نقطهٔ ثقل
یا
« کانون تشتت و تفرقە»
نقبی بر نوشتهٔ اخیر آقای ابوالفضل محققی
جمهوری اسلامی امروز به اختاپوسی میماند که تقریباً بیشتر بازوهای حیاتیاش از کار افتادهاند؛ نه از مشروعیت عمومی خبری هست، نه کارایی فرهنگیاش رمقی دارد و نه چرخهای اقتصادیاش چون گذشته میچرخند. این موجود زخمی اکنون تنها با دو بازوی باقیمانده به بقای خود چنگ زده است: نخست، بازوی سرکوب عریان که با اتکا به سرکوبگران داخلی و نیروهای نیابتی، بیمحابا به کشتار و بگیر و ببند ادامه میدهد؛ و دوم، بازوی جنگ سایبری و روانی که با دقت و پیچیدگی هدایت میشود.
در آخرین خیزش عمومی که دیماه امسال به وقوع پیوست، بازوی سرکوب بیرحمانه دهها هزار نفر را در شهرهای مختلف ایران به خاک و خون کشید. اما بازوی دوم اختاپوس، با اتکا به تجربهٔ همهٔ این سالها، مأموریت یافت تا با خطدهی و نفوذ در لایههای مختلف اپوزیسیون و با بهرهگیری از ابزارهای آشکار و پنهان، هرگونه تلاش در راستای همگرایی و اتحاد واقعی را از درون فرسوده کند؛ چهرههای خوشنام را بیاعتبار سازد و راه را برای برآمد یک جریان نئوفاشیستیِ تمامیتخواه هموار کند. به بار نشستن این راهکار به رژیم کمک کرد تا از یکسو جامعه را از رهبران میدانی و نهادهای مردمی محروم سازد و از سوی دیگر، بخشهای وسیعی از مردم ـ از کارگران، معلمان و بازنشستگان گرفته تا اقلیتهای اتنیکی ـ از ترس بازتولید استبداد و بازگشت به گذشته در پیوستن بە جنبش عمومی تامل کنند.
با آغاز خیزش اخیر، رژیم با تکیه بر کارگزاران اجیرشده و کسانی که ناآگاهانه در زمین حکومت بازی میکنند، کاراتر از گذشته وارد میدان شد تا هرگونه امکان تعامل نیروهای مترقی را مسدود کند. این راهبرد نخست با دستگیری چهرههای شاخص در داخل و بیاعتبارسازی افراد و گروههای قابل اتکا آغاز شد و سپس با خطدهی و تقویت جناح راست افراطی سلطنتطلب و به حاشیه راندن مشروطهخواهان معتدل ادامه یافت.
بزرگنمایی بیش از حد جریان پهلوی و پلاریزه کردن سطح تنش در میان مخالفان رژیم با اتکا بە حسابها و لایکهای جعلی(١) و بزرگنمایی رسانەای از سوی مدیران رسانەهای پرو سلطنت و از جملە «ایران اینترنشنال»، و پیوستن چهرههایی چون «مهدی نصیری» در جناح راست، که تا واپسین لحظات زندگی سیاسی خود به بیت رهبری وفادار مانده بودند، عملاً میدان را برای تندروها آماده کرد؛ تا بتوانند مشروطهخواهان سنتی و عقلگرا را از صحنه خارج کنند.
در همین چارچوب، پیوستن شماری از افراد، با سابقهٔ فعالیت در جریانهای چپ به جبههٔ بازگشت به گذشته و صف کشیدن در کنفرانس مونیخ در راستای لبیک گفتن به شاهزاده، سبب شده است که از یکسو میدان برای هجمەی هرچه بیشتر تبلیغات علیە جنبش چپ فراهم شود و از سوی دیگر، شعار «مرگ بر رفقای سابق» در خیابانهای کشورهای اروپایی رساتر به گوش برسد. گویی رسالت قلمبهدستان این گروه، به لجن کشیدن سابقهٔ سیاسی خود و پیش از همه ضربه زدن به حیثیت چپ در جامعهٔ ایران بودە است.
در همین راستا، ابوالفضل محققی در یادداشت اخیر خود در «ایران گلوبال و خبرنامهٔ گویا»، با اتکا به خون جانباختگان و شکوه نسل جوان، به نقد کسانی پرداخته که محوریت ـ به قول او ـ «شاهزاده رضا پهلوی» را به چالش میکشند. او با متهم کردن چهرههایی چون شهریار آهی و پرستو فروهر به «نسخهپیچی قدیمی» و «انجماد فکری»، میکوشد نقد عقلانی را به صورت «خیانت به خون جوانان» بازنمایی کند.
در این میان چند نکتهٔ اساسی مغفول مانده است. محققی مدعی است نسل جدید رضا پهلوی را بهعنوان «نقطهٔ ثقل» برگزیده است، حال آنکه واقعیت بسیار فراتر از شوهای تلویزیونی و موجهای هیجانی پرو سلطنتی خارج از کشور است. او آگاهانه با چشم بستن بر واقعیتها و با تقلیل جامعهٔ متکثر ایران به هواداران رضا پهلوی، در واقع هدف سیاسی دیگری را تعقیب میکند.
شهریار آهی کە مورد غضب آقای محققی قرار گرفتە است، بهدرستی هشدار میدهد که سرنگونی یک استبداد تنومند تنها با «فراخوان» یک جریان ممکن نیست و بدون ائتلافی فراگیر و بهرسمیت شناختن جامعهٔ متکثر ایران، دستیابی به دموکراسی و ثبات ناممکن خواهد بود.(٢)
قرار گرفتن کسانی مثل آقای محققی، در آژیتاتور نئوفاشیستهای حول شاهزادە، کمک کرد؛ تا این جریان در بە حاشیە راندن جناح معقول تر مشروطە خواهی در ایران، فراغ بال تر، کارش را بە سرانجام برساند. این کارزار توانست کسانی نظیر امیر طاهری، شهرام همایون و دیگران را بە حاشیە براند. تاختن بە شهریار آهی از این زاویە قابل فهم است. بازی کردن در میدانی کە، سخنگویان و پیادە نظام آن، بە زمین و زمان دشنام و ناسزا میگویند، برای کسی کە در جبهە چپ، مقالەهای سیاسی زیادی نوشتە است؛ قابل تامل است.
دامنە تاختن آقای ابوالفضل محققی بە هر کس کە بە گفتە او پهلوی را به عنوان روزنە امید و مرکز "ثقل" بە نقد می کشد، بسیار فراتر از طیف مشروطەطلبان است او پیشتر در پاسخ به احمد پورمندی ـ که گویا به گفتهٔ او «باز جوگیر شده است» ـ مینویسد:
«خانم فروهر که نفسشان از جای گرم خانهٔ امن و راحتشان برمیخیزد و هرگز سیلی آبدار مقام امنیتی گوش ایشان را ننواخته و طی سالها از برکت همین جمهوری توانسته ایران برود و سالگرد پدر ومادر را با حضور اصلاح طلبان نه نسل جوان که امروز در میدان است برپا کند.».(٣)
شگفتآور است که ابوالفضل محققی با سابقهٔ طولانی در تشکیلات چپ (فدائیان اکثریت)، فعالیت در «رادیو زحمتکشان» و قلم زدن در روزنامههای افغانستانِ دوران چپگرایان، امروز دیگران را به «ماندن در دهههای گذشته» متهم میکند. کسی که به ادعای خود از بنیانگذاران «دانشجویان پیشگام»(٤) بوده و با آن پیشینهٔ سیاسی، در اوایل دههٔ هفتاد به ایرانی بازمیگردد، که هنوز خدای دەهەی شصت بر آن حاکم است و چند سالی بیدردسر و بدون اینکە "سیلی آبدار مقام امنیتی گوششان را بیازارد"، در سایهٔ همین رژیم تبهکار زیست میکند و شعر می شنود. آنگاە پرستوی فروهر را متهم بە رفتن بە ایران و بی رحمانە بە مسلخ می کشد؛ کە گویا در کنار شتک های خون بجا ماندە بر دیوارهای خانەی پدری، نفسش از جای گرم بر می خیزد! اکنون محققی در جایگاه مدافع «عصر طلایی پهلوی» بر آستان شاهزاده زانو زده و همه را به تمکین از «نقطهٔ ثقل» و پذیرش «تکصدایی در اپوزیسیون» فرا میخواند. او در حالی از «منیتهای شخصی» سخن میگوید که با برچسبزنی به چهرهی دادخواهی چون پرستو فروهر، عملاً خود در مسیر تفرقه گام برمیدارد.
رژیمی که بازوهای مشروعیت و کاراییاش فلج شدهاند، بیش از هر زمان به تولید دوقطبیهای کاذب نیاز دارد. هنگامی که محققی به پرستو فروهر ـ نماد دادخواهی مستقل و مخالف مداخلهٔ نظامی ـ یا شهریار آهی ـ نظریهپرداز همبستگی ملی بر پایهٔ تکثر ـ میتازد، در واقع ستونهای اخلاقی و استراتژیک جنبش تکثرگرا را هدف میگیرد. پیشتر جابر حسینی در نقد محققی گفته بود:
«آقای محققی! آرمانهایت رنگ باخته است.»(٥)
در گذر زمان بسیاری ممکن است، آرمانهایشان رنگ ببازد، اما سقوط به ورطهٔ تکصدایی، زانو زدن بر خیمهٔ راست افراطی و تاختن و به لجنکشیدن کسانی که هنوز قلبهایشان از دشنههای رژیم شاه و شیخ خونچکان است، بسیار فراتر از رنگ باختن آرمانهای گذشته است.
نوشتهٔ محققی بازتولید همان ذهنیت «حذفی» است که ایران را به بنبست کنونی کشانده است. پارهپاره کردن جنبش ضد استبدادی، کار منتقدان نیست؛ کار کسانی است که میخواهند تنوع رنگارنگ ایران را در قالب یک «فراخوان تکنفره» مصادره و بە خوانندگان خود حقنە کنند.
پی نوشت:
١) گزارش فیگارو/ سایتهای اینترنتی
٢) مصاحبە شهریار آهی با بی بی سی فارسی
٣) در جواب بە آقای پورمندی کە باز جوگیر و احساساتی شد/ ابوالفضل محققی/ ایران گلوبال
https://www.iranglobal.info/fa/node/199574
٤) نقد یک فعال دانشجویی بر راە رفتە خویش/ ابوالفضل محققی/ ایران گلوبال
https://www.iranglobal.info/fa/node/198783
٥) جابر حسینی/ اخبار روز
https://akhbar-rooz.com/1404/05/14/24941
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
میفرمایند: حال آنکه واقعیت…
میفرمایند: حال آنکه واقعیت بسیار فراتر از شوهای تلویزیونی و موجهای هیجانی پرو سلطنتی خارج از کشور است. ا
حالا دیگه جمعیت یک و اندی میلیونی ایرانیان خارج کشور و میلیونها ایرانی داخل کشور و فریاد جاویدشاه شان و پهلوی بر میگرد شد شوهای تلویزیونی؟ و شامورتی بازی بی بی سی و به میان کشیدن محسن چریک و حاج دوقوز شد حقیقت واقعی؟ امتحانش ساده هست.. پریز تلویزیون تون رو از برق بکشید کی رو زمین میمونه؟ آن که مجازی است دود میشه میره روی هوا اما میلیونها ایرانی داخل و خارج کشور و فریاد جاویدشاه شون که برقش به باطری قلب شون وصله روی زمین میمونند. بیدار شو آقا!!!!!!!!!! بییدارررررر شووووووو!
شهریار آهی اگر نگران دیکتاتوری بود که در دستگاه پدر شاهزاده ساواکش که بیل نمیزد. اگر دیکتاتوری اون بود... دست شاه درد نکنه در آینده هم از این دیکتاتوری ها باشه. بگذار تروریست ها رو ساواک بندازه زندان مثل محسن چریک که پاسبان بدبخت رو گلوله زد یا او شریف واقفی تروریست که صاحب کارخانه را با بمب میخواست بکشه سرایدار کشته شد. یک مشت بی پدر و مادر هرزه و بی بی سی هرزه تو آخور هرچی ضد ایرانی هست علف میریزه اینا میچرن. لیاقت تون همینه که با توهین باهاتون حرف بزنن چون خون شویی میکنید. بنشینید پای نامهایی که مراد ویسی میخونه. اگر می نشستید این خزعبلات را بهم نمی بافتید. خائن به خون جوانان جانفدای ایران هستید .. .یکی یکی تون که مخالف شاهزاده هستید. با فریاد جاوویدشاه جانفدا شدند.
کنسرو شده در هشتاد سال پیش!
درووود بر آقای عزیزی گرامی،
تحشیه ای نه چندان خوشآهنگ و دلچسب!
یادش به خیر! منظورم زنده یاد «فریدون منتقمی» است. داستان دیدن او برای نخستین بار واقعا با مزه است هنوز برایم. سالها پیش، یکی از دوستانم که خیلی شوخ طبع و خوش خنده بود، به من گفت، امشب میخواهم ببرمت یه جایی که تا عمر داری فقط بخندی. من یه نگاهی به او کردم و گفتم چه نقشه ای برایم کشیده ای، جواب داد، دنبال من بیا و خودت لذّت ببر و بخند. مرا برد یه جایی بود که مرکز دفاتر مختلف بود. بعدش رفتیم در یک اتاقی و دیدم تقریبا شش نفر نشسته اند و یک نفری نیز در پشت میزی لم داده و پشت سرش قفسه ای کتابها چیده شده است.آن شخص، آقای منتقمی بود. سپس دوستم مرا به آقای «فریدون منتقمی» معرفی کرد. همین که نشستیم، دیمد بعضیها شروع کردن به امپریالیسم و بورژوازی و صحبتها و احادیث همیشگی رفقا، قرقر کردن. حدود نیم ساعت بعدش، پنج دقیقه استراحت دادند که اگر کسی میخواهد به دستشویی برود، یا سیگاری بکشد، راحت باشه. من بلند شدم و یه نگاهی به دور و برم انداختم، دیدم بر روی یک تحته ای به اندازه پنج متر درازی، نشریاتی را گذاشته بودند. رفتم ببینم، این نشریات چی هستند. دیدم تمامشون شماره های «طوفان» بودند. همینطور که نگاه میکردم به تیترها و عناوین، یک دفعه متوجه سال انتشار آنها شدم، دیدم سال 1344 و 1345 شمسی دارند!. تعجبب کردم. بعد رفتم از آقای منتقمی خیلی جدّی پرسیدم که آقای منتقمی، این نشریه های شما که مال سال 1344 و 1345 است، در این فاصله، دنیا خیلی عوض شده است. جواب داد که : «مهم نیست که دنیا چقدر عوض شده است، مهم اینه که ما همچنان بر سر مواضع خودمان، استوار و قوی ایستاده ایم!!!».
من در باره صحبتهایی که به آقای محقّقی مربوط میشوند، حرفی نمیزنم. ایشون خودشان میتوانند پاسخ درخور را بنویسند. ولی من از خوانندگان محترم تمنا میکنم اگر حوصله اش را دارند، یه نگاهی به نشریات حزب توده در هفتاد سال پیش بیندازند و بعدش بیایند یه نگاهی نیز به حرفهای اساسی و کلیدی آقای «عزیری» بیندازند و سپس یه نگاهی نیز به واقعه ملاقات من با زنده یاد منتقمی و جوابش به سئوال من. سپس مقایسه کنند و اگر تفاوتی در حرفهای هشتاد سال پیش حزب توده و حرفهای زنده یاد منتقمی و حرفهای آقای عزیزی دیدند، لطف کنند و توضیح دهند. همین.
اینم حرفهای اساسی آقای عزیزی:.
- «جریان نئوفاشیستیِ تمامیتخواه
- از رهبران میدانی و نهادهای مردمی
- بازگشت به گذشته]
- نیروهای مترقی
- جناح راست افراطی سلطنتطلب
- بزرگنمایی بیش از حد جریان پهلوی
- حسابها و لایکهای جعلی
- و بزرگنمایی رسانەای از سوی مدیران رسانەهای پرو سلطنت و از جملە «ایران اینترنشنال»،
- جبههٔ بازگشت به گذشته
- تبلیغات علیە جنبش چپ
- ضربه زدن به حیثیت چپ
- واقعیت بسیار فراتر از شوهای تلویزیونی و موجهای هیجانی پرو سلطنتی خارج از کشور
- تقلیل جامعهٔ متکثر ایران به هواداران رضا پهلوی،
- بر آستان شاهزاده زانو زده
- ستونهای اخلاقی و استراتژیک جنبش تکثرگرا
- رژیم شاه و شیخ
- تنوع رنگارنگ ایران را در قالب یک «فراخوان تکنفره» مصادره و بە خوانندگان خود حقنە کنند.»
1- [بازگشت به گذشته]، من خیل دوست دارم بدانم، چه جوری میشه به گذشته برگشت؟. کسی یا چیزی که بتواند به گذشته برگردد، چیزی به نام «خالق» حتما خاک کف پایش خواهد شد و برده ابدی او!. این معضل زمان را هیچکس تا امروز در جامعه ایرانیان نفهمیده است. فاجعه بلاهت بدتر از این نمیشه.
2- [نیروهای مترقی]، تاریخ تقریبا هشتاد ساله اخیر ایران اثبات کرد، تمام آنانی که صحبت از «مترقی» کردند، از عقب مانده ترین لایه های جامعه ایران بودند و هنوزم هستند از هر لحاظی که تصوّر پذیر باشد.
3- [ضربه زدن به حیثیّت چپ]، چپهای ایدئولوژیکی از بی حیثیّت ترین سازمانها و گروهها و فرقه هایی بودند و هستند که در جامعه ایرانی سر و کله شان پیدا شد و با بلاهتکاریهایشان، ایران و مردمش را به ذلالت و خفّت انداختند. بی حیثیّتی، اخلاق چپ ایدولوژیکی است. این را هر کودکی میداند؛ چه رسد عالم و آ دم.
این مطلب شما، پشیزی ارزش ندارد آقای عزیزی گرامی. شما فقط از سر بغض و کینه حرف زده اید. فرصت کردید، یک آیینه ای در مقابل خودتان بگذارید و از خود بپرسید که من کیستم و چیستم و به کجای تاریخ و فرهنگ ایرانیان تعلّق دارم؟.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان.