رفتن به محتوای اصلی
چهارشنبه 20 خرداد 1405 - Wednesday, 10 June 2026

آینده ایران پس از حکومت دینی | سکولاریسم یا لائیسیته؟

آینده ایران پس از حکومت دینی | سکولاریسم یا لائیسیته؟

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

انتشار از:

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

دروود بر کیانوش عزیز،
تحشیه ای بر تکرارگویی نافهمیده شده ها!

قبلا در باره برنامه های این جوان، صحبت مختصری کرده بودم. گفته بودم که ایشون فقط تعدادی کتاب را میخواند و خلاصه آنها را برای برای شنوندگان بازگویی میکند. گفته بودم که به هیچ متبع و ماخذ اصلی و اوریژینال مراجعه نمیکند؛ بلکه صحبتهای اساتید مختلف دانشگاهی را طبق ذهنیّت خودش بازگویی میکند. بالطّبع اینگونه صحبتها حتّا اگر در برخی جمله ها صحت داشته باشند؛ به دلیل اینکه بازگویی حرفهای دیگران است که به جامعه ایرانی هیچی ربطی ندارند، خود به خود باعث اغتشاش در معنا و فهم و ندانستن تفاوتها و تمایزها میشوند. صحبتی که ایشون در باره «سکولاریسم و لائیسیته» میکند، حرفهایی هستند که نیم قرنه بر ذهنیّت تمام کنشگران سیاسی و اجتماعی و اساتید ایرانی، مثل نُقل و نبات، تکرار میشوند؛ بدون آنکه احدی، کوچکترین شناختی از معنا و ریشه و پسزمینه های تاریخی و فرهنگی و اجتماعی آنها در کشورهای باختری داشته باشند. فقط مفاهیمی در هوا قاپیده شده و در زبان و قلم، مدام تکرار و بازخوری میشوند. معمولا هم کسانی به مکرّر گویی اینگونه مفاهیم مشتاقند که کوچکترین شناختی از تاریخ و فرهنگ ایران ندارند و آنچه که در باره کشورهایی اروپایی میدانند، سطحیات بی اصل و پایه است.
خلاف تصورات ذهنیّت به شدت مغشوش و قاطی پاتی این جوان که تفاوتها و تمایزها و مبانی و نقش «دین ایمانخواه و ایدئولوژیها و نظریّه ها و اعتقادات» را نمیداند و همه را یک کاسه کرده و با یک چوب از حوزه اجتماع و فرهنگ و کشورداری به کنج خانه انسانها میراند، باید عرض کنم که جامعه ایرانیان بعد از سقوط حکومت آخوندی، جامعه ای دیگرسان خواهد شد؛ امّا نه در معنا و تصوّری که ایشون و امثال ایشون از «سکولاریسم و لائیسیته» دارند. اینطور نیست که ما تصوّر کنیم، ساقط کردن و محو شدن حکومت آخوندی به معنای خروج مردم از دین در همان معنای ادیان نوری و ایمانخواه [= مزدائی، یهودیّت، مسیحیّت، اسلامیّت، بابیّت، بهائیّت، مارکسیسم و صدها ادیان و مذاهب و ایدئولوژیهای دیگر] از مناسبات اجتماعی و کشوری خواهد بود. چنین تصوّری کاملا غلط و فریبنده است. دیگر اینکه خلاف اعتقاد ایشون، دین در همان معنای ادیان نوری، نقش خیلی کلیدی در «تربیت و آموزش انسانها» ایفا میکند. اینطور نیست که بگوییم، دین ایمانخواه، هیچ پیوندی با اخلاق فردی و اجتماعی ندارد. تفکیک نکردن بین اخلاق برآمده از اعتقادات و نقش اعتقادات اخلاقی در مسائل اجتماعی و کشوری، یعنی نفهمیدن تفاوت دوغ از دوشاب. بحث «سکولاریته و لائیسیته»، دو مبحث متفاوت؛ ولی پیوسته به هم هستند و هرگز به معنای «سیستم کشورداری» محسوب نمیشوند. بلکه سکولاریته، نوعی بینش اندیشیدنی و منش رفتاری در زمینه مناسبات کشورداری و اجتماعی محسوب میشود. البته این نوع نگرش به جوامع باختری مربوط میشود که نمیتوان آن را به همه جوامع بشری فراافکند و فعلا بحث من نیست؛ زیرا مفصّل خواهد شد. جدایی دین ایمانخواه از حکومت به معنای تخلیه دین ایمانخواه از مناسبات اجتماعی و کشوری نیست. اگر اینطور بود در همین کشورهای باختری، تمام احزاب دینی را باید ممنوع میکردند در حالیکه قویترین و پرنفوذترین و موثرترین احزاب در کشورهای باختری، احزابی هستند که از دامنه ادیان ایمانخواه سر برآورده اند. نمونه درخشان آنها در آلمان احزاب CDU/CSU هستند. در این زمینه، بارها در مقالاتم صحبت کرده ام.
در جامعه ایرانی، معنای دین و خدا و فرمانروایی و قانون و امثالهم بر تجربیاتی خلاف تجربیات اروپائیان و یونانیان و دیگر جوامع بشری استوار هستند. دین در تجربه ایرانیان، وجدان خویشآفریده است و خدا نیز، همیال و همگوهر انسان است. در حقیقت، خدا و انسان، یکی هستند و هیچکدام بر دیگری آمریّت ندارد و هیچکدام نیز از دیگری، متابعت و اطاعت نمیکند. خدا و انسان، یک تخمه خودزا هستند که جفت و درهمسرشته اند و در آفرینش، خود را میگسترانند در گیتی و کیهان و کائنات. بنابر این، بحث سکولاریته و لائیسیته اروپائیان به جامعه ایرانیان، هیچ ربطی ندارد. شکل و شمایل سیستم کشورداری و قانونگزاری در ایران آینده بر شالوده «بُنمایه های فرهنگ باهمستان ایرانیان = گزندناپذیری جان و زندگی، مهرورزی، دادورزی، راستمنشی» استوار خواهد شد. مهم نیست که انسانهای جامعه به چه چیزهایی اعتقاد دارند؛ بلکه مهم این است که بدانند اعتقاداتشان حقّ حکومت کردن بر مردم را ندارند؛ بلکه فقط اعتقاداتی محسوب میشوند که باید بتوانند مناسبات اجتماعی و کشوری را «زیبا بیارایند» برای خشنودی و سعادت و شادمانی و فرزانگی و فرهنگیده منش شدن همدیگر در مراودات و مناسبات اجتماعی و کشوری. بنابر این، «سکولاریسم حتّا در باختر زمین و کشورهایی که به جهان مسیحیّت تعلّق دارند» هرگز به معنای حذف دین ایمانخواه و ایدئولوژیها و نظریّه ها نیست [حزب SPD در آلمان ]؛ بلکه به معنای محق نبودن به حاکم مطلق شدن بر سرنوشت انسانها و تعیین کردن اجباری وجدانهای فردی است. جدایی دین ایمانخواه از سیستم کشوری به معنای حذف دین و ایدئولوژی و محکوم کردن آنها به چارچوب خانه شخصی نیست؛ بلکه به معنای این است که هچ ایدئولوژی و دین ایمانخواه و نظریّه آکبید، محق و مجاز نیست که به «حکومت مطلق» واگردانده شود و بخواهد که سرنوشت مردم و جامعه را طبق اعتقادات قیراطی خودشان (مثل ولایت فقیه در ایران) متعیّن کنند. تفصیل این صحبتها باشد در فرصت مناسب.
این جوان باید اگر فرصت کافی دارد، حدّاقل، مقدماتی در باره «فلسفه و اسطوره و دین و انسان و غیره و ذالک» بخواند و مهمتر از همه، قبل از اینکه بخواهد «مفاهیم» را در هوا بقاپد و در باره آنها صحبتی کند، یاد بگیرد که هر مفهومی را در «تاریخ ترمینولوژی اجتماعی و فرهنگی و ریشه ای و تحوّلاتش در روح و روان انسانها و جامعه» بشناسد و بفهمد تا به ذهنیّتی قاطی پاتی مبتلا نشود.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان

جمعه, 20.02.2026 - 10:34 پیوند ثابت