در آستانه تحولات بزرگ تاریخی، جامعه ایران با دو واقعیت متضاد روبروست: از یک سو بدنه پرتحرک جامعه که در جستجوی ثبات و بازگشت به هویت ملی است، و از سوی دیگر بخشی از قشر روشنفکر که همچنان در دام تابوهای ذهنی و کلیشههای قرن بیستمی گرفتار مانده است. این مقاله به واکاوی ضرورتهای ساختاری نهاد پادشاهی و چالشهای پیش روی اپوزیسیون میپردازد.
۱. تابوی ذهنی: پادشاه به مثابه نماد، نه رقیب
بزرگترین مانع فکری در میان برخی از مدعیان سیاست، درک نادرست از جایگاه پادشاهی در دوران مدرن است. بسیاری از روشنفکران با یک «بلاهتِ برابریخواهی کاذب»، جایگاه پادشاه را با یک رقیب سیاسی یا فردی که ادعای «ژن برتر» دارد، اشتباه میگیرند. آنها میپرسند: «چرا او شاه باشد و من نباشم؟» این پرسش نشان از نگاهی قصه گون به پادشاهی دارد. در حالی که در نظامهای پایدار، پادشاهی نه یک امتیاز شخصی، بلکه یک «مسئولیت تاریخی» و «نقطه ثقل» برای استحکام سازوکار دولت است تا نخبگان و تکنوکراتها بتوانند بدون دغدغه از فروپاشی نظام، در زیر چتر آن فعالیت کنند.
۲. شاهزاده در قامت «فصلالخطاب» و محور اتحاد
تجربههایی مانند نشست جورجتاون درسهای بزرگی به همراه داشت؛ مهمترین درس این بود که شاهزاده نمیتواند صرفاً «یکی از اعضای یک اتحاد» باشد. ائتلافهای لرزان سیاسی که بر سر اصول ملی معامله میکنند، از دید مردم محکوم به شکست هستند. شاهزاده باید در جایگاه «محور اتحاد» و «فصلالخطاب» ظاهر شود. او باید با «نمایش اقتدار مسئولانه»، انتظارات را مدیریت کند و به همگان بفهماند که در مسیر گذار، اوست که باید تصمیم نهایی را برای حفظ منافع ملی بگیرد، حتی اگر این تصمیم خوشایند همهی گروههای سیاسی نباشد.
۳. از نظام غنیمتی به نظام ملی: امنیتِ روزِ بعد
یکی از بزرگترین سلاحهای رژیم فعلی، ترساندن بدنه اجرایی کشور از آینده است. پاسخ استراتژیک ما باید تغییر از «نظام غنیمتی» (که در آن پستها بین فامیل و همحزبی تقسیم میشود) به یک «نظام ملی» باشد. باید به ۲.۴ میلیون کارمند دولت و بخش خصوصی اطمینان داد که:
* **حفظ بدنه بوروکراسی:** ماشین دولت نباید متوقف شود. متخصصان و مدیران لایق، حتی اگر وابستگیهایی داشته باشند، اگر تخصصشان برای کشور مفید باشد، باید بر سر کار بمانند.
* **پایان عصر مصادره و اعدام:** برخلاف سال ۵۷، قرار نیست انتقامجویی کور جایگزین قانون شود. اموال شخصی (خانه و سرپناه) باید مصون بمانند و مصادرهها به نفع «وفاق ملی» کنار گذاشته شوند. این کار، ترسِ لایههای خاکستری را به امید به ثبات تبدیل میکند.
۴. سنت و مدرنیته: پادشاهی به مثابه پیونددهنده
ایران به دلیل فرهنگ و تاریخ خاص خود، نیازمند یک «پادشاه مثبتاندیش» است که بتواند تعادلی میان سنتهای اصیل و ضرورتهای مدرنیته ایجاد کند. این نهاد تنها نهادی است که میتواند در منطقهای پرتلاطم مثل خاورمیانه، تضمینکننده تداومِ دولت باشد.
۵. سیاستِ میدانی در برابر سیاستِ گلخانهای: درسهای جورجتاون
اگر پریز بی بی سی و صدای آمریکا را بکشید بسیاری از افراد مطرح در صحنه سیاست ایران که حضوری مجازی دارند دود خواهند شد. امروز باید میان نیروهایی که «پا بر زمین» دارند و کسانی که با «پریز رسانهها» زنده هستند تفکیک قائل شد. واقعیتِ کف خیابان نشان میدهد که هماورد واقعی کسی است که در غیاب رسانههای خارجی هم وجود داشته باشد. پس از حذفِ جریاناتِ گلخانهای، تنها نیروهای ملی به رهبری شاهزاده و برخی سازمانهای منسجم محلی باقی میمانند. راه حلِ چالشهای میان این نیروها نه در نشستهای خارج از کشور، بلکه در «مجلس موسسان» و از طریق «تقسیم قدرت قانونی» در پارلمان آینده ایران است.
۶. سوال نهایی: عوارض نبودِ شاهزاده و نقش داور ملی
برای کسانی که هنوز در ضرورت این جایگاه تردید دارند، باید یک سوال کلیدی پرسید: «اگر شاهزاده امروز در میدان نباشد، چه کسی بیشترین سود را میبرد؟» پاسخ روشن است: رژیم اسلامی.
شاهزاده امروز تنها «داور ملی» است که میتواند مانع از خلاء قدرت، جنگ داخلی و فروپاشی شیرازه کشور شود. او نه تنها برای هوادارانش، بلکه برای مخالفان منصف و حتی نیروهای قومی، یک «ضرورتِ ملی» برای گذاری کمهزینه و رسیدن به ایرانی پایدار است.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
آقای حیدریان گرامی
با دیدگاه تان موافقم و بارها در این مورد همنظری داشتیم. این رفیق مان آقای فرخی را «ز در بیرون کنی سر از روزن بر آرد». درست مثل آقای اسماعیل مرادی. هرچی بهش میگی آقا.. بسه دیگه ما آهنگ ویولون شما را در دستگاه سه گاه شنیدیم، در دستگاه دیگری بنوازید. و ایشون این بار بازهم در دستگاه سه گاه همان نوا را با سه تار مینوازد. اگر نظر دیگری از او بخواهید فقط ساز را عوض می کند اگر شده با شیپور در سه گاه مینوازد اگرنه دستگاه همان است.
ریشه خصومت در جایی دیگر است.
دروود بر آقای کردی گرامی،
مختصر و موجز.
اصلا بحث بر سر این نیست که شاهزاده، مسئولیّتی را تقبّل بکند یا نکند. بحث حتّا بر سر این نیست که آیا شاهزاده، توانمند به کاری هست یا نیست؛ بلکه بحث حریفان بر سر این است که «شاهزاده رضا پهلوی و پادشاهی خواهان» نباید هرگز وجود داشته باشند. حریفان مختلف از آخوندها بگیرید تا بیایید به مصدّقیها و ملّی مذهبیها و شیعیان ناب تحت نام چپ، همینطور سوسیال دمکراتها، لیبرالها، مجاهدین و امثال این طیف، هر کدامشان به طور انحصاری بدون به رسمیّت شناختن دیگران میگویند که حقّ ماست حکومت مطلق بر ایران و ایرانیان. اینها، - خلاف احزاب و سازمانهایی اروپائی و ینگه دنیا - هیچکدامشان از برآیندهای جنبشهای اجتماعی ایران نیستند؛ بلکه محصول کندوی سازمانی و تشکیلاتی با اعتقادات شابلونی و آکبندی و قالببندی شده هستند. هر چقدر شما به این حضرات بگویید که دریای خزر و جنگلهای سر سبز مازندران و گلستان و گیلان با کویرهای لوت و نمک و سلسله جبال زاگرس و وسعت زمینهای آذربایجان و خوزستان و سیستان و خلیج فارس به همدیگر پیوسته و آمیخته اند و نامش ایران است، باز حضرات میگویند که یا جنگلهای سرسبز شمال، ایران است؟. یا کویرها، ایران است؟. یا سلسله جبال زاگرس، ایران است؟. یعنی حضرات هیچ درکی از پیوستگی و تداوم و باهم بودن ندارند؛ علّتش را من صدها بار نوشته ام که این طیف، هیچگونه سررشته ای از دانش و فلسفه سیاست، عمرا نداشته و هنوزم ندارند. کسی که فقط بویی از سیاست به مشامش رسیده باشد، هرگز با حالتی خصمانه در مقابل شاهزاده و سلسله پهلویها و تاریخ و فرهنگ مردم ایران نمی ایستد؛ بلکه خودش را بخشی از تاریخ و فرهنگ مردم ایران میداند و در کنار شاهزاده و دیگران میایستد برای خوشزیستی مردم و بالندگی میهن به سهم خودش. این مسئله را هیچ کدام از طیفهای مدّعو تا امروز نفهمیده اند؛ زیرا ایران و مردمش، هرگز معضل اینها نبوده اند؛ بلکه معضل حضرات فقط تسخیر و انحصاری کردن «قدرت و اقتدار و امتیازخواهی» است عین آخوندها و اعوان و انصارشان. همین.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان