در این لحظه های هولناک بیم و امید، سرنوشت ایران در حال رقم خوردن است. آیا سیاه ترین صفحات تاریخ ایران ورق می خورد؟ نمی دانیم در این بزنگاه پر تلاطم و طوفانی تاریخ که دو قدرت نظامی خارجی در پی مطامع و منافع خود به ایران حمله کرده اند چه سرنوشتی در انتظارمان است؟ یک دوران سیاه دیگر؟ آیا می توان در این گیرودار فرصتی پیدا کرد برای توقف این جنگ و رهایی از شر دیکتاتوری و فساد و سرانجام رسیدن به سر منزل مقصود تاریخی مان که صد و پنجاه سال است در راهش پیکار کرده ایم، جان باخته ایم و همچنان از آن دور هستیم؟
حالا تبه کارترین دیکتاتور تاریخ ما، کسی که داستان ضحاک را کمرنگ کرد و خود به هولناک ترین اسطوره جنایت و آدم کشی تبدیل شد و مدعی بود که خدا از زبان او سخن می گوید در اوج خون ریزی و فرعونیت ترور شد و به همراه او بسیاری از همدستانش نابود شدند. ای کاش مردم ایران توانسته بودند خامنه ای را زنده دستگیر کنند و در دادگاه ملت او و همدستانش را محاکمه کنند تا محاکمه او درسی عبرت آموز در تاریخ ایران و جهان باشد. خامنه ای و ایادی او همواره یک پاسخ به هر پرسش و اعتراضی داشتند: سرب داغ و قتل عام.
ملت ایران بویژه نسل جوان، نسل زد، نسلی که می خواهد آزاد و سربلند زندگی کند بارها برای برافکندن این نظام دینی تبهکار قیام کرد و هربار با داس مرگ رژیم دینی درو شد. ملت ایران امروز حق دارد در بحبوحه بیم و امید در مرگ قاتلان ایران و ایرانی شادی کند. اما این شادی نباید ما را از عواقب مداخله نطامی خارجی که قاعدتا برای دموکراسی و منافع ملی ایران فاجعه بار است غافل کند.
این رژیم احتمالا نابود می شود یا به نوعی دگردیسی پیدا می کند، اما پس از آن چه می شود؟ مداخله نظامی ترامپ و نتانیاهو نه برای دموکراسی و استقلال ایران است که این دو با آن بیگانه اند و نه به خاطر خیر عمومی ایرانیان. آنان به دنبال منافع خویشند و برای رسیدن به اهداف خود به هر کاری دست می زنند و من طبعا مثل هر میهن پرست با تجربه ای مخالف مداخله نظامی خارجی و نگران عواقب آن هستم.
البته می دانم که 47 سال سیاستهای ماجراجویانه و عربده کشانه رژیم اسلامی بود که راه را بر این مداخله هموار کرد.
سناریوی نجات، سناریوی ترامپ، سناریوی بقاء و سناریوی سیاه
1- سناریوی نجات
بهترین سناریو آن است که بقایای رژیم هرچه زودتر، همین امروز، سلاح هایش را زمین بگذارد. به مداخله گران آتش بس اعلام کند و خود را به مردم ایران تسلیم کند.ایرانیان زندانی کشیده، ایرانیان هم اکنون در بند و نیز فرهیختگان میهن پرست مجرب فراوانند که آماده اند پا به میدان بگذارند، جنگ را تمام کنند، بقایای تسلیم شده رژیم را ببخشند و راه را بر ایجاد دولت موقت گذار و برگزاری انتخابات آزاد و بنای دموکراسی بر ویرانه های رژیم اسلامی هموار سازند. این تصمیم هم به نفع منافع ملی ایران و هم به سود همه افرادی است که خود را تسلیم ملت می کنند و جان به در می برند. هر یک دقیقه ای که این بقایای رژیم زودتر خود را تسلیم کنند، به سود خود آنان است. مردم ایران آنقدر بالغ و آزاده هستند که تسلیم شدگان را ببخشند. با تسلیم شدن اینان، این جنگ هولناک پایان می گیرد، ویرانی زیرساخت ها، شهرک ها و صنایع که ثروت های ملی ایران اند و هر روز بخش مهمی از آن در آتش جنگ خاکستر می شود، پایان می گیرد.
به باور من همه ما از هر عقیده و فکر سیاسی باید از همین سناریو دفاع کنیم که اگر عملی شود راه را بر رقابت آزادانه سیاسی همه جریانات از نحله های مختلف چپ و راست، و از هواداران هر نوع نظام سیاسی هموار می کند و نهایت یک دولت موقت شرایط رابرای رقابت های انتخاباتی و آزادی انتخابات هموار می کند. اخیرا دونالد ترامپ با گستاخی تمام گفته است که می خواهد در انتخاب رهبر آینده ایران حق دخالت داشته باشد. او به چشم یک مستعمره به ایران نگاه می کند. این گفته به این مفهوم است که او صد البته هیچ احترامی برای اراده مردم ایران قائل نیست. باید همه میهن پرستان در دفاع از استقلال ملی ایران این نوع گفته های گستاخانه را قاطعانه محکوم کنند. از این گذشته باید توجه داشت که در پشت صداهایی که می خواهند کردها و یا دیگر اقوام ایرانی را تجزیه طلب معرفی کنند، اهداف شومی نهفته است، هیچ کس نمی تواند خود را از کردها که نزدیک به سه هزار سال پیش بنیان گذار نخستین سلسله ایرانی مادها بده اند و نیز بلوچ های ایران، ایرانی تر بداند. همه اقوام ایرانی خواستار برافکندن تبعیض های قومی و مذهبی هستند که حق طبیعی آنان است و همه ایرانیان هم باید از خواسته های عادلانه آنان دفاع کنند. روزی که دیکتاتوری از این سرزمین رخت بربندد، همه این خواسته ها نیز تحقق خواهد یافت. اتفاقا این اقوام رنجیده و رنج دیده از تبعیض های حکومت اسلامی هستند که در سالهای گذشته همواره در صف مقدم مبارزه علیه جمهوری اسلامی بوده اند و در این راه قربانیهای فراوان داده اند.
به باور من همه ما ایرانیان از هر عقیده و فکر سیاسی باید با همه توان و تجاربمان از همین سناریو دفاع کنیم. چون اگر عملی شود راه بر تشکیل دولت موقت گذار هموار می شود. دولتی چند ماهه که وظیفه آن جلوگیری از فروپاشی کشور، رتق و فتق امور و سازماندهی انتخابات آزاد را برعهده می گیرد. برای تضمین آزادی انتخابات ، هم می بایست سازمان ملل و رسانه های مستقل جهان بر روند تبلیغات انتخاباتی و برگزاری آن، نظارت کنند.
2- سناریوی ترامپ
سناریوی دیگر آن است که مداخله گران، حال که رژیم به شدت تضعیف شده ، به ازای گرفتن امتیازاتی که به دنبال آن هستند با بقایای رژیم مصالحه کنند. مثلا جمهوری اسلامی برود و جای آن را نوعی دیکتاتوری نظامی- مذهبی که اهل مصالحه با مداخله گران باشد، بگیرد. رژیمی که هم بتواند منافع مداخله گران را تضمین کند، هم فساد نهادینه شدن و قدرت سرکوب را حفظ کند. در این صورت منافع مردم ایران بازهم قربانی شود. این سناریو که می توان نام ونزوئلایی کردن ایران را بر آن نهاد سناریوی مورد نظر ترامپ است. طبیعی است که مردم ایران به این آسانی ها زیربار این سناریوی خفت بار و استعماری مداخله گران نمی روند.
3- سناریوی بقاء
جمهوری اسلامی به مقابله با مداخله گران ادامه می دهد، گرانی نفت و گاز افزایش می یابد و قیمت نفت دو برابر می شود. ترامپ نگران عواقب اقتصادی و سیاسی گرانی نفت و تاثیرات آن بر افکار عمومی آمریکائیان می شود. اعلام می کند که به اهداف خود در نابودی کامل صنایع هسته ای و موشکی ایران دست یافته و جنگ را تمام می کند. برای عملی شدن این سناریو باقیمانده رهبران رژیم هم در پشت پرده به امریکا امتیاز می دهند. به محض عملی شدن این سناریو جمهوری اسلامی اعلام پیروزی می کند و با وجود آن که به لحاظ نظامی بسیار ضعیف شده، فعلا به حیات خود ادامه می دهد و نیروهای سرکوب را دوباره بازسازی می کند. حملات موشکی و پهبادی رژیم به صنایع نفت و گاز کشورهای عربی خلیج فارس و تهدید به بستن تنگه هرمز با همین هدف دنبال می شود. کسانی که این حملات را اشتباه جمهوری اسلامی می دانند، در درک استراتژی جمهوری اسلامی به خطا می روند.
اگر این سناریو عملی شود جمهوری اسلامی در سرکوب مردم ایران یکه تاز تر می شود و جامعه ایران موقتا دچار سرخوردگی می شود. این سناریو یکی از احتمالات مرگبار عواقب مداخله نظامی آمریکا و اسرائیل است.
4- سناریوی سیاه
بقایای رژیم تا به آخر به جنگ ادامه می دهند. کم کم ارتباطات فرماندهی و بدنه سپاه و ارتش از میان می رود. سپاه و ارتش به ناچار به دسته های پراکنده و جداگانه تقسیم می شوند و هر کدام در مناطقی از ایران که مناسب ببینند سنگر می گیرند و به ارعاب وسرکوب مردم ادامه می دهند. ایران در آستانه جنگ داخلی و هرج و مرج عمومی قرار می گیرد. امنیت جامعه کاملا از میان می رود، قدرت های خارجی می کوشند برای خود در ایران گروههای وابسته و حوزه های نفوذ ایجاد کنند. این سیاه ترین و خطرناکترین سناریوئی است که مداخله نظامی خارجی می تواند به بار آورد.
احتمال این سناریوی سیاه را نمی شود دست کم گرفت بویژه آن که برخی محافل خارجی بویژه نتانیاهو و کابینه افراطی او خواهان همین هستند. آنچه می تواند از این فاجعه جلوگیری کند آگاهی و شعور مردم و همراه شدن بخش هائی از نیروهای مسلح با مردم است.
بنابر آن چه گفته شد مداخله نظامی ترامپ و نتانیاهو هم می تواند تحقق دموکراسی را در ایران سالیان سال به عقب اندازد، هم ایران را ویران تر کند، هم هزاران ایرانی بی گناه را به کشتن دهد. و هم به فروپاشی چارچوبه قوانین بین المللی منجر شود.
بسیار خوشحال خواهم شد که آینده نشان دهد این حرفهای امروز من سراسر اشتباه است و این بار مداخله نظامی دو چهره ضد آزادی و حقوق بشر بر خلاف قاعده عمومی برای ایرانیان آزادی و خوشبختی به بار آورده است.
در پایان این احساس خود را پنهان نمی کنم که همراه با میلیونها هموطن ایرانی ام از کشته شدن خامنه ای و دهها چهره پلید ی که در آخرین جنایت خود دهها هزار تن از ایرانیان آزادیخواه را به قتل رساندند بسیار خوشحال شده ام.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
ذوب شده در باتلاق ایدئولوژی.
دروود بر آقای کشتگر گرامی،
صحبتهایی برای تاثیرگذار بودنشان بر ذهنیّت آنانی که احتمالا تفاوت آ را از ب بتوانند بدانند!
پیش از هر سخنی لازم میدانم بر نکتهای تأکید کنم. برخلاف امید و آرزوی شما، آینده قرار نیست روزی از راه برسد و نشان دهد که از الف تا یای گفتههایتان خطا بوده است؛ زیرا همین واقعیتهای جاری نیز بهروشنی نشان میدهند که آنچه شما میگویید فقط بازتاب ذهنیتی سخت ایدئولوژیک، گرفتار در فانتزیبافیهای سیاسی و خالی از بنیان تحلیلی است.
من در اینجا کوشیدهام چند نمونه از داوریهای شتابزده و ادعاهای بیپایه شما را بررسی کنم. اگر میل دارید چیزی بیاموزید، این سطور میتواند آغاز تأملی تازه باشد و اگر ترجیح میدهید همچنان در همان دیگ جوشان ایدئولوژی خویش باقی بمانید، این نیز انتخاب شماست. اما یک حقیقت را نباید فراموش کرد: برای آموختن، و برای شجاعت ایستادن در برابر خطاهای ذهنی خویش، هیچگاه دیر نیست.
1
شما نوشتهاید: «دو قدرت نظامی خارجی در پی مطامع و منافع خود به ایران حمله کردهاند»
این گزاره بیش از آنکه یک تحلیل سیاسی باشد، انعکاس یک پیش فرض ایدئولوژیک است. شما از پیش، نتیجه را تعیین کردهاید و سپس واقعیت را در قالب آن نتیجه، تفسیر میکنید. چنین رویکردی نه تحلیل است و نه اندیشه؛ بلکه نوعی ایمان سیاسی است که پیشاپیش پاسخ همه پرسشها را در جیب دارد. مشکل اصلی در اینجاست که شما هر قدرت نظامی را، صرفاً به دلیل داشتن قدرت، الزاماً متجاوز و سودجو میپندارید. این نوع نگاه، بیش از آنکه حاصل فهم سیاست باشد، نتیجه یک جهانبینی سادهانگارانه است که در آن تمایز میان جنگ تهاجمی و جنگ دفاعی، میان سلطه و حمایت و میان قدرت و تجاوز اساساً نادیده گرفته میشود. در چنین ذهنیتی، تاریخ نیز به شکل عجیبی گزینشی فهمیده میشود. زرادخانه اتحاد شوروی و روسیه امروز برای بسیاری از همفکران شما هرگز نماد تجاوز نبود و نیست؛ بلکه گاه حتی قبلهای مقدس تلقی میشد و همچنان تلقی میشود. در حالی که همان ذهنیت، هر قدرت دیگری را بهسرعت در مقام متهم مینشاند. این تناقض دقیقاً نشان میدهد که مسئله نه اخلاق جنگ است و نه صلح، بلکه وفاداری ایدئولوژیک است. واقعیت آن است که آنچه ایران را به میدان تنش و انبار مهمات تبدیل کرد، نه صرفاً قدرتهای خارجی، بلکه پیش از هر چیز نظامی بود که با نام «ولایت فقیه» شکل گرفت؛ نظامی که سیاست را با ایدئولوژی دینی درآمیخت و همعقیدگان شما از مهندسان و رکابداران آن بودند و همچنان هستند و در نتیجه کشور را به محور بحرانهای منطقهای بدل کرد. درک این نکته دشوار نیست که هر جنگی لزوماً جنگی ناعادلانه نیست. تاریخ نشان داده است که جنگ میتواند دفاعی باشد، میتواند برای پایان دادن به یک استبداد شکل گیرد و حتی میتواند زمینهای برای آزادی فراهم کند. تشخیص این تفاوتها نیازمند فهم تاریخی و فلسفی از سیاست است؛ چیزی که متأسفانه در بسیاری از جدلهای ایدئولوژیک غایب است.
2
شما پیشنهاد کردهاید که رهبر جمهوری اسلامی باید زنده دستگیر میشد و در دادگاهی تاریخی محاکمه، تا عبرتی برای آیندگان باشد.
خامنهای را رها کنید. شما و نسل شما که پس از فروپاشی حکومتهای کمونیستی زنده ماندید، چه درسی از تاریخ آموختید که حال انتظار دارید خامنهای و اعوان و انصارش در دادگاه بیاموزند؟ اما پرسش اساسی این است: عبرت تاریخی دقیقاً برای چه کسانی؟ تاریخ زمانی آموزگار میشود که کسانی حاضر باشند از آن بیاموزند. در طول قرن بیستم، ایدئولوژیهای سیاسی ــ از جمله مارکسیسم ــ بارها و بارها مورد نقدهای جدی فلسفی، تاریخی و اقتصادی قرار گرفتند. بسیاری از این نقدها نشان دادند که چگونه یک نظریه رهاییبخش میتواند در عمل به نظامی سرکوبگر تبدیل شود. پرسش این است که آیا جریانهای ایدئولوژیک ایرانی از این تجربه تاریخی چیزی آموختند؟ اگر امروز کسی خواهان محاکمه تاریخی است، نخست باید به این پرسش پاسخ دهد که خود از تاریخ چه درسی گرفته است. محاکمه واقعی، پیش از آنکه در دادگاهها رخ دهد، در وجدان تاریخی یک جامعه شکل میگیرد.
3
شما هشدار دادهاید که مداخله خارجی میتواند برای دموکراسی فاجعهبار باشد.
اما پیش از هر چیز باید پرسید که «دمکراسی» دقیقاً به چه معناست. دمکراسی صرفاً یک واژه زیبا نیست که بتوان آن را در هر بحث سیاسی به کار برد. دمکراسی مجموعهای از نهادها، فرهنگ سیاسی، و قواعد حقوقی است که در طول قرنها شکل گرفتهاند. کسی که میخواهد از دمکراسی سخن بگوید، باید ابتدا نسبت خود را با آزادی اندیشه، با تکثر سیاسی و با نقد ایدئولوژی روشن کند؛ زیرا دمکراسی در ذات خودش، ناقد و سنجشگر بی امّا و اگر هر نوع حقیقت مطلق سیاسی است. مشکل آنجاست که بسیاری از جریانهای ایدئولوژیک، در عین استفاده فراوان از واژه «دمکراسی»، در عمل همواره با روح آن بیگانه بودهاند. تاریخ قرن بیستم شاهدی روشن بر این استدلال است.
4
شما احتمال بقای این نظام را مطرح کردهاید.
شما هنوز به بقای این رژیم ایمان دارید؛ درست مثل برادران دینیتان. بله، تا زمانی که رکابدارانی چون شما فعال باشند، امید بقایش وجود دارد. اما واقعیت این است که نه تنها این نظام نابود خواهد شد، بلکه ایدئولوژی آن نیز برای همیشه از ایران و خاورمیانه ریشهکن میشود. پیش از آنکه نگران ملت ایران باشید، بهتر است نگران میراث عقیدتی-ایدئولوژیکی خودتان باشید؛ میراثی که دههها باعث ذلت و عقبماندگی ایران و جهان شد. اگر طبیب بودید، سر کچل خود را درمان میکردید. مردم ایران به نسخه پیچیهای شما احتیاجی ندارند. اما پرسش اصلی این نیست که یک حکومت تا چه زمانی میتواند بقا داشته باشد؛ پرسش این است که یک ایدئولوژی تا چه زمانی میتواند اژیتیماتسیون خود را حفظ کند. قدرت سیاسی ممکن است سالها ادامه یابد، اما هنگامی که حقّانیّت اخلاقی و عقلانی آن فرو بریزد، فروپاشی آن تنها مسئله زمان خواهد بود. در چنین لحظاتی، جامعهها معمولاً نه فقط یک نظام سیاسی، بلکه کل منظومه فکری آن را مورد بازنگری قرار میدهند.
5
شما از «سناریوهای سیاسی» سخن گفتهاید.
برای شما هر پدیدهای که در خدمت جاهطلبیهای ایدئولوژیکتان نباشد، «سناریو» است. جهان برای شما صحنهٔ تئاتر است و انسانها بازیگرانی در نمایش قدرت. بهشت مطلوب شما همان چیزی است که در رمان Animal Farm توصیف شده است: جهانی که در آن ایدئولوژی شما حکومت میراند و بقیه صرفاً ابزارند. اما شاید مشکل دقیقاً در همین نگاه نمایشی به سیاست باشد. وقتی سیاست به صحنهای برای روایتهای از پیشنوشته تبدیل شود، واقعیتهای پیچیده جهان جای خود را به داستانهای ساده ایدئولوژیک میدهند. در چنین وضعیتی، جهان دیگر عرصه تجربه و یادگیری نیست؛ بلکه به صحنهای تبدیل میشود که در آن همه چیز باید مطابق روایت ایدئولوژیک تفسیر شود..
6
شما حرف ترامپ را بهانه کرده و مغرضانه تحریف کرده اید.
چنین حرفی را ترامپ نگفته است. مشکل اینجاست که شما زبان نمیدانید و سخنان دیگران را مطابق میل خود تفسیر میکنید. شما تفسیری ارائه کردهاید که بیش از آنکه مبتنی بر متن سخنان او باشد، بازتاب پیشفرضهای ذهنی شماست. در سیاست بینالملل، کشورها همواره از منافع خود سخن میگویند. اما این مسئله به خودی خود به معنای نفی اراده ملتها نیست. آنچه اهمیت دارد این است که در نهایت ساختار سیاسی یک کشور تا چه حد امکان انتخاب آزاد را برای شهروندانش فراهم میکند.
7
شما از نظارت بینالمللی بر انتخابات سخن گفتهاید.
از یک سو میگویید مردم ایران با فرهنگ و با شعورند؛ از سوی دیگر خواهان نظارت جهانی هستید. پس چگونه کمک خارجی در یک جا «مداخله» است و در جای دیگر «تضمین دموکراسی»؟ اگر ملتی بالغ باشد، خودش میتواند خیر و شرّ را تشخیص دهد. شما اگر وارد مغازهای شوید و صاحبش نباشد، آن را غارت میکنید یا منتظر میمانید؟ اگر پاسخ روشن است، پس چرا چنین تناقضی میگویید؟ دمکراسی نه محصول یک نظارت خارجی، بلکه نتیجه یک پروسه طولانی درونی در جامعه است.
8
سرانجام شما از آزادی و حقوق بشر سخن گفتهاید.
اگر به اندازهٔ یک دانشآموز دبیرستانی سواد دارید، مقالهای بنویسید و در آن «آزادی» و «حقوق بشر» را تعریف کنید؛ یعنی تعریفی که حاصل اندیشهٔ خودتان باشد. آنگاه خوانندگان خواهند فهمید شما تا چه حد این مفاهیم را میشناسید. این دو مفهوم از بنیانی ترین دستاوردهای فرهنگ کهنسال ایران و تمدّن مدرن هستند، اما دقیقاً به همین دلیل نیازمند تعریف دقیقاند. آزادی یعنی چه؟ حقوق بشر بر چه بنیانی استوار است؟ و نسبت این مفاهیم با قدرت سیاسی چیست؟ هر کس که از این مفاهیم سخن میگوید، باید بتواند آنها را به زبان خود توضیح دهد، نه آنکه صرفاً به عنوان شعار سیاسی به کار ببرد. در پایان باید گفت که مسئله اصلی در این بحث نه شخص شماست و نه حتی اختلاف نظر سیاسی. مسئله اصلی نوعی ذهنیت ایدئولوژیک است که جهان را نه آنگونه که هست، بلکه آنگونه که باید مطابق مبانی اعتقاداتش باشد، میبیند و تا زمانی که این ذهنیت بر گفتار سیاسی سایه افکنده باشد، گفت و گو نیز به جای آنکه راهی برای فهم متقابل باشد، به میدان جدالهای بیپایان تبدیل خواهد شد. واقعیت این است که بسیاری از کسانی که أمثال شما و همعقیدگانتان هستند در دنیای آزاد زندگی میکنند و از امکانات آن بهره میبرند و در همان حال علیه همان آزادیها خطابه و رجز میخوانند. بس است آقای کشتگر. این بساط را جمع کنید.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان