رفتن به محتوای اصلی
چهارشنبه 20 خرداد 1405 - Wednesday, 10 June 2026

سکولاریسم یا تقابل مذهبی؟

سکولاریسم یا تقابل مذهبی؟

سکولاریسم یا تقابل مذهبی؟

نقدی سیاسی بر شعار قرآن‌سوزی 

 

«من فرمان دادم که هر کس در پرستش خدای خود آزاد باشد.» 
– منشور کوروش بزرگ

 

به قلم: یاشار استهبان‌نژاد
دو هزار و پانصد سال پیش، در این سرزمین اصلی بیان شد که آزادی باور، بخشی از نظم سیاسی است؛ نه دشمن آن. آنچه کوروش به‌عنوان اصل حکومت بیان کرد، حذف دین نبود، تحقیر مؤمنان نبود، بلکه تضمین آزادی پرستش و همزیستی بود (۱). این اصل، هسته‌ی سکولاریسم ایرانی است؛ پیش از آنکه واژه‌ای به نام سکولاریسم در ادبیات سیاسی جهان متولد شود. آزادی باور، میراث ایرانی است؛ نه وارداتی، نه  تقلیدی.
امروز، در یکی از حساس‌ترین لحظات تاریخ معاصر، پرسش اصلی این است: آیا مسیر مبارزه ما ادامه همین سنت است، یا فاصله گرفتن از آن؟ در روزهایی که خشم از اعدام فرزندان ایران زمین طبیعی و انسانی است، جمله‌ای منتشر شد که گفت: «هر اعدام مساوی است با سوزاندن یک قرآن». (۲)
تردیدی نیست که این جمله از دل همدلی با خانواده‌های داغدار و اعتراض به بی‌عدالتی برآمده  است. مسئله نیت نیست؛ مسئله پیامد سیاسی جمله در شرایطی است که هر کلمه می‌تواند به ابزار سرکوب بدل شود. سیاست فقط با نیت سنجیده نمی‌شود، با اثر سنجیده می‌شود. این مقاله نه برای تخریب شخص، بلکه برای تأمل در پیامد یک شعار نوشته شده است.

سکولاریسم؛ آنچه هست و آنچه نیست.
سکولاریسم به معنای حذف دین از جامعه نیست؛ به معنای منع مناسک یا تحقیر مؤمنان هم نیست. سکولاریسم جدایی نهاد دین از نهاد دولت است. دولت مسئول نجات روح انسان‌ها نیست؛ مسئول حفظ حقوق مدنی و نظم عمومی است. (۳) دین می‌تواند در جامعه حضور داشته باشد، اما قدرت سیاسی را در انحصار نمی‌گیرد و بالاتر از قانون مدنی قرار نمی‌گیرد.
در این چارچوب، مبارزه با «حکومت دینی» به معنای جنگ با «دین» نیست. اتفاقاً جدایی دین از قدرت سیاسی، امکان بازسازی اخلاقی و معنوی آن را بیشتر می‌کند. مسئله ما ایمان مردم نیست؛ مسئله انحصار قدرت به نام ایمان است.
.
مذهب مساوی رادیکالیسم نیست
یکی از خطاهای رایج در فضای هیجانی انقلاب شیر و خورشید کنونی ایران، یکی دانستن دین با خشونت است. این باور نه تاریخی است و نه جامعه‌شناختی. در واقع، تاریخ حتی خلاف این را نشان می‌دهد. (۴) جوامع یهودی و مسیحی امروز، با وجود متون مقدس دیرینه، در چارچوب‌های سکولار زندگی مسالمت‌آمیز دارند. مسئله «باور» نیست؛ مسئله «قدرتِ انحصاری به نام ایمان» است. فرآیند تاریخی «سکولاریزاسیون» در اروپا ثابت می‌کند که دین می‌تواند با مدرنیته همزیستی کند، به شرط آنکه در حوزه قدرت سیاسی مطلق نشود. 
مسلمان بودن ذاتاً تنش‌آفرین نیست. محمدرضا شاه پهلوی مسلمان بود و حتی سقوط سلطنت را «تقدیر» خواند. (۵) اما فاناتیک نبود. در جامعه‌ای با اکثریت مسلمان، اصلاحات گسترده‌ای در حقوق زنان انجام شد: حق رأی و انتخاب شدن، گسترش حق طلاق، افزایش سن ازدواج و حضور گسترده‌تر زنان در عرصه عمومی. (۶) این تجربه نشان می‌دهد که مشکل، مسلمان بودن نیست؛ مشکل، قرائت انحصارطلب و ایدئولوژیک از دین است. 
اگر قرار باشد خشونت را به مذهب نسبت دهیم، باید پاسخ دهیم کشتارهای استالین، مائو یا پل‌پت از کدام آیه قرآن برخاسته بود؟ هیتلر و موسولینی بر پایه کدام شریعت اسلام عمل کردند؟ تجربه توتالیتاریسم قرن بیستم نشان می‌دهد که مطلق‌گرایی – چه دینی چه ضددینی – سرچشمه خشونت است، نه صرف ایمان مذهبی.

رادیکالیسم؛ آفت ائتلاف ملی
انقلاب‌ها با ائتلاف‌های گسترده اجتماعی پیش می‌روند. هر شعاری که بخشی از جامعه را طرد کند، این ائتلاف را تضعیف می‌کند. (۷) در ایران امروز، بخش بزرگی از مردم مذهبی‌اند اما مخالف جمهوری اسلامی. این‌ها متحدان بالقوه جنبش ملی‌اند، نه دشمنان آن.
شعار «قرآن‌سوزی در برابر هر اعدام» ممکن است تخلیه خشم باشد، اما می‌تواند بهانه‌ای تبلیغاتی برای رژیم فراهم کند تا مخالفان را «محارب با خدا» معرفی کند. از منظر خارجی نیز، چنین تصویرسازی‌ ممکن است جنبش ملی ایران را در جهان اسلام منزوی سازد و دستاویزی برای روایت‌های تخریبی شود. مسئله این نیست که کسی حق بیان ندارد؛ مسئله مسئولیت سیاسی کلمات است. در لحظه‌های حساس، هر جمله می‌تواند جان بدهد یا جان بگیرد.

چه چیزی فرهنگ را تغییر می‌دهد؟
تحول فرهنگی در ایران سال‌هاست آغاز شده است – بی‌آنکه کتابی سوزانده شود. مادرانی که بر مزار فرزندان‌شان می‌گویند: «برای پسرم گریه نکنید؛ دست بزنید، او قهرمان بود»، (۸) نشان می‌دهند فرهنگ سوگواری و اعتراض تغییر کرده است. نسل شیک پاسارگادی، (۹) جوانانی که آراسته و با وقار  بر سر مزار قربانیان می‌رقصند و آواز می‌خوانند، بدون حمله به باورهای مذهبی، مرز میان سنت و اعتراض مدنی را جابه‌جا کرده‌اند. (۱۰)
فرهنگ با آگاهی تغییر می‌کند، نه با آتش.

پیام شاهزاده رضا پهلوی و بازگرداندن تمرکز
در این بستر، پیام شاهزاده رضا پهلوی خطاب به شیعیان متدین اهمیت ویژه‌ای دارد. (۱۱) او به‌جای تقابل با مذهب، روحانیت سیاسی را مخاطب قرار می‌دهد و مؤمنان مخالف ولایت فقیه را به صف مبارزه دعوت می‌کند. تمرکز را از «دین» به «حکومت دینی» منتقل می‌کند و اتحاد ملی را برجسته می‌سازد.
این رویکرد عقلانی است: ائتلاف گسترده اجتماعی شرط موفقیت است. هر اقدامی که این ائتلاف را مخدوش کند، به سود قدرت حاکم تمام می‌شود.

خشم یا خرد؟
خشم در برابر اعدام، انسانی است. بی‌تفاوتی در برابر ظلم، خیانت است. اما انقلاب ملی شیر و خورشید اگر قرار است پیروز شود، باید از خشم عبور کند و به بلوغ برسد.
سکولاریسم به معنای حذف دین نیست؛ به معنای پایان دادن به سوءاستفاده از دین برای سرکوب است. (۱۲) مسئله این نیست که چه کسی قرآن می‌خواند یا نمی‌خواند؛ مسئله این است که هیچ کتابی، هیچ تفسیر مذهبی و هیچ نهاد دینی بالاتر از قانون مدنی و اراده ملت قرار نگیرد. انقلاب ملی ایران اگر قرار است آینده‌ساز باشد، باید نشان دهد که از چرخه نفرت عبور کرده است. 
دو هزار و پانصد سال پیش در این سرزمین گفته شد که هر انسان در پرستش خدای خود آزاد است. اگر از آن میراث سخن می‌گوییم، باید آن را در عمل نشان دهیم: نه با سوزاندن کتاب‌ها،
بلکه با روشن کردن اندیشه‌ها.
انتخاب همچنان با ماست:
خشمِ لحظه‌ای یا خردِ تاریخی.

 

 

پاورقی: 

۱- منشور کوروش بزرگ: «فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جای خود بازگرداندم.»

۲- هشتک علی کریمی – #هر_اعدام_سوزاندن_یک_قرآن  –  ۱۸ فوریه ۲۰۲۶ – اینستگرام و شبکه ایکس 

۳- جان لاک – نامه‌ای در باب تساهل – شیرزاد گلشاهی کریم – لاک در این اثر استدلال می‌کند که دولت مسئول نجات روح انسان‌ها نیست و باید میان قدرت مدنی و ایمان شخصی تفکیک قائل شد. 

John Locke, A Letter Concerning Toleration.

۴- هانا آرنت –توتالیتاریسم – ترجمه محسن ثلاثی 

تحلیل آرنت از ایدئولوژی‌های مطلق‌گرا نشان می‌دهد که خشونت سیاسی بیش از آنکه ریشه در مذهب داشته باشد، محصول نظام‌های توتالیتر و ایدئولوژیک است 

  •  - Hannah Arendt, The Origins of Totalitarianism   

۵- مصاحبه محمدرضا شاه با دوید فراست – ۱۹۸۰ – پاناما 

David Frost's interview with the Shah of Iran in Contadora, Panama Island in 1980 

۶- ایرواند آبراهامیان – تاریخ ایران مدرن – ۲۰۰۸ – درباره اصلاحات حقوقی دوره محمدرضا شاه و برای بررسی اصلاحات اجتماعی و حقوق زنان در دوره پهلوی دوم

Ervand Abrahamian, A History of Modern Iran - , 2008

۷- چارلز تیلی – از بسیج تا انقلاب - ترجمهٔ علی مرشدی‌زاد – در تحلیل انقلاب‌ها بر اهمیت ائتلاف‌های گسترده اجتماعی و بسیج متنوع نیروها برای موفقیت جنبش‌ها تأکید می‌کند.

 - Charles Tilly, From Mobilization to Revolution 

۸- مادر نیما پارسا در مراسم چهلمین روز کشته شدن پسرش گفت:‌ «اصلاً بچه من نیازی به فاتحه ندارد. فقط برایش دست بزنید. او قهرمان ملی است.»

۹- اصطلاح «نسل شیک پاسارگادی» در انحصار مانوک خدابخشیان است. او پیش‌بینی کرد که در مقابل این نسل عبوس و خشن ۵۷تی، نسلی جوان، مترقی و شیک‌پوش در آینده علیه رژیم جمهوری اسلامی به خیابان‌ها خواهند آمد و راه را برای رنسانس ایرانی هموار خواهند کرد.

۱۰- رنسانس یعنی تحول فرهنگی در یک جامعه. آنچه در مراسم بزرگداشت کشته‌شدگان دی ۱۴۰۴ دیده می شود، یک تحول عظیم اجتماعی است. مردم به جای گریه و زاری، دعا و تلاوت قرآن، دست می زنند، آواز می خوانند و می رقصند. 

۱۱- شاهزاده رضا پهلوی - «هم‌میهنان متدین و باورمند به مذهب شیعه» - ۲۰ فوریه ۲۰۲۶. 

