چپ ها و گسست کامل از واقعیت جامعه و دانشگاه
آقایان، بیایید صادق باشید: شما شکست خوردهاید. شکست یعنی اینکه تودهها مسیر دیگری بروند و شما به جای درس گرفتن، به آنها و به کسانی که واقعیت را گزارش میکنند، ناسزا بگویید. تاریخ منتظرِ بیدار شدنِ کسی نمیماند، تاریخ با همان شعارهایی که شما از شنیدنش واهمه دارید، همین حالا از روی سرتان عبور کرده است.
ما در دورانی زندگی میکنیم که واقعیتهای اجتماعی خیلی سریعتر از تحلیلهای ما حرکت میکنند. اما انگار برای برخی از «رفقای سابقِ»، ساعت روی 57 متوقف شده است. این دوستان چنان درگیر کینههای قدیمی شدهاند که ترجیح میدهند واقعیت دانشگاه را نبینند و به جای دانشجویان شعار بسازند.
داستان از جایی شروع شد که یکی از فعالین پر تلاش رسانه ای چپ، در یکی از پست های فیس بوکی اش نوشت: «دانشجو بیدار است، از شیخ و شاه بیزار است».
وقتی با چاشنی شوخی به ایشان یادآوری کردم که «آنچه که امروز در صحن دانشگاه طنینانداز شده، بازگشت به هویت ملی و شعار "شاه میاد به کشورش ـ دانشجوها پشت سرش" است»، ناگهان ورق برگشت. به جای دیالوگ، سیلِ توهین و انگ سرازیر شد و من را «شعبان بیمخ» و «لمپن» خطاب کرده و سپس گفتند که: این شعار برخاسته از علایق شان است و ربطی به آنچه در دانشگاه صدا زده شده و یا می شود ندارد.»
من به این یک گسست کامل از واقعیت می گویم. چیزی که در سنت نظری چپ هم امری نکوهیده، و بارها نسبت به این انحراف هشدار داده شده است:
یکی از این هشداردهندگان، آنتونیو گرامشی رهبر برجسته مارکسیست و از بنیان گذاران حزب کمونیست ایتالیا است. او میگوید:« یک سازمان نباید به مردم دستور بدهد یا خودش را تافته جدابافته بداند، بلکه باید بتواند «رهبری اخلاقی و فکری» (هژمونی) ایجاد کند. یعنی باید «رضایتِ قلبی» مردم را جلب کند، نه اینکه با زور و تحریفِ واقعیت، خودش را سخنگوی مردم بنامد.» وقتی شما شعاری را که مردم و دانشگاه می دهند، تحریف می کنید، یعنی هیچ پیوندی با قلبِ جامعه ندارید.
همچنین مائو هشدار میداد که «اگر سازمانی از مردم فاصله بگیرد، دچار بیماری «فرماندهی» میشود، یعنی از مردم عقب میافتد و در دنیایِ خیالی خودش غرق میشود.»
واقعیت این است: جریانی که تمام زورش را میگذارد تا علیه یک اپوزیسیون قدرتمند (مثل پهلوی) بجنگد، اما در برابر پوزیسیون (قدرت مستقر) و شعارهای واقعی مردم سکوت یا انکار میکند، صورتمسئله را اشتباه فهمیده است. دانشگاهی که روزگاری سنگرِ چپ بود، امروز با عبور از این نگاههای منجمد، مسیرش را انتخاب کرده است.
آقایان، بیایید صادق باشیم: شما شکست خوردهاید. شکست یعنی اینکه تودهها مسیر دیگری بروند و شما به جای درس گرفتن، به آنها و به کسانی که واقعیت را گزارش میکنند، ناسزا بگویید. تاریخ منتظرِ بیدار شدنِ کسی نمیماند، تاریخ با همان شعارهایی که شما از شنیدنش واهمه دارید، همین حالا از روی سرتان عبور کرده است.
مختار برازش
24. 02. 2026
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
ذوب شدگان دیگ مذاب شرایع اسلامیّت!
دروود بر آقای برازش و کیانوش عزیز،
تحشیه ای از فراز قبر لنین در باره تزهای آوریل!
اگر شما توانستید یک نفر از شیعیان آتشین ایرانی را؛ یعنی حضرات چپ را در سراسر کره زمین پیدا کنید که داغ مُهر پرولتاریا را بر پیشانی خود حکّاکی کرده است، بتواند «نام آنتونیو گرامشی را بنویسد و دُرُست آن را تلفّظ» کند، من به شما تضمین قطعی میدهم که همین فردا تمام آنانی که خود را «چپ» می نامند، از بزرگترین پیشاهنگان انقلاب ملّی خواهند شد. جدّی میگم. اگر میخواهید ماهیّت حضرات را دقیق بشناسید، باید بروید از یک طرف نشریات حزب توده را در مقابله با «خلیل ملکی» و داستان انشعاب و دیگر ماجراها، نگاهی گذرا بیندازید و از طرف دیگر به مکاتبات «مارکس و انگلس» در مجموعه آثار مارکس که مملوّ از لیچاربافیهای سرسام آور هستند. اینها در مکتب تشیّع دوازده امامی تربیت شده اند؛ نه در مدرسه استدلال و منطق و رادمنشی و شعور و فهم و مسئولیّت و امثالهم.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان