رفتن به محتوای اصلی
شنبه 22 فروردین 1405 - Saturday, 11 April 2026

برخی اشتباهات در تاریخ جنان فاجعه‌بار هستند که نباید هرگز تکرار شوند.

برخی اشتباهات در تاریخ جنان فاجعه‌بار هستند که نباید هرگز تکرار شوند.

نويسنده: Melissa Brodsky  

اشتباهات فاجعه بار نبايد تكرار شوند( تيتر انتخاب مترجم است)

 

سیاست مماشات یکی از آن‌هاست.

با این حال، نزدیک به یک قرن پس از توافق مونیخ، دولت‌های غربی هنوز تلاش می‌کنند با رژیم‌هایی که آشکارا وعدهٔ درگیری دائمی می‌دهند، برای رسیدن به صلح مذاکره کنند.

در ۳۰ سپتامبر ۱۹۳۸، ، نخست‌وزیر بریتانیا (جمبرلين)، در حاليكه بركه ای را در هوا تکان ميداد  از هوا پيما در هستون، بياده شد و به جمعیتی که منتظرش بودند، گفت که «صلح برای زمانهٔ ما» را به دست آورده است.

او به‌تازگی توافقي را امضا کرده بود،  که بخشی از چکسلواکی، یعنی سودتِن‌لند، را بدون آن‌که از چکسلواکی پرسیده شود، به المان واكذار می‌کرد. منطق او  ساده بود: آنچه را هيتلر مي ‌خواهد به او بدهید تا متوقف شود. نارضایتی را برطرف کنید تا تهدید از بین برود.

یازده ماه بعد، آلمان به لهستان حمله کرد و جنك دوم جهاني آغاز شد.

آن تکه کاغذً در دست جمبرلين یک توافق صلح نبود، بلكه يك برگهٔ اجازه براي تجاوز بود.

مماشات به این دلیل شکست نخورد که چمبرلین ترسو بود. او تلاش می‌کرد از جنگ فاجعه‌بار دیگری جلوگیری کند؛ در حالی که بریتانیا به‌سختی از جنگ اول جان سالم به در برده بود. اشتباه او ضعف شخصی نبود. خطای او ساختاری و در شيوه اي مستتر ‌بود که تهدید پیش روی خود را معنا ميكرد.

فرض او بر اين بود كه هیتلر فهرست محدودی از مطالبات  را در ذهنش دارد و اكر  آن مطالبات برآورده شوند، ثبات ایجاد می‌شود.
او فرض کرد رهبری که آشکارا خواسته‌های سرزمینی را مطرح می‌کند، لابد با حسن نیت مذاکره می‌کند.

اما همه این فرض‌ها به‌طور فاجعه‌باری اشتباه از كار در آمدند.

رژیم‌های اقتدارگرای مهاجم محدوده اي براي مطالبات  خود قايل نيستند. دادن امتياز به انها ثبات ایجاد نمی‌كند؛ بلکه نشان می‌دهد فشار نتیجه می‌دهد، و همین هم فشار بیشتري را براي كسب مطالبات بعدي، سبب ميشود و به اصطلاح: یک وجب بدهید، یک متر می‌خواهند.

چرچيل اين را زمانی فهمید که تقریباً هیچ‌سياستمدار ديكري در  بريتانيا متوجه آن نشده بود.

چند روز پس از توافق مونیخ، او در پارلمان كفت :
«به شما حق انتخاب میان جنگ و ننگ داده شد. شما ننگ را انتخاب کردید، و جنگ نصیبتان خواهد شد.»

او درست می‌گفت. وي تقريباً تنها بود.

اکنون به ایران نگاه کنیم.

برای دهه‌ها، دولت‌های غربی و کشورهای عرب همسایه تلاش کرده‌اند رژیم ایران را از طریق دیپلماسی، مشوق‌های اقتصادی و سکوت راهبردی مدیریت کنند. آن‌ها دقیقاً می‌دانستند ماهيت این رژیم چیست و از ایدئولوژی نیروهای نیابتی و اهداف آن آگاه بودند.

آن‌ها می‌دانستند؛ گروهی که توسط تهران ساخته و تأمین مالی شد تا در لبنان و فراتر از آن قدرت‌نمایی کندر از ایران سلاح، آموزش و منابع . مالی دریافت کرده است.

با این حال همچنان امیدوار بودند که تعامل بگونه اي و یا دست کم خویشتنداری، در نهایت رفتار این رژیم را تعدیل کند.

این امر هرگز انفاق نميافتاد و دليل آن روشن است.

هر کسی که این درگیری را از نزدیک دنبال کرده باشد احتمالاً اصطلاح «حدنه» را شنیده است. حدنه به معنای آتش‌بس موقت است؛ نه صلح و نه آشتی. توقفی است برای تجدید قوا، مسلح شدن دوباره و آماده شدن برای مرحلهٔ بعدی.

حماس و حزب‌الله به آتش‌بس تن نمی‌دهند كه گويا جنك جنگ تمام شده است؛ بلکه چون شرایط ادامهٔ جنگ درلحظه برایشان مناسب نیست. وقتی شرایط تغییر کند، درگیری از همان‌جایی که متوقف شده بود ادامه پیدا می‌کند.

دولت‌های غربی و همسایگان عرب ایران سال‌هاست با این وضعیت روبه‌رو هستند. نیروهای نیابتی ایران موشک‌ها و پهپادها را به سوی اهداف راهبردی و اقتصادی در سراسر منطقه شلیک کرده‌اند. پاسخ اغلب چنین بوده است: ضربه را تحمل کنید، بیانیه‌ای صادر کنید و منتظر بمانید. دقیقاً معلوم نیست آنها منتظر چه هستند.

اما یک چیز روشن است. رژیم ایران به كذركاهي دسترسي و کنترل دارد؛ که حدود ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور می‌کند. این یعنی یک حکومت افراطی در تهران دستش روی شیری قرار دارد که می‌تواند در هر لحظه بر اقتصاد جهانی تأثیر بگذارد. هر کسی که فکر می‌کند این فقط یک مشکل منطقه‌ای است، اشتباه ميكند .

و موضوع حتی فراتر از این است. هر توافق هسته‌ای آینده که این رژیم را دست‌نخورده باقی بگذارد، ممکن است پیامدهایی حتی خطرناک‌تر از آنچه اروپا پیش از جنگ جهانی دوم با آن روبه‌رو شد ایجاد کند.

اشتباه چمبرلین این نبود که صلح می‌خواست. تمایل به پرهیز از جنگ ضعف نیست. اشتباه او این بود که منطق صلح‌آمیز را دربارهٔ رژیمی به کار برد که بر اساس منطق صلح عمل نمی‌کرد. او با دولتی مذاکره کرد که هیچ قصدی برای احترام به نتیجه آن نداشت.

جهان بهای آن اشتباه محاسبه را با ده‌ها میلیون کشته پرداخت.

رژیم ایران آلمان هیتلری نیست، اما خطای ساختاری همان است. نمی‌توان با حکومتی که تمام دلیل وجودش درگیری انقلابی دائمی است، دربارهٔ ثبات پایدار مذاکره کرد. ممکن است «حدنه» به دست آورید؛ یک توقف موقت. اما صلح به دست نخواهید آورد، زیرا صلح هدف طرف مقابل نیست.

دولت‌های غربی و همسایگان عرب ایران باید بیدار شوند ؛ نه این‌که فقط بیانیه صادر کنند، ضربهٔ بعدی را تحمل کنند و منتظر بمانند، انها بايد باسخ دهند. زیرا تا زمانی که رژیم ایران در قدرت بماند، موشک‌ها همچنان شلیک خواهند شد، نیروهای نیابتی عقب‌نشینی نخواهند کرد، و تنگه هرمز در دست حکومتی باقی می‌ماند که هر زمان بخواهد می‌تواند عرضهٔ انرژی جهان را مختل کند.

چمبرلین فکر می‌کرد محتاطانه عمل می‌کند.
اما در واقع خيالبردازي می‌کرد و خيالپردازي،؛، زمانی که یک رژیم دقیقاً به شما گفته است چه برنامه‌ای دارد، دیپلماسی نیست.


Melissa Brodsky نويسنده

ويرايش و برگردان؛ از ترك اوغلي
شماره دو

Creative property of Melissa Brodsky 2026

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!