۱۲- خوزه کازانووا - ادیان عمومی در دنیای مدرن – کازانووا نشان می‌دهد که دین می‌تواند در عرصه عمومی حضور داشته باشد بدون آنکه قدرت سیاسی انحصاری داشته باشد 

José Casanova, Public Religions in the Modern World 

 

 

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

گفتگوی روز

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

نظرات رسیده
نظرات رسیده

Cyros Amiri

آیا علی کریمی تابحال در مورد این هشتگ، باوجود سر و صدایی که برپا کرده هیچ توضیحی داده است؟ چرا این واکنشهای منفی، و یا این تحلیل و موارد مشابه باعث نشده که علی کریمی توضیح و یا توجیهی ارایه دهد؟
آیا برداشت ما اشتباه است؟
آیا واکنش خانواده های جاوید نامان در مراسم آنان واکنشی قرآنی ست، یا قرآن سوزانه؟ آیا این حرکت خانواده ها را باید تقبیح کرد؟
شاید باید این هشتگ را بعنوان یک هشدار دید نه یک تهدید! هشدار به هنوز معتقدین به این دین که ادامه این رفتار از سوی حکومت برابر است با ضدیت با اعتقادات آنان، وگرنه آنکه اعتقادی ندارد چرا آتش بزند؟ حقیقت اینست که قشر مذهبی ایران چه سنی و چه شیعه نباید به سکوت مذهبی خود در قبال این حکومت ادامه داده و از وحشت چنین برخوردهای رادیکالی غیر مستقیم حامی حکومت باشند! این افراد باید درک کنند که هر کشته در خیابان و یا هر اعدام و سکوت آنان، درواقع به معنی آتش زدن قرآن آنان است بوسیله خودشان!
برداشتهای ما لزوما نمی‌تواند معنی آن هشتگ باشد

د., 23.02.2026 - 15:42 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

دروود بر آقای استهبان نژاد،
تحشیه ای کوتاه و تامّلاتی.

فقط میپردازم به دو سه نکته در صحبتهای شما و میکوشم که آنها را دقیق تر توضیح دهم. در باره این مسائل زیاد نوشته و منتشر کرده ام. ولی پرداختن به قضیه از زوایای گونان به روشن و تفهیم شدن مسئله میتوانند کمک عالی کنند. دو هزار و پانصد و پنجاه سال پیش که «کوروش کبیر»، آزادی ادیان و مذاهب را اعلام کرد، محصول ذهنیّت کوروش نبود؛ بلکه برآیند بُنمایه های فرهنگ ایران بود که در کلام و رفتار و گفتار کوروش کبیر، واتاب اجرایی و تامینی و تضمینی پیدا کردند. یعنی کورش، چیزی را اعلام کرد که مغزه و شیرازه و تار و پود فرهنگ باهمستان ایرانیان هست. حقیقت این است که فرهنگ ایرانیان به ذات خودش، سکولار هست و احتیاجی به سکولاریسم وارداتی ندارد؛ زیرا خدا و انسان در فرهنگ ایرانیان، اینهمانی گوهری دارند. در حالیکه پروسه شکلگیری و اجرایی «سکولاریسم» در باختر زمین، پیکاری بود برای زمینی کردن الاهی که حاکم بر جامعه بود و اجتماع را به فلاکت انداخته بود. بنابر این، حرف شما کاملا صحیح است که سکولاریسم به فرهنگ ایرانی هیچ ربطی ندارد.
معضل حادّ اجتماعی ایرانیان، معضل «انحصاری شمردن حقیقت» است که عدّه ای را به گماریدن گیوتین و شمشیر و ریختن خونریزی در راه تحمیل و تلقین حقیقت کذّایی واداشته است و جامعه را به جهنّمی هولناک تبدیل کرده اند. پروسه انتقاد از حقیقت انحصاری اگر با موانع خشونتی و خونریزیها و سلب حقوق اجتماعی و شکنجه و اعدام و رذالتهای دیگر روبرو شود، آنگاه برخورد رادیکال در باره مبانی اعتقاداتی حقیقت انحصاری اجتناب ناپذیر خواهد بود. انتقاد از مبانی اعتقاداتی برای تلطیف کردن و زدودن ابعاد خشونت آمیز اعتقادات است؛ نه چیره شدن بر اعتقادات و نابودی آنها. هدف از انتقاد این نیست که چرا کسانی به فلان چیز معتقدند و به فلان چیز دیگر معتقد نیستند؛ بلکه پروسه انتقاد بر این محور میچرخد که اعتقادات هر کسی نباید به حیث «حقیقت عمومی» تبلیغ و ترویج و از همه بدتر، مومنان با کاربست شنیع ترین خشونتها و جنایتها بخواهند که حقیقت انحصاری خود را به کرسی نشانند و طیف مومنین انتظار داشته باشند که دیگران، تنها حاکم به حقّ بودن آنها را بر جامعه تقدیس کنند. در اینگونه موارد دیگر نمیشود از انتقاد ساده سخن گفت؛ بلکه رادیکالیته از پیامد خشونت رفتاری و گفتاری و کرداری آنانیست که به نام حقیقت انحصاری به هر جنایتی اقدام میکنند. صحبت آقای کریمی دقیقا در همین سمت و سو است که معنا پیدا میکند؛ زیرا حکومت فقاهتی به خشونت فاجعه بار متوسل شده است و زیر بار هیچ انتقادی نمیرود و هر نوع انتقادی را ولو در زیباترین کلامها عبارتبندی شود به معنای «بغی و محاربه با الله و امثال این خزعبلات اتّهامی» سرکوب میکند. اگر آنانی که ادّعای حقیقت انحصاری میکنند و اعتقاداتشان واقعا و اصالتا «حقیقت» باشد، انگاه نباید از هیچ انتقادی وحشت داشته باشند؛ ولو رادیکالترین انتقادها باشند. چیزی که به ذات خودش «الماس» باشد از آزمایش هیچ آتشی، وحشت نخواهد کرد؛ زیرا گوهر خودش از آتش است. مشکل اسلامیّت و مارکسیسم و امثال اینها بر سر این است که هرگز حقیقت نیستند؛ بلکه میخواهند با جبر و شقاوت و قساوت و سفّاکی در حقّ همنوعان خود بگویند که ما «تنها حقیقت روی زمینیم» و مردم باید به حقیقت ما «شهادت» بدهند؛ در غیر این صورت گیوتین و شمشیر ذوالفقاری ما، هرگز از رونق خونریزی نخواهد افتاد.
استالین بر پایه مفاد قرآن که به وفور از قتل و انفال و غارت و امثالهم، مملو است، رفتار نکرد؛ بلکه بر شالوده ایدئولوژی مخرّب مارکسیسم اقدام کرد که هر انحرافی را از اعتقادات ذهنیّت ایدئولوژیکی خودش به حیث جانبدرای از کاپیتالیسم و امپریالیسم میدانست و به قلع و قمع مخالفانش اقدام میکرد برای تثبیت قدرت مطلق خودش، عین ولی فقیه و خامنه ای جبّار. همین مسئله در دایره هیتلر و نازیسم نیز مصداق دارد. هر چیزی که در سمت و سوی نژاد خالص آریایی و ایدئولوژی نازیسم مطابقت نمیکرد، به حیث ناخالص از بین برده میشد با برچسبهای رایج که در تمام اعتقادات ادیان ایمانخواه و ایدئولوژیها به وفور میتوان پیدا کرد. بنابر این بحث آزادی ادیان و حقّ انسان برای انتخاب و گسستن و کلا بی اعتقادی در گرو این است که هیچکس ادّعای «انحصاری داشتن حقیقت» را هرگز و هیچگاه سر ندهد و گشوده فکری خود را برای زیباآرایی و تلطیف مبانی اعتقاداتی خودش حفظ کند و بپروراند. در غیر این صورت، رادیکالته از محصولات قلمی منتقدین نیست؛ بلکه از مواضع و نتایج رفتاری و گفتاری و کرداری مومنان کورفهم ادیان ایمانخواه و ایدئولوژیهای علمی نما مثل مارکسیسم است.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

د., 23.02.2026 - 11:49 پیوند ثابت