حمله یا محاصره جزیره خارک و پیامدهای آن برای ایران و منطقه / البرز سلیمی
هشدار هفتم البرز سلیمی
مقدمه
در شرایطی که تنشهای ژئوپولیتیک در خاورمیانه رو به افزایش است، سناریوهایی در محافل تحلیلگران نظامی مطرح شده که یکی از مهمترین آنها احتمال حمله یا محاصرهٔ پایانهٔ نفتی ایران در جزیره خارک است.
این جزیره مهمترین گلوگاه صادرات نفت ایران به شمار میرود و هرگونه اختلال در فعالیت آن میتواند اقتصاد کشور را با ضربهای سنگین روبهرو کند. از این رو بررسی پیامدهای چنین سناریویی برای ایران، منطقه و حتی اقتصاد جهانی ضروری است.
اهمیت راهبردی جزیره خارک
جزیره خارک طی دهههای گذشته به ستون اصلی صادرات نفت ایران تبدیل شده است. بخش بزرگی از نفت کشور از طریق این پایانه به بازارهای جهانی ارسال میشود.
از کار افتادن این پایانه میتواند:
- درآمد ارزی کشور را به شدت کاهش دهد
- توان اقتصادی دولت را محدود کند
- و فشارهای داخلی و خارجی بر حکومت را افزایش دهد
سناریوی حمله یا محاصره
در صورت تشدید بحران، سناریوی مطرحشده در برخی تحلیلها شامل اقداماتی مانند:
- حملات محدود برای از کار انداختن تأسیسات
- محاصره دریایی نفتکشها
- یا کنترل مسیرهای صادرات نفت
این اقدامات از دید برخی استراتژیستها میتواند بدون ورود به جنگی گسترده، فشار اقتصادی قابل توجهی بر ایران وارد کند.
ملاحظات بازدارنده
با این حال، چنین سناریویی با موانع جدی نیز روبهروست.
یکی از مهمترین عوامل، حساسیت منطقهای خلیج فارس و اهمیت حیاتی تنگه هرمز برای اقتصاد جهانی است. بخش بزرگی از انرژی جهان از این گذرگاه عبور میکند و هرگونه درگیری نظامی در این منطقه میتواند بازارهای جهانی را دچار بحران کند.
از سوی دیگر، حتی در شرایط ضعف نسبی نیروهای کلاسیک، کشورها ممکن است از روشهای نامتقارن برای پاسخ دادن استفاده کنند؛ رویکردی که میتواند دامنهٔ بحران را گسترش دهد.
احتمال ورود بازیگران بزرگ
در سالهای اخیر حضور قدرتهای بزرگ در منطقه افزایش یافته است. برای نمونه، چین و روسیه در مقاطع مختلف همراه با ایران در خلیج فارس مانورهای دریایی برگزار کردهاند.
این همکاریها نشان میدهد که معادلات امنیتی منطقه تنها به یک یا دو بازیگر محدود نیست. در صورت گسترش بحران، امکان دارد قدرتهای دیگر نیز برای حفظ منافع خود وارد معادله شوند؛ امری که میتواند پیچیدگیهای بحران را افزایش دهد.
خطر تشدید واکنشهای نامتقارن
در سناریوهای تنش شدید، برخی حکومتها ممکن است به شیوههایی متوسل شوند که خارج از الگوهای متعارف جنگ کلاسیک است. این گونه واکنشها میتواند شامل اقداماتی غیرمتعارف یا عملیاتهایی باشد که هدف آنها ایجاد فشار روانی و سیاسی بر طرف مقابل است.
چنین وضعیتی نه تنها امنیت منطقه بلکه ثبات جهانی را نیز تهدید میکند و میتواند چرخهای خطرناک از خشونت و واکنشهای متقابل را به وجود آورد.
پیامدهای احتمالی برای ایران
۱. کاهش شدید صادرات نفت
۲. تشدید بحران اقتصادی
۳. افزایش بیثباتی سیاسی داخلی
۴. تشدید فشارهای بینالمللی
پیامدهای منطقهای و جهانی
۱. افزایش شدید قیمت انرژی
۲. ناامن شدن مسیرهای کشتیرانی در خلیج فارس
۳. ورود قدرتهای بزرگ به بحران
۴. گسترش ناامنی در خاورمیانه
نتیجهگیری
سناریوی حمله یا محاصره جزیره خارک تنها یک عملیات نظامی محدود نیست؛ بلکه میتواند آغازگر زنجیرهای از تحولات ژئوپولیتیک باشد که اقتصاد ایران، امنیت خاورمیانه و حتی بازار انرژی جهان را تحت تأثیر قرار دهد.
