رفتن به محتوای اصلی
دوشنبه 18 اسفند 1404 - Monday, 9 March 2026

چرا ایرانیان، به اندازه سوئدی‌ها، منفور هستند؟

چرا ایرانیان، به اندازه سوئدی‌ها، منفور هستند؟

 در  در بخش نظرات شبکه‌های اجتماعی سوئدی – برای مثال در تیک تاک –  پست‌های بسیاری دیده می‌شود که آشکارا ایرانیان را هدف نفرت، تمسخر و حتی تهدید قرار می‌دهند. در این محتواها، ایرانیان با برچسب‌هایی مانند «راسیست»، «نژادپرست» یا «کله‌سیاه‌هایی که فکر می‌کنند سوئدی شده‌اند» خطاب می‌شوند. لحن تند است، قضاوت‌ها کلی و نیت‌ها روشن: بی‌اعتبار کردن و طرد کردن.

اما نکته قابل‌تأمل اینجاست: همان گروه‌هایی که از ایرانیان متنفرند، از سوئدی‌ها نیز به همان اندازه نفرت دارند. پرسش اساسی این است که چرا ایرانیان – با وجود مهاجر بودن – در کنار سوئدی‌ها در معرض همان سطح از دشمنی قرار می‌گیرند؟

پاسخ، برخلاف ظاهر ماجرا، ساده است: چون بخش بزرگی از ایرانیان مقیم سوئد، آگاهانه و داوطلبانه، خود را جزئی از جامعه سوئد می‌دانند و از ارزش‌های بنیادین آن دفاع می‌کنند.

مسئله، «نژاد» نیست؛ مسئله «همسویی ارزشی» است.

نفرتی که از سوی جریان‌های اسلام‌گرا، چپ‌ها و فمینیست ها افراطی یا نیروهای ایدئولوژیکِ ضدجامعه غربی ابراز می‌شود، اساساً متوجه «سوئد» به‌عنوان یک ساختار ارزشی است: آزادی بیان، برابری زن و مرد، سکولاریسم، حاکمیت قانون، مسئولیت فردی، و نظم مدنی.

هرکس با این منظومه ارزشی همسو باشد، در نگاه آن نیروها «خائن» است؛ حتی اگر از نظر قومی یا ظاهری «غیرسوئدی» باشد. در این چارچوب، ایرانی‌ای که:

- در برابر خبر تجاوز به یک زن، قربانی را مقصر نمی‌داند؛
- در فاجعه‌های ملی سوئد، ابراز همدردی می‌کند نه شادی؛
- پیروزی اقتدارگرایانی چون ولادمیر پوتین را علیه اوکراین و امنیت اروپا آرزو نمی‌کند؛
- حمله به پلیس و آتش‌زدن خودروهای پلیس را مشروع نمی‌داند؛
- خواهان قوانین جداگانه بر اساس جنسیت یا مذهب نیست؛
- سیاست‌های سخت‌گیرانه علیه مجرمان سازمان‌یافته را «نژادپرستی» نمی‌خواند؛
- در جشن فارغ‌التحصیلی فرزندش، پرچم سوئد را با احترام بالا می‌برد؛
- نمیخواهد جامعه میزبان را شبیه جایی کند که از آن فرار کرده است؛

در واقع از همان ارزش‌هایی دفاع می‌کند که جامعه سوئد بر پایه آن بنا شده است.

برای نیروهایی که پروژه‌شان تضعیف انسجام اجتماعی، قطبی‌سازی و بی‌ثبات‌سازی است، چنین مهاجری حتی خطرناک‌تر از یک سوئدی بومی است. چرا؟ چون روایت «تقابل مهاجر با میزبان» را بر هم می‌زند.

ایرانیان یکی از معدود گروه‌های بزرگ مهاجر از خاورمیانه در سوئد هستند که در سطح وسیعی وارد بازار کار و دانشگاه شدند، در حرفه‌های تخصصی حضور پررنگ دارند، بر آموزش فرزندان تأکید جدی می‌کنند، و از نظر فرهنگی، با اصول مدرن جامعه همسو شده‌اند.

این همسویی تصادفی نیست. بسیاری از ایرانیان دقیقاً به دلیل جذابیت همین ارزش‌ها – آزادی فردی، برابری حقوقی، حاکمیت قانون – سوئد را انتخاب کردند. بنابراین طبیعی است که در برابر تهدید این ارزش‌ها سکوت نکنند.

اما در نگاه نیروهای ضد ارزش های غرب، چنین مهاجری «از خود بیگانه» تلقی می‌شود؛ کسی که به‌جای پیوستن به پروژه تقابل، در کنار جامعه میزبان ایستاده است.

یکی از ابزارهای رایج، استفاده ابزاری از واژه «راسیست» است. هر انتقاد از رفتارهای مجرمانه، هر مطالبه برای اجرای قانون، هر مخالفت با تفکیک جنسیتی یا امتیازدهی مذهبی، فوراً با این برچسب پاسخ داده می‌شود.

هدف، بحث اخلاقی نیست؛ هدف، ساکت کردن است. وقتی ایرانی‌ای بگوید «جرم باید مجازات شود، فارغ از ملیت»، و فوراً «نژادپرست» خوانده شود، پیام روشن است: یا با ما باش، یا علیه ما محسوب می‌شوی.

نفرت از ایرانیان، در واقع نفرت از «الگوی موفق ادغام» است . ایرانی‌ای که: 
از آزادی زنان دفاع می‌کند، به سکولاریسم باور دارد، از پلیس در برابر خشونت خیابانی حمایت می‌کند،  و خود را هم ایرانی می‌داند و هم بخشی از جامعه سوئد، روایت قربانی‌سازی دائمی و گتوهای ایدئولوژیک را تخریب می‌کند. او نشان می‌دهد که می‌توان مهاجر بود و در عین حال، وفادار به نظم مدنی و ارزش های کشور میزبان ماند.

این دقیقاً همان چیزی است که جریان‌های افراطی تحملش را ندارند. پرسش «چرا ایرانیان به اندازه سوئدی‌ها منفورند؟» پاسخ تلخی دارد:

چون در بسیاری موارد، در دفاع از ارزش‌های جامعه سوئد، شانه‌به‌شانه سوئدی‌ها ایستاده‌اند.

وقتی خط تقابل نه بر اساس قومیت، بلکه بر اساس ارزش‌ها ترسیم شود، هرکس در سوی ارزش‌های دموکراتیک غربی قرار بگیرد هدف حمله خواهد بود — چه نامش لارش باشد، چه آرش.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی
برگرفته از:
استکهلمیان

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

دروود بر کیانوش عزیز.
تحشیه ای دم دست.

مطلب کاملا هویداست و به صغرا و کبرا چینی خاصّی محتاج نیست. ویژگی گوهری ایرانیان حسب شیرازه و تار و پود فرهنگ باهمستانشان بر شالوده «پیوندی و انبثاقی و درهمسرشتی» استوار است. به همین دلیل، ایرانیان فرهنگی که طبق بُنمایه های فررهنگ ایرانی زندگی میکند در هر کجای جهان که باشند، خودشان را به آسانی و بدون هیج مشکلی میتواننتد با فرهنگ کشور میزبان تطبیق بدهند و به بالندگی و رشد نه تنها خودشان؛ بلکه جامعه میزبان نیز همّت کنند. فقط کسانی که در دایره های اعتقاداتی – چه مذهبی/چه ایدئولوژیکی، چه اعتقادات قالببندی شده دیگر، گرفتار و اسیر باشند، هر گونه تخطئه از چارچوبهای اعتقاداتی را با أنواع و اقسام اتّهامات و زشتگوییها تقلّا میکنند که بی اعتبار کنند و از این طریق بر اعتقادات خود، مُهر حقیقت و صحت داشتن و راه و رسم دُرُست زندگی را بکوبند و تحکیم و اجرا کنند. طبیعتا چنین معتقدانی با همنوعان خود در هر کجای جهان که باشند، مدام در تنش و کشمکش و تضاد و خصومت خواهند بود. اگ در دامنه مسحیّت، مدارایی وجود دارد، همش برمیگردد به تاثیراتی که از فرهنگ ایران و فلسفه یونان در خودش پذیرفت؛ وگرنه مسیحیان نیز به همان امراضی مبتلا میشدند که مسلمان جوامع مبتلایند. مردم یهود نیز به دلیل تاریخ کهنسال دیاسپورایی که داشتند و در جوامع مختلف زیستند و متفکّران برجسته ای را در دامن خود پروریدند، روحیه و منش تطبیقی آنها مثل ایرانیان است. بحث بودا و دیگر ادیان هندی نیز که جای خود دارند. فقط اسلامیّت است که بدون شمشیر و خونریزی، دقمرگ میشه و محو. راه دور و دراز أصلا نرویم، همین ایران خودمان را ببین. فروچلیدگان در باتلاق اسلامیّت و ایدئولوژیی مارکسیسم فقط شبانه روز در جنگ و جدال با تاریخ و فرهنگ مردم ایران هستند. سوئد و فنلاند و دانمارک و غیره و ذالک که جای خود دارند.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

ی., 22.02.2026 - 17:28 پیوند ثابت