امروز، در دانشگاههای ایران، چیزی فراتر از یک درگیری ساده رخ داد، زخمی عمیق بر روح دانشگاه و بر وجدان ملی ما نشست. آنچه در دانشگاه صنعتی شریف به وقوع پیوست، تنها یک صحنهی زدوخورد نبود، بلکه نشانهای هولناک از شکافی است که اگر به آن بیتوجهی شود، میتواند آیندهی ایران را نیز با خود درگیر کند.
دانشگاه، در حافظهی تاریخی این سرزمین، همواره جایگاه گفتوگو و تضارب اندیشهها بوده است و اگر درگیری و زدوخوردی هم رخ می داده اغلب از طرف دولت وقت به جامعه دانشگاهی تحمیل می شده.
ذانشگاه جایی که اختلاف، نه بهانهی حذف، بلکه مقدمهی فهم و پیشرفت تلقی می شود، اما امروز، آنجا که باید صدای منطق بلند باشد، صدای خشونت به گوش می رسد. این تصویر، برای هر ایراندوستی که دل به آزادی و دمکراسی برای وطن داده است، آزاردهنده و نگرانکننده است.
اگر امروز در دانشگاه ،درهمین سنگر آگاهی،جایی که روشنفکران ما در آنجا رشد و نمو می کنند ،دانشجویان به جای بحث و
استدلال در برابر یکدیگر صفآرایی کنند، فردا در سطح جامعه،در کوچه و بازار چه خواهد گذشت؟ اگر پیشگامان فکر و تغییر، گرفتار چرخهی خشم و نزاع شوند، چگونه میتوان از دیگر لایههای جامعه انتظار مدارا و عقلانیت داشت؟
اما این واقعیت تلخ، تنها حاصل یک لحظه یا یک سوءتفاهم دانشجویی نیست. باید با شجاعت گفت که بخشی از ریشههای این خشونت، در فضای مسموم و دوقطبیای نهفته است که مدتی است از سوی برخی جریانها و رهبران سیاسی تغذیه میشود. هنگامی که در عرصهی سیاست، زبانِ تند، حذفگر و افراطی به امری عادی بدل میشود، طبیعی است که پژواک آن در دانشگاهها نیز شنیده شود. جوانان، آیینهی جامعهاند، آنچه در بالا شکل میگیرد، دیر یا زود در پایین بازتاب پیدا میکند.
هشداری که امروز از دل این رخدادها برمیخیزد، پیش از هر چیز متوجه رهبران و چهرههای سیاسی است: مسئولیت سخن و رفتار شما، تنها محدود به رقابتهای قدرت نیست. هر کلمهی شما میتواند بذر آرامش یا بذر نفرت را در ذهن نسل جوان بکارد. افراطگرایی، حتی اگر در کوتاهمدت برای بسیج نیروها کارآمد به نظر برسد، در بلندمدت سرمایهی اجتماعی کشور را میسوزاند و جامعه را به سوی رویاروییهای خطرناک سوق میدهد.
ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت، خویشتنداری و مسئولیتپذیری نیاز دارد، هم از سوی دانشجویان و هم از سوی رهبران سیاسی. دانشجویان باید بیاموزند که اختلاف، بخشی طبیعی از زیست مدنی است و راه حل آن گفتوگو و سازماندهی مدنی است، نه خشونت. و رهبران سیاسی باید درک کنند که با دمیدن در آتش افراط، نخستین جایی که میسوزد، خانهی خودِ ایران است.
دانشگاه، قلب تپندهی آیندهی این کشور است. هر زخمی که بر آن وارد شود، دیر یا زود بر پیکر جامعه خواهد نشست. امروز هنوز فرصت هست که این مسیر اصلاح شود، با بازگشت به زبان گفتوگو، با طرد صریح خشونت، و با فاصله گرفتن از گفتمانهای تفرقهافکن.
آنچه امروز رخ داد می توان گفت که فقط رژیم سفاک و در حال سقوط اسلامی از آن بهره مند شد و بسیار تلخ و نگرانکننده بود، اما میتواند به یک نقطهی بیداری تبدیل شود، بیداری برای نسل جوان و برای رهبران سیاسی. ایران از گردنههای دشوار بسیاری عبور کرده است. این بار نیز عبور خواهد کرد،به شرط آنکه فرزندانش در کنار هم بایستند و رهبرانش به جای دمیدن در آتش اختلاف، راهی به سوی همبستگی و خرد جمعی بگشایند.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
جناب فرخی،
.
جناب فرخی،
ارجاع مکرر شما به مقالات گذشتهتان در کیهان لندن، پاسخ نقد امروز نیست. استدلال با رزومه سنجیده نمیشود. اگر حرف امروزتان محکم است، باید با منطق امروز از آن دفاع کنید، نه با اینکه «من قبلاً کجا ایستاده بودم و شما کجا بودید». این تغییر زمین بازی است، نه پاسخ.
دوم، شما از «صیانت از نهاد پادشاهی» سخن میگویید، اما حتی یک تعریف روشن از صیانت ارائه نمیکنید. صیانت دقیقاً یعنی چه؟ هشدار؟ شرطگذاری؟ بیاعتمادسازی پیشاپیش؟ وقتی نهادی هنوز مستقر نشده و هنوز در معرض رأی ملت قرار نگرفته، «حفاظت از لغزشگاههای احتمالی» بیشتر شبیه پیشداوری است تا صیانت. بدون تعریف دقیق، این واژه تبدیل میشود به سپری برای هر نوع تردیدافکنی.
سوم، شما مفهوم «مشروعیت» را طوری طرح میکنید که گویی هر میزان تعامل یا حمایت خارجی، مساوی با تحمیل است. این یک دوگانهسازی سادهانگارانه است. مشروعیت از رأی مردم میآید، نه از میزان صفر یا صدِ دخالت خارجی. اگر فردا مردم آزادانه رأی دهند، پرسشهای فرضی درباره «سایه جنگندهها» مشروعیت را از بین نمیبرد؛ نبود رأی مردم آن را از بین میبرد.
چهارم، از «ائتلاف گسترده و ملی» سخن میگویید، اما حتی یک سازوکار عملی ارائه نمیکنید. ائتلاف با چه چارچوبی؟ با چه خطوط مشترکی؟ با چه تضمینی؟ وقتی همه چیز در سطح مفاهیم زیبا باقی بماند، ائتلاف تبدیل به شعار میشود، نه برنامه.
مشکل متن شما لحنش نیست؛ ابهامش است. با واژههای بزرگ مثل مشروعیت، عزت، استقلال و صیانت بازی میکنید، اما هیچکدام را دقیق تعریف نمیکنید. نتیجه این میشود که نوشته ظاهری ملی دارد، اما در عمل خاکستری و دوپهلو باقی میماند.
اگر قرار است نقد کنیم، شفاف نقد کنیم.
اگر قرار است صیانت کنیم، دقیق تعریف کنیم.
و اگر قرار است از آینده دفاع کنیم، با سناریوهای ترسناک و فرضهای اثباتنشده استدلال نسازیم.
Bahram
Bahram
از هممیهنانی که در ذیل این پست، با برچسب "حمایت از شاهزاده"، تیغ انتقاد و حتی حمله را متوجه اینجانب کردهاند، تنها یک درخواست دارم:
با وجدان تاریخی و صداقت سیاسی، به تاریخ انتشار مقالات من در کیهان لندن در سالهای گذشته بازگردید و از خود بپرسید در همان روزها آیا شما نیز با همین شدت و حرارتی که امروز در دفاع از شاهزاده رضا پهلوی سخن میگویید، در کنار او ایستاده بودید؟
سخن من و همفکران من هرگز از سر دشمنی با هیچ فرد یا جریانی نبوده و نیست. آنچه ما بر آن پای میفشاریم، نه نفی یک چهره، بلکه صیانت از یک نهاد تاریخی است، نهادی که اگر قرار است در فردای آزادی ایران، با عنوان "پادشاهی مشروطه" دوباره در سپهر سیاسی کشور بدرخشد، باید از هماکنون از لغزشگاههای احتمالی و خطرناک برکنار بماند.
مخالفت ما با مداخله و حمله کشورهای خارجی، نه از سر سادهلوحی سیاسی است و نه از سر مماشات با رژیم. برعکس، این مخالفت ریشه در درکی عمیق از"مشروعیت" دارد،مشروعیتی که باید از دل اراده آزاد ملت ایران بجوشد، نه از سایه جنگندههای بیگانه. من خواهان ائتلافی گسترده، ملی و فراگیر برای گذار از این رژیم فاسد و ضدایرانی هستم، ائتلافی که بتواند فردای آزادی را بر ستونهای اراده مردم بنا کند، نه بر ویرانههای جنگی که نام "نجات"بر آن نهادهاند.
اگر فردای آزادی، نخستین بحرانها و دشواریهای کشور با این پرسش آغاز شود که "آیا این نظام به یاری نیروی خارجی بر ایران تحمیل شد؟"، آنگاه بزرگترین سرمایه هر نظم سیاسی یعنی اعتماد عمومی از همان ابتدا مورد سوال قرار خواهد گرفت. من میخواهم نهاد پادشاهی مشروطه، اگر قرار است بازگردد، با رأی و رضایت همه ایرانیان بازگردد، چنانکه هیچ مخالفی نتواند آن را متهم به وامداری به بیگانه کند.
این، نه تردید در رهبری است و نه سستی در مبارزه این، دفاع از آیندهای است که در آن، ایران آزاد بر پایه عزت ملی، استقلال و اراده جمعی ملت ایران استوار باشد.
ضرب المثلی داریم دروغگو را باید تا دمِ خانهاش دنبال کرد,
.
آقای فرخی،
من برای شما بسیار متاسف هستم,
سال گذشته پس از آنکه نقدی محترمانه بر مقالهتان نوشتم، بهجای ادامه گفتوگو مرا در فیسبوک مسدود کردید. آن گفتوگو در آرشیو موجود است و منتشر میکنم تا دوستان خودشان ببینند لحن و محتوای آن چه بوده است.
کسی که نقد مکتوب و مستند را با مسدود کردن پاسخ میدهد، سخت میتواند امروز از گفتوگوی مدنی و تحمل نقد سخن بگوید.
اختلاف نظر طبیعی است؛ اما حذف منتقد، اسمش گفتوگو نیست.
آقای فرخی،
کسی که خود را تحلیلگر سیاسی و مدافع آزادی بیان میداند، باید نخستین کسی باشد که نقد را تحمل میکند.
مسدود کردن منتقد بهجای پاسخ دادن، با ادعای گفتوگوی مدنی سازگار نیست.
تحلیلگری فقط نوشتن مقاله نیست؛ سنجش واقعی آن، نحوه مواجهه با نقد است.
اگر نقد قابل تحمل نباشد، ادعای آزادیخواهی بیمعنا میشود.
You sent
جناب فرخی گرامی،
پیش از هر چیز پوزش میطلبم که نام خانوادگی شما را اشتباه نوشته بودم. این اشتباه سهوی بود و بابت آن از شما عذرخواهی میکنم.
هدف من از آن کامنت نه طعنهزنی بود و نه حمله شخصی، بلکه نقد صریح به محتوای مقالهتان بود. بسیاری از پرسشهایی که مطرح کردهاید، در سالهای گذشته بارها از سوی شاهزاده پاسخ داده شدهاند و به باور من طرح دوباره آنها در این مقطع حساس بیشتر باعث فرسایش امید و تشدید تفرقه میشود تا شفافیت.
وقتی مقالهای در یک وبسایت عمومی منتشر میشود، طبیعی است که با واکنش و نقد عمومی هم روبهرو شود و انتظار پاسخ بخشی از مسئولیت انتشار عمومی است. همانطور که شما حق دارید پرسش طرح کنید، دیگران هم حق دارند به همان اندازه صریح پاسخ دهند. این بخشی از گفتوگوی آزاد و مسئولانه است.
اگر لحن من تند به نظر رسیده، ناشی از حساسیت من نسبت به شرایط کشور و اهمیت اتحاد ملی بوده، نه بیاحترامی به شما. امیدوارم این تبادل نظر کمک کند که تمرکز همه ما بر راهحلهای عملی و اتحاد نیروها باشد، نه تکرار مباحثی که پاسخشان روشن است.
با احترام،
آرشان آذری
14/09/2025,
Bahram
جناب آذری،
مخاطب بنده صرفاً یک کاربر عادی یا حتی یک کامنتگذار سایبری نبود و به همین دلیل از شما، که خود از اهل قلم و مقالهنویسان هستید، انتظار بالاتری داشتم. انتظار داشتم اگر در مقام پاسخ برمیآیید، به تکتک پرسشها بهدور از مغلطه، کلیگویی یا توهین، پاسخی مستدل و قانعکننده ارائه دهید.
به عنوان نمونه، پرسش من درباره خانم یاسمن پهلوی هرگز با نیت ورود به حریم خصوصی شاهزاده یا خانواده ایشان مطرح نشد، که شما آن را چنین تعبیر کرده و با پاسخی غیرمنطقی مواجه ساختید. هدف من از طرح این موضوع، نقد رفتار سیاسی ایشان از منظر جایگاه عمومیشان بود. برای ما مشروطهخواهان، ایشان تنها یک فرد عادی نیستند که صرفاً نظرات شخصی و بحثبرانگیز خود را بیان کنند؛ بلکه بهعنوان همسر ولیعهد و شاه مشروطه بالقوه ایران، هرگونه موضعگیری ایشان بهطور اجتنابناپذیر بازتاب سیاسی پیدا میکند. ورود بیمحابا به منازعات سیاسی، بهویژه در شرایط حساس کنونی، میتواند تبعاتی جدی برای جایگاه نمادین و فراملی نهاد پادشاهی داشته باشد.
من همواره از نقد مقالات و دیدگاههایم استقبال میکنم، به شرطی که نقدها بر مبنای متن و استدلال باشد، نه بر پایه برداشتهای شخصی یا پاسخهای غیرمستند. انتظار دارم گفتوگوهای ما، بهویژه در چنین مباحث حساسی، در سطحی انجام شود که شایسته دغدغههای ملی و سیاسیمان باشد.
با احترام و آرزوی توفیق،
بهرام فرخی
متوهم و پُر مدّعا!
دروود بر آقای فرّخی گرامی،
تحشیه ای نه چندان شیرین؛ بلکه تلخ و در خور شما.
نه آقای آذری، زبان و ذهنیّت و قلب من است، نه من، زبان و ذهنیّت و قلب آقای آذری. نه من آقای آذری را میشناسم و در عمرم دیده ام – سوای عکس مشارالیه – نه آقای آذری مرا دیده و میشناسد – سوای عکسم-. پس این خیالپردازیهای کودکانه را کنار بگذارید که گویی میان ما نسبتی پنهان یا جبههبندی ای از پیش ساخته وجود دارد. وقتی ابتذال، خود را در قالب «مطلب» عرضه میکند، سکوت خیانت است. نقدِ چرندیات شما، خصومت نیست؛ دفاع از شأن اندیشه است. نظراتی که ما دو نفر در پای برخی مطالب دیگران مینویسیم نیز نه از سر خصومت و شاخه شونه کشیدنهای سیاسی و جبهه گیریهایی خاصّ برای گرایشهایی نیست؛ بلکه از سر مسئولیّت و وجدان فردی و تشخیص و تمیز دادن موقعیّت اضطراری است که به نقد چرتیات نویسانی أمثال شما میپردازیم که جنابعالی با موی سفید هنوز و أصلا بویی از ادب خانوادگی و اجتماعی نیز نبرده اید؛ چه رسد به اینکه بخواهید ادّعایی داشته باشید. اگر ذیل سیاهمشق شما چیزی ننوشتم، نه از سر بی اعتنایی؛ بلکه از آن رو بود که از همان سطر نخست، با حماقتی قالببندیشده در مطلب شما مواجه شدم؛ حماقتی آراسته به تکبّری مالیخولیایی. شما با اعتماد به نفسی تو خالی، بلاهت را نظریه جا میزنید و آشفتگی ذهنی را ژست روشنفکری مینامید. آنچه مینویسید، حتی به سطح تمرین انشای دانشآموز دبستانی نیز نمیرسد؛ چه رسد به ادعای اندیشهورزی. شما بسیار مدعی هستید. بسیار خوب. پیش از هر ادعا، به زبان خود توضیح دهید «لیبرالیسم» چیست؛ دقیق، روشن و بیکلّیگویی. بگویید آن را چگونه فهمیدهاید و اندیشیده اید. بگویید وقتی صفت «دموکراتیک» را به آن میچسبانید، دقیقاً از چه سخن میگویید و چرا. تعریف کنید، تحلیل کنید، استدلال بیاورید ـ اگر اساساً مغزی برای اندیشیدن در کار است - پس از آن، ادعا کنید.
و اما آن عبارت که با بی سوادی به سخره گرفتهاید: «شاد زی و دیر زی». این، شعار سطحی نیست؛ گوهر فرهنگ ایرانی است. نخستین بار در شعرِ «رودکی» به کلام درآمد؛ تجلی نگرشی که زندگی را با خرد و شادمانی میخواهد، نه با تلخی و نخوت. پیش از آنکه با ژست معلمی و تکّبر سخن بگویید، تاریخ و فرهنگ مردمی را که به دروغ به آنها تعلق دارید بشناسید. دانستن؛ ولو سطحی، پیش شرط سخن گفتن است. همین.
فرامرز حیدریان
Hoshang Asadi
Hoshang Asadi
من نفهمیدم موضوع چیست ؟
Goolnaz Gabrae
Goolnaz Gabrae
دانشجويان داشتند به مدل همين چهلم ها دست مي زدند و شعار مي دادند كه بسيجي ها با پرچم الله و حيدر حيدر گويان به آن ها حمله ور شدند. بعد مهرنوش موسوي در صفحه اش مي نويسد گروهي با پرچم شيروخورشيد ديدم كه حيدر حيدر مي كردند. واقعا دشمني شان با جنبش ملي داره به مرحله ي شرارت مي رسه.
Shahla Farid
Shahla Farid
مگر آنها که حیدر حیدر گویان به دانشجویان حمله کردند، بسیجی نبودند؟
بهرام فرخی:
بهرام فرخی:
امروز صبح پاسخی را زیر مقالهام،که از سر نگرانی نسبت به درگیریهای دانشجویی نوشته بودم،دیدم که بیش از آنکه رنگ گفتوگو و نقد مسئولانه داشته باشد، بوی همان ادبیات سطحی و حاشیهساز و شخصی سازی همیشگی را میداد. ظاهراً جناب (شاد زی) به مرخصی رفتهاند و آقای (ارشان آذری) جای ایشان را گرفتهاند، اما لحن و محتوا تفاوتی نکرده است.
لازم میدانم صریح به ایشان بگویم: افراطیون از هر نوعی جایی در صفحه فیسبوک شخصی من را ندارند. صفحات شخصی من برای گفتوگوی مدنی و تحلیل سیاسی است، نه برای تخریب شخصی و هیجانزدگی.
من بیش از چند دهه است که نظام پادشاهی مشروطه را بهترین گزینه برای ایران در منطقه خاصی که در آن قرار دارد (خاور میانه) میدانم هر چند به برتری فلسفی جمهوری اذعان دارم و شخص شاهزاده رضا پهلوی را بهترین گزینه برای نماد این پادشاهی مشروطه تلقی می کنم اما هرگز در زمره چاکران دربار نبودهام و نخواهم بود. اولویت سیاسی من برای ایران عزیز چهارچوب های سیاسی و مکانیزم های مهار قدرت هستند برای عدم تکرار تاریخ و نه شخص پرستی .
هویت فکری من همواره لیبرالدموکراتیک بوده و هست، و موجهای هیجانی افراطیون هرگز این مسیر را تغییر نخواهد داد.جوی که آقای ارشان آذری و امثال ایشان و همفکرانش در آن غوطه ور شده اند.
آینده نگری اقای فرخی
.
آقای فرخی،
این نوشتهای که منتشر کردی بیشتر شبیه انشای «بیایید با هم مهربان باشیم» بود تا تحلیل سیاسی.
میگویی «برخی جریانها و رهبران سیاسی» باعث افراطگرایی شدهاند. خب کدام جریان؟ کدام رهبر؟ اسم ببر. اگر جرأت نام بردن نداری، تحلیل هم نکن. کلیگویی که هنر نیست.
خشونت در دانشگاه را چسباندی به «زبان تند سیاسی». یعنی تمام فضای امنیتی، نفوذیها، تحریکهای سازمانیافته و ساختار سرکوب را گذاشتی کنار و گفتی مشکل لحن آدمهاست؟ این اسمش سادهسازی است، نه تحلیل.
همه را هم انداختی توی یک کیسه؛ رهبر سیاسی، دانشجو، جامعه. انگار قدرت و بیقدرت یکیاند. این مدل توازنسازی مصنوعی فقط صورت مسئله را پاک میکند.
آخرش هم نسخه پیچیدی: عقلانیت، گفتوگو، همبستگی. چطور؟ کجا؟ با چه سازوکاری؟ هیچ توضیحی ندادی. حرف قشنگ زیاد است، تحلیل دقیق کم.
و یک نکته شخصی: آقای فرخی، میدانم طاقت نقد شدن را نداری. چون همان بار اول که سال گذشته یکی از مقالهات را نقد کردم، خیلی راحت من را در فیسبوک بلاک کردی. کسی که نقد ساده را تحمل نمیکند، بهتر است ژست نصیحتگر عقلانیت برای بقیه نگیرد.