از این رو ضروری است که سیاستگذاریهای داخلی و خارجی کشور به گونهای تنظیم شود که از ورود به چنین چرخهٔ خطرناکی جلوگیری کند. در غیر این صورت، بحرانهای منطقهای ممکن است به سرعت به بحرانی گستردهتر تبدیل شوند که پیامدهای آن سالها ادامه یابد.
البرز سلیمی
هشدار هفتم
اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
مخاطب شما کیست و کجا ایستاده اید؟
دروود بر آقای سلیمی گرامی،
اندکی صحبتها از همین دو و برها.
من در باب گفته های اقتصادی شما چندان درنگی نمکنم؛ نه به این دلیل که اقتصاد، موضوعی بی اهمیت است؛ بلکه بدان سبب که هر کس اندکی با مبانی این دانش آشنا باشد، میداند که نوسانهای بازار، پیچیدگیهای ساختاری اقتصاد و پیامدهای گاه پیش بینی ناپذیر آن، امری بدیهی است. اقتصاد، همچون رانندگی در جادهای یکنواخت نیست که بتوان با سرعتی ثابت و دندهای معیّن پیش رفت؛ گاه در سطح صاف یک اتوبان آسفالتشده حرکت میکنیم و گاه ناگهان به پیچ و خمهای گردنهای چون کندوان میرسیم، با سربالاییها و سرازیریهایی که ناگزیر بر سرعت، بر دنده، و بر تمام شیوهٔ حرکت تأثیر میگذارند. این تمثیل را هر دانشجوی مبتدی اقتصاد نیز میتواند دریابد.
من ترجیح میدهم به چند مسئله اساسیتر در سخنان شما بپردازم.
نخستین پرسش من ساده است، اما در عین حال، تعیینکننده: مخاطب شما کیست، آقای سلیمی؟ آیا مردم درونمرزی را خطاب میکنید؟ یا آن باقیماندهٔ سفّاکانی را که دیر یا زود از صحنهٔ تاریخ ایران زدوده خواهند شد؟ یا ایرانیان برونمرزی را که امروز، دستکم بخش بزرگی از آنان، پژواک صدای قربانیان قتلعامها و سرکوبهای این دههها شدهاند؛ مخصوصا دیماه؟ به راستی مخاطب شما کیست؟ حتّی اگر بپذیریم که شما مخاطبی دارید، پرسش دیگری ناگزیر پیش میآید: آیا اصلاً ایران، اقتصادی دارد که کسی نگران اختلال در آن باشد؟
شما مینویسید: «هرگونه اختلال در فعالیت آن میتواند اقتصاد کشور را با ضربهای سنگین روبهرو کند»
اما این «ضربهٔ سنگین» به کدام اقتصاد وارد میشود؟ آیا از اقتصادی سخن میگویید که گویی در حدّ و اندازهٔ اقتصادهای پیشرفتهای چون ژاپن، چین، آمریکا یا آلمان است؟ واقعیت اما چیز دیگری است. آنچه در ایران طی نزدیک به نیم قرن گذشته شکل گرفته، بیشتر به ویرانهای سازمانیافته شباهت دارد تا به اقتصادی زنده و مولّد. حکومتی که از نخستین روزهای استقرار خود، نه در اندیشهٔ آبادانی میهن، بلکه در اندیشهٔ غارت آن بوده است، چگونه میتواند مدعی پاسداری از اقتصادی باشد که خودش بنیانهایش را فرسوده و سرمایه مادّی و معغنوی آن را قتل عام کرده است؟ پس باز میپرسم: کدام اقتصاد را در نظر دارید، آقای سلیمی؟ آیا در عالم خیال سیر میکنید و هر از گاه برای خالی نبودن عریضه چیزی مینویسید؟ یا بیدارید، اما چنان خیره به نقطهای نامعلوم که دیگر هیچ چیز را نمیبینید؟ زیرا انسان در حالت خیرهن گری، در حقیقت نابینا میشود. در جای دیگری مینویسید: «از دید برخی استراتژیستها میتواند بدون ورود به جنگی گسترده، فشار اقتصادی قابل توجهی بر ایران وارد کند.»
