جنگ و فعال سازی شبکه ها, چرا مدیای اروپا ، تظاهرات ایرانیان پادشاهی خواه را کمتر انعکاس می دهند
جنگ و فعال سازی شبکه ها, چرا مدیای اروپا ، تظاهرات ایرانیان پادشاهی خواه را کمتر انعکاس می دهند : کیانوش توکلی; مختار برازش ، هوشنگ اسدی :چنگیز امیری ، کیانوش توکلی; مختار برازش ، هوشنگ اسدی ، یاشار استهبان نژاد
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
دیدگاهها
چرا حکومت آخوندی نیم قرن دوام آورد؟
دروود بر کیانوش عزیز!
این مطلب را در پای مقاله آقای «اسفندیار طبری» در سایت ایران امروز نوشته بودم که منتشر نشد. مطلب به صحبتهای شما نیز مربوط میشود. فقط جهت اطّلاع، دوباره نشر میدهم اینجا نظرم را.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
//////////////////////////////////////////////////////////////////////////
دروود بر آقای طبری گرامی،
تامّلاتی از چشم اندازی دیگر.
توقّع من از شما بسی فراتر از آن بود که در آغاز میپنداشتم. آنچه نگاشتهاید، نه در خورِ نامِ تحلیل است، نه روزنی میگشاید و نه نشانی از تأمّل ژرف در باب رویدادهایی دارد که سرنوشت یک ملّت را رقم میزنند. تحلیل، صرفِ تکرار سطحیّاتِ جاری و بازگویی واژگان شایع و رایج در عرصه سیاست روز نیست. اندیشیدن، دل سپردن به ژرفای پدیدهها و کاویدن بنیانهای ناپیدای آنهاست. اگر کثیری از آدمیان، دعویِ کنشگری سیاسی و اجتماعی کنند و سخنانی بر زبان آورند که بر موجِ روزمرّگیها سوار است، به گفتارشان نمیتوان بهایی درخور نهاد. همچنینند آنانی که خود را به نام «مفسّر» در شبکه های اجتماعی و مطبوعات مختلف عرضه میکنند، امّا از فهمِ تاریخی و بینشِ عمیق راهگشایی بی بهرهاند؛ تفسیر بی ریشه در شناختِ انسان و تاریخ، جز هیاهویی گذرا نیست.
خلافِ بدبینیها و کژبینیها و پیشداوریهایی که محصولِ ذهنیّتهای کلیشه ای و شابلونی و محدود و بسته است، باید تصریح کنم که ما هنوز مردمِ سرزمین خویش را نشناختهایم. به تعبیر دقیقتر، ما هنوز خود را در مقامِ انسانی که میتواند دوست بدارد، مسئولیّت را دریابد و با دلاوری و رادمنشی بر پای خویش بایستد، کشف نکردهایم؛ یعنی انسانی که میداند ساختن، پیش از هر چیز، مستلزمِ شناختِ حدود و وسعِ خویش و بهکار بستنِ هنرِ خویشکاری در همان گستره ممکن است. ما، به جای آنکه در یکدیگر هم میهن و هم سرنوشت ببینیم، غالباً خصم و رقیبی جاهطلب و رندانی نقابدار مینگریم. این نگاه، نه زاییده ذاتِ ایرانی؛ بلکه محصولِ تاریخِ معیوبِ قدرت و بیاعتمادیهای انباشته است.
آنچه امروز به صورتِ جنگ و بحران بر ما سایه افکنده، پدیدهای دفعی و بی ریشه نیست. بنیانهای این ناگزیری از نخستین روزهای استقرار ولایت فقیه؛ یعنی قریب به نیم قرن پیش، نهاده و به تدریج گسترش داده شد. اعلام جهاد و سیاستِ صدور انقلاب، هرگز تجلّیِ اراده جامعِ ملّت ایران نبود؛ بلکه برآمده از دامنه اقلیّتی بود که اعتقاداتشان بازیچه قدرتطلبیِ روانپریشان شد و کشور را به پرتگاهِ هلاکت سوق داد. ملّت، در کلیّتِ وجودی خویش، هیچگاه جنگطلب نبود. اراده معطوف به سلطه بود که جنگ را تقدیرِ محتوم جلوه داد.
اکنون فرض محتمل را در نظر آوریم که در مرحله گذار، بر حسب تمایلاتِ کثیری از ایرانیانِ درونمرزی و برونمرزی، شاهزاده رضا پهلوی به مثابه فردی معتمد، هم در نظر ایرانیان و هم در نظر بیگانگان، در مصدر تصمیمگیریِ مقتدر ــ بیهیچ استبداد و توسل به خشونت هولناک ــ قرار گیرد. در چنین وضعی، تمامیِ گرایشهایی که خود را محقّ به مشارکت در ساختارهای ارگانی و مؤسّسهای و سازماندهیِ کشورداری میدانند، پیش از هر ادّعای سهمخواهی، باید ایرانی بودنِ خویش را اثبات کنند: وفاداری و تعهّد و مسئولیّت خویش را نسبت به تاریخ و فرهنگِ ایرانیان نشان دهند. این به معنای نفیِ علایق و اعتقادات و ایدئولوژیها و اصالتهای قومی نیست؛ بلکه به معنای آن است که این گوناگونی از دلِ جامعیّتِ وجودیِ ملّتی کهنسال و بر شالوده تجربههای تاریخی و فرهنگِ مشترک برآمده است و باید فهمیده و صورتبندی شوند، نه آنکه بر فراز آن بایستند و آن را ابزارِ تفرقه کنند. اگر شعور و درکِ این حقیقت حاصل شود، هر اختلاف نظری میتواند به مجالی برای گفت و گوهای بارآور بدل گردد؛ اختلاف، به جای آنکه مبدأ خصومت باشد، سرچشمه تکامل خواهد شد. آنگاه دلواپسیها و وحشتها و بدبینیها ــ در هر شکل و شمایل ــ به تدریج از صحنه اجتماعی رخت برخواهد بست و زمینههای شکوفاییِ ایران فراهم خواهد شد. در چنین افقی است که چیزی به نام «دموکراسیِ نوعِ ایرانی» میتواند از مرتبه آرزو به مرتبه تحقّق نزدیک شود؛ دموکراسیی که نه تقلیدی سطحی؛ بلکه برآمده از روحِ تاریخی و فرهنگیِ این سرزمین است و میتواند برای کشورهای همسایه نیز سرمشقی الهامبخش باشد.
من به مردمِ میهنم اعتماد و یقین دارم. یقین به شعور و تخصّص و دانش و مهربانیشان و بیش از همه، به بیداریِ تاریخی و فرهنگیشان پس از زخمی که در طولِ نیم قرن بر پیکرشان و روحشان نشست. زخمی هولناک که هرگز نتوانست آنان را از پا درآورد؛ زیرا امید و آرزو و عشق به زندگی و به ایران، در ژرفای وجودشان ریشه داشت. آنان یکه از ذهنیّتِ خویش سناریوهایی چون «تجزیه» و «جنگ داخلی» مینویسند، هنوز مردمِ این سرزمین را نشناختهاند. ایرانیان، در ذاتِ فرهنگیِ خویش، جنگطلب نیستند؛ بهویژه نسلهای امروز که به یُمنِ شبکههای اجتماعی، به واحدی جهانی متّصل و درهمسرشتهاند. دیاسپورای ایرانی و پیوندهای گسترده ایرانیان با مردمان جهان، خود گواهی روشن بر روحیه مدارا، صبوری و همزیستیِ مسئولانه است. تظاهرات ایرانیان در اقصا نقاط جهان و رفتار مسالمتآمیزشان، بُعدی خجسته از فرهنگ ایرانی را به جهانیان نشان داد و همینطور آن دستهای خالیِ جوانانی که در خیابانها به اعتراض برخاستند، خود برهانی قاطع است بر اینکه میتوان به آینده پس از جنگ اعتماد داشت. ایرانیان تصمیم گرفتهاند گونهای دیگر باشند؛ نه آنچه حکومتها خواستهاند از آنان بسازند. تصمیم مردم ایران، تصمیم حاکمان نیست. آیندگانِ کارگزار، اگر خواهان حقّانیّت به قدرت هستند، باید خود را با آنچه مردم ایران در طول هزارهها خواستهاند و امروز نیز میطلبند، هماهنگ و مطابق کنند.
عرصه کشورداری، میدانِ رقابتهای فردی و فرقهای و اعتقادی نیست؛ میدانِ اثباتِ خدمات بیشائبه به ملّت ایران است، بی هیچ تبعیض و تمایزی. تنها در این صورت است که مردم میتوانند با انتخابِ خویش، بر لیاقت و شایستگیِ خدمتگزارانشان صحّه بگذارند. تحوّلاتِ کلیدیِ ایران، نه محصولِ تصادف؛ بلکه برآیندِ کنشها و واکنشهای کسانی خواهد بود که امروز خود را پیشاپیش محقّ به سهیمشدن در قدرتِ فردا میدانند. آنان باید نشان دهند که قدرت را نه غنیمت باد آورده؛ بلکه امانت و مسئولیّت خطیر در قبال مردم میهن خود میفهمند. و ناگفته نماند: اگر کارگزارانِ آینده، هنرِ همبستگی و همعزمی و برای ایران و ملّت کوشیدن را در گفتار و کردار و رفتار اثبات کنند، همان چند میلیونی که روزگاری بازیچه دستگاهِ حاکم بودند نیز دستخوشِ تحوّلی درونی خواهند شد؛ زیرا وقتی زمینههای نفرت و تبعیض و طرد از میان برود، دلیل تهیجی برای خصومت نیز فروخواهد نشست. فضای همزیستی، قدرتی عظیم در دگرگونیِ روحی و روانیِ انسانها دارد. انسان، در اقلیمِ امنِ ارجمندی و حرمت متقابل، بهتر میبالد تا در سایه ترس. من به مردمِ میهنم اعتماد و یقین دارم و اجازه نخواهم داد که نومیدی و شک و بدبینی، ما را از دیدن و زیستنِ زندگی ــ با همه دشواریهایش ــ محروم کند. لیاقتِ ما ایرانیان، بسته به فهم و شعور و درایت و ژربینیِ تک تکِ ماست. یا در میدانِ همآوردیِ تاریخ اثبات خواهیم کرد که انسانهایی لایق و فرهنگیدهایم، یا ــ خدای ناکرده ــ چنان وانمود خواهد شد که گویی حاکمی چون «سید علی خامنهای حق داشت ملّت را صغیر بپندارد. انتخاب، نه در دستِ تقدیر؛ بلکه در گروِ بلوغِ ماست.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان