سناریوهای کاغذی و استانداردهای دوگانه
نقدی بر جهانبینی سیاسی علی کشتگر
به قلم: یاشار استهباننژاد
تحلیل آینده ایران زمانی معنا دارد که بر پایه واقعیتهای سیاسی و اجتماعی امروز باشد، نه بر اساس حذف آگاهانه برخی واقعیتها و تکرار کلیشههای قدیمی.
در سیاست گاهی مشکل یک تحلیل در این نیست که اشتباه است؛ مشکل آن است که بخشی از واقعیت را عمداً حذف میکند. وقتی تحلیل بر پایه حذف واقعیتها نوشته شود، دیگر تحلیل نیست؛ نوعی روایت سیاسی و ایدئولوژیک است.
مقاله اخیر علی کشتگر با عنوان «حمله نظامی و چهار سناریو» دقیقاً با چنین مسئلهای روبهروست. در ظاهر، نویسنده تلاش کرده آینده ایران را در شرایط جنگ و بحران منطقهای تحلیل کند. اما با کمی دقت روشن میشود که مسئله اصلی این مقاله نه سناریوهای مطرح شده، بلکه جهانبینی سیاسیای است که این سناریوها از آن بیرون میآیند.
نخستین نکتهای که در مقاله کشتگر جلب توجه میکند، سکوت کامل درباره مسئله رهبری سیاسی در اپوزیسیون ایران است. او بارها از «مردم ایران» سخن میگوید، از مبارزه برای آزادی حرف میزند و حتی از احتمال سقوط رژیم نیز صحبت میکند. اما وقتی به مسئله رهبری سیاسی میرسد، ناگهان سکوت میکند. این سکوت تصادفی نیست.
در سالهای اخیر یک واقعیت سیاسی در فضای ایران شکل گرفته است: نام شاهزاده رضا پهلوی در بسیاری از اعتراضات و حرکتهای سیاسی مخالفان جمهوری اسلامی مطرح شده است. در داخل ایران در بسیاری از اعتراضات شعارهایی در حمایت از او شنیده شده است. در خارج از کشور نیز در میتینگهای ایرانیان در شهرهایی مانند مونیخ، تورنتو، واشنگتن، سان فرانسیسکو، برلین و لندن بارها این موضوع دیده شده است.
ممکن است کسی با این موضوع موافق یا مخالف باشد. اما نادیده گرفتن آن دیگر تحلیل سیاسی نیست؛ بلکه حذف یک واقعیت اجتماعی است.
مشکل دوم مقاله کشتگر به چارچوب نظری آن مربوط میشود. تحلیل او هنوز به شدت تحت تأثیر همان گفتمان قدیمی «ضد امپریالیستی و صهیونیستی» است که دههها در ادبیات کمونیستی ایران تکرار شده است. در این نگاه، هرگونه فشار خارجی بر جمهوری اسلامی به سرعت در قالب «توطئه امپریالیستی» یا «مداخله قدرتهای بزرگ» تفسیر میشود. اما سیاست جهانی بسیار پیچیدهتر از این تصویر ساده است.
هیچ کشوری در جهان صرفاً به خاطر دموکراسی وارد جنگ نمیشود. دولتها بر اساس منافع ملی خود عمل میکنند. اما این نیز واقعیت دارد که در بسیاری از موارد تاریخی، سقوط رژیمهای اقتدارگرا نتیجه ترکیب فشار داخلی و خارجی بوده است. برای نمونه، در جنگ جهانی دوم سقوط رژیمهای فاشیستی در آلمان و ایتالیا تنها نتیجه مبارزات داخلی نبود؛ بلکه نتیجه مداخله نظامی خارجی نیز بود. نادیده گرفتن این واقعیت تاریخی باعث میشود تحلیل سیاست جهانی به یک تصویر ساده و ایدئولوژیک تقلیل پیدا کند.
در بحث جنگ و مداخله خارجی، علی کشتگر نکته بسیار مهمی را نادیده میگیرد، اینکه بخش بزرگی از مردم ایران خود خواهان دخالت خارجی بودند.
سرکوب خونین اعتراضات در تهران و بسیاری از شهرهای ایران در سالهای اخیر، به ویژه در اعتراضات سراسری، به بسیاری از مردم نشان داد که مقابله با این رژیم تنها با اعتراض خیابانی ممکن نیست. در جریان این اعتراضات صدها نفر کشته و هزاران نفر بازداشت شدند. در چنین شرایطی برای بخشی از جامعه این باور شکل گرفت که بدون فشار خارجی امکان تغییر وجود ندارد.
به همین دلیل در فضای مجازی ایران کلیپهای فراوانی منتشر شده است که در آن مردم پس از آغاز حملات از ترامپ و نتانیاهو تشکر میکنند. در خارج از کشور نیز در گردهمائیهای ایرانیان بارها شعارهایی در حمایت از جنگ علیه جمهوری اسلامی شنیده شده است.
ممکن است برخی با این دیدگاه موافق نباشند، اما انکار وجود آن ممکن نیست. با این حال، در مقاله کشتگر هیچ اشارهای به این واقعیت اجتماعی نمیشود.
یکی دیگر از موارد قابل توجه در مقاله کشتگر، نحوه نقل پیام شاهزاده رضا پهلوی درباره مسئله تجزیهطلبی است. در نوشته او چنین القا میشود که شاهزاده رضا پهلوی کُردها را تجزیهطلب خوانده است. در حالی که سخنان او دقیقاً چیز دیگری بوده است.
شاهزاده رضا پهلوی بارها تأکید کرده است که مسئله اصلی گروههای سیاسی تجزیهطلب هستند، نه قومیتها. میان یک جامعه قومی و سازمانهای سیاسی که به دنبال تجزیه کشور هستند تفاوت بزرگی وجود دارد. نادیده گرفتن این تفاوت و تبدیل آن به یک ادعای کلی درباره «کُردها» در واقع نوعی تحریف سیاسی است.
در سناریوی نخست مقاله کشتگر، او عملاً از توقف جنگ سخن میگوید. اما در شرایط واقعی امروز، توقف جنگ معنای سیاسی بسیار مشخصی دارد. در شرایط کنونی، توقف جنگ در عمل به معنای پیروزی جمهوری اسلامی خواهد بود.
در داخل کشور چنین نتیجهای میتواند پیامدهای خطرناکی داشته باشد. حکومت که خود را از یک بحران بزرگ نجات یافته خواهد دید، احتمالاً موج تازهای از سرکوب مخالفان را آغاز خواهد کرد. در عین حال، شکست امیدهای مردم برای تغییر میتواند به یک سرخوردگی اجتماعی عظیم منجر شود.
در عرصه خارجی نیز چنین نتیجهای به معنای قدرتنمایی بیشتر رژیم خواهد بود. جمهوری اسلامی احتمالاً این وضعیت را نشانه موفقیت خود تلقی خواهد کرد و با جسارت بیشتری به دنبال گسترش برنامههای نظامی، کمکهای مالی و نظامی به نیروهای نیابتی در منطقه و حتی دستیابی به سلاحهایی مانند بمب اتمی خواهد رفت.
اما شاید مهمترین تناقض در دیدگاه کشتگر در مسئله مداخله خارجی دیده میشود. او در مقاله خود با دخالت نظامی کشورهای دیگر در ایران مخالفت میکند. اما یک پرسش تاریخی در اینجا مطرح میشود:
چگونه است که سازمان فدائیان خلق (اکثریت) که کشتگر یکی از چهرههای مهم رهبری آن بود، از مداخله ارتش سرخ شوروی در افغانستان حمایت کرد؟ اگر دخالت خارجی در ایران محکوم است، چرا دخالت نظامی شوروی در افغانستان در آن زمان مورد حمایت قرار گرفت؟ این دقیقاً همان چیزی است که در سیاست به آن استاندارد دوگانه گفته میشود.
نتیجهگیری
بحث درباره آینده ایران امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد. اما چنین بحثی تنها زمانی میتواند مفید باشد که بر پایه واقعیتهای سیاسی و اجتماعی شکل گرفته باشد. ایران امروز در آستانه یک تحول تاریخی قرار گرفته است. اگر جمهوری اسلامی در این جنگ شکست بخورد، کشور وارد مرحلهای تازه خواهد شد. در چنین شرایطی، مهمترین وظیفه نیروهای سیاسی مخالف رژیم ایجاد یک ائتلاف ملی گسترده است.
تنها راه موفقیت یک انقلاب ملی در ایران، اتحاد نیروهای پادشاهیخواه و جمهوریخواهان حول رهبری شاهزاده رضا پهلوی است تا بتوانند پس از شکست جمهوری اسلامی شرایط تشکیل یک دولت موقت را فراهم کنند. در چنین چارچوبی مردم ایران میتوانند در یک فرآیند دموکراتیک و در یک انتخابات آزاد، نوع حکومت آینده کشور را خود تعیین کنند.
و در نهایت باید گفت: مشکل اصلی سناریوهای آقای کشتگر در آینده ایران نیست؛ در گذشتهای است که هنوز از آن عبور نکرده است.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!