وثقافتين. في إيران، لا وجود لثنائية «أمّة عربية» في مقابل «أمم غير عربية». هناك أقوام متعدّدة، عاشت- ولا تزال- كلٌّ بلغتها وعاداتها وتقاليدها ومعتقداتها، جنبًا إلى جنب. بل إنّ الناطقين بالفارسية أنفسهم يختلفون في لهجاتهم واصطلاحاتهم اختلافًا قد يبلغ حدّ عدم الفهم المتبادل أحيانًا. فالطريقة التي يتحدّث بها أهل شيراز ليست هي ذاتها عند أهل شميرانات أو أصفهان أو سواها، رغم اشتراكهم في اللغة. ومن هنا، فإنّ الحديث عن «أمّة فارسية» بالمعنى الحصري، لا يستقيم مع الواقع التاريخي أو الاجتماعي. حتى «محافظة فارس» ليست سوى تسمية جغرافية تضمّ تنوّعًا قوميًّا. إنّ النقاش حول الحقوق الاجتماعية والفردية، إذا انفصل عن هذا الفهم، تحوّل إلى ادّعاءات خاوية. فرفع راية قومية ليس هو عين الانضواء تحت راية وطنية جامعة. ولنا في ألمانيا مثال واضح: لكل ولاية رايتها الخاصة، ومع ذلك تجتمع كلّها تحت راية واحدة هي راية الجمهورية الاتحادية. هناك برلمان واحد هو البوندستاغ، ودستور واحد هو «القانون الأساسي»، ولغة رسمية واحدة هي الألمانية، رغم تعدّد اللهجات التي لا ينكرها أحد ولا يعاديها. بناءً على ذلك، فإنّ مسألة الحقوق-فردية كانت أم اجتماعية-هي مسألة وطنية شاملة، لا تخصّ قومًا دون آخر. فالقانون، حين يُسنّ، لا يعرف الاستثناء على أساس اللغة أو العرق أو الموقع الجغرافي أو مستوى التعليم أو المهنة؛ لأنّ موضوعه هو الإنسان وحقوقه. الإنسان-بما هو إنسان-يقف في مركز فلسفة الحق. وإنّ كيانًا تاريخيًا كإيران، الذي قام منذ أقدم الأزمنة على نوع من الانسجام الداخلي والوحدة الوجودية، بحيث يرى كلّ جزءٍ فيه نفسه مرآةً للكلّ، لا يمكن أن تُحدث فيه مثل هذه الضوضاء شرخًا حقيقيًا. ولعلّ الأجدر بنا، قبل أن نحصر نظرنا في مدى أنوفنا، أن نرفع رؤوسنا قليلًا، لنرى سعة هذا التاريخ، وامتداد هذه الثقافة، وحقيقة إيران في شمولها وتعدّد أقوامها-وفي حقّهم جميعًا في العيش المشترك. فالحقوق الاجتماعية، في أيّ بلدٍ كان، لا تقبل الاستثناء؛ وهذه قاعدة تكاد تكون بديهية في كلّ نظام يتحدّث فعلًا بلغة الحقوق.
عِش سعيدًا ودمت طويل العمر!
فرامرز حیدریان
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
دروود بر آقای اهوازی گرامی،
تحشیه ای مختصر.
ایران از کهنترین ایّام تاریخش تا همین امروز، هیچوقت چیزی به نام «فارس و غیر فارس» نداشته است. امپراطوری ایران، گردآمدی از اقوام متنوّع است که تاریخ و فرهنگ ایرانی را تا امروز رقم زده اند. سراسر تاریخ ایران را را که زیر و رو کنید، قومی یا ملّتی به نام «فارس»، هرگز حاکم نبوده و حضور نداشته است. «زبان فارسی»، محصول مشترک اقوام ایرانی است و به هیچ قوم و قبیله و عشیره و طایفه ای تعلّق انحصاری ندارد. اعراب از روز اول، بخشی از امپراطوری ایران بوده اند و هستند و خواهند بود. چه از لحاظ فرهنگی. چه از لحاظ موقعیّت و وضعیت فعلی جغرافیایی. آنچه را که شما «احواز، اهواز، هوز، حوزیه، هوزیه و صدها نام عربی دیگر» بنامید، همه بدون استثناء، نامهایی هستند که به «زنخدایان ایران» بازمیگردند و از آنها سرچشمه میگیرند. همانطور که اهواز به ایران تعلّق دارد، بحرین و یمن [= دشت یلان] و عربستان [= دشت نیزه وران ] و همچنین عراق و دیگر مناطق عرب نشین، بخشی از تاریخ و فرهنگ و امپراطوری ایران بودند و هستند و خواهند بود. معمار و دستور نویس زبان عربی، ایرانی بود و نامش «سیبویه» که شاهکارش همان «الکتاب» است. نامدارترین لغت نویسان عرب، ایرانی بودند. در سراسر دیوان شاعران ایرانی میتوان حضور و نقش زبان عربی را بیت به بیت ملاحظه کرد. ما در ایران، چیزی به نام ملّت عرب و ملّتهای غیر عرب نداریم. ما اقوام مختلف داریم که هر کدامشان از عهد عتیق تا همین امروز به زبان و آداب و رسوم و اعتقادات و البسه و غیره و ذالک خودشان زیسته اند در کنار یکدیگر. آنانی نیز که به لسان فارسی تکلّم میکنند، به قدری زبانزدها و اصطلاحات و گویش متفاوت از همدیگر دارند که به آسانی متوجّه منظور همدیگر نمیشوند. مثلا آنطور که شیرازیها فارسی صحبت میکنند، مردم شمیرانات تهران و اصفهان و مردم آبادی ما صحبت نمیکنند؛ برغم اینکه فارس زبان هستند. ما در ایران، ملّتی به نام «فارس» اصلا نداریم. استان فارس نیز فقط یک نام است و ادغامی از اقوام مختلف است.
بحث از حقوق اجتماعی و فردی کردن، سوای ادّعاهای پوچ و بی بو خاصیّت است. بیرق قومی داشتن؛ سوای پرچم ملّی داشتن است. در همین آلمانی که حضرات به نام پُر طمطراق «هیئتی از هیئتها!!؟» به دیدار برخی مسئولین آلمانی رفته اند که نه سر پیاز هستند و نه ته پیاز، هر ایالتی برای خودش بیرق دارد ولی در زیر یک پرچم گرد آمده اند به نام «پرچم جمهوری فدرال آلمان». یک مجلس دارند به نام «بوندستاگ». یک قانون دارند به نام «قانون اساسی/Grundgesetz» و به یک زبان صحبت میکنند و مینویسند به نام «زبان آلمانی/Deutschsprache»؛ برغم اینکه گویشهای مختلف در آلمان وجود دارد، هیچکس وجود آنها را منکر نیست و خاصم آنها نیز نیست. در ایالت بایرن آلمان، همه بایری صحبت میکنند. در داخل همین ایالت بایرن آلمان، بخشهایی از آن، فرانکیش صحبت میکنند. تا جایی که من تحقیق کرده ام نزدیک به پنجاه تا هفتاد گویش مختلف در آلمان صحبت میشود. بنابر این، بحث حقوق اجتماعی و فردی، مبحثیست ملّی و مشمول همه اقوام ایرانی میشود و به قوم خاصّی تعلّق ندارد. وقتی قانونی تصویب میشود، استثنائی قائل نمیشود؛ زیرا موضوع قانون، انسان است و حقوقش؛ نه زبان و نژاد و موقعیّت زیستبومی اش و درجه تحصیلاتش و شغلش و امثالهم. اصل، خود انسان در مرکز فلسفه حقوق ایستاده است. امپراطوری و سرزمینی که از کهنترین ایّام تاریخ و فرهنگش، انسجام و درهمسرشتی و وحدت وجودی داشته است و هر گوشه ای از وجودش را عین تمامیّت خودش میدانسته است، با سر و صداهایی از این دست، هیچگاه خدشه ای به وجودش نخواهد رسید. ما قبل از اینکه بخواهیم فقط تا نوک دماغمان را مشاهده کنیم، نیک است اندکی سر خود را بالا بگیریم و وسعت گسترده تاریخ و فرهنگ و حقیقت ایران را در جامعیّت اقوامش ببینیم و حقّ زندگی و زیستن آنها را در کنار همدیگر. حقوق اجتماعی در هر کشوری، استثناء پذیر نیست و این موضوع در کشورهای که از حقوق صحبت میشود، یکسان است.
شاد زی و دیر زی.
فرامرز حیدریان
.
.
«اگر من جای آقای توکلی بودم، به هیچ عنوان به این تجزیهطلبها اجازه نمیدادم با یک پرچم بیگانه در اینجا برای خودشان تبلیغ کنند. این چرندیات که نوشتهاند، حتی یک درصد هم نه ارزش اجتماعی دارد و نه ارزش سیاسی؛ فقط بخشی از این سایت را اشغال کرده است.»