چرا جنجال می کنید؟ چرا عصبانی می شوید! چرا فریاد میزنید؟ این دیگر هوش مصنوعی نیست! عکس را پلیس مونیخ نگرفته است! اگر نخواهید بفهمید هر گز نمی فهمید! هم جنگ را باخته اید و هم نبرد را!
وقتی آن یکی فلیسوف سر بدامان انقلاب اسلامی, داریوش شایگان را می گویم هنگامی که گفت "باید اعتراف کنم شرمنده ام! نسل ما گند زد"بروی خود نیاوردید! وقتی شعارهای رضاشاه روحت شاد را زیر باران گلوله نشندید و اگر شنیدید در راستای انزجار از حکومت اسلامی تعبیر کردید و رویه اشتباه ۴۰ ساله خودرا ادامه دادید، وقتی این همه نشانه ها را دیدید و فکر نکردید چرا روشنفکر و چپ و انقلابی و مذهبی اینقدر بی اعتبار شده است ؟ و بجای واکاوی علت ها برای هم فکران خود نامه عاشقانه نوشتید، و هرکه را چون شما نبود تحقیر کردید ،نتیجه این شد که میبینید!
این روشنفکر چپِ نامدار عصازنان در کنار پسر پادشاهی که عمری با او مخالفت کرد ایستاده است ! شاید او هم پشیمان است و میداند گند زده است! این عکس عذر خواهی از چندین نسل است که زندگی نکرده اند، پوزش از یک ملیون کشته و مجروح جنگیست که با مبا شرت امامتان خمینی بر پاشد، همدلی با هزاران جوان در خون تپیده سالهای ۶۰ است، این شرمساری از دهها هزار کشته دستگاه ولی فقیه است که شما همراهیش کردید! جرات نکردید گذشته خود را نقد کنید، جرات نکردید به قانون اساسی ولی فقیه بپردازید! جرات نکردید از هزینه های هرساله سنگین نگهداری قبر چندین ملیون دلاری خمینی بنویسید! تنها جشن های یک باره شاه را نقد کردید! از سرادارقاتل چهره ملی ساختید! در مناسک انتخاباتی مسخره شرکت کردید، انگشت جوهری را به علامت پیروزی بالا بردید! به فصل مشترک ضد امپریالیستی و اسرائیل ستیزی خود با خامنه ای پای فشردید و زمین و زمینه را به پادشاهی خواهانی سپردید که آینه دق شما شده اند! انکار همه گذشته و هویت و انقلاب شما شده اند!
از کابوس بازگشت به قبل از ۵۷ همه استانداردهای تشخصّ گذشته خود را به کناری نهاده اید و بجای حرکت به جلو و آسیب شناسی شکست، حریف را مسخره می کنید، شعارهای مردم را صداگذاری برچسب میزنید، جمعیت دوصد هزارنفری را بیست هزار می بینید! به اطاق خواب ها سرک می کشید!
دیروز دانشجویان دانشگاه شریف که درجریان جنبش مهسا سرکوب شدند، شعارهائی دادند که من انتظارش را داشتم! شعار جاوید شاه را ندیدید که چگونه شریف را زدود و دانشگاه را دوباره به نام اصلی بازگرداند؟ بزودی بسیاری دیگر را خواهید دید که عکس می گیرند! دانشگاه آریامهر هم دیروز با رضا پهلوی عکس گرفت! چگونه می شود بین دانشجوی پادشاهی خواه و سرکوب گران بسیجی که ۴۰ روز پیش هزار هزار کشتند با سرزنش دانشجویان با بسج هم رزم شد؟
ما اگر نبینیم، اگر نخواهم ببینیم، هزار فحش بداریوش آشوری بدهیم، از روشنفکری خلعش کنیم واقعیت ها تغییر نمی کند. من پیشگو نیستم! اما می دانم صدها داریوش آشوری در راهند! چشمم را نبسته ام، فهمیده ام که با انکار واقعیت ها چیزی عوض نمی شود! خودم را به نفهمیدن نمی زنم، از بالا به دیگران نگاه نمی کنم!
چرا انتظار دارید جوانان مثل شما باشند؟ چرا فکر می کنید هرکه چون شما نیست نادان است؟ چرا فکر می کنید همه حقیقت پیش شماست؟
ایران به شما و به همه ما نیاز دارد، به جای مسخره کردن این و ان متحد شوید، به میدان بیائید و ایران در حال احتضار را نجات دهید، جمهوری اسلامی ماندنی نیست، در حال مرگ است، تابستان امسال حتی اگر جنگ نشود ایران فرو خواهد پاشید، آه در بساط نیست! هرچه بود را غارت کرده اند و برده اند، آب و هوا راهم غارت کرده اند، محیط زیست را نابود کرده اند، با کوپن سیب زمینی و پوشک انسانها را سیستماتیک تحقیر می کنند، امکان زیست شرافتمندانه نیست، هیچ کس نمیداند چه خواهد شد. همه باید به مردم ایران بیندیشیم، دیروز از اقتصاد دانی مطرح در داخل ایران شنیدم که مردم ایران از یمنی ها گرسنه تر و بدبخت ترند، اگر شانسی ماند و توانی بود با یک رفراندوم تکلیف اینده ایران را قبل از نابودی کامل روشن کنیم، از باخت نهراسیم ، امید خلق کنیم، به تبعیض ها پایان دهیم، توهم و آرزو نفروشیم و در حد کشوری خاورمیانه ایِ نفت فروش پرچم آزادی و دموکراسی را برافرازیم...
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
تغییر در راه است
.
تغییرهای عمیق یکشبه اتفاق نمیافتد. این نسلی که تازه وارد سیاست شده، هنوز در حال شکل گرفتن است. طبیعی است که زمان لازم داشته باشد تا آدمهای جدیتر و پختهترش جای خودشان را پیدا کنند.
من در گفتوگوهای خصوصی میبینم که نگاهها عوض شده. خیلیها که قبلاً اصلاً سیاسی نبودند، امروز با زاویهای کاملاً متفاوت به مسائل نگاه میکنند. ارزشها آرامآرام جابهجا شدهاند. این تغییر شاید هنوز در سطح رسمی و رسانهای کاملاً دیده نشود، اما زیر پوست جامعه جریان دارد.
الان ممکن است از نفوذ برخی جریانهای ناهمسو ناراحت شوید، اما تاریخ نشان داده هیچ جریانی تا ابد ماندگار نیست. اگر یک فکر ریشهدار باشد، بالاخره خودش را نشان میدهد.
یک فیزیکدان معروف (تونی لگت) جملهای داشت که میگفت بعضیها هیچوقت یک نظریه جدید را نمیفهمند؛ نه به خاطر بد بودنش، بلکه چون ذهنشان در چارچوب قبلی قفل شده. اما نسل بعدی همان نظریه را کاملاً طبیعی میبیند. در سیاست هم گاهی همینطور است. بعضی تغییرها را باید نسل بعد کامل کند.
Reza Dargahi
Reza Dargahi
اهمیت گفته داریوش شایگانهمینه امروز فرزندانما بار رزومه پادشاهی پهلوی به میدان آمده چرا کهچپ رزومه اش فقط با خدمت حکومت نکبت اسلامی بر صورت جامعه تف کرده.
Kevin Soltani
Kevin Soltani
راستش این نوشته بیشتر شبیه فریاد است تا تحلیل. خشمش قابل فهم است، اما خشم جای استدلال را نمیگیرد. نمیشود همهی یک نسل، همهی روشنفکران، همهی چپها را یکجا مقصر دانست و خیال کرد با چند اسم و چند عکس، تکلیف تاریخ روشن شده است. سیاست اینقدر ساده نیست.
اینکه بعضیها تغییر موضع دادهاند یا کنار چهرهای مثل رضا پهلوی ایستادهاند، خودبهخود به معنای پایان یک دوره یا اثبات حقانیت یک جریان نیست. همانطور که نقد امروزِ کسانی مثل داریوش شایگان هم همهی حقیقت را در بر نمیگیرد. تاریخ را نمیشود با حسرت یا با خشم خلاصه کرد.
از همه مهمتر، هیچکس مالک حقیقت نیست. نه این طرف، نه آن طرف. «همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز زاده نشدهاند.» یعنی فهم ما همیشه ناقص است و آینده هم هنوز حرفهای ناگفته دارد. اگر قرار است اتحادی شکل بگیرد، از دلِ پذیرش همین ناتمامی فهم و همین تواضع درمیآید، نه از سرزنش و تحقیر یکدیگر.
شال گردن کردن آخوندها!
دروود بر آقای مدّاح گرامی،
تحشیه ای کوتاه.
آقای آشوری را من از سال 1355 میشناسم. تمام کارهای قلمی اش را خوانده ام. با تحوّلات روحی و ذهنیّتی او نیز آشنایم. فراز و نشیبهای محتلفی داشته است. أصلا هم نمیخواهم قضاوتی فعلا بکنم در باره کیفیّت کارهایش از ترجمه هایش گرفته تا نظراتش در باره موضوعهای مختلف. جالب است بدانید که وقتی ماجرای دیماه پیش آمد و شاهزاده در مرکز توجّه قرار گرفت، مدیر سایت «عصر نو»، مقاله ای از آقای آشوری را که حدود چهل و شش سال پیش در نقد برنامه و بودجه در ایران منتشر کرده بود، بلافاصله در سایت گذاشت. الان، اگر شما به سایت «عصر نو – مسئولش آقای فتحی است که روزی روزگارانی، افتخار میکرد، مقاله ای از من در سایتش منتشر شود» مراجعه کنید، هیچ خبری از آن مقاله نیست. در عوض آمده و باز، مقاله ای از «حاج سیدجوادی» را گذاشته است که آن نیز مال چهل و پنج سال پیش است. همچنین فراموش نکنید که خانم هما ناطق نیز از خطاهایی که مرتکب شده بود، به شدّت ابراز ندامت کرد. آقای باقر پرهام و دیگرانی أمثال اینها به همچنین. حضور آقای آشوری در کنار شاهزاده، دو معنا دارد و یک پیام. معنای اولش، احترام به محمد رضا شاه فقید و آرزوی کسب برائت از خطایی که محصول جوگیری دوران خودش بود. معنای دومش، عذرخواهی از جوانان و نوجوانان و مردم ایران که قربانی خطابینی او و هم نسلانش در مقطع فاجعه 1357 شدند تا فاجعه اخیر. پیام ایشون به کسانی که او را میشناسند نیز واضح و هویداست؛ ولو با هیچ قلمی نوشته و منتشر و در هیچ زبانی نیز گفته نشود. پیامش این است که الان باید در کنار شاهزاده ایستاد برای کاری کارستان کردن.
مشکل کثیری از افراد چپ ایدئولوژیکی، گسستن نیست؛ بلکه وحشت داشتن از رفقای خود هست. اصطلاحی دارند بین خودشان که جالبه؛ آنهم اینکه «بریدن» نامیده میشد. از ترس اینکه مبادا به آنها تهمت بریدن زده شود، به ریاکاری و کتمان و رفتارهای گرگ و میشی مبتلایند. همین الان یک نگاهی به رادیو زمانه بیندازید، ببینید چه خبر است. پسر زنده یاد «بیژن جزنی» به نام «مازیار» با پرچم کاوه آهنگر در راهپیماییهای مردم ایران در کنار آنها ایستاده و یکصدا با مردم علیه حکومت فقاهتی فریاد زده است. آنگاه رفقا، مصیبت گرفته اند و به فغان و ناله افتاده اند که ای واااااای مصیبتا! مدار تمام سیّارات ریخت به هم. پسر رفیق جزنی با پادشاهی خواهان!؟؟؟. ای وااااااااای!. ای دااااااااد! ای بیدااااااااد!.
آقای مدّاح گرامی! شما با چنین حضراتی میخواهید آخوند جماعت نتوانسته باشد نیم قرن آزگار مصدر گیوتین خونریز بماند؟. افتخار اینها از اول این بود که آخوند را شال گردن کنند و نگذارند نعلینش به خاک زمین برسد.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان