رفتن به محتوای اصلی
دوشنبه 18 اسفند 1404 - Monday, 9 March 2026

بیانیه جبهه آزادی و نجات ایران

بیانیه جبهه آزادی و نجات ایران

بیانیه جبهه آزادی و نجات ایران

پیرامون ضرورت گذار بنیادین از جمهوری اسلامی

بی گمان دهها میلیون از هم میهنان مان  اکنون و پس از نسل کشی و قتل عام بزرگ در پایان حیات ننگین دیکتاتور بزرگ قرن و عاملان دیگر آن جنایت هولناک شادمان اند !

جبهه آزادی و نجات ایران با درک شرایط خطیر جنگ در کشور و با اتکا به اراده آگاهانه و رنج‌دیده ملت ایران اعلام می‌دارد که بحران‌های انباشته سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی کنونی، نتیجه مستقیم ساختار و ماهیت جمهوری اسلامی است. این بحران‌ها نه محصول خطاهای مقطعی، بلکه پیامد منطقی نظامی است که بر تمرکز قدرت، ایدئولوژی‌گرایی، حذف منتقدان و نفی حاکمیت واقعی مردم استوار شده است.

ما بر این باوریم که آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی و نجات مردم ایران تنها با سرنگونی کامل کلیت رژیم جمهوری اسلامی قابل دست‌یابی است. تجربه چهار دهه گذشته نشان داده است که این ساختار ظرفیت اصلاح درونی و پایدار ندارد و هر تلاش برای تعدیل آن، در نهایت در چارچوب همان منطق بسته و غیرپاسخگو مستهلک شده است.

از نگاه ما، مسئله صرفاً تغییر دولت یا جابه‌جایی چهره‌ها نیست؛ مسئله، عبور از سامانه‌ای است که اراده شهروندان را به رسمیت نمی‌شناسد و قدرت را از نظارت عمومی مصون می‌دارد. تا زمانی که بنیان‌های حقوقی و سیاسی این ساختار پابرجاست، چرخه سرکوب، فساد و بحران بازتولید خواهد شد.

هدف ما استقرار حکومتی برای کشورمان است با سامانه‌ای فرادینی، فراجناحی، غیرمتمرکز، مردمی و ضامن آزادی و دموکراسی؛ حکومتی که در برابر هرگونه تبعیض ایستادگی کند، مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد و مشروعیت خود را نه از ایدئولوژی، بلکه از اراده آزاد همه شهروندان کسب کند.

ما خواهان نظامی هستیم که دین را از ساختار قدرت سیاسی جدا کند و باورهای فردی را به حوزه انتخاب آزاد شهروندان بسپارد. حکومت آینده ایران باید نسبت به همه ادیان، مذاهب و گرایش‌های فکری بی‌طرف باشد و هیچ شهروندی را به دلیل عقیده، جنسیت، قومیت، زبان یا سبک زندگی از حقوق برابر محروم نکند.

کرامت انسانی باید محور بنیادین نظم سیاسی آینده باشد. هیچ قدرتی نباید فراتر از قانون قرار گیرد و هیچ نهادی نباید مصون از نظارت عمومی باشد. حاکمیت قانون، استقلال قوه قضائیه و تضمین دادرسی عادلانه از ارکان غیرقابل چشم‌پوشی نظام مطلوب ماست. ما بر برابری حقوقی کامل زنان و مردان تأکید داریم و هرگونه تبعیض جنسیتی را مردود می‌دانیم. مشارکت برابر زنان در همه سطوح تصمیم‌گیری سیاسی، اقتصادی و اجتماعی باید تضمین شود. بدون تحقق این برابری، هیچ دموکراسی پایداری شکل نخواهد گرفت.

تنوع زبانی و فرهنگی ایران سرمایه‌ای ملی است. نظام آینده باید با به رسمیت شناختن این تنوع، زمینه آموزش و شکوفایی فرهنگی همه اقوام و گروه‌ها را فراهم آورد. تمرکززدایی از قدرت و واگذاری اختیارات گسترده به سطوح محلی و منطقه‌ای، گامی اساسی در جهت تحقق مشارکت واقعی و جلوگیری از انباشت اقتدار در مرکز خواهد بود.

ما بر ضرورت شکل‌گیری ساختاری غیرمتمرکز تأکید می‌کنیم که در آن استان‌ها و مناطق کشور در چارچوب یکپارچگی سرزمینی  ایران، از اختیارات اداری و اقتصادی مؤثر برخوردار باشند. این رویکرد، علاوه بر تقویت کارآمدی، مانع بازتولید استبداد از مسیر تمرکز قدرت خواهد شد.

عدالت اجتماعی برای ما شعاری انتزاعی نیست، بلکه تعهدی عملی به رفع فقر، کاهش نابرابری و تضمین دسترسی همگانی به آموزش، بهداشت و فرصت‌های اقتصادی است. اقتصاد آینده ایران باید شفاف، رقابتی، عاری از رانت و متکی بر تولید و خلاقیت شهروندان باشد.

رفاه اجتماعی و توسعه پایدار از ارکان اساسی برنامه ماست. سیاست‌های اقتصادی باید در خدمت بهبود کیفیت زندگی مردم باشد، نه در خدمت بقای شبکه‌های قدرت. مبارزه با فساد ساختاری، بازسازی اعتماد عمومی و بازگرداندن سرمایه‌های انسانی مهاجرت‌کرده، از اولویت‌های دوره گذار خواهد بود.

حفاظت از محیط زیست ایران، که در سال‌های اخیر با بحران‌های جدی روبه‌رو شده، بخش جدایی‌ناپذیر از مسئولیت حکومت آینده است. مدیریت پایدار منابع آب، خاک و انرژی، و مقابله با تخریب زیست‌بوم‌ها، ضرورتی ملی و بین‌نسلی است. ما بر این باوریم که صلح و امنیت اجتماعی پایدار، تنها در سایه حکومتی پاسخگو و برآمده از رأی آزاد مردم تحقق می‌یابد. سیاست خارجی ایران باید بر پایه احترام متقابل، عدم مداخله در امور دیگر کشورها و تعامل سازنده با جامعه جهانی استوار باشد.

گذار از جمهوری اسلامی باید با کمترین هزینه انسانی و با اتکا به مشارکت گسترده مردم صورت گیرد. ما بر سازمان‌یابی مدنی، همبستگی ملی و پرهیز از خشونت‌های کور تأکید داریم و معتقدیم که مشروعیت نظم آینده، از مسیر مشارکت آزاد و آگاهانه شهروندان در فرآیندی شفاف و دموکراتیک حاصل می‌شود. جبهه آزادی و نجات ایران از همه نیروهای سیاسی، مدنی، صنفی و فرهنگی که به آزادی، دموکراسی و حقوق بشر باور دارند دعوت می‌کند تا حول اصول مشترک برای آینده‌ای نوین همگرا شوند. اختلاف دیدگاه‌ها در چارچوب رقابت دموکراتیک قابل حل است، اما اصل گذار از استبداد و استقرار حاکمیت مردم، نقطه اشتراک بنیادین ماست.

ما اعلام می‌کنیم که آینده ایران نه در تداوم وضع موجود، بلکه در تأسیس نظمی نوین بر پایه رأی مردم، تفکیک قوا، گردش آزاد اطلاعات و تضمین حقوق بنیادین همه شهروندان رقم خواهد خورد. این مسیر دشوار اما ضروری است.

هدف نهایی ما استقرار حکومتی است که تضمین‌کننده کرامت انسانی، برابری حقوقی، تنوع فرهنگی، تمرکززدایی از قدرت، رفاه اجتماعی، توسعه پایدار، صلح و امنیت اجتماعی باشد؛ حکومتی که ایران را به کشوری آزاد، عادلانه و برخوردار از جایگاهی شایسته در جامعه جهانی بدل سازد. ما با ایمان به توان ملت ایران و با اتکا به اراده آزاد شهروندان، بر ضرورت این گذار تاریخی تأکید می‌کنیم و آن را حق مسلم مردم برای تعیین سرنوشت خویش می‌دانیم. اول مارس 2026

هیئت دبیران جبهه آزادی و نجات ایران ( جان ایران )

فرامرز بهار . البرز سلیمی . فرشید یاسائی

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

اقبال اقبالی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

دروود بر آقای اقبالی گرامی،
تحشیه ای برای فراتر کاویدن و مرد کارزارها شدن؛ نه مرد سخندانی ماندن.

این صحبتهای من، خطاب به شما نیست؛ زیرا مطلب را شما ننوشته اید؛ بلکه فقط انتشار داده اید. وقتی که یک نفر حرف میزند، به آسانی میتوان میزان درصد آگاهی و تجربه و شعور و فهم و درایت و نیروی تمییز و تشخیص و غیره و ذالک او را برآورد کرد و تخمین زد. امّا اگر چندین نفر به دور هم بنشینند و سپس مطلبی را به طور مشترک بنویسند و نشر دهند، آنگاه خیلی سخت میتوان تمییز و تشخیص داد که میزان و سطح شعور و درک و فهم و آگاهی و تجربه و غیره و ذالک و نقش تک تک نفرات مشارکت کننده، چقدر است و چگونه باید تک تک آنها را در شاخص ارزیابی مد نظر گرفت؟. تنها راهی که برای منتقد میماند، این است که مطلب مشترک را در ساختار کلّیتهای ادّعای اش بررسی انتقادی کند. در مطلب گردانندگان جبهه نجات ملّی ایران [قرنهاست که نجات دهندگان ایران و ایرانی، هم مردم را به صدها دام انداخته اند، هم ایران را به قعر فلاکتها!]. من همیشه حسرت این را داشتم که هموطنانم – چنانچه ایرانی بودند و حسّ میهندوستی و مردمدوستی داشتند، فارغ از همه تفاوتهای قومی و نژادی و سلیقه ای و زبانی و غیره و ذالک و حتّا اعتقادات مذهبی و وابستگیهای فلانی و بیساری – در کنار یکدیگر می ایستادند و برای همدیگر و بالندگی میهن بودند. حسرتی که به رویاها میماند تا واقعیّت ملموس. در هر صورت بگذریم و بپردازم به برخی نکات در مطلب انتشاری.

1- «هدف ما استقرار حکومتی برای کشورمان است با سامانه‌ای فرادینی، فراجناحی، غیرمتمرکز، مردمی و ضامن آزادی و دموکراسی؛ حکومتی که در برابر هرگونه تبعیض ایستادگی کند، مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر باشد و مشروعیت خود را نه از ایدئولوژی، بلکه از اراده آزاد همه شهروندان کسب کند.»

هیچکس نمیتواند با استناد کردن به مفاد اعلامیه ای، لایحه ای، مقرّراتی عام و کلّی برای میهن و مردم خودش، حکومتی/فرمانروایی/سیستم کشورآرایی دلخواه ترتیب و تشکیل دهد؛ طوری که هیچگونه سنخیّتی با تاریخ و فرهنگ مردمش نداشته باشد. وقتی که ما تاریخ و فرهنگ مردم خودمان را نشناسیم و نخواهیم نیز ثانیه ای برای شناخت تاریخ و فرهنگ مردم خود، تلاش مسئولانه کنیم؛ آنگاه دنبال این میگردیم که چگونه میتوان چارچوبهای از هم گسیخته مناسبات اجتماعی و کشوری را با «چسب و سریشم و أنواع عاریتها» به همدیگر چفت و بست کنیم با این امید که حتما پایدار و با دوام میماند برای قرون متمادی. امّا اگر فرهنگ و تاریخ مردم خود را در تمام جزئیّات و پرنسیپهایش بشناسیم؛ آنگاه میدانیم که سریشم و چسب و ملاطهای ارزشمند دیگر جوامع را در کجا و چگونه به کار ببریم تا به استحکام و کاربست شیرازه باهمستان مردم خود کمک کنیم. کسانی که عظمت منظومه ای بُنمایه های عمیق و بی همتا و سرشار از غنای گیتایی – کیهانی تجربیات تکاندهنده فرهنگی مردم ایران را به دور می افکنند یا با قصد و غرض، نادیده میگیرند تا بیایند با آویزان شدن به مفاد و کلیّاتی عام به نام «اعلامیه حقوق بشر» به ساختن حکومت ایده الی خود بپردازند، پیداست که با تمام نیّت خیری که دارند، هنوز سُرنا را از سر گشادش مینوازند. مناسبات دمکراتیک در چفت و بست کشورهایی که وجود دارند و میشناسیم، محصول مفاد «اعلامیه حقوق بشر» نبوده است و نیست؛ بلکه محصول شیرازه و تار و پود فرهنگ مردم جوامع بوده است که متعاقبش در قانون اساسی ملّی، نه تنها مفاد لایحه حقوق بشر؛ بلکه همچنین منشورهای بشردوستانه را تایید و تصدیق و ارج گزارده اند. فقط آچمزهای وطنی هستند که فرهنگ و تاریخ ایران را به قعر مستراب انداخته اند و صبح و شب در باره «حقوق بشر و سکولاریته و لائیسیته و امثالهم قُد قُد میکنند». آنچه که باید و میتواند لژیتیماتسیون دستگاهها و ارگانهای قدرت و کرانمندیهای کاربردی مقتدرین را متعیّن و ملزم و مسئول کند، اعلامیه ها نیستند؛ بلکه فرهنگ مردم جامعه است که میگوید قوانین نوشتاری چگونه باید عبارتبندی شوند تا نحوه های دادرسی و شیوه های اجرایی در تضاد با فرهنگ مردم بروز پیدا نکنند و موجب اغتشاشات و اختلالات در مناسبات اجتماعی و کشوری نشوند. هیچ جامعه ای از ایدئولوژیها و ادیان ایمانخواه و مذاهب متنوّع و جهانها نگریهای رنگارنگ، خالی و تخلیه نیست و نخواهد شد. حتّا در همان جوامع به ظاهر یکدست مذهبی میتوان صدها نحله از گرایشهای ضدّ و نقیض اعتقاداتی را تشخیص داد از جمله در اسلامیّت که تعداد فرقه های آن به صدها شاخه میرسند. با صرف ثبت قوانین نمیتوان هرگز به محکوم کردن اعتقادات انسانها که به خیالات شگفت انگیز و فانتزیبافیها و خرافات و تلقینات و جادو و جنبل و صدها زیر و بمهای عجیبب روح تاریک انسان آغشته اند، غُل و زنجیرهای قانونی آویخت. چنین کاری ناممکن بودنش، اظهر من الشّمس است. هنر کشورداریی که مستقل از دخالت و نفوذ مستقیم نحله ای اعتقاداتی باشد – مهم نیست مذهبی/ایدئولوژیکی/نظریّه ای و امثالهم – در بند و بست قوانین و احکام نیست؛ بلکه در تفهیم و آموزش و پرورشی نهفته است که هر انسانی را به حیث عضوی از جامعه ای بار آورد به گونه ای که خودش را متعلّق به دیگران بداند؛ نه گسسته از دیگران؛ یعنی اینکه اعتقادات، باعث تبعیض و ایجاد کننده موانع نشوند؛ بلکه «همجانی انسانها» به اعتقادات دیگری در مرزهای خودش ارجگزاری کند. مهم نیست که چه کسانی به چه چیزهایی اعتقاد دارند، مهم این است که انسان معتقد به همان اندازه، جان شیرین دارد که من و دیگران با اعتقادات خاصّ خودمان، جان داریم و جانمان شیرین است. پس حکومت باید در «همجان بودن» انسانها مشترک باشد تا تنوّع و گوناگونی واقعیّتهای زیستی به حیث ابعاد کریستالی واحد به شمار آیند و هیچکس در فکر نفله کردن و حذف و نابودی دیگری نباشد. از نمونه این جامعه ها میتوان «هندوستان» را مثال زد که خواهر فرهنگی مردم ایران است. آنچه که باید حکومت را فراسوی تضادها و تنشها تحکیم و استوار کند؛ شیرازه و بُنمایه فرهنگ است؛ نه لوایح و قوانین قیراطی و فرمولبندی شده کلّی با هزارگونه امکان تعبیر و تفسیر داشتن.

2- «ما خواهان نظامی هستیم که دین را از ساختار قدرت سیاسی جدا کند»

دین در تاریخ و فرهنگ و تجربیات ایرانیان، معنایی دیگر دارد؛ سوای ادیان ایمانخواه و نوری. دین درمعنای ادیان ابراهیمی نه تنها در تمام سوخت و ساز های اجتماعی و فرهنگی و کشوری نقش دارد و خود را مقیّد به دخالت میداند؛ بلکه یکی از ارکان مهم سازماندهی مسائل عمیق روحی و روانی و تربیتی و آموزشی مردم نیز محسوب میشود. بنابر این، بحث کرانمند کردن دین ایمانخواه در ساختارهای تصمیمگیریهای سیاسی، سوای حذف دین از ایفای نقش در مسائل اجتماعی و کشوری و فرهنگی است. ادیان ابراهمی؛ بویژه اسلامیّت همواره دخالت در شئون سیاسی را عین گسترش و تاثیر و نفوذ دین میداند و ارزشگزاری میکند. آنچه که چنین گرایشی را از رادیکال شدنش جلوگیری و محدود میکند، قوانین حقوقی هستند؛ نه خود دین فی نفسه. بنابر این، کرانمندی نقش دین در ساختار تصمیمگیریهای سیاسی به معنای حذف دین نیست؛ بلکه نشان دادن نقش آن در پذیرش جامعیّت تصمیمیست که نتایجش همه را در برمیگیرد؛ نه فقط نحله عقیدتی را. به این معنا که اگر فرض کنیم گرایشی مذهبی بخواهد در تصمیمهای سیاسی نقش مهم داشته باشد؛ آنگاه نباید تصمیمی اتّخاذ شود که دیگر معتقدین به ادیان دیگر را محروم و حذف و موجب آزار و اذیّت و تبعیض شود. گیرنده تصمیم میتواند شخصی مذهبی باشد؛ ولی تصمیمش باید فراسوی اعتقاداتش باشد؛ زیرا جامعیّت انسانهای متنوع الاعتقاد را مشمول میشود. این مسئله خیلی ظریف و حسّاس است و باید با دقّت به آن پرداخت.

3- «کرامت انسانی باید محور بنیادین نظم سیاسی آینده باشد.»

کرامت انسانی در سطح و عمق «ارجمندی بشری» نیست؛ هر چند هر دو را مترادف یکدیگر میپندارند. حقیقت این است که کرامت بشری از قدرتی ماوراء بشر اکتساب میشود؛ در حالیکه «ارجمندی بشری» به ذات خودش اعتبار و اصالت دارد و هرگز از نیرویی/قدرتی/الهی ماورا فردیّت انسانها اکتساب و اقتباس و به امانت گرفته نمیشود. آنچه که ارجمندی بشری را رقم میزند، «گزند ناپذیری جان و زندگی» اوست که اولویّت دارد. بنابر این، آنچه که باید محور «نظم سیاسی» و مناسبات اجتماعی قلمداد شود، نگاهبانی از جان و زندگیست تا بتوان ارجمندی بشری را حفاظت کرد و احترام گزاشت و رعایت بی چون و چرا کرد.

4- «تنوع زبانی و فرهنگی ایران سرمایه‌ای ملی است.»

تنوّع زمانی را میتوان پذیرفت و تایید کرد؛ ولی «تنوّع فرهنگی!!» از اصطلاحات تصنّعی آکادمیکرهای بیسواد و ژورنالیستهای عمرا بی خبر از همه چیز است. آنچه که اقوام یک سرزمینی دارند؛ معمولا آداب و رسوم و مناسک و آیینها و شعائر و فرایض و غیره و ذالک است؛ امّا «فرهنگ» فقط واحد است و از مرزهای قومی و نژادی و قبیله ای و فرقه ای و امثالهم برمیگذرد و به همه انسانها، تعلّق دارد و هرگز دوگانه و چند گانه نیست. من تا امروز نشنیده ام و در جایی نیز نخوانده ام که صحبت از «فرهنگهای انگلیسی، فرهنگهای آلمانی، فرهنگهای سوئدی، فرهنگهای سوئیسی، فرهنگهای آمریکایی، فرهنگهایی کانادایی، فرهنگهای فرانسوی و اسپانیولی، فرهنگهای ایتالیایی، فرهنگهای هندی، فرهنگهای چینی و امثالهم» شده باشد. سوای دایره آچمزهای وطنی که بزرگترین هنرشان تا امروز فقط «مفهوم قاپی» بوده و کاربست مفاهیم بدون ثانیه ای اندیشیدن در باره معنا و تاریخ و پسزمینه تحولات نهفته در آنها. چیزی به نام «تنوّع فرهنگی» وجود ندارد. ما در ایران با «فرهنگ ایرانی» مثل بقیه کشورهای جهان روبرویم که چنین فرهنگی از محصولات تاریخ و زندگی مشترک اقوام ایرانی در طول هزاره هاست و شاخصهای بس بسیار زیبا و بی همتا و ستودنی و خجسته ای دارد. سرمایه ملّی، خود مردم ایران در تنوّع اقوامشان هستند.

5- «همه نیروهای سیاسی، مدنی، صنفی و فرهنگی که به آزادی، دموکراسی و حقوق بشر باور دارند دعوت می‌کند تا حول اصول مشترک برای آینده‌ای نوین همگرا شوند.»

این شعار را از زبان کثیری از کنشگران سیاسی و اجتماعی و آکادمیکرها و غیره و ذالک در طول نیم قرن گذشته به وفور شنیده و خوانده ایم. ولی هیچکس تا امروز نتوانسته است مستدل و متّقن با برهانی قویمایه نشان دهد و توضیح دهد که «محور أصول مشترک» چیست و شاخصهای آن کدامینند و برخاسته از کجا هستند؟. تا زمانی که محور أصول مشترک به گونه شفّاف روشن نشده باشد، هر گونه کلّی گویی، تیر رها کردن در تاریکیست و لافزنی در غربت. اصل مشترک، خاستگاهش چیست و چگونه عبارتبندی میشود؛ طوری که برای همگان پذیرفتی باشد و هرگز خدشه ناپذیر؟.

6- «هدف نهایی ما استقرار حکومتی است که تضمین‌کننده کرامت انسانی، برابری حقوقی، تنوع فرهنگی، تمرکززدایی از قدرت، رفاه اجتماعی، توسعه پایدار، صلح و امنیت اجتماعی باشد.»

معمولا شعار دادن، یکی از شناخته شده ترین خصالیست که برای ما ایرانیان در هیچ کجای جهان، رقیبی ندارد و شغل انحصاری خود ماست؛ زیرا به اجرای هیچ کاری توانمند نیستیم؛ ولو برگزاری مراسم آبگوشت خوری در آشپزخونه مشق قاسم غیاث آبادی باشد. ما عادت کرده ایم که به جای مرد میدان همآوردی شدن فقط به خرّاطی کردن و سمباده زدن به شعارها و برق و جلا دادن آنها، سعی بلیغ کنیم تا از این طریق هم دیگران را مجاب کنیم، هم بی عملیهای خود را توجیه. مستقر شدن حکومتی که هنوز هیچکداممان حاضر نیستیم بپذیریم، ستونی بس بسیار نیرومند به نام «شاهزاده رضا پهلوی» در میدان همآوردی ایستاده است و دیگران به جای همپایی با او، فقط به تخریب او، أنواع و اقسام سعی «بین صفا و مروه» رابه جای هفت مرتبه، هر بیست و چهار ساعت شبانه روز تکرار میکنند، به نظر من خواب و خیالیست خوش که ره به هیچ دهکوره ای نمیبرد؛ چه رسد ساختن حکومتی برای اهدافی ایده آل.

شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

ی., 01.03.2026 - 21:11 پیوند ثابت