در تظاهرات ظاهرا ضد جنگ دبروز در شهر كلن، دست چپهايي را ميبينم كه با "سري افراشته" نگهدارنده پرچم خون چكان يك رژيم غارتگر و بچه كش در ميهن آنها شده ست.در اين عكس خانم رقيه دانشگري را مشاهده ميكنيم كه همسر ايشان را رژيمي اعدام كرده است كه نماد موجوديت و ماندگاري آن همين پرچمي است كه به نگهبانيش برخاسته است. ايشان نه دادخواه قتل همسرش و هزاران زن ديگر كه به سرنوشت او گرفتار آمده اند، بلكه مدافع حكومت جباري شده است كه اوباشان مسلح آن در خيابانهاي ايران دنبال نفس كش ميگردند. افسوس كه هنوز هستند آدمهايي كه ترجيح ميدهند در عمل همسو و هم جبهه با حكومتي باشند كه مسؤل چهل و هفت سال ويراني، قتل و غارت در ميهن همه ماست.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
خاک بر سر چپی که با پرچم…
خاک بر سر چپی که با پرچم خلقی شیروخورشید مشکل دارد و با پرچم اسلام جنایتکار مشکل ندارد و با افتخار حمل میکند. اینها نه سیاست می فهمند و نه چپ بودن را. با تعریفی که از چپ مدرن داریم شاهزاده از همه اینها چپ تر است چرا که اولویت او حقوق بشر و انسانیت است و برنامه رفاهی برای جامعه در نظر دارد. و باز از این نگاه رضاشاه و محمدرضاشاه از اینها چپ تر هستند چرا که نگاه شان به مدرنیته با توجه به ضرورت های زمان و جامعه شکل گرفته بود و در مسیر صحیحی پیش میرفت. اما چپ آلوده به پرچم جمهوری اسلامی موجود مفلوکی است که نه میداند سیاست چیت و هدف از سیاست ورزی کدام است و چپ چه وظیفه ای بر دوش دارد.
از لنین تا لنین! الله اکبر!
دروود بر آقای اسدی گرامی،
تحشیه ای کج و معوج!
نه جانم. اینطور نیست که شما تصوّر میکنید با تغییر نام یا آویختن اتیکت جدید نمیتوان ماهیّت چیزی را عوض کرد. این به آن می ماند که مثلا به جای «روح الله خمینی» بگوییم، «افشین رستمیان یال و کوپالی». چه چیزی عوض میشود؟. وقتی ذهنیّت، مغشوش و بسته و کلیشه ای و قالببندی شده است، نامها چه تاثیری بر آنها دارند؟. مگر سوای این بود که خیلی از اعضای سازمان اکثریت و عده ای دیگر از چپهای ایدئولوژیکی آمدند و هیاهو راه انداختند و تشکیلاتی به نام «چپ» درست کردند، آیا چیزی عوض شد؟. مسئله بر سر گسستن از محتویات ذهنیّت خود است؛ یعتی برخورد انتقادی با ذهنیّت خود و سپس تلاش برای آفرینش استقلال فکر و قائم به ذات شدن. این کاریست که از حضرات برنمی آید؛ زیرا توانمند به اندیشیدن نیستند. اینها عین کودکانی میمانند که میخواهند پُز دوچرخه سواری دهند، ولی والدینشون [بخوانید، مارکس و لنین و حواریون مارکس به طور کلّی در سراسر جهان] از پشت با میله ای در دست، تمام سمت و سوی دوچرخه سواری کودکان را کنترل میکنند. کودکان نیز تصوّر میکنند که با پا زدنهای شدید، دارند قهرمان دوچرخه سواری میشوند. مشکل حضرات، مشکل گسستن است. همین الان به حرفهایی که خانم یا آقای گلسفیدی نوشته است، توجّه کنید تا منظور دقیق مرا بفهمید.
آقای اسدی عزیز. من شخصا به پرت و پلا نویسیها و رفتارها و مواضع سخیف و حقیر و رفتارهای چندش آور ایدئولوژیگرایان خو گرفته ام و همش یاد شخصیتهای رمان دائی جان ناپلئون میافتم که هر کدامشان، تکیه کلامهای خودشون و خلق و خودی خودشان را داشتند: آقا دروغ چرا تا قبر آ.آ.آ.آ. ، سلامت باشید! سلامت باشید!، مومنت! مومنت!، زود. تند. سریع و الی آخر. این حضرات نیز به مشقاشون که نگاه کنی همشون همین شخصیتهای رمان دائی جان ناپلئونند و مدام از »امپریالیسم و مبارزه طبقاتی و چرتیات نخ نما شده همیشگی» در زبان و قلمشان مدام جاریست. اینها تا زمانی که یاد نگیرند و نخواهند که خود را به نام «ایرانی» بفهمند و دریابند و با تاریخ و فرهنگ و مردم میهن خود، از در آشتی و دوستی و هممیهنی در آیند، مطمئن باشید که همچنان بر همان بلاهتهایی سیر و سلوک خواهند کرد که تا امروز کرده اند.
شادزی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
Muhammadi Sahrali
Muhammadi Sahrali
البته اینها با کیس های دروغ ، مبنی بر این که جان شأن از طرف حکومت اسلامی در خطر بود ،ولی در مصاحبه با خبرنگار افغانی تبار تلویزیونی المان اشکارا مدعی میشوند که ازادی در ایران بیشتر از المان است . بیشرف ها پس چرا تقاضای پناهندگی سیاسی دادید؟در واقع اشکار ا میگن برای گرفتن اقامت دروغ گفته اند.
بیشرمانه تر از اند،مدعی میشوند قتل عامی نبوده ،تنها عوامل موساد کشته شدند ،همه دروغ است.
Hassan Golsafidi
Hassan Golsafidi
من والا از چپی که خود را پیرو عقلانیت و دیالکتیک و علم میداند اینقدر سقوط کند نمیفهمم! چپی که مشکلات جهان و نقشه سلطه جهانخواران با بوجود آوردن اسرا @ئیل برای کنترل منطقه را یادش برود و با وجودیکه با قربانیان فلیسطینی همدردی و با آنها همراه و در لبنان از آنها آموختند و مسلح شدند و به ایران که عامل امپریالیسم یعنی شاه مبارزه کنند یادشان رفته است!
شاهی که با کمک امپریالیسم علیه دولت ملی و دموکرات ایران را سرنگون کردند که سبب انقلاب شد. بجای ادامه مبارزه عليه دیکتاتوری در شکل دیگر که جای استبداد سلطنتی را میگرفت، یعنی روحانیون درباری و تمامیت خواه که همراه انقلاب شدند و آنرا به انحراف کشاندند، یعنی شاخه دیگر استبداد تاریخی ایران،با آنها همراه شدند!
بجای عذر خواهی از شیوه و روش خود، انقلاب را که برای استقلال و آزادی بود را مقصر و از آن بیزاری و پشیمانی میکنند!! فاجعه اینجاست که فهم دیالکتیک آقایان نمیتواند، آنرا علمی بیان کند!!
همین درک را در تند روهای مذهبی امثال چهرههای شاخصی نظیر محمد سلامتی، بهزاد نبوی، محسن آرمین، مصطفی تاجزاده، هاشم آقاجری، ابوالفضل قدیانی، فیضالله عربسرخی، صادق نوروزی و سعید حجاریان همچنین محمد نصیری، سازگارا و زیباکلام....بقیه آنها که به زیر قبای عمو سام و ترامپ میخواهند برای ایران دموکراسی بیاورند.
با وجودیکه میدانند ریشه این بحرانها فهم و کانسپت نکردن زمینه و تاریخ و کانتکست این پدیده است.
آنرا فقط در تکست و متن موجود ارزیابی و میبینند و پیروی میکنند!!
از سلطنت و پهلوی طلب که خود را با رهبر و ارباب و شاه تعریف و فهم و کانسپت میکند، مشخص است.آنها رابطه سلطه و زیر سلطه ارباب رعیت را پذیرفته و عقل خود را تعطیل و به ارباب و شاه و رهبر داده اند!
حالا این چپهای قاطی و بقول آقای مرتضی محیط "چپ بریده"بطرف صهیو امپریالیسم رفتن و با رعایای سلطنتی همراه شدن و حالا که در دفترچه اضطرار دوران گذار خودش آقای شازاده!! رهبری بلامنازع مثل نازیها و فاشیستها مشخص و مسجل کرده است باز چرا فریب او را خورده اند!! این همان اشتباهات نیست که در سال پنجاه وهفت اتفاق افتاد!؟
حالا در آنزمان آقای خمینی همه خواستهای مردم را پذیرفته و به جهانیان اعلام کرده بود بعد گرفتن قدرت تغییر داد!!
اما طرفداران شازده علنی در خیابانهای جهان، خواستهای خود را به نمایش گذاشته حتی مخالفین را هنوز بقدرت نرسیده، ترور لفظی و فیزیکی میکنند!!
حالا چپ قاطی کرده و اصلاح طلبان تسلیم کدخدای جهانی شازده را به عنوان رهبر دوران گذار قبول کردن فاجعه دوباره نیست!!؟
این نقطه ی حضیض و ذلت وسقوط ما نیست که از اوج ایدهآلهای انسانی به حضیض و پستی سقوط کرده ایم!؟
اگر هم میخواهیم به استقلال و آزادی و حاکمیت مردم و مردمسالاری عدالت اجتماعی برسیم، باید بوسیله مردم شروع کنیم نه توسط جنایتکاران بینالمللی که منطقه کلنگی و میخواهند بکمک ما کشور را نابود و ما را هم به سرنوشت کشورهای پیرامون خودمان تبدیل کنند!!
همانطور که جامعه مدنی ایران در این سالها تلاش میکنند دانشگاهي ها، معلمان بازنشسته ها بخصوص زنان ما که به آزادی روسری رسیدند و دارند قدم به قدم به حقوق خود نیرسند.
اما این گروهای خشونت طلب مسلحانه تظاهرات مسالمت آميز مردم را مصادره و آنرا به کشتار بیشتر مردم معمولی کشانده و جنبش را به شکست و نابودی میکشانند!
در این چند دهه چند بار جنبش مسالمت آميز مردم مصادره و به خشونت کشیده شد!؟
در جنین روشی معلوم است قدرت دولتی زورش بیشتر است و موفق میشود..
Hoshang Asadi
Hoshang Asadi
«اسم چپ » دارند، گفته میشود «چپ اصولی» نیستند ، من را بیاد «اسلام واقعی» میاندازد .
دوستان، شما اگر قلب عدالت طلبانه دارید، این ربطی به چپ اصولی/ واقعی ندارد . مگر نمی بینید چپ اروپا (بصورت جریانات نه فرد یا افراد) متحد استراتژیک اسلامیون هستنند ، این باور ایدئولوژیک آنهاست همچون باور مذهبی عمل می کند . از آن فاصله بگیرد و خود را آزاد کنید . یک نام دیگری انتخاب کنید . چپ ملی ، چپ نوین ، نه «چپ» چون «چپ» امروز بطور عام علیه منافع ملی ما عمل می کند ، و جز ننگ چیزی ازش باقی نمانده است
شیعه اثنی عشری و واجبات شرعی!
دروود بر آقای شامبیاتی گرامی،
تحشیه ای مختصر.
در باره چپ ایدئولوژیک، آنقدرها که باید و شاید، مطالب انتقادی نوشته ام و تکرار نباید کرد؛ ولی تداوم سنجشگری را باید همچنان حفظ کرد. چپ ایدئولوژیک، هیچ سنخیّتی با تاریخ و فرهنگ و مردم ایران ندارد. «چپ ایرانی» نیز من گفته ام و نوشته ام که با «اسطوره ایرج» آغاز میشود و در پروسه تاریخ رویدادهای ایران در جنبشهای گسترده ای که بر شالوده بُنمایه های فرهنگ ایرانی هستند، تداوم خود را حفظ کرد. آنانی که خود را به رسولی به نام «کارل هاینریش مارکس» آویزان کردند؛ بدون آنکه سطری از آثار او را خوانده و گواریده و فهمیده باشند، همه بدون استثناء از دیر باز تا همین امروز که شما ملاحظه می فرمایید، در دیگ مذاب شرایع اسلامیّت از نوع شیعه گری کینه توز، زاده و ریخته گری و قالببندی شده اند. بنابر این نباید تعجّب کرد از رفتارها و صحبتهایشان. اینها با آخوندها و مسلمانان شیعه، اینهمانی وجودی دارند؛ ولو ادا و اطوارها و البسه و ریختها و شمایلشان فرق کند با هم.
در یکی از مطالبم که قبلا در سایت نیز منتشر شده است، نوشتم و گفتم که فقر شدید ایدئولوژیگرایان در این است که یک نفر در میانشان نمیتوان پیدا کرد که بتواند جمله ای را بیندیشد و در سمت و سوی استقلال فکری و قائم به ذات شدن خود گام بردارد و بانی تحوّلی کلیدی در این باتلاق هولناک و متعفّن چپ ایدئولوژیکی شود. همشون کپی یکدیگر هستند و هیچ تفاوت و تمایزی از لحاظ قلمی و نظری و مواضعی در آنها نمیبینید. این مشکل آنها دوصد چندان شده است، زیرا اخلاق رفتاری و گفتاری آنها در تغار شرایع تعلیم و تربیتی اسلامیّت سرشیده است.
فقر وجودی این جماعت واقعا تاسّف انگیز و لایق تحقیر شدن است.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
Muhammadi Sahrali
Muhammadi Sahrali
البته اینها با کیس های دروغ ، که جان شأن از طرف حکومت اسلامی در خطر بود ،ولی در مصاحبه با خبرنگار افغانی تبار تلویزیونی المان اشکارا مدعی میشوند که ازادی در ایران بیشتر از المان است . بیشرف ها پس چرا تقاضای پناهندگی سیاسی دادید؟در واقع اشکار ا میگن برای گرفتن اقامت دروغ گفته اند.
بیشرمانه تر از اند،مدعی میشوند قتل علمی نبوده ،همه دروغ است.
Iraj Oraji
Iraj Oraji
اینها فقط اسم چپ را آلوده میکنند، پیشنهاد میکنم با عنوان چپ استالینی یا به قول مصداقی چپ قوزمیت از اینها نام برده شود تا چپ که در ذات خود هم دموکراسی خواه و لیبرال است و هم عدالت خواه.