چرا هنگامی که دربارهی آیندهی سیاسی بحث میکنیم، بهجای استدلال و گفتوگو، به توهین و تحقیر روی میآوریم؟ چرا اختلاف نظر بهسرعت به دشمنی شخصی تبدیل میشود؟ این پرسش، ما را به لایههای عمیقتری از روان فردی و جمعی میبرد.
در جامعهای که سالها زیر ساختار سیاسی مستقر در جمهوری اسلامی ایران زیسته است، مخالفت برای بسیاری از افراد صرفاً یک موضع سیاسی نیست؛ بلکه بخشی از هویت آنان شده است. وقتی باور سیاسی با هویت فرد گره میخورد، نقد آن باور دیگر نقد یک دیدگاه نیست، بلکه حملهای به «خود» تلقی میشود. در چنین وضعیتی، ذهن بهطور طبیعی حالت دفاعی میگیرد و توهین به ابزاری برای حفاظت از هویت بدل میشود.
از سوی دیگر، سالها تجربهی ناکامی، احساس بیقدرتی و دشواری تغییر در کشوری مانند ایران، خشم فروخوردهای انباشته میکند. هنگامی که رویارویی مستقیم با منبع اصلی این خشم دشوار یا پرهزینه باشد، ذهن راه سادهتری مییابد: جابهجایی. خشم به نزدیکترین هدف در دسترس منتقل میشود؛ یعنی کسانی که در اصلِ مخالفت مشترکاند اما دربارهی شکل آینده اختلاف دارند. در اینجاست که اختلاف میان گرایشهای مختلف سیاسی، از یک بحث نظری به نزاعی عاطفی تبدیل میشود.
فرسودگی سیاسی نیز نقش مهمی دارد. جامعهای که در وضعیت تنش مزمن زندگی میکند، بهتدریج تحمل ابهام و پیچیدگی را از دست میدهد. ذهن خسته تمایل دارد جهان را به دو قطب ساده تقسیم کند: درست و نادرست. در این فضای دوقطبی، کسی که دقیقاً همنظر ما نیست، بهراحتی در جایگاه «دشمن» قرار میگیرد. توهین و برچسبزنی، راهی سریع برای حذف پیچیدگی و رهایی موقت از اضطراب است.
همچنین، وقتی سالها در وضعیت مخالفت زیستهایم، «نه» گفتن میتواند به عادت ذهنی تبدیل شود. مخالفت دیگر نیازمند موضوع مشخص نیست؛ بلکه خودِ مخالفت به الگو بدل میشود. در چنین شرایطی، حتی میان مخالفان نیز رقابت بر سر «مخالفتر بودن» شکل میگیرد. زبان تند و تحقیرآمیز، گاه نشانهای از تلاش برای اثبات وفاداری یا خلوص سیاسی است.
اما در نهایت، مسئلهای عمیقتر در میان است: جامعهای که بتوان آن را با هر شگردی دچار تفرقه کرد، جامعهای آسیبپذیر است. هنگامی که شکافها بهسادگی فعال میشوند و مردم با تحریکهای هیجانی در برابر یکدیگر قرار میگیرند، نیروی جمعی تحلیل میرود. اختلاف نظر طبیعی است، اما تبدیل آن به دشمنی، سرمایهی همبستگی را نابود میکند.
نتیجه آنکه تا زمانی که با هر ترفندی بتوان مردم را به جان هم انداخت، تا وقتی که تحریک احساسات و دامنزدن به شکافها آسانتر از تقویت گفتوگو و همدلی باشد، جامعه توان رهاشدن از زنجیرهای خود را نخواهد یافت. آزادی تنها در برابر قدرت بیرونی به دست نمیآید؛ بلکه نیازمند بلوغ درونی، تحمل تکثر و توانایی حفظ پیوند در میان اختلافهاست. بدون این بلوغ جمعی، هر زنجیری—even اگر گسسته شود—میتواند در شکلی تازه بازتولید گردد
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!