ایران امروز در آستانه یک دگرگونی تاریخی ایستاده است. اما این دگرگونی، برخلاف آنچه برخی القا میکنند، نه قبیلهای است، نه منطقهای، و نه ایدئولوژیک. این خیزشی عمیقاً ملی است. نسلی که در خیابانهای ایران ایستاده، نه برای قومیت جنگید و نه برای سهمخواهی منطقهای؛ برای ایران ایستاد.
باید یک واقعیت را بیپرده گفت. نسل جدید ایرانی از گذشته خود آگاه شده است. هویت ملی برای او شعار نیست، واکنش است؛ واکنشی به سالها تحقیر، فساد، انزوا و فرسایش روح ایران. این نسل کوچکترین نشانه گسست سرزمینی را تحمل نخواهد کرد.
ملیگرایی امروز؛ واکنشی به فرسایش هویت
ملیگرایی امروز ایران از جنس طردکننده و افراطی نیست. این ملیگرایی ماهیتی دفاعی دارد؛ دفاع از یکپارچگی، از تاریخ مشترک، از حافظه جمعی. جوان امروز خود را صرفاً کرد یا بلوچ یا ترک یا عرب تعریف نمیکند. او خود را ایرانی میداند؛ با ریشههایی متنوع و سقفی واحد.
به همین دلیل، هر پروژهای که در لحظه بحران بخواهد مردم را به سمت حفاظت منطقهای سوق دهد، باید به یک پرسش روشن پاسخ دهد: اگر خود را ایرانی میدانید، چرا فقط از یک استان دفاع میکنید؟ اگر ایران خانه مشترک است، چرا مسئولیت آن را تکهتکه تعریف میکنید؟
این پرسش، پرسشی ملی است، نه امنیتی.
قوم یا ایران؛ خط تمایز در همینجاست
وقتی برخی احزاب قومی اعلام میکنند که در صورت جنگ فقط از مناطق خود محافظت خواهند کرد، پیامی ناخواسته مخابره میشود: ما خود را جدا از کلیت ایران تعریف میکنیم. حتی اگر نیت جدایی در میان نباشد، این زبان، زبان گسست است.
هیچ ایرانی نمیگوید من فقط از شهر خود دفاع میکنم. اگر خطر ملی باشد، دفاع نیز ملی است. اگر تهدید متوجه ایران باشد، مسئولیت نیز متوجه همه ایران است.
در همین نقطه است که تأکید شاهزاده رضا پهلوی بر تمامیت ارضی معنا پیدا میکند. این تأکید واکنش به یک نگرانی واقعی است؛ جلوگیری از تبدیل مدیریت محلی به مرزبندی سیاسی.
تجربه همکاریهای گذشته؛ هشدار، نه اتهام
در دهههای گذشته، برخی گروههای مسلح مخالف جمهوری اسلامی در مقاطعی همکاریهای تاکتیکی داشتهاند. این همکاریها لزوماً به معنای همگرایی راهبردی نبوده، اما نشان میدهد که در لحظه بحران، ائتلافهای موقت میتوانند شکل بگیرند.
از سوی دیگر، برخی احزاب کردی نیز در برهههایی مسیرهای متفاوتی پیمودهاند. اما اگر در نقطهای مشترک به نام «حفاظت منطقهای» همصدا شوند، باید پرسید این همصدایی در نهایت به کدام سمت خواهد رفت.
مسئله این نیست که مناطق مرزی حق امنیت ندارند. مسئله این است که امنیت نباید به صورت جزیرهای تعریف شود. جزیرهسازی، حتی با نیت خیر، در شرایط بحران میتواند به شکاف ساختاری منجر شود.
هشدار نسبت به مداخله بیرونی
تجربه منطقه نشان داده است که هر جا قدرت مرکزی تضعیف شود و ساختار ملی جای خود را به کنترلهای محلی بدهد، بازیگران بیرونی با توجیه امنیتی وارد میشوند. در چنین شرایطی، هر خلأ امنیتی میتواند بهانهای برای مداخله باشد.
سناریوهای منطقهای در سالهای اخیر نمونههای روشنی ارائه دادهاند. هر جا مدیریت ملی فروبپاشد، مرزها دیگر صرفاً خطوط جغرافیایی نیستند؛ به میدان رقابت قدرتهای بیرونی تبدیل میشوند.
چنین سناریویی باید پیش از شکلگیری مهار شود.
پیام به مردم مناطق کردنشین
مردم کردستان ایران در طول تاریخ نشان دادهاند که هوشیارند. رنج کشیدهاند، هزینه دادهاند، اما ایران را خانه خود دانستهاند. نباید اجازه داد برخی گروههای سیاسی آینده جوانان کرد را با تصویر درگیری منطقهای گره بزنند.
نسل جوان کرد، همانقدر ملی است که جوان شیرازی، تبریزی یا اهوازی. این یک واقعیت اجتماعی است. ملیگرایی ایرانی امروز قومی نیست؛ سراسری است.
خط قرمز نسل جدید
نسل جدید ایران یک خط قرمز روشن دارد. هیچ بازی سیاسی، هیچ ائتلاف تاکتیکی و هیچ سناریوی بحرانسازی حق ندارد ایران را به قطعات روی نقشه تبدیل کند.
اگر کسی تصور کند میتواند در سایه بحران سهم منطقهای بگیرد، باید بداند که موج هویتخواهی ملی اجازه چنین پروژهای را نخواهد داد.
این دگرگونی، اگر به نتیجه برسد، نه به نام یک قوم خواهد بود و نه به نام یک منطقه؛ به نام ایران خواهد بود.
و اگر کسی میخواهد واقعاً از مردم کردستان یا هر منطقه دیگری دفاع کند، راه روشن است: در چارچوب ایران واحد و برابر بایستد، نه در مرزبندی جداگانه.
آینده ایران نه با مرزکشی داخلی، بلکه با همبستگی ملی ساخته میشود. هرکس خود را ایرانی میداند، باید از همه ایران دفاع کند، نه از یک گوشه آن.
ارشان آذری
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
سپاس از توضیح و مثالهایی که آوردید.
.
جناب آقای حیدریان گرامی،
نکتهای که شما مطرح کردید از حمله مغول گرفته تا واکنش ملی به قتل مهسا امینی — دقیقاً همان چیزی است که در متن نیز بر آن تأکید داشتم: لحظههای تاریخیِ خطر، مردم ایران را قومی نمیکند؛ ملی میکند.
هیچ ایرانی در برابر ظلم نمیپرسد «بچه کجایی؟». واکنش سراسری مردم به آن جنایت نشان داد که پیوند ملی، فراتر از مرزهای محلی است. این سرمایه اجتماعی بزرگترین مانع هر نوع مرزبندی داخلی است.
آنچه محل بحث است، نه مردم، بلکه گفتمانهایی است که در شرایط بحران، دفاع را منطقهای تعریف میکنند. همانطور که اشاره کردید، احزاب و گروههای سیاسی لزوماً نماینده اقوام نیستند. مردم ایران بارها نشان دادهاند که از این تقسیمبندیها عبور میکنند.
ایران اگر بماند، با همین پیوستگی تاریخی و فرهنگی میماند — نه با جزیرهسازیهای سیاسی.
ارادتمند
ارشان آذری
فرش رنگین کمانی ایران.
دروود بر آقای آذری گرامی،
تحشیه ای برای آماده شدن و رفتن به وطن از بهر برپایی کاباره جهانی خوشزیستی و رقص و آواز.
اگر حافظه ام به خطا نرود، در فیلمی که متاسفانه نامش را فراموش کرده ام، زنده یادان «منوچهر وثوق و میری»، نقش ایفا میکردند که در کافه ای با عده ای دعوایشان میشود. «میری» با هر کسی که روبرو میشد، ازش میپرسید که بچه کجایی؟. اگر میگفت گیلانی هستم، جوابش میداد، بخواب رو زمین. بخواب رو زمین. اگر جوابش میداد بچه فلانجا هستم، با مشت میخواباند بیخ گوشش.
وقتی که ایلغارهای مغول و ایکس و ایگرگ به ایران حمله کردند، هیچوقت از مردم ایران نمیپرسیدند که شما، بچّه کجا هستید و به کدام قوم تعلّق دارید؛ بلکه هر کسی را که دم تیغ می آمد، شاهرگش را میبریدند و هر زن و دختری را نیز که به چنگشان می افتاد به آنها تجاوز میکردند. حکومت فقاهتی نیز وقتی که قتل عام اخیر را اجرا کرد به مامورانش نگفت که از مقتولین بپرسید که بچه کجا هستند و به کدام قوم تعلّق دارند. اگر تهرانی و از قوم فارس!!! نیستند، آنها را کاری نداشته باشید؛ ولی بقیه را بکشید و به آنها تجاوز کنید. حلالتان باد که الله از همین الان صد تا طبقه لوکس جنّت را به نامتان ثبت کرده است! . اعوان و انصار و مزدوران نیابتی دم و دستگاه آخوندی به بچّه و زن و نوجوان و جوان و پشه و گربه و سگ نیز رحمی نکردند و صد پله جنایتکارتر از مغولها با مردم روبرو شدند و قتل عام کردند.
وقتی که «مهسا امینی» از کردستان برای دیدن خویشاوندانش به تهران آمد و آن بلا بر سرش رفت، مردان و پسران ایرانی نگفتند به تخممان که کشته شد، کی بود مگه؟. یه دختر کرد بود. زنان و دختران ایرانی نیز نگفتند که به یورش، مگه کی بود خانوم؟ یه دختر کرد بود؛ بلکه مردم ایران یکپارچه علیه حکومتیان به پا خواستند و علنا به آنها تفهیم کردند که شما گُه خوردید که بر روی دختر این مملکت، دست بلند کردید حتّا اگر لخت و کونپتی آمده بود تهران. اینکه من سالهاست فریاد میزنم که حضرات مدّعو «بیسواد بیسواد» هستند، نه تهمت و افتراست. نه تحقیر و شماتت است. نه تمسخر و دهن کجی؛ بلکه گفتن حقیقت تلخیست که باید گفت آن را. حضرات، تاریخ و فرهنگ و مردم خود را نمیشناسند اصلا و ابدا. پیوستگی عمیق و درهمآمیخته اقوام ایرانی را در پروسه تاریخ هزاره ای و گستره فرهنگی، کوچکترین شناخت دبستانی نیز از آن ندارند. درک این موضوع که ما ملّتی یکپارچه هستیم و به مرزهای جغرافیایی محدود وکرانمند نمیشویم، به شعور و فهم و نیروی تمییز و تشخیص فردی ملزوم است؛ یعنی شعوری که بتواند دریابد تاجیکستان و افغانستان و ارمنستان به همان اندازه به ایران تعلّق دارند که دیاسپورای ایرانیان در سراسر جهان. در هر صورت، همانطور که قبلا گفتم. سازمانها و فرقه ها و گروههای سیاسی و جاه طلب، هرگز نماینده و سخنگوی اقوام ایرانی نیستند.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان