رفتن به محتوای اصلی
چهارشنبه 20 خرداد 1405 - Wednesday, 10 June 2026

ایران در آستانه آشوب: میان جنگ و آینده‌ای نامعلوم

ایران در آستانه آشوب: میان جنگ و آینده‌ای نامعلوم

جنگ آغاز شده است. و نه به‌عنوان یک خبر عادی، بلکه مثل یک شوک عمیق که می‌تواند ذهن و قلب یک ملت را بلرزاند. این اتفاق درست زمانی رخ داد که هنوز مذاکرات ایران و آمریکا در ژنو با میانجیگری عمان ادامه داشت. امروز صدای انفجارها فقط در میدان جنگ شنیده نمی‌شود, آن‌ها در ذهن و خاطره مردم هم طنین‌انداز شده‌اند، و هر کسی با ترس و پرسش‌هایی درباره فردا روبه‌روست.

در سیاست بین‌الملل، امروز خبری از ابهام نیست. از واشینگتن تا تل‌آویو، مواضع صریح و گاهی بی‌رحمانه است. ترامپ و نتانیاهو آشکارا از پایان نظام می‌گویند، و در خارج، شاهزاده رضا پهلوی و مریم رجوی از تغییرات بنیادین حمایت می‌کنند. اما واقعیت، پیچیده‌تر از این مواضع قطعی است: جامعه‌ای تقسیم‌شده، با ترس‌های عمیق و دیدگاه‌های متفاوت درباره آینده.
اگر بخواهیم منطقی نگاه کنیم، حذف رهبر جمهوری اسلامی و تعدادی از اعضای خانواده و فرماندهان عالی‌رتبه ضربه بزرگی به رأس قدرت زده، اما فروپاشی "فوری" نظام، دست‌کم فعلاً، یک شایعه است. ایران هنوز یک سیستم پیچیده دارد, جامعه‌ای که سال‌ها تجربه تحمل بحران‌های عمیق را داشته و سرپا مانده است.
پس محتمل‌ترین سناریو چیست؟ نه سقوط ناگهانی، بلکه تضعیف تدریجی قدرت. فشار نظامی و اقتصادی می‌تواند رهبران را وادار کند تا خطوط قرمز خود را بازبینی کنند و مصالحه‌هایی را بپذیرند که تا دیروز غیرقابل تصور بود. تجربه نشان داده یک نظام سیاسی می‌تواند برای بقا رفتار خود را تغییر دهد، اما ماهیتش همچنان باقی بماند.

در دل سیستم حکومتی ممکن است شکاف‌هایی هم ظاهر شود. بخشی از نخبگان رژیم تلاش می‌کنند تغییراتی کنترل‌شده ایجاد کنند تا هسته اصلی نظام حفظ شود. اما تاریخ به ما می‌گوید که تغییرات نمادین، اغلب با تحول واقعی همراه نیستند.

همزمان، خطر واکنش سخت و بسته هم وجود دارد. قدرتی که تهدید را حس کند، ممکن است برای حفظ خود به سرکوب متوسل شود. جامعه مدنی، در چنین شرایطی، اولین جایی است که تحت فشار قرار می‌گیرد.

برای پرهیز از خلأ قدرت، شورای موقت رهبری تشکیل شده است؛ شامل رئیس‌جمهور، رئیس قوه قضائیه و یک روحانی منصوب توسط مجمع تشخیص مصلحت. هدفشان حفظ استمرار و کنترل است، اما هنوز ابهامات میان‌مدت پابرجاست.

در چسمت دیگر، اپوزیسیون این شرایط را فرصتی تاریخی می‌بیند و حتی به بازسازی بنیادین نظام یا احیای نهادهای گذشته فکر می‌کند. اما اگر چنین تغییری هم رخ دهد، مدیریت مرحله بعدی فوق‌العاده دشوار خواهد بود، حفظ انسجام، کنترل تنش‌های اجتماعی و گذار از بحران، همگی چالش‌های بزرگ هستند.
نکته کلیدی اما جامعه ایران است. تصویر "ملت یکپارچه" امروز بیشتر یک شعار است تا واقعیت.

بخشی از مردم جنگ را فرصتی برای آزادی می‌بینند، عده‌ای آن را نقض حاکمیت ملی می‌دانند و بسیاری هم با ترس و نگرانی نگاه می‌کنند، آگاه از اینکه که سرنوشتشان در تصمیمات دیگران و خارج از ایران شکل می‌گیرد. در کنار این‌ها، هنوز بخش قابل توجهی از مردم از نظام حمایت می‌کنند و آماده بسیج هستند.
این تنوع و تقسیم، هرگونه نمایندگی مطلق برای یک جریان سیاسی را غیرممکن می‌کند. هر برنامه‌ای برای آینده ایران باید با این واقعیت روبه‌رو شود. در نبود حداقل اشتراک جمعی، خطر آنکه منازعه خارجی به درگیری داخلی تبدیل شود، بسیار بالا است.

سناریوی دیگر طولانی شدن جنگ  و در گیری کشورهای عربی حوضه خلیج فارس است. اگر نبرد کوتاه نباشد و به یک درگیری منطقه‌ای گسترده تبدیل شود، ماهیت بحران تغییر می‌کند. جنگ می‌تواند به یک ،"جنگ میهنی" تبدیل شود و بخش‌هایی از جامعه، حتی منتقدان، را حول دفاع از کشور متحد کند. این روند دو اثر دارد: کاهش موقت شکاف‌های داخلی و احیای حس ملی، اما همزمان هر گونه گذار سیاسی را بسیار دشوار می‌کند، به دلیل هزینه‌های اقتصادی، اجتماعی و انسانی جنگ طولانی.

حتی سناریوهای "هدایت‌شده از خارج" با واقعیت ایران همخوان نیستند. اظهارات ترامپ درباره وجود چهره‌هایی داخلی آماده برای آینده، نشان می‌دهد غرب این گزینه را بررسی می‌کند، اما تجربه تاریخی نشان داده مدل‌های وارداتی، به ندرت در کشوری با ساختار پیچیده و حافظه تاریخی عمیق موفق هستند.

در نهایت، ایران در یکی از حساس‌ترین گذرگاه‌های تاریخ معاصر خود قرار دارد. نتیجه جنگ هنوز نامعلوم است و شکل سیاسی آینده کشور در هاله‌ای از ابهام است. در حالی که ترامپ تمایل دارد برای ثبات منطقه ،جنگ هرچه سریعتر پایان یابد تا منطقه بی‌ثبات نشود، اسرائیل ممکن است این فرصت را مغتنم شمرده و تعادل استراتژیک منطقه  را بازتعریف کند.

اما آنچه واقعاً تعیین‌کننده است، توانایی بازیگران داخلی،سیاسی، نهادی و اجتماعی،در مدیریت بحران با عقلانیت، مسئولیت و محدودیت است. آینده ایران بیش از آنکه در اتاق‌های قدرت بین‌المللی شکل بگیرد، در دل جامعه خود ایرانیان ساخته خواهد شد؛ در توانایی مردم برای تبدیل یک بحران بالقوه مخرب به یک تعادل جدید و ممکن.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

نظرات رسیده
نظرات رسیده

Kiya Chahzad

این تحلیل نقش مردم ناراضی داخل ایران را درنظر نمیگیرد که بیش از ۹۰ درصد مردم هستند . آن درصد اندک حامیان رژیم را هم پررنگ میکند . نود درصدی که تعیین کننده اند و طرفدار شاهزاده بخش اعظم آنرا تشکیل میدهند . از طرفی بمرور زمان هر روز قدرت نظامی سپاه ضعیف تر میشود و در نقطه ای کنترل جامعه را ازدست میدهد . آنجاست که آن نود درصد وارد گود میشوند . همانهایی که که هجده و نوزده دی ماه را آفریدند و نزدیک بود به تصرف شهرها موفق شوند که جمهوری اسمی جنایتکار آنها را کشت

د., 02.03.2026 - 09:05 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

Mike Nader

اين افراد با باد حركت مى كنند و با كمال فرصت طلبى مطلب به بازار روشنفكرى ( بخوان شبه روشنفكرى ) عرضه مى كنند در اصل در بازار معامله گرى هستند.

اصطلاح معروف را در باره اين شبه روشنفكران وسط بازى است. وسط دو صندلى مى نيشينند و بستگى باد از كدام طرف مى وزد و بعد جا عوض مى كنند

د., 02.03.2026 - 09:04 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

Ario Yaghoubvand

این آقای فرخی بیشتر تجزیه گر هستند تا تحلیلگر!
در هر انقلاب به مفهوم یک حرکت فراگیر توده ای با گفتمان و رهبری مشخص نمی تواند احتمال سناریو های بیشماری و جود داشته باشد, اما بر عکس چالش های چندی را می‌توان متصور شد.
ایشان در مورد انقلاب ملی شیر و خورشید ایران هر چالشی را در سطح یک سناریوی محتمل برجسته می کنند تا به خواننده نوعی از ترس و نا امیدی را القاء کنند.
برای نمونه هنگامی که ایشان از جامعه ای «تقسیم شده» با «ترس های عمیق و دیدگاههای متفاوت» سخن می گویند, آگاهانه گفتمان ایرانگرایی و رنسانس ایرانی انقلاب شیر و خورشید را نادیده می گیرند.
یا وقتی جریانی مانند مجاهدین خلق را بعنوان یک الترناتیو مطرح و همتراز با خیزش سراسری مردم ایران به رهبری شاهزاده رضا پهلوی قرار می دهند, دیگر از پایبندی به تحلیل واقع گرایانه خارج شده و به بیان آرزومندانه تمایلات شخصی می پردازند.
در مجموع با رجوع به تجربیات شخصی خود گمان من بر این است که جناب فرخی از نمونه افرادی است که تمایلات سمپاتی به سازمان مجاهدین خلق دارند و تلاش می کنند در لفافه تحلیل های «ظاهراً منطقی», اما غیر اصولی, این گروه سیاسی را مطرح و بزرگنمایی کنند!

د., 02.03.2026 - 09:03 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

Nosratollah Kousha

مدتها است جناب فرخی را دنبال می‌کنم ، تمایز و جهت گیری ایشان همواره با ابهام همراه بوده و در عین حال برای من بیکار جاذبه داشته است . در چند ماه گذشته که اوضاع ایران حادتر شده ، متوجه لنگی و لقی یکی از چرخهای ارابه مزین و وزین ایشان شده‌ام ، حرف جدیدی بیان نمیگردد و با بیان خطرات و اشکالات واهی در زمانی نا ممکن فقط به تردیدها می‌افزاید و گزینه ای پیش نمی کشد و به ذم ایشان دنیا همین که هست خوبه و اشکال و ملالی در بین نیست . گسست و کمبود های این مقاله آنچنان زیاد است که پرداختن بدان اضاله وقت است و در این سال‌های دور از زبان اصلاح‌طلب‌های گوناگون و بطرق مختلف بیان شده است ، قصد توهین ندارم ولی اگر وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در این شرایط می‌خواست موش بدواند و مقاله ای بنویسد بهتر از ایشان نمتوانست عمل کند .
در پایان لازم است بگویم از دوست عزیز کیانوش توکلی بیشتر از این انتظار داشتم ، مطلب باید نشر یابد و شما اینرا در ایران گلوبال انجام و داده‌اید ولی در FB چرا .
ادامه این تفکر و فضای « باز رسانه‌ای »ما را به آنجا می‌برد که BBC را برده است .

د., 02.03.2026 - 09:02 پیوند ثابت
نظرات رسیده
نظرات رسیده

Kia Rostami

ای بابا آقای فرخی، لفاظیهای پرطمطراق اما بازهم مثل همیشه بدون نظر مشخص شما مرا یاد برنامه هواشناسی آقای خیاط باشی میاندازد:
هوای فردا دو حالت دارد، یا ابریست و یا آفتابیست. آفتابی باشد هیچی، ابری باشد باز دو حالت دارد، یا بارانیست یا بارانی نیست۔ بارانی نباشد هیچی، بارانی باشد باز دو حالت دارد: یا سیل میاید یا سیل نمیاید........ و الاآخر. مشکل اساسی شما اینست که روی قاطر شرط بندی میکنید بجای اسب و مشکل دیگرتان خورشید و نور و آفتاب را نمی بینید و احساسش نمیکنید!

د., 02.03.2026 - 09:01 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

دروود بر آقای فرّخی گرامی،
حوصله جرّ و بحث ندارم؛ زیرا جنابعالی اصلا نمیدانید بحث یعنی چه!

از اینکه که خودتان را پشت نقاب «مردم» موهوم ؛ یعنی مردمی که نه چهره دارند و نه صدا، جز آنچه در مخیله شما ساخته و پرداخته شده، پنهان میکنید و همان نام جعلی را چماق میسازید تا بر سر مردم واقعی ایران بکوبید، حقیقتاً باید تأسف خورد. مردمی که در خیابان، در خانه، در کوچه، و در گستره دیاسپورای ایرانی با فریادی به وسعت تاریخ ایستاده‌اند، برای شما یا توهمند یا پروژه؛ یا ابزارند یا سناریو. هیچ‌گاه حتی صَنّاری ارزش برای شعور و ارجمندی آنان قائل نبوده‌اید و نیستید. همان لحن تحقیر، همان نگاه قیّم‌مآبانه، همان بی ‌اعتمادی مزمن به ملّت؛ گویی نسخه‌ای کم ‌رنگ از ادبیات اقتدارگرایان است. شما هر حرکت را «اتاق فکر بین‌المللی» مینامید، هر اعتراض را «توطئه»، و هر همبستگی را «شعار». این ذهنیت، بیش از آنکه افشاگر قدرتهای پنهان باشد، رسواکننده ناتوانی شما در دیدن واقعیت عریان اجتماعی است. واژگان کلیشه‌ای را همچون نقل و نبات تکرار و مصرف میکنید، بی‌آنکه لحظه‌ای از خود بپرسید این همه تکرارِ بی‌ استدلال، جز طنین پوچ در اتاق بسته ذهن، چه ثمری داشته است؟
«جامعه‌ای تقسیم‌شده»
کدام جامعه؟ جامعه مدعیان قدرت ‌طلبی که نام اپوزیسیون را یدک میکشند؟ یا مردمی که در کلیت وجودی‌ شان علیه حکومت فقاهتی ایستاده‌اند؟ اگر ملتی یک ‌صدا فریاد میزند، اگر درون و برون مرز در یک خواست مشترک به هم میپیوندند، این را چگونه میتوان «تقسیم» نامید؟ تقسیم در کجاست: در متن مردم، یا در تحلیل شما که از درک پیوندهای عینی مردم ناتوان است؟
«نظام میتواند رفتار خود را تغییر دهد، اما ماهیتش باقی بماند»
این دیگر نه تحلیل سیاسی، که بازی با الفاظ است. حکومتی که دوامش بر سرکوب ساختاری بنا شده، چگونه میتواند صرفاً با «تغییر رفتار» از بحران عبور کند و ماهیت استبدادی‌اش دست‌نخورده بماند؟ آب اگر خیس نکند، دیگر آب نیست. نظامی که فلسفه بقایش بر حذف و انقیاد استوار است، با چند جابه‌جایی صوری، متحول نمیشود؛ تناقض را نمی‌توان با واژه آراست و خود را فریب داد و دیگران را احمق پنداشت.
«پرهیز از خلأ قدرت»
این هراس از «خلأ» بیشتر شبیه ترس کسانی است که مردم را صغیر میپندارند. مگر جامعه ایران تهی از نیرو، اندیشه، تخصص و شجاعت است؟ این همه انسان آگاه و مسئول در کجای معادله شما جای میگیرند؟ چرا تصور میکنید بد.ن ‌نسخه‌های شما، کائنات فرو میپاشد؟ تجربه تاریخی نشان داده است که ملتها در بزنگاهها، از دل بحران، نظم نوی خویش را می‌آفرینند؛ نه با قیمومیت تحلیل‌گران بدبین و شعار مزخرف اراده جمعی که معلوم نیست چیست؟.
«ملت یکپارچه شعاری بیش نیست»
ملت ایران، در ژرفای تاریخی و فرهنگی خود، همواره شبکه‌ای درهم‌تنیده از پیوندها بوده است. آن‌که این همبستگی را انکار میکند، یا چشم بر واقعیت میبندد یا از آن بیم دارد. اختلاف نظر طبیعی است؛ اما انکار همبستگی بنیادی، بیش از هر چیز، فرافکنی ذهنی است که انسجام را برنمیتابد.
«خطر تبدیل منازعه خارجی به درگیری داخلی»
وقتی مردمی از جهان یاری می‌طلبند، آن را «وابستگی» نامیدن، توهین به شعور آنان است. مرز میان همبستگی جهانی و قیمومیت خارجی را مردم بهتر از شما میشناسند. شما کیستید که این‌چنین با جسارت، ملتی را آلت دست بیگانه بخوانید؟ احترام به ارجمندی و شرافت وجودی ملی، پیش شرط هر تحلیل مسئولانه است.
«جنگ میهنی»
این تعبیر، یادگار ادبیات تمامیتخواه قرن بیستم است؛ جایی که هر اعتراض داخلی، خیانت نامیده میشد. مبارزه مردم با استبداد، جنگ داخلی نیست؛ تقابل جامعه با ساختار سرکوب است. خلط این دو، یا از ناآگاهی است یا از بد خواهی.
«سناریوهای هدایت‌شده از خارج»
شما در سیاره توطئه ساکنید؛ جایی که هر رخداد، دستی نامرئی دارد و هر اراده‌ای، عروسکی پنهان است. اگر همه‌ چیز «هدایت‌شده» است، پس جایگاه اختیار مردم کجاست؟ تفاوت این جبرگرایی با تقدیرگرایی مذهبی چیست؟ هر دو، شعور و فهم و نیروی تمییز و تشخیص انسان را منحل میکنند؛ یکی در مشیت الهی، دیگری در اتاق‌های خیالی قدرت.
«مدل‌های وارداتی»
اگر مخالفتی دارید، صریح بگویید. شفافیت فضیلت است. مدل بومی مورد نظر شما کدام است؟ نام ببرید. نقد کنید. استدلال بیاورید. سیاست، میدان ایهام و کنایه نیست؛ عرصه مسئولیت ‌پذیری است.
«حافظه تاریخی عمیق»
حافظه تاریخی ایرانیان، بیش از هر چیز، یادآور لحظاتی است که بی ‌مایگان بر صدر نشستند و شایستگان به حاشیه رانده شدند. تاریخ، آینه است؛ اما آینه برای دیدن است، نه برای تحریف تصویر. اگر مدعی این حافظه‌اید، نخست از خود بپرسید چرا هنوز در تشخیص سره از ناسره درمانده‌اید.
«اتاقهای قدرت بین‌المللی»
این تعبیر مبهم، بیش از آنکه تحلیلی ژرف باشد، پناهگاهی برای ذهنی است که از پذیرش پیچیدگی واقعیت میگریزد. اگر همه ‌چیز محصول آن اتاقهاست، پس شما چرا مینویسید؟ چرا مردم را خطاب میکنید؟ جامعه‌ای که مطلقاً مقهور است، موضوع تحلیل نیست؛ موضوع شماتت سطح نافرهیختگی و بیسوادی آدمهایی امثال شماست. اما ایران امروز، صحنه آگاهی و بیداری عمیق فرهنگی است، نه صحنه تسلیم و تقلید و متابعت.
در پایان، مسئله نه اختلاف نظر، که فقدان احترام به شعور جمعی است. ملتی که هزینه میدهد، خون میدهد، فریاد میزند، نیازی به قیّم ندارد. آن‌ که هنوز مردم را کودک میپندارد، پیش از هر چیز باید در آینه بنگرد و بپرسد: مشکل از واقعیت است، یا از عینکی که سالهاست بر چشم نهاده است؟
شاد زی و دیر ززی!
فرامرز حیدریان

ی., 01.03.2026 - 17:26 پیوند ثابت
ارشان آذری
ارشان آذری

عنوان مقاله:
.

.

واقعاً حیف نیست همچین مغز استراتژیکی تو کاخ سفید نیست؟ با این مدل تحلیل، احتمالاً می‌تونست کل جهان رو مدیریت بحران کنه!
طرف جوری از «پیچیدگی سیستم» و «بقای ساختار» حرف می‌زنه انگار قانون طبیعته که هر سیستمی تا ابد دوام بیاره. ضربه خورده؟ مهم نیست. شکاف هست؟ طبیعی‌ست. مردم ناراضی‌اند؟ تقسیم شدن! سقوط؟ شایعه! تغییر جدی؟ خطرناک!
آخرش هم نتیجه‌اش اینه: آروم باشید، سیستم خودش بلدِ چطور زنده بمونه.
این دیگه تحلیل نیست، بیمه‌نامه بقاست! هر جا بوی تغییر میاد، سریع میگه نه نه صبر کنید، زیاد ذوق نکنید، سیستم پیچیده‌ست!
با این منطق اگه جلو بریم، هیچ رژیمی تو تاریخ نباید سقوط می‌کرد.

ی., 01.03.2026 - 15:27 پیوند ثابت