پرسش بدیهی این است: ا “برخی استراتژیستها” چه کسانیاند؟ در کدام سنت فکری ایستادهاند؟ در کدام اثر مکتوب یا تحلیل مستند، چنین نظری را صورتبندی کردهاند؟ اگر کسی بیاید و ادعا کند که برخی فیزیکدانان معتقدند زمین به شکل ذوزنقه است و هنگام گردش به دور خورشید به صورت لوزی درمیآید، آیا خواننده حق ندارد بپرسد: کدام فیزیکدانان؟ در کدام مقاله یا کتاب؟ من میپرسم که چرا در عرصهٔ سیاست و تحلیل، چنین آدرسهای مبهم و نخودسیاهی داده میشود؟ حتّی اگر بپذیریم کسانی در جایی چنین گمانههایی زده باشند، پرسش اساسی باقی میماند: گمانهها چه نسبتی با سرنوشت ملتی دارند که نزدیک به نیم قرن در چنگال یکی از خشنترین نظامهای سرکوبگر گرفتار آمده است؟
ملتی که در بسیاری از لحظات تاریخ معاصر خود، حتی مجال پلک زدن نیز از او دریغ شده است.
شما همچنین مینویسید: «معادلات امنیتی منطقه تنها به یک یا دو بازیگر محدود نیست». اما اجازه دهید اندکی در همین واژهٔ «بازیگر» درنگ کنیم. چرا در ادبیات رایج سیاسی، سیاست همچون صحنهٔ تئاتری تصویر میشود که در آن «بازیگران» در حال ایفای نقش هستند؟ آیا این زبان، خود نشانهای از نوعی نگاه ایدئولوژیک نیست که سیاست را به نمایش تقلیل میدهد؟ جالب آنکه بسیاری از کسانی که دیگران را «بازیگر» مینامند، هرگز این واژه را دربارهٔ خود به کار نمیبرند. چرا دیگران بازیگرند، اما شما و همفکرانتان کنشگران واقعی؟ اگر سیاست نمایش نیست، پس سیاست چیست؟ چرا کسانی که مدعی کنش سیاسیا هستند، هرگز به مردم نشان نمیدهند که سیاست در معنای اصیل خود چه تفاوتی با همین «بازیگری» دارد؟ سیاست در گفتار و کردار شما چگونه معنا میشود؟ و چرا نشانههای روشن آن در عرصهٔ واقعیت به ندرت دیده میشود؟
و سرانجام مینویسید: «ضروری است که سیاستگذاریهای داخلی و خارجی کشور به گونهای تنظیم شود که از ورود به چنین چرخهٔ خطرناکی جلوگیری کند.» بسیار خوب؛ اما این جمله تنها زمانی معنا دارد که به پرسشی ساده پاسخ داده شود:
چه کسی باید این سیاستها را تنظیم کند؟ آیا همان ساختاری که در کمتر از ده ساعت میتواند دهها هزار انسان را به کام مرگ بفرستد، واجد آن خرد سیاسی است که بخواهد «سیاستگذاری داخلی و خارجی» را سامان دهد؟ اجازه دهید صریح بپرسم: شما در اندیشهٔ نجات این نظام هستید یا در اندیشهٔ پایان آن؟ زیرا تا زمانی که این پرسش بنیانی روشن نشود، سخن گفتن از «اقتصاد کشور» و «تنظیم سیاستهای داخلی و خارجی اش» بیشتر به نوعی تعلیق در زبان میماند تا مواجههای صادقانه با واقعیت. واقعیت تلخ اما این است: آنچه امروز ایران نامیده میشود، در بسیاری از وجوه خود نه یک اقتصاد سامانیافته، بلکه معدنی است در دست گروهی غارتگر؛ یعنی قدرتی که برای ارضای جاهطلبیهای خویش، نه تنها آیندهٔ یک ملت، بلکه گاه حتی فرزندان خود را نیز قربانی میکند. در نتیجه، پرسش آغازین همچنان پابرجاست، و شاید مهمترین پرسش همه باشد:
آقای سلیمی، شما چه چیزی را میخواهید نجات دهید؟. مردم میهن خود را؟ یا حکومتگرّان سفّاک و خونریز را؟. شما دقیقاً کجا ایستادهاید؟ در قلمرو خواب و خیال؟ یا در برابر واقعیتی که به سبب خیره شدن طولانی به آن، دیگر دیده نمیشود؟ و شاید فلسفهٔ سیاست از همین جا آغاز شود: از لحظهای که انسان جرئت میکند پیش از هر تحلیل و نسخهای، نخست جایگاه خویش را در برابر حقیقت روشن کند